نوشته های من تنها

:)
نوشته های من تنها

تنها، loner:
کسی که ترجیح میده بیشتر زمان خودش رو با خودش بگذرونه تا باطری هاش پر بشه تا بتونه بره تو جمع. توی یک گروه دوستانه بودن و توی جمع بودن رو دوست داره ولی جمع انرژیش رو تخلیه میکنه.

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

درون و بیرون

سه شنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۸، ۱۲:۲۴ ق.ظ

سلام

اخیرا متوجه شدم صدای درون و بیرون خیلی با هم فرق دارن. 

بزارید یکم باز کنم صدای بیرونم رو تا بگم براتون صدای درونم چیه.


مدل انسان تو ذهنم اینجوریه الان که یه صدای درون داره که هم فکر های درونشه هم نظراتش. نظراتش راجع به خودش و بقیه. یه صدای بیرون هم داره که چیزیه که بقیه میبینن از ظاهرش و از کلماتش و  body language اش. و یه چیز دیگه که مهم نیست. 


برای این که این رو تست کنیم، میشه از یه نفر بخوایم ازمون فیلم بگیره، در طول روز و مکالمه هایی که داریم، بدون نقش بازی کردن. یا میشه نظر خودمون رو ضبط کنیم راجع به یه چیزی و دوباره چند روز بعد گوش کنیم. هدف اینه که بکگراند ذهنی ای که داشتیم موقع زدن اون حرف از بین بره و بعد به عنوان یه شخصی که ایده ای نداره از اون صحبت، دوباره گوش کنیمش. ببینیم چیزی متوجه میشیم؟ یا اون چیزی که متوجه میشیم با اون چیزی که تو ذهنمون بوده یکی بوده؟؟

یه راهه دیگش هم خوندن پست های گذشته وبلاگه. 

شما رو نمیدونم ولی من هر پستی رو میخونم یه حسی داره که حتی بعضی وقتا به این فکر میکنم که خودم نوشتم یا نه؟

نشون میده صدای بیرون و درونم خیلی خیلی فرق دارن. 

یه نفر دیگه ممکنه همین کارو بکنه و ببینه که نه اینجوری نیست. نشون میده خیلی خودآگاه تره و همچنین ادبیاتش و زبانش بهتره.


بعد اینجوری که به موضوع نگاه میکنیم، که هرکسی نمیدونه از بیرون چه شکلیه، رفتارمون با آدما عوض میشه. از یه طرف همه یه خورده بیگناه تر میشن و از طرف دیگه این نیاز حس میشه که بهتره 

1- بیرونم رو بشناسم و بدونم چجوری نمایش داده میشم و 

2- سعی کنم بفهمم درون مردم چی میگه. نه اون چیزی که در ظاهر و ویس و ویدئو و نوشته هاشونه.  


چون هر کدوم از ماها یه کپی تو دنیایی که تو ذهن بقیه هست از خودمون داریم. روی اون موجودی که تو ذهن اونا زندگی میکنه خیلی کنترل مستقیمی نداریم و همین حرف زدن و ارتباط برقرار کردنی که روی لایه بیرونیمون اتفاق میفته هست که به نحوه ی برخورد و شخصیت اون تاثیر میزاره. اون موجود درونیه هم با صدای درونی افراد حرف میزنه. 

تو فیزیک دنبال جهان های موازی و چجوری رفتن توشون بودیم. در حالی که شاید هیچ وقت فکر نمیکردم دروازه ی رفتن توی دنیا های موازی، همین کله ی افراده. هر کسی برای خودش یه مدل کوچیک شده ای دنیا داره که توش خلقت انجام میده با تخیلش، مردمی که توش هستن رو مجازات میکنه یا بهشون پاداش میده. هرکسی خدای اون دنیای خودشه و هیچ کسی هم بهش راه نداره! :) زیباست.


همین یه خورده body language رو درست کردن خیلی تاثیر داره. اینو چند وقته دارم امتحان میکنم. خیلی راحت میشه فکر بقیه رو تغییر داد با همین. 


اینا هم بیشترش بلند فکر کردنه. فقط مینویسم که منظم بشه. کلا هرچی تو این وبلاگه همینه. نظره. 

  • مهدی

نظرات (۹)

سلام آقا مهدی 

وقت بخیر

امیدوارم که خوب باشی

چقدر خوبه که آدم همیشه در پی تکامل باشه و نسبت به دنیای درون و بیرونش بی تفاوت نباشه...

موفق باشی انشاالله...

پاسخ:
سلام آقا سجاد :) مرسی بابت کامنت. همچنین

این پستتون چقدر جالب بود و چقدر قشنگ نوشته بودید :) 

سلام 

پاسخ:
سلام مرسی :) لطف دارید!

حالا چجوری میشه بیرون رو تغیبر داد? 

یا اگه بیرون و درون به هم شبیه بود و درون خوب نبود چیکار کنیم? بیرونو عوض کنیم میتونه درونو عوض کنه? 

پاسخ:
عوض کردن بیرون با شناختن خودمون امکان داره که مثلا همینایی که گفتم مثل خوندن نوشته ها و ویس ها و تکنیکای body language و آنالیز کردن افراد دیگه فکر کنم بشه.
وااا میگن fake it till you make it میگن اداشو به اندازه کافی دربیاری بالاخره یاد میگیری درست انجام بدی ولی خب ساپورت علمی ندارم :))

نکته‌ی جالبی بود که یه جوری بیایم از بیرون به خودمون نگاه کنیم. منم این تجربه رو سر خوندن پست‌های قدیمیم داشتم ولی هیچ‌وقت خیلی بهش دقت نکرده بودم.

 

راستی نوشته‌ی جدید قسمت About چه خوبه :)

پاسخ:
ممنونم!
راستش یادم نبود چی نوشتم رفتم خوندم دیدم چقدر لحنش یه جوریه. عوضش کردم یکم. اینم یکی از چیزایی که بعد چند وقت دیدم و برام عجیب بود که من نوشتمش

جالب بود !

پاسخ:
بسیار مرسی

برای رفتار هم? 

یاد این افتادم که فکر کنم از تمام علی حدیث در مورد این که شما گفتید (ضرب المثله) داریم 

چرا عمل نمی کنم? :/ 

پاسخ:
بلی!
جالبه نمیدونستم.
ازین ببعد بهش عمل کنیم :)

خیلی خوبه ها این مدل

منتها اون وقت آدم می شه یه خدای خیالی به درد نخور.

من همین الان یه کیسه طلا تو ذهنم خلق کردم. به چه درد می خوره؟ هیچی!

یا مثلا یه گاو بریون شده خیلی قشنگ. می تونم بخورمش. ولی نه مزه داره (حالا فرض کنیم طعم رو هم خلق کردم) نه سیرم می کنه واقعا.

ببین یه چیزای درستی توش هستا. ولی همش نیست. یه چیزی تو این مدلی که ارائه می شه کمه.

پاسخ:
والا بدرد خوردن یا نخوردنش رو نمیدونم. این که زندگی یه جوکه و این دنیا خیلی جدی نیست و فقط باید درست تمومش کنیم رو میدونم. چیزی هم که زاییده ی این دنیا باشه جوکه. مگه چیزای دیگه کاری میکنن برامون. مثلا یه کیسه پول داشته باشم تا وقتی برای بقیه و یا طبیعت صرفش نکنم فقط یه جوکی از جوکای دیگه ی دنیاست. باید دید ازین مدله چی میشه در اورد برای اونور. 

اول فکر کردم میخواین درباره ی اون کارتونه صحبت کنین :)

درسته. نه ماهم میخونیم نوشته های قبلی وبلاگمونو سرافکنده و شرمگین میشیم :/

پاسخ:
الان که گفتید تازه فهمیدم اون رو هم شبیه این ترجمه کرده بودن :)) ببخشید نا امیدتون کردم!
حالا شما که قلمتون خوبه. من روم نمیشه حتی برم سراغ بعضی نوشته های اون سال هام که هم سنتون بودم.

از نظر یک نفر که میره پیش تراپیست میتونم بگم بهترین پستی بود که تا به حال نوشتی.... عالی بود

پاسخ:
مرسی لطف داری :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی