نوشته های من تنها

:)
نوشته های من تنها

بببببب ببببببیببببببببببببببب
یکی میگفت که آدما تو سکوت بین کلمه هاشون با هم حرف میزنن

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

محدودیت

يكشنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۳۲ ب.ظ

سلام

اول این که التماس دعا تو این شبا

دوم این که شاید یکم کورولیشن با این شبا داشته باشه

سوم این که نظم خاصی نداره پست



داشتم فکر میکردم که چی میشد خدا یه چشمه از اون دنیا رو نشونمون میداد؟

خیلی چیزای مختلفی میتونه پیش بیاد ولی بنظرم ببینیم که زندگی کسایی که میدونستن واقعا چخبره چشکلی بوده.

حضرت علی (ع) نمونش. بنظرتون اگه بدونید چی منتظرتونه اونور، میتونید اینور رو تحمل کنید؟

حضرت علی مثلا این همه میگفت حکومت دنیا هیچ ارزشی برام نداره و همه ی اموالش رو اهدا می‌کرد به نیازمندا و شبا بیدار میشست و خدا رو پرستش می‌کرد. بنظرم زندگی خیلی دردناکی میتونه باشه. وقتی این کار رو با یه آدم قوی میکنه، اگه با من این کار رو میکرد، شاید خودکشی میکردم که کلا متضاد هدفه اصلیه. 


چون یه کسی که نبودن تو 3 بعلاوه 1 بعد رو تجربه کرده باشه، بودن تو این شرایط عین قفس میمونه. حالا حساب کنید به لحاظ فیریکی گیر افتاده باشه آدم، بعد کثیفی های این دنیا رو هم ببینه. از اونور هم خدا یه مسئولیت بزرگ رو گردنش گزاشته باشه. 


بنظرم کمر شکنه.


مثال قابل سنسش، میشه مثلا بعد این همه سال زندگی کردن تو این دنیا بزارنمون تو یه کیسه و درشو ببندن و بگن خب حالا اینجا بمون بعدا میاریمت بیرون. شبیه وقتی که بدنیا نیومده بودیم. میتونیم تحمل کنیم؟ نمیدونم تلاش کردید یا نه ولی تو یه اتاق تاریک نشستن و هیچ کاری نکردن خیلی سخته چه برسه به این که محدودیت توی سه بعد هم داشته باشیم.



حالا اینو میشه برونیابی کرد به این دنیا و بعدیش. وقتی که حقیقت Consciousness مون دیگه توی این حصار بدن محدود نباشه و شاید ابعاد دیگه هم تجربه کنیم. اصلا قابل مقایسه نیست.


همینه که بنظرم عرفا انقدر اینجوری میشن. چون میرسن به مرزش. به مرزی که اونور مرز رهاییه. ولی گیر افتادن دیگه. جالبیش اینه که تو مجاورت اون مرز، عشق خدا رو حس میکنن. دردی هم که میکشن و درد فراغه اینه که از پشت ویترین مغازه اون چیزی که میخوان رو میبینن ولی فعلا کسی تو مغازه راهشون نمیده.



بنظرم اینی هم که خدا اطلاعاتی که به بشر میتونست بده محدود کرده شبیه وقتیه که من وقتی شیطونی میکردم یه بار یادمه با مامانم بودم تو خیابون و یهو غیبش زد تو یه مغازه برای تنبیه من. طبعا اون میتونست منو ببینه ولی من گمش کرده بودم. نهایت قضیه اینه که اون ازون بالا منو میدید و درنهایت هم پیشش قرار بود برگردم. ولی تجربه ای که من داشتم تجربه ی گم کردن و ول شدن تو اونجا بوده.

نتیجه ی این یه چند دقیقه کلی شاید تاثیر تو رفتار من داشته و نیاز داشتم این اتفاق برام بیفته حتی اگه دلیلش رو نمیدونستم.

قطعا آنالوژی ناقصیه ولی بنظرم خوبه به اندازه کافی


آها راستی نه تاب دوری و نه تاب دیدار شاید همینه

  • مهدی

نظرات (۳)

اینکه اون سر دنیا به این چیزا اینجوری فکر می کنین واقعا جالبه 
پاسخ:
آدم قدر چیزا رو وقتی میدونه که ازشون دوره :) 
یه نکته بگم؟ حضرت علی گفته بود حکومت دنیا برام ارزشی نداره، مگر اینکه حقی رو اقامه کنم یا جلوی ظلم و ستمی رو بگیرم. (مضمون) این بی ارزشی دنیا در چشمشون، بی ارزشی مطلق نبوده. بلکه به چشم وسیله بهش نگاه میکردن. 
یه جا هم خوندم که از حضرت علی یا یکی دیگه از امامان که یک ساعت دنیا رو به کل آخرت نمیدم. یعنی ارزشش بیشتره. به چه دلیل؟ چون اینجا میشه کار کرد و تلاش کرد. آخرت دیگه جای سعی و تلاش نداره. و با همین سعی و تلاشه که آدم ارزش پیدا میکنه. لیس للانسان الا ماسعی. قدر الرجل علی قدر همته. پس نگاهشون به دنیا مثل این نبوده که دست و پابسته بندازندش تو یه جای دربسته و هیچ کاری نکنه. برعکس نگاهشون نگاه کار و تلاش و برقراری عدالت بوده.
ولی از نظر احساسی چرا حرفتون درسته. الدنیا سجن المومن. چون دنیا اونجوری که آدم مومن میخواد که همه چی خوب باشه نیست. همیشه خوب و بد قاطیه. و آرامش هم نداره. مثل زندانه. 
پاسخ:
چه خوب نوشید، ممنون استفاده کردم
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • پست شما + کامنت خانم مینا
    جالب بود
    شب قدر شما هم اومدید به ذهنمون
    اون طرف دنیا دینداری کردن سخت تر از این جاست. البته حس منه
    پاسخ:
    مرسی ممنونم ازتون
    باعث افتخاره
    اوکیه خیلی فرقی نمیکنه راستش. اینجا امکانات معنویش کمتره ولی مردم بهتر نظرات مختلف هم رو تحمل میکنن
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی