نوشته های من تنها

:)
نوشته های من تنها

بببببب ببببببیببببببببببببببب
یکی میگفت که آدما تو سکوت بین کلمه هاشون با هم حرف میزنن

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

نتایج کنکور

سه شنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۸، ۰۹:۴۵ ب.ظ

سلام

اول این که تبریک به هرکی نتایج کنکورش اومده. دوم این که یادش بخیر. یادم نیست چند سال گذشته، فکر کنم 6 7 8 سالی شده؟ نه؟. اون زمانا من خیلی خیلی استرسی بودم. یادمه روزی که نتایج میخواست بیاد سایت سنجش به مشکل خورد و یه روز تاخیر انداختن. یعنی روی هم 2-3 بار تاخیر خورد. 

من هر وقت خیلی استرسی میشدم درد سینوزیتی تو سرم ایجاد میشد و 4-5 ساعت طول میکشید. راه درمانشم یا خوردن یه کیلو مسکن بود که تضمینی هم نداشت، یا این که کل زندگیم رو باید بالا میوردم طوری که بعدش چشمام کاسه خون میشد انقدر فشار تو سرم و فشار خون تو مویرگ های چشمم زیاد میشد. 

یادش گرامی. سر اون تاخیر ها کلی این پروسه به تعویق افتاد. 

انقدر منگ و ضعیف شده بودم که وقتی نتایج اومد، فکر کنم شده بودم 221 منطقه و سیصد و خورده ای کشور، نمیدونستم الان این خوبه یا بده. واقعا نمیدونستم! 

پدرم صبح بودش زنگ زد گفت چک کرده سایتو این شدم، من ازش پرسیدم این الان خوبه یا بده؟! اونم تو شوک بود گفت نمیدونم فکر کنم خوبه! 

بعدش زنگ زدم مشاورمون، اون گفت خوبه! ولی خب خودش خیلی خوشحال نبود چون مدرسه ماشاالله نتایج درخشانی داشته بود. برای بعضی بچه ها رو مثلا رتبشون رو میشد با نماد علمی مثل 1.25e5 نوشت انقدر زیاد بود(فکر کنم دقیقا همین حدودای 125000 که گفتم داشتیم. یادم نیست چند نفر تو کنکور بودن ولی همون هول و هوش آخراش بود اینم).

بعد اعلام نتایج کنکور یه جایی بودیم حدود 10-15 نفر، یکی از بچه ها گفت کل رتبه هاتون رو جمع بزنن بازم به رتبه من نمیرسه :)) 

------------------------

سر همین کنکور من یکی از دوستای صمیمیم رو از دست دادم چون که اون معمولا تو مدرسه از من بهتر میشد و سر یه سری مشکلات طبیعی بحران بلوغ، یکی دو ماه آخر اصلا اوضاع روانی خوبی نداشت. فکر کنم 600 اینا شد. و یه جورایی حس بدی ایجاد شد بینمون! همون بهتر که تموم شد البته. همه روی دو رقمی شدنش فکر میکردن. یکم خود شیفته بود الان که برمیگردم عقب.

-------------------------

گفتم بحران بلوغ یاد اون موقع افتادم، چقدر خوبه هورمونام نسبتا پایدار شده. واقعا روانی بودم اون موقع. خیلی عجیبه که یکم تستسترون و چیزای دیگه میتونه مغز آدم رو انقدر تحت تاثیر قرار بده.

-------------------------

واقعا بنظرم این کنکور توی یکی از بد ترین زمانای ممکن (به لحاظ فیزیولوژیکی برای بدن) اتفاق میفته. من تو هیچ سالی از عمرم انقدر به لحاظ روحی ناپایدار نبودم!

--------------------------

چقدر نگران این بودم که دوستای دبیرستانم رو از دست میدم :)). انگار مثلا چی بودن بجز عامل استرس. یعنی الان که میبینم، با 95%شون بجز این که به زور تو یه جایی نگهمون داشته بودن هیچ وجه اشتراک دیگه ای نداشتم. خداروشکر.

  • مهدی

نظرات (۴)

همون سال بود که رفتین کانادا؟

پاسخ:
یکسال بعد کارشناسی که میشه سال پیش

منم بعد کنکور دقیقا همین مدلی یکی از دوستای صمیمیم رو از دست دادم، توقع داشت رتبه دو رقمی باشه ولی متاسفانه نشد. کلا رابطه مون به تاریکی گرایید :) من آدمی نبودم که بخوام پز رتبه بدم ولی خودش دیگه بعد چهار پنج سال هم که با دوستان قرار دیدار می ذاریم، حتی جواب تلفن هم نمیده. 

سال کنکور خیلی خوش گذشت بهم ولی از استرسش چه بلاهایی که سرم نیومد، هنوزم آثار جبران ناپذیرش مونده :(

موقع اعلام نتایج هم توی خونه تنها بودم، کل خونوادمون رفته بودن ختم:| 

ولی سر رتبه ام خیلی مسخره شدم:) نه اینکه بد باشه عدد خاصی بود :)

پاسخ:
خوبه هنوز پس با یه سریاشون رابطه دارید.
بنظرم تو اون سن یکم بچه تریم و رفتارای بچگونه طبیعی بودش. بزرگتر که شدیم بعضیا زود تر بزرگ شدن بعضیا دیر تر، دیگه رفتارا قابل تمایز شد. هر کسی یه راهی رفت. 
ای بابا. 
عدد خاص :)) 

من چیزی که یادم مونده اینه که تو ماه رمضون بود رتبه‌هامون اومد، سحر بعد از یه شب قدری بود. طبق معمول از اون چیزی که گفته بودن زودتر زده بودن رتبه‌ها رو! کلا یه حال عجیبی داشت برام :))

 

این مشاورتونو گفتین یاد مشاورای خودمون افتادم که به زور می‌خواستن ما چند تایی که رتبه‌هامون نسبتا خوب شده بود رو بفرستن هر رشته‌ای شده، ولی شریف :)) هر سال اسم قبولیا رو میزدن رو بنر، از سال ما نمی‌دونم چرا دیگه نزدن، شاید چون حرفشونو گوش ندادیم :دی

پاسخ:
آره الان که فکر میکنم گفته بودن ظهر میزنن صبح زدن برای همین یکم گیج بودم!
با هم بود سال کنکورمون؟ من ورودی 91 ام. یادم نیست چماهی بود. ولی روزه یادم نمیاد بوده باشم
دقیقا برای ما هم همین مساله پیش اومد. البته دلیلش نتایج درخشان بود بیشتر!
حتی یه تشکر هم از من نکردن قرار بود کلی جایزه و... بدن :)). کلا 4 تا از 70 نفر زیر 1000 شدن که دو تاشون سهمیه خفن داشتن! یه تشکر خشک و خالی هم نکردن. البته مهم نیست. گفتم که مشاورمون رفت قهوه خونه زد. خدا زدتشون از معلمیشون چیزی در نیومد

نه، من ورودی 92 بودم :)

برا ما هم به نوعی همین بود، به زور از همون دو سه تای زیر هزار می‌خواستن اعتبار جور کنن برا خودشون :)) باز خوبه به شما یه وعده‌ای داده بودن، دبیرستان ما که اصن از اولشم به جایزه اعتقاد نداشت :))

اتفاقااا می‌خواستم بپرسم این مشاورتون همون بود که قهوه‌خونه زد =))

پاسخ:
اوهوم درسته دقیقا! 
خودشه :). 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی