نوشته های من تنها

:)
نوشته های من تنها

بببببب ببببببیببببببببببببببب
یکی میگفت که آدما تو سکوت بین کلمه هاشون با هم حرف میزنن

بایگانی
پیوندهای روزانه

بچه

شنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۸، ۰۷:۴۲ ق.ظ

سلام

ازین که دو سه هفتس افسار زندگیم خیلی زیاد دستم نیست و خودش داره میره برای خودش ولی امروز دوباره حس کردم دارم کنترلش میکنم و خوشحالم که بگذریم،

داشتم فکر میکردم من بچه تر که بودم خیلی ادای آدم بزرگا رو در میوردم. خونواده به شدت سخت گیر بود سر شبیه بچه ها رفتار نکردن من (احتمالا چون بچه اول بودم نمیدونستن خیلی باهام چیکار کنن شبیه خودشون باید رفتار میکردم که راضی باشن). خیلی جدی بودم.خیلی!

 

در مقابل الان خیلی رفتارام شبیه بچه هاس. قبلا ها بود ولی الان دیگه خیلیه. طوری که بعضی وقتا کنترلشم از دست میدم و کارایی که نباید بکنم میکنم. نمیدونم چی شده. یا افراد دور و برم میانگین سنشون خیلی زیاد شده که من بچه بنظر میرسم یا این که وقعا رد دادم.

 

............. 

من کم کم دارم میبینم تو زندگی هرچی که گفتم عمرا من اینجوری نمیشم، به لحاظ رفتار افراد، کم کم داره سرم میاد. خودم دارم اونجوری میشم! علی میگفت کسی رو مسخره کنی شبیهش میشی یا سرت میاد. من که مسخره نکردم!!

 

........

شارژرم تو آزمایشگاه جا مونده میخواستم بیشتر بنویسم.

 

........ 

بیخیال مینویسم. دیشب داشتم خواب میدیدم و فهمیدم که خوابم، بعد کلی آدم تو خیابون بودن، گفتم اینا که واقعی نیستن و جونشون ارزش نداره فکر کنم دو نفر رو کشتم، بعد خیلی ریلکس اومدم سوار یه تاکسی شدم. راه که افتادیم پلیسا داشتن چهار راه رو میبستن و ماشیناشون میومدن که به راننده تاکسیه گفتم منو رد کن ازینجا، اونم یه مسیر دیگه رفت. هدف اولیه ام کشتن راننده تاکسیه هم بود. ولیکن چون کارش خوب بود و چون کارتم اینجا هرچقدرم ازش کم میشد اهمیتی نداشت کلی انعامم بهش دادم!

ذهن بیمار

قضاوت نکنید! حس بدی داشتم بعد کشتنشون! 

بعذ بیدار شدم و دوستم رو دیدم بعدش. گفت فلان جا دیدمت فلان کارو کردی! چرا کشتیشون و... یه لحظه گفتم شاید تو یه خواب بودیم و اینم دیده چه ذهن بیماری دارم! کلی اومدم جواب بدم و بگم نه یه چیز دیگه بود و... که دوباره بیدار شدم

........ 

قضاوت نکنیدم! 

  • مهدی

نظرات (۸)

بزار کودک درونت بچگی کنه ؛)
پاسخ:
یه جاهایی باید بزرگسال رفتار کنه! مشکل اونه
رویا درون رویا؟ شبیه inception  :)

پاسخ:
نصف خوابام اینطوریه معلوم نیست بیدارم یا خوابم
اگه حاصل این که گرفتی دستت این شده به نظرم ولش کنی بهتره
پاسخ:
چیذر؟
شما بودید یه پست داشتید درباره ی نحوه ی دیدن lucid dreams آیا؟!
شایدم یه جای دیگه خوندم اینو! ولی خب یاد این مسئله افتادم با خوندن پستتون!!!
پاسخ:
بله همینجا بودش
در واقع اینم داشتم تلاش برای لوسید دریم میکردم که شد. ولی خب خیلی کار مفیدی یادم نبود توش انجام بدم!
این خوابایی که توش از خواب پا میشی ولی هنوز داری خواب می‌بینی (چقد زور می‌زنم توضیح بدم :)) ) خیلی هیجان‌انگیزن :)
پاسخ:
خیلی!!! 
جوان
پاسخ:
هام؟
  • علی ابن الرضا
  • سلام خدا قوت آره منم اینجوری میشم که متوجه باشم دارم خواب میبینم و اونوقت بعضی کارا رو انجام بدم اولا یادمه اصلا کار خلافی نمیکردم اما الان دیگه تو خواب عادی شده برام همون ذهن بیمار....

    موفق باشی

    پاسخ:
    باحاله یکم تنوع تو زندگی. نمیشه آدم همیشه همه قوانین رو رعایت کنه و شهروند خوب باشه که :)  
    یه اصلی هست اونم اینکه تو زندگی از هر کی و هر چی بدت بیاد، یا سرت میاد یا همون میشی! 
    می دونی چرا ؟
    چون جهان هستی هوشمنده و می خواد ما رو به تعادل برسونه 
    می خواد بگه منع نکن ، قضاوت نکن 
    می خواد بگه اون چیزی که الان به شدت بد می دونی و به زحمت و دردسر هلش می دی ته ته وجودت ، جزئی از توئه
    و تا یه جایی می تونی در برابرش مقاومت کنی و بروزش ندی 
    می خواد بگه اگر تو هم در شرایط اون دیگری که منعش می کردی قرار بگیری شاید به مراتب بدتر از او عمل کنی 
    می خواد خودمون رو با خودمون مواجه کنه 
    می خواد بگه آدمیزاده دیگه ، اینقدر سخت نگیر 

    ...
    میگن ی نفر رو سرزنش نکن چون تا آخر عمرت هم که شده ...روزگار جوری میچرخه که خودت هم انجامش میدی !
    پاسخ:
    جالب بود واقعا. دیدگاه خیلی باحالیه. ممنون
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی