نوشته های من

:)
نوشته های من

نظرات رو بستم که راحت تر بتونم صحبت کنم. اگه نظری، انتقادی، پیشنهادی یا حتی یه صحبت دوستانه :) بود تو بخش تماس با من در خدمتم

آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

راننده تاکسی

يكشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۵۰ ب.ظ

سلام

امشب حدود 9:15 دقیقه اومدم بیرون از دانشگاه و خواستم ماشین بگیرم، اون تایم خیلی مسیر مستقیمی که میرم ماشین نیست.

قبل رسیدن به ایستگاه 

(جایی که تابلو توقف ممنوعه و پلیس وایمیسته که کسی سوار نکنه ولی خب به خاطر این که از قدیم ملت وای میستادن ایستگاه تاکسی هاست)


... داشتم میگفتم، قبل رسیدن به ایستگاه ماشینا آروم تو ترافیک میرفتن و یکی بوق زد، گفتم عوارضی گفت نه گفتم آزادی گفت بیا. سوار شدم گفتش که از صادقیه میرما. (یکم مسیرم خطرناک میشه ازون ور واقعا. از حدود 8 باند اتوبان باید رد بشم برسم خونمون.) گفتم که نه مرسی پیاده میشم. گفت حالا بشین ببینیم تو ایستگاه چه خبره. اگه سمت صادقیه کسی نبود ازون ور میرم. رفتیم و کسی نبود و خوشحال شدم.

حالا تا اینجاش که هیچی.


اتفاق جالب اونجاش بود که یه دوتا ماشین یه تقه به هم زده بودن و یه پسر جوون پیاده شده بود و کل راه رو بند اورده بود و داشت دنبال خراش میگشت. البته بعد یکی دو دقیقه کشیدن کنار و ما افتادیم تو یه ترافیک آروم. 


راننده تاکسیه گفت که "این احتمالا ماشینشو از یکی قرض گرفته بود انقد نگرانش بود. حالا هیچی هم نشده بودا ، حالا اگه کسی به خودش یه تقه میزد، پیاده میشد میگفت ماشین عمومه ماشین داییمه فلانه و خون بپا میکرد". بعد گفت که مثلا همین ماشین جلویی رو ببین (تو ترافیک آروم یهو سرعت گرفت آروم بزنه بهش) "ماشینش نو هستش الان بزنم بهش پیاده میشه کلی میگرده دنبال خراش و ..." منم :| داشتم نزدیک شدن به ماشینو نگا میکردم دیدم خیلی جدی داره میزنه بهش گفتم "باشه باشه فهمیدم" سرعتش رو کم کرد. بعد گفت "حالا اگه خانم باشه که بدتره" یه نگاهی انداخت دید که خانمه و دوباره...!


خلاصه آدم جالبی بود. ازین آدمایی که در لحظه زندگی میکنن و هنوز زنده ان خیلی خوشم میاد. 


خودم معمولا تو لحظه زندگی نمیکنم و هر وقت این کارو کردم تحت عنوان یکی از کارای احمقانه زندگیم یاد میکنم ازش مثل امشب که یه موتور خیلی قوی 12 ولت سرعت بالا رو با 60 ولت تو آزمایشگاه روشن میکردم و وقتی به سرعت نهاییش میرسید سیمشو جدا میکردم و میزدم به اون یکی سیمش به صورت خیلی خفنی یه لگد میزد و ترمز میکرد و خودشو پرت میکرد. :)) خدا رو شکر چیزیم نشد تو این یکی ولی :) 


میدونم داستان قوی ای بود.

راستی یه چیز جالب Pulling someone's leg یعنی سر کار گزاشتن یا مسخره کردن. خیلی چیز بی ربطیه ولی بدون شاید یه روزی بدرد خورد

  • مهدی