نوشته های من

:)
نوشته های من
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

تربیت فرزندان

جمعه, ۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۵۹ ق.ظ

سلام

امشب با گلن رفتیم اون رستوران چینیه که فکر کنم یه بار گفته بودم براتون

واقعا طعم غذاش رو دوست ندارم شخصا خیلی ولی خب پیشنهاد اون بود و رفتیم. مخصوصا این که کلا غذا بیرون خوردن اینجا خیلی گرون تموم میشه و آدم حیفش میاد.

حالا بهر حال نکته این بود که ایشون رو صاحاب رستوران که پدر یه خونواده هست و خونوادگی رستوران رو میچرخونن، راجع به تربیت فرزندان شروع کردن صحبت.

راستی اسم رستوران kais delight  یا همچین چیزیه.

ایشون میگفت که ما تو چین که بودیم بچه رو از 5 سالگی دیگه ولش میکردن خودش بره مدرسه یا هرچی. اینجا کلی حواستون به بچه هست تا دبیرستان که خودش تنهایی نره. 

یا مثلا میگفت خیابونا نور نداشت و 8 شب بچه تو تاریکی مطلق باید برمیگشت و راه رو بلد میبود

یا این که خیلی به تنبیه بدنی بچه اعتقاد داشت :)) میگفت اینجوری خیلی بهتر بار میاد

گفت ولی اینجا کلا فرق داره. بچه ام از مدرسه اومد گفت که نمیتونی منو بزنی میتونم به پلیس زنگ بزنم. گفت منم بهش گفتم تلفن اونجاس برو زنگ بزن اصلا خودم شماره 911 رو برات میگیرم ولی انقدر میزنمت تا جونت دربیاد :)) آدم جالبیه ها با خنده اینا رو میگفت. پسرش تو همین رستورانه

در مقابل کاناداییا بچه رو ول میکنن به امان خدا خودش هرچی میخواد بشه و همین میشه که تهش خیلیاشون به اعتیاد کشیده میشن و خیلیاشون زندان میفتن و... 

مثلا حداکثر تنبیهشون برو تو اتاقته هست که میره تو اتاقش و میشینه با کامپیوتر و گوشی بازی میکنه که چی بهتر از این. 

معمولا نظرات شخصی خودم رو تو این پستای گزارش طور کم میگم ولی بنظرم کاناداییا ازین ور افتادن چینیام ازون ور. 

خود گلن بنا به دلایلی نوه اش بیشتر تربیتش با خودش بوده و من دیدمش. خیلی دختر مودب و فهمیده ایه(ده سالشه) و مثل تیپیک کاناداییا و حتی ایرانیای این دوره که بچه رو رو هوا ول میکنن نیست. 

میگفت که من اونو بچه بار نیوردم مثلا چند هفته پیش اومد زار میزد میگفت که پام خورده به یه جایی بهش گفتم خون میاد؟ زخم شده؟ پس هیچیت نیست. ازون طرف، مثلا چند روز پیش اومد خونه و منم دراز کشیده بودم و داشت کار خودشو میکرد اومد پیشم گفت ناراحتم میتونم یکم بغلت کنم گفتم چرا که نه. بعد 10 15 دقیقه خودش پاشد رفت ولی بعضی خانواده ها اگه بچه همچین چیزی بخواد میگن مگه نمیبینی دارم استراحت میکنم و یا بهش بی توجهی میکنن و یه drama queen که یعنی کسی که از هر چیز کوچیکی یه داستان بزرگ درست میکنه تربیت میکنن که نیاز خانواده و... براش ارضا نشده. یا مثلا برای تنبیه میفرستم تو اتاقش و تلویزیون و وایفای و همه چیو قطع میکنم و فقط کتاب. یا مثلا اگه بگه حالم بده نمیتونم برم مدرسه میگم حالت بده پس کل روز رو باید بگیری بخوابی نه گوشی نه کامپیوتر نه هیچی. خودش پا میشه میره مدرسه. 

میگه که اگه شما بچه رو بخاطر یه کاری که نمیپسندی بزنی فردا تو مدرسه بخاطر یه کاری که نمیپسنده یه نفر رو میزنه و وقتی بهش بگید کار بدی کرده، تناقض پیش میاد براش که چرا کار شما درسته چرا کار اون غلطه. 

اون آقا هه میگفت یکی از این نگهبانای یکی از زندانا (این شهر زندان زیاد داره روانی جنایی...) آشنامون بود اومده بود. میگفت که اگه میبینید بچتون به راه نیست beat the shit out of them، انقدر بزنید که جونشون در بیاد، که آدم بشن :)) خلاصه این هم توجیهی به روش تربیتیش بود.

اون آقاهه میگفت این سیستم کانادا مشکل داره، الان بچه یکم رفتارش نا پایدار باشه ببریدش دکتر میگه ADHD داره، فکر کنم هنون بیش فعالیه، و 4 تا قرص میده که آرومش کنه. ولی میدونی تربیت چینی چی میگه؟ یه چوب پشت این در هست که میگه داروش اینه!! قرص نمیخواد.

میگفت اگه بکه تو خونه هیچ فشاری روش نباشه و کلا آزاد باشه ضعیف بار میاد و پس فردا که بزرگ شد میره زندگی یه نفر رو نابود میکنه. 

خلاصه این است تربیت چینی و کانادایی

  • مهدی

نظرات (۵)

والا هر چند که تربیت چینی خیلی خشن تره نسبت به کانادایی ولی من چینی رو ترجیح میدم ،
اما در کل تربیت خانوادگی یه خانواده معمولی ایرانی رو من بهتر میدونم شاید خیلی ها ناراضی باشند که اصلا درست نیست ولی خداییش اینکه تو سن کم بخصوص زیر 22 سال [تا کارشناسی تموم شه:) ]   خانواده ایرانی از این دست سوال ها میکنن و پیگیرند مثلا : با کی میری بیرون - طرف چیکارس-کجا میرید-کی برمیگردید- دوست کدوم دوستت من که تا حالا اسمش رو نشنیدم:)))- خونه طرف کجاست!!!! - واسه چی میرید و... تا وقتی که برگردی خونه دوباره میپرسن واسه چی رفتید- چیکار کردید وووووووو

خداییش اعصاب خورد کن هستش ولی خب حالا نرم شدت پرسیدن همه سوالات بستگی به بچه داره که چقدر سر به راه بوده که اون اعتماد بیشتر سبب سوال پرسیدن کمتر و برعکس ، 
هر چند به قول خارجی ها باعث میشه خیلی از بچه ها بگن
 I love my family but I don't like them and I don't wanna be around them 
اگر اشتباه گرامری داشتم شرمنده :)

همین پیگیری ها ونگرانی ها شاید یکم بی مورد ولی خوب ، باعث میشه خداییش چیز هایی مثل ماریجوانا یا همون pot , weed و... که توی کانادا اون مافیای توزیعش باعث شده که قانونی بشه چنین مواد مخدری و راحت دست هر بچه ای ببینی اینجا به مراتب خیلی کمتر و خانواده ها مواظب هستن و باعث میشه دولت یا حکومت ها جرات نکنه چنین راحت برای منافع خودشون قانون براش تصویب بکنه و خودش بشه اولین توزیع کننده اش هم تو کشور. حالا هر چی هم بگن قانون داره جلوش رو میگیره که دست بچه نیوفته یا نمیدونم دوز مواد تنظیم بشه و... دروغ محض هستش مگر تونستن جلوی خوردن الکل رو بگیرن برای بچه های زیر 18 سال تو کانادا(البته در بزرگسالی اشکالی نداره البته خارج از مسائل دینی چون قبلا هم اوایل اسلام میخوردن تا یه مدت و فقط به دلایلی بعدا حرام اعلام شد که با مضمون این در قران که مضرات بیشتری نسبت فایده اش داره) 
 بگذریم  از این ولی حالا خب فقط نمیتونن برن توی کلاب ها و مغازه ها بخرن ولی خداییش تو همین ایرانش که کلا خرید فروشش غیرقانونی و سخت هستش خیلی ها به راحتی تهیه اش میکنن دیگه اونجا بماند!!! 

شاید یکم قضاوت شدیدی بکنم ولی خداییش هر چی بلا سر مردم تو همه جا نه فقط کانادا میاد تقصیر اون community بزرگ خانواده ها هستش که این community شاید وجود رسمی و واقعی نداشته باشه ولی در هر جامعه به صورت سایه مانند و پنهان این طرز تفکرات جمعی باعث ایجاد یک نوع community  بزرگ با یه سری قوانین اجتماعی میشه که به راحتی اگر bug زیاد داشته باشه میشه ازش سوء استفاده کرد تو جامعه ها چه از نظر تبلیغاتی و Propaganda چه از نظر تربیتی و اموزشی !

البته در اخر این همه حرف که خسته ام شدی از خوندش بگم که نمیشه این رو با تمامی جزئیات به کل کانادا تعمیم داد چون مثلا همین تصویب ماریجوانا تقریبا 50-50 بود تو جامعه و خیلی چیز های دیگه که افراد صاحب قدرت و نفوذ تبلیغاتی و اجتماعی همیشه پیروز میدان هستند.

دیگه اگر بخواهیم زندگی کنیم تو یه این کشور ها دیگه باید جور این هاش رو هم بکشیم و امیدوار باشیم که بچه ها و همسر و... درست حسابی بار بیایند که البته محیط این نوع کشور ها خیلی خوبه و خیلی راحت هم ادم خوب و موفق توش میتونی در بیای ولی به راحتی ادم ضعیف و با زندگی ناخوشایند هم میتونی بشی شاید اولی در ایران خیلی سخت باشه ولی قاعدتا دومی هم به مراتب سخت تر هستش شاید گدا بشی ولی یک سری چیزها یکم سختتر بهشون تبدیل میشی بخاطر بستر جامعه ایران

خیلی زر زدم شرمنده:(
پاسخ:
واو مرسی!!! کلی کامنت خوب!! خودش یه پست وبلاگ میتونس باشه

اون قسمتی که گفتید هر بلایی سر مردم میاد رو خیلی دوس داشتم، خیلی موافقم، اینا واقعا جامعشون شخص محوره و این شخص محوری قوی تر هم داره میشه. خونواده مذهبیاشون هنوز خونواده محورن ها ولی خب مگه کلا چقدرن؟ و کم تر هم دارن میشن. 
از من بعضی وقتا میپرسن خونواده داری تو ایران؟ میگم براشون خیلی تعجب میکنن که مثلا خودم رو نزدیک به خوانواده نشون میدم حتی سن بالا هاشون. یا این که میگم مثلا عمو و... دارم خیلی جالبه! و میگم وابسته ام خیلی تعجب میکنن
واقعا مرسی ز کامنت! 
من با کتک مخالفم ولی ی خورده سختی تو زندگی بچه جزو واجباته، مثلا تو اکثر کتاب های نوجوانان ک قهرمان اصلی داستان یک نوجوانه بعد یک سختی و رویداد بزرگ ب بلوغ عقلی میرسه. اگر میشه از کمپ های تابستونیشون هم مطلب بزار ، آرزوی بچگیم بود منم پیشاهنگ بشم تابستونا برم جنگل :(
پاسخ:
اوهوم هتل بودن خونه فقط بچه رو تقص!(؟!) بار میاره و بعدا هم برای خودش هم برای بقیه فقط مشکل ساز میشه.
کمپه رو حقیقتش چون خیلی آدم نزدیک ندارم مطلب بدرد بخور ندارم بگم ولی اگه یه بار نوه ی این دوستمون رو دیدم حسابی مطلب جمع میکنم
منم با شما موافقم که هر کدوم از یک طرف بوم افتادن
پاسخ:
مرسی ازتون! 
به گلن بگو یکم کود بده پای این بچه زودتر عمل بیاد همینو بگیر
دیگه بهتر از این پیدا نمیکنی اونجا
پاسخ:
:/
اره والا شرمنده اندازه یک پست نوشتم :)
ولی مورد برات پیش اومد حتما بنویس خیلی خوبه 
پاسخ:
دشمنتون شرمنده تشکر منظورم بود بابت توجهتون!
چشم حتما! 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی