نوشته های من تنها

:)
نوشته های من تنها

تنها، loner:
کسی که ترجیح میده بیشتر زمان خودش رو با خودش بگذرونه تا باطری هاش پر بشه تا بتونه بره تو جمع. توی یک گروه دوستانه بودن و توی جمع بودن رو دوست داره ولی جمع انرژیش رو تخلیه میکنه.

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

مهندسی

جمعه, ۱۲ مهر ۱۳۹۸، ۱۰:۰۵ ب.ظ

سلام

شنیدم پست طولانی بی سر و ته دوست دارید؟

امروز ظهر اومدم آزمایشگاه و دیدم کسی نیست. یکم گشتم دیدم یه نفر از بچه ها بود و پرسیدم بقیه کجان؟ گفت بقیه رفتن سلف. سلف اینجا جمعه ها قیمتش خیلی پایین تره و بعضی وقتا بچه ها دور همی میرن. البته که مثلا هفته قبل 2-3 تاشون دل درد گرفته بودن. غذاش خیلی باب میل ماها نیست.

بگذریم.

اومدم یه چیزی بردارم دیدم که یکی از استادای ایرانی که فرصت اومده بودن هم تو آزمایشگاهه. سلام کردم و صحبت کردیم سر سلف رفتن بچه ها. گفتم شما نرفتید باهاشون؟

گفت که مخالفه با سلف رفتن. اعتقاد داشت که غذایی که تو سلف بهمون میدن، چه تو ایران چه اینجا، مخصوصا روزی که قیمتش 1/3 هست قطعا چیز خوبی نیست.

حرف زدیم و خلاصش این بود که اعتقاد شدیدی به صبحانه خوردن و یه چیز سبک برای ناهار و برای شام غذا پختن داشت. میگفت که بالاخره بعد این همه سال دیده که این مدل جواب میده و باعث میشه بازدهیش هم بیشتر بشه.

هر از چند گاهی هم بیرون رفتن ولی جای خوب رفتن چیز بدی نیست. جای خوب رفتنش مهمه.

همچنین به ورزش کردن اعتقاد داشت. میگفت که حتی زوری هم شده باید ورزش کرد. نتیجش رو نشون میده بعدا. 

بعد گفت غذا درست کردن خودش یه تفریح هم هست و منم تایید کردم که به شکل یه تفریح بهش نگاه میکنم چون کاری که میخوام رو میکنم و غذا رو با طعمی که میخوام درست میکنم.

بعد صحبت از تفریح شد و منم چون ذهنم درگیر همین هنر و ... که چند روز پیش نوشته بودم بود، گفتم آره، من از وقتی شروع کردم کارای غیر درسی کردن، خیلی بازدهیم بیشتر شده حتی توی کار خودم.

ایشونم آدم جالبیه اهل شعر و ادبیاته. (که تو استادای مهندسی خیلی معمول نیست که بجز درس کاری کنن.)

گفت من به دانشجوهام میگم که حتی با موضوع تحقیق و مقالتون باید رابطه احساسی برقرار کنید. و نتیجش رو میبینید. بچه های مهندسی اتفاقا خیلی احساسی و منعطف باید باشن. کسایی باید دقیق و منطقی باشن که علوم میخونن. دانشمندا باید دقیق باشن. بچه های مهندسی باید بتونن از هر چیزی نتیجه ای که میخوان رو بگیرن. ولی متاسفانه وضعیت بچه ها اینجوریه که انقدر شبیه سازی میکنن که به واقعیت نزدیک بشه تا نتیجه بگیرن. بعد ستاپ عملی رو انقدر با دقت میبندن که شبیهِ شبیه سازی بشه. آخرشم نمیشه. 

این در حالیه که هدف مهندسی اینه که بتونیم

دنیای واقعی رو با استفاده از زبون ریاضی به دنیای قابل فهم فیزیکی تبدیل کنیم و مساله رو توی اون فضا حل کنیم و بتونیم به طور برعکس اون جواب رو از دنیای فیزیکی به دنیای واقعی بیاریم.

بچه ها یادشون میره که نصفه ی دوم مساله هم وجود داره. حسابی با جزییات میرن توی بطن قضیه ولی نمیتونن استفاده ای ازش بکنن. این بخاطر اینه که تو ذهنشون خیلی علوم مختلفی هست که نمیتونن با همدیگه ترکیبشون کنن.

این ذهن شبیه یه اسب خیلی قوی هست که کسی که بتونه سوارش بشه و آرومش کنه میتونه جایزه اول رو بگیره ولی کسی که بلد نباشه آرومش کنه و سوار کاری کنه رو میزنه زمین.

بعد من گفتم که شاید برمیگرده به این که حتی استادا هم نمیدونن چرا بعضی ابزار های ریاضی رو تو درساشون درس میدن. مثال درس کنترل دیجیتال رو زدم. تو این درس مثلا 7 تا فصل ابزارهای کنترل دیجیتال رو میخوندیم که تو فصل 8 بتونیم کنترل دیجیتال کنیم. استاده ولی این تو ذهنش نبود. 8 تا فصل یه سری چک باکس بود که باید پرشون میکرد. آخرشم این شد که 6 7 تا فصل رو با جزییات درس داد و به آخری نرسید. خنده دار بود.

یا یادمه که من بعد درس سیگنال و کنترل خطی و کنترل دیجیتال و ... یادمه بلد نبودم چجوری عملکرد یه فیلتر پیوسته رو توی میکرو کنترلر پیاده کنم. علی.س یادشه. خیلی خنده داره الان که بهش فکر میکنم. اگه تو تخصصتون نیست، یه جورایی 30-40 درصد هدف این بود که این رو یاد بگیریم. 

گفت که بچه ها مفاهیم رو یاد نمیگیرن. مثلا گفت یکی از استادای ایرانی که کارش خیلی درسته، یک دانشجو دکتری داشت که کارش جبران توان راکتیو بود. این تو جلسه دفاع ازش پرسید توان راکتیو چیه؟ فرض کن به مادر برزگت میخوای بگی. میتونی تعریفش کنی؟ 

گفت چند سال پیش توی یکی از کنفرانسا یه ارائه بود به اسم War on VAr. بحث این بود که توان راکتیو رو چجوری تعریف کنیم. همه بلد بودن چیه ولی سوال این بود که چجوری تعریفش کنیم؟ من یه مثال زدم که جالب بود براشون. گفتم دیدید بچه ها روی جدول راه میرن؟ هرچقدر پهنای جدول بیشتر باشه انرژی کمتری برای حفظ تعادل لازمه و راحت تر میشه راه رفت. اون عرضه توان راکتیوه :)) حالا خیلی هم تعریف خوبی نبود ولی میتونه یه کلیتی به مادربزرگ ارائه بده. خودش کاری نمیکنه ولی کمک میکنه که کار انجام بشه. 

آره خلاصه قضیه این بود که نمیتونیم از دانش ریاضی برای واقعیت استفاده کنیم چون تعاریف فیزیکی زیادی نداریم.

بعد بحث کنترل شد و میگفت که  خیلی جالبه که توی برق هرجا نگاه میکنی علم کنترل هستش. گفتم آره انگار روح قضیه است. یکم مثالای برقی زد که احتمالا علاقه ای به شنیدنش ندارید در تاییدش و گفت جالبه که این توی جاهای کاربردی تر هم برقراره. مثلا ما یه درسی داشتیم که مربوط به جامعه شناسی بود. مثلا سیستم های جامعه رو به مدلای کنترلی تبدیل میکرد و میشد راجع بهش فکر کرد. مثلا کنترل جمعیت یه معادله مرتبه یکه. مثل یه مخزن میمونه که شیر ورودیش نرخ تولده و شیر خروجیش نرخ مرگ. و مثلا میشه بررسی کرد نرخ رفاه چجوری و با چه شکلی روی اندازه جمعیت که سطح آب مخزن هست تاثیر میزاره. و کنترلش کرد. یا مثلا تکنولوژی یه چیز مرتبه دو میشه و ...

بعد مشکل اینه که کسایی که بکگراند ریاضی ندارن میرن تو این رشته ها و بچه های ریاضی هم هیچ ایده ای از چیزای غیر ریاضی ندارن.

بعد من گفتم جالبه که اینو گفتید. من مثلا بنا به دلایلی نشستم چند وقته ویدئو های روان شناسی میبینم و الان که میبینم، انگار هیچی از رفتار انسان ها نمیدونستم قبلش. چرا یه سری کورس روانشناسی و جامعه شناسی برای ماها نمیزارن بجای این درسا؟ 

اونم تایید کرد و گفت من خودم توی چارت دانشگاه خودم و دانشگاه شریف چند بار دخالت کردم که چند تا درس اختیاری مثل دینامیک تکنولوژی توی کشور های پیشرفته یا جامعه شناسی یا کار آفرینی یا کلا یه سری دروس از دانشکده های دیگه توی درسای اختیاری باشه که بچه ها یکم دیدشون رو باز تر کنن. 

بعد گفتم حالا اینا به کنار، حتی نمیتونیم درست با آدمای دیگه ارتباط برقرار کنیم. چون این بکگراند ریاضی باعث میشه ذهن بسیار ابسترکت و غیر منعطف بشه. جالبه که با یکم یادگرفتن چیزای دیگه خیلی سریع میشه این چیزا رو جبران کرد. چون یه سری مسائل که بحران هست، مثل مسائل مدیریتی و اقتصادی و ... حل شدست واقعا. یه علم براش وجود داره ولی یا آدمایی که تو اون علوم متخصص هستن نمیتونن ازش استفاده کنن یا این که کسایی که به صورت بالقوه میتونن حل کننشون اون علوم رو بلد نیستن.

گفتم جالبه، اون قضیه که شما میتونی به چیزی فکر کنی که براش کلمه داری، خیلی چیز جالبیه. ریاضی یه زبونه که قابلیت یه جور فکر کردن رو به آدم میده. مثلا با بچه های مهندسی حرف میزنی موقع حرف زدن خیلی وقتا تو صحبتاشون رو هوا شروع میکنن نمودار کشیدن و توضیح دادن اون قضیه رو اون نمودارا. و طرز فکر جالبیه. یه جور زبان ابسترکه برای مسائل پیچیده. ولی مشکل اینجاست که خیلی وقتا زبون آدمیزاد رو یاد نمیگیریم ولی تا تهه این زبون ابسترک رو بلدیم. که بدرد خودمون میخوره.

آره و در نهایتم خیلی اعتقاد به این داشتیم که حداقل زمانی رو برای یه کاری که دوست داریم اختصاص بدیم که مربوط به کار تخصصی خودمون نیست. یه کاری که توش فاعل هستیم نه مفعول! یعنی مثلا فیلم دیدن حساب نیست اگه فقط فیلم دیدنه. اگه تحلیل کردنشه اوکیه. اگه موزیک گوش دادنه، نه اگه موزیک نواختنه بله. یا یه نوعی از هنر، هر چقدر ابتدایی هم باشه. کم کم خودش درست میشه. یا مثلا ادبیات. به هر نوعیش. اگه کتاب خوندنه، اگه شعر خوندنه، هرچی. کوه نوردیه؟ شکاره؟ ماهیگیریه؟ هرچی!

  • مهدی

نظرات (۴)

اون موقعی که من کنترل خطی داشتم یادمه استادمون می‌گفت کنترل تو خیلی علوم دیگه مثل اقتصاد و جامعه‌شناسی هم کاربرد داره. خیلی برام جذاب بود این حرف، چون همیشه از این مفاهیمی که تو علوم مختلف خودشونو نشون میدن خوشم میومد. ولی به قول شما، کسایی که این بک‌گراندو دارن خیلی نمیرن تو اون علوم و برعکس.

 

این مدل درسای اختیاری که گفتید هم خیلی چیز مفیدی می‌تونه باشه. ما یه اقتصاد مهندسی اختیاری داشتیم که هر ترم سرش جنگ بود :)) استادش از معدود کسایی بود که حرفای جدید و به درد بخور می‌زد و هنوزم خیلی از حرفاش یادمه. چیزایی که ذهن همه رو باز می‌کرد. بیشتر حرفاشم ربطی به اون سیلابس درس اقتصاد مهندسی نداشت!

 

پ.ن. پس همه‌جای دنیا اینطوریه که اون روزی که چمنا رو می‌زنن سلف قرمه‌سبزی داره =))

پاسخ:
چجالب. 
ما هم اقتصاد مهندسی با این آقای عراقچی داشتیم که دستگیر شد فکر کنم :)) هیچی درس نداد آخرشم به همه 17 داد. به همه تقریبا. 
ترمای قبل سرش دعوا بود چون یه استاد دیگه بود که نمره خوب میداد :)))) خیلی بویی نبردیم از اقتصاد خلاصه.

خیلی بده غذاهاشون. خیلی. و سلیقه غذاییشونم خیلی بده. یعنی مهم نیست براشون غذا بی مزه باشه.  من خودمم خیلی مثلا قرمه سبزی درست کن نیستم ولی یه حداقلی برای خودم دارم انصافا.

:)) جمعه های مونده ی غذا های هفته رو فکر کنم میارن که قیمتش 1/3 میشه :))) فکرشو کنید چه چیزی میشه :))
البته بخوام دروغ نگم، غذاهاش معمولا بنظر میاد تازه است ولی خب مزخرفه دیگه. 

:))

موفق باشید :)

پاسخ:
:)) مرسی!

من پستو خوندم ولی درگیر نقاشیتون شدم الآن :))

پاسخ:
ممنونم :) تفریح جالبیه. اگه ایده اش بیاد. اومدن ایده اش سخته :) تکنیک هم که هیچی بلد نیستم ولی کم کم داره بهتر میشه

سلام

این مشکل تخصص واقعا مشکل حادیه حتی دکتر شریعتی هم می گفت که انسان متخصص انسان تک بعدیه. این مشکل را با هم که بچه های علوم انسانی هستیم داریم یعنی الان رشته من فلسفه تعلیم و تربیت هست ولی واقعا این رشته بدون داشتن یک عینک که از رشته دیگر ساخته شده باشد تقریبا چیزی نیست.

در مورد ارتباط من شخصا فکر می کردم بچه های ریاضی برونگرا تر هستند وحتی استادا صمیمی تر. چرا که کار آزمایشگاهی و عملی زیاد دارد ولی ما علوم انسانی ها فقط باید بشینیم و اگر بتوانیم فکر کنیم آن هم تنها البته گروهی خیلی خوبه ولی متاسفانه خیلی کم پیش میاد.

اخیرا قصد دارم یک کتاب به نام فیزیک مفهومی بگیرم تا شروع به خواندن بکنم من قبلا فیزیک و ریاضیم ضعیف بود می خواهم بدانم می توانم پیشرفت کنم یا نه؟

یک فیلم هم معرفی کنم که خودم لذت بردم a scent of woman با بازی الپاچینو

یک البوم موسیقی هم به نام به تماشای آب های سپید استاد حسین علیزاده

پاسخ:
سلام چجالب من راجع به بچه های انسانی این فکر رو میکردم که گروهی فکر میکنن و برونگرا تر هستن. گویا مرغ همسایه غاز نیست.
چه کار جالبی. فیزیک زبون جالبیه. اگه میخواید بهتون سخت نگذره مفاهیم رو کپسولی بپذیرید. مثلا بهتون میگن میدان مغناطیسی فکر نکنید چیه و از چی ساخته شده. بپذیرید وجود داره و کار کردنش رو یاد بگیرید. یا جریان الکتریکی خیلی مهم نیست چرا وجود داره. یه دور تا آخرش میرید و بعد تو بحثای سنگین ترش جزییاتش رو میگن. که اونم ماسمالیه در نهایت. ولی کار میکنه.
من خودم خیلی سختم بود فهمیدنش تا زمانی که کپسوله کردن رو یاد گرفتم. حالا بگیرید ببینید کتابه چطوره.
آخرای فیزیکم که میدونید فلسفه میشه. یه چیز بزرگی به اسم کوانتوم هست که کار میکنه پلی کسی نمیفهمه چرا  و برداشت های مختلفی ازش دارن. عین خداشناسی میمونه. بعضی برداشتا منطقی تره بعضیاش عجیب غریب و سخت فهم تر.
آخ دیدم اون فیلمو. عاشق قبل اون صحنه تانگو ش هستم. دوباره باید ببینمش.
ممنون بابت آلبوم! حتما!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی