نوشته های من

:)
نوشته های من
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

دوسه تا داستان

شنبه, ۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۰۶ ب.ظ

سلام


یه خانمی هست به اسم Nancy Smith که یه خانم میان سالی هست و مجرده و مذهبیه، یه گروهی داره که جمعه شبا دور هم جمع میشن و حرف میزنن یا فیلم میبینن و آخرشم دعا میخونن میرن خونه هاشون

اسم جایی که جمع میشن Geneva house هست ولی تو تابستون تعطیله.

بچه ها یه سری هاشون رفته بودن و توصیه کرده بودن منم برم. تو فیسبوک بهش پیام دادم و گفت که تعطیله ولی یه برنامه های نامنظمی تو تابستون دارن

مثلا دیشب فیلم دیدن بود. که تو خونه خودش برگزار میشه نه اونجا.

فیلم miracles from heaven یا همچین چیزی رو دیدیم که یه فیلم مسیحیتیه! شبیه سریالای ماه رمضون خودمون چه فازی دارن؟ ببریدش رو مسیحیت میشه این فیلمه.

وسطاش گفت که من مادرم تو یه آتشسوزی فوت کردش، بعدش به خدا گفتم چرا این کارو کردی، گفت طبیعیه که یه مدت کوتاهی بخاطر کارای خدا ناراحت بشیم، این دوتا نتیجه ممکنه داشته باشه یا بعدش ایمان قوی تر میشه یا این که برعکس

خلاصه میگفت که ماها یه صحنه کوچیک از زندگی رو میبینیم ولی خدا داره قبل زندگی و خود زندگی و بعدش رو با هم میبینه ممکنه فکر کنیم که اگه دوستمون داره پس چرا این ناراحتی رو برامون به وجود اورده ولی این دید مقطعیه ما هست. 

آره خلاصه گفت که گفتم ببین اگه هم به این شکل اونو از من گرفتی یه کاری کن یه دلیل خوبی داشته باشه. گفت خیلی دعا کردم و... و بعد یه سال یهو مطلع شدیم بعد اون حادثه یه آیین نامه ای رو به اسم مادرش تنظیم کردن که جلوی یه حوادث خاصی که شبیه این بود رو بگیره... حالا خیلی وارد جزییات نشید، خلاصه این که میگفت بعد یه سال یهو انگار جواب گرفتم...


میگفت البته حضرت عیسی میگه این دنیا جای خوش گذرونی نیست و قرار هم نیست زیاد راحت بگذره (بله کلا داستاناشون خیلی شبیه ماهاس، این دنیا دار مکافاته و... که داریم)


............ 

این ربطی به قبلی نداره

یکی دیگه از بچه های شرقی میگفت که دو سال پیش پدرش فوت میکنه و بعد چند ماه بخاطر یه تصمیم اشتباه مادرش کلی بدهی بالا میاره مادرش و مجبور میشه تو هونگ کنگ براش یه اتاق یه متر در سه متر اجاره کنه و کلی آدم هم دنبالش بودن

آشناهاشونم باهاشون قطع رابطه کرده بودن و خلاصه هیچکی رو نداشتن. 

خودش فرار میکنه میره استرالیا تو اون شرایط افتضاح و مادرش رو مخفی میکنه که اسمی ازش نباشه تو همون هونگ کنگ تو اون اتاق اجاره ای، تو استرالیا یه چند تا دوست داشته. اونا ماشین و گوشی و همه چی در اختیارش میزارن و دوباره خودش رو میسازه! یعنی پوینت داستان اینه که خدا گر ز حکمت ببندد دری و ازین جور حرفا. بعد یه سال کار کردن و فرستاون پول اونور هم میاد دکتری اینجا.



........ 

داشتم با Glen که معرف حضورتون هست صحبت میکردم گفت که دوتا نوه داره، یکی از پسرش یکی از دخترش. میگفت پسرش تو 16 سالگی یه دختری رو میبینه و دوست میشن باهم و دختره اون موقع چیزی بوده برای خودش و همین چیز بودنه و این که هورموناش داشته فوران میکرده باعث میشه بعد چند وقت یه خود شیفتگی خاصی پیدا کنه و آدم عوضی ای بشه. الان یه بچه ازون دختره داره و اینجوریه که یهو زنگ میزنه بهش میگه 500 دلار بریز به حسابم گلن هم میگه نمیریزم میگه که خب 6 ماه بچه رو نمیبینی...

خلاصه داستان دارن

ازون ور هم دخترش بعد بدنیا اوردن بچه دچار یه مشکل ذهنی میشه که دقیق نگفت چی بوده و به جایی میرسه که میخواستن بچه رو بسپارن که یکی دیگه بیاد برش داره ببره. اینم میگه نه و بیشتر اوقات بچه رو خودش نگه میداره!!

. .... 

تو کلیسا هفته پیش یه بچه بود زیاد ورجه وورجه میکرد

یکی از بیماراش (یادتون باشه تو مرکز بیمارای روانی و معتادین کار میکرد) که میگفت آدم خوبی بود ولی روزگار به جاهای چرتی کشونده بودتش یکی دوسال پیش فوت میکنه و یه پسر داشته. درست حدس زدید موقع مرگش بهش قول میده که عین پسر خودش از پسرش مراقبت میکنه و اون بچه هه هم الان تقریبا با اون زندگی میکنه. (گویا یه خانمی هم کمکش میکنه) خودش همسرش فوت کرده البته.


شد 4 تا


  • مهدی

نظرات (۴)

هورمون هاش داشته فوران میگرده ...
نمی تونی بگی این دلیله رفتارش. میتونه یکی از دلایل باشه.  این طبیعیه که گلن این طوری ماجرا رو برات تعریف کنه. چون ماهیت ساینس تا حد زیادی این طوری جا افتاده که همه چیزی رو باید بشه مشاهده کرد. اما لزوما همزمانی دو پدیده به معنی داشتن رابطه علت و معلول بین اونا نیست. از طرفی این قدر رفتارهای آدم پیچیده اس که نمیتونی با یه پارامتر توصیفشون کنی. تازه اون که آزمایش نکرده ببینه واقعا هورمونهای طرف زیادی کار کرده :) یعنی همین استدلال نصفه و نیمه اش هم روی هواست. خودشیفتگی عوامل روانی مختلفی داره. فرهنگ عمومی جامعه روش خیلی موثره. اطرافان خیلی موثرن. اعتقادات خود فرد اعم از اخلاقیات و ... ایضا.
پاسخ:
امم بد متوجه شدی یا بد گفتم! 
هورموناش داشته فوران میکرده منظورش این بود که هورمونای زنانش داشته بیشتر میشده و curve های بدنش بیشتر میشده و جذاب تر میشده و خودشیفته تر.
تعریف میکرد ازش یعنی. 
میگفت که در حد یه مدل بود
بعدا رفتارش عوض شد و عجیب غریب شد
استعاره اش هم کاملا هورمونیه :)


باز تایید دیگری بر این نظریه اس که زن یا خوشگله یا عاقل :))))
پاسخ:
پخخخخخح
اینجا خانم رد میشه بی تربیت
راستی با اکانت بیانت پیام بده مرد حسابی که وبلاگتم باشه
نه دیگه اونجوری باید شسته رفته بنویسم
پاسخ:
آورین بر شما
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی