نوشته های من

:)
نوشته های من

Do you dream about being interlinked?

interlinked

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۹/۱۱/۳۰
    Rage
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

مارپیچ تکامل

دوشنبه, ۵ آبان ۱۳۹۹، ۰۷:۲۵ ب.ظ

 

سلام

 

اگه به زندگی دقیق نگاه کنیم و پروسه هایی که توش هست رو با دقت بررسی کنیم همیشه یه نوع خاصی از جلو رفتن و تکامل توش هست.

که خب چشم بسته غیب گفتم

ولی اگه جدی تر نگاه کنیم بهش این تکامل رو میشه بررسی کرد که واقعا چیه. چجوری انجام میشه و چه المان هایی داره.

 

مثلا یه میوه رو اگه در نظر بگیریم،

از روی درخت در میاد، 

زیر نور آفتاب کامل و کامل تر میشه،

پر رنگ میشه و میدرخشه زیر نور،

از درخت میفته پایین،

زیر نور همون آفتاب شروع میکنه پوسیدن یا خورده شدن توسط یه موجود دیگه،

در نهایت به خاک برمیگرده.

 

که المان هایی که اینجا هست که باعث تکامل میشه

1- شخصیت اصلی: میوه

2- آفریننده یا مادر: درخت

3- شخصیت تکامل بخش: خورشید

 

نهایت تکامل میوه شاید تو ذهنمون بنظر بیاد که باید به زیبا شدنش برسه ولی میبینیم که در نهایت به پوسیدنش میرسه.

 

داشتم به صحبتای ترنس مککنا گوش میدادم یاد این جملش افتادم و رو کاغذ نوشتم و شکلا رو که کشیدم دیدم تو این عکسه افتاد. بامزه هم شده

Life is to be

Life is to be taken seriously!

 

جلوی خورشید قرار گرفتن، که نماد کماله، الزاما گل و بلبل نیست. تکامل معنیش زندگی راحت تر نیست. 

در واقع مساله اینه که کل طبیعت همیشه داره بهمون نشون میده که هیچ وقت اینجوری نیست که موجود آفریده شده به کمال برسه. یعنی کمال یه نقطه B باشه که وقتی از A شروع میکنیم بهش برسیم. 

 

یکم نا امید کنندست که شروع و پایان کار میوه همون خاکه. پس این وسط چی؟ چرا اصلا به وجود اوردش؟ 

 

چرا اصلا از خاک آفریدش که به خاک برگردونتش؟

 

چند تا مساله هست که باید اینجا دیده بشه. اول این که نگاه کردن به خود اون میوه و فقط شروع و پایان کار رو دیدن خودخواهیه. 

 

چیز بزرگتری که باید دید اینه که

1- خورشید با دادن انرژی به خاک، به خاک اجازه داد که مدتی به شکل یه سیب قرمز در بیاد و زیبا بشه. پس نباید میوه رو یه ارگانیسم جدا ببینیم. میوه همون خاکه. همون زمینه که کمی زیبا تر شد و مدتی حضور داشت و برگشت به همون جایی که بوده. 

2- خاک بدون روح با انرژی خورشید روح گرفت. خالقی که این دنیا رو خلق کرده قابلیت این رو گذاشته که زیبایی توش به وجود بیاد. یعنی زیبایی وجود داره از قبل و بعضی از اتم ها این امکان بهشون داده میشه که تو یک قالب زیبا تر قرار بگیرن. مثلا نمونه ی خیلی خیلی خوبش میشه انسان ها که یه 60 کیلو اتم هستن و اصلا میتونن به منبع زیبایی وصل بشن و زیبایی بکشن پایین. 

دقیقا همون کاری که خورشید میکنه. بشینن انرژی بزارن رو ماده و سعی کنن زیبایی بکشن بیرون ازش. 
3- با تزریق اون انرژی خام به ماده،

که یک طیف الکترومغناطیسی بود از همجوشی اتم هیدروژن و کمی چیزای دیگه،

که یه سری فوتون بودن که زمان براشون معنی نداشت چون همیشه با سرعت نور حرکت میکردن، 

اون انرژی شروع میکنه به تجربه ی زمان. مثلا یک سال رو به شکل یک میوه سپری میکنه که یه خواصی داره. شیرینه و رنگ داره.

(تو نسبیت خاص، وقتی شما به سرعت نور نزدیک تر بشید زمان از بیرون براتون کند تر میگذره. فوتون ها هیچ زمانی رو تجربه نمیکنن و گذر از اینور کیهان به اونورش براشون تو یک لحظه اتفاق میفته. از دید ما زمانی که براشون میگذره فاصله ای که طی میکنن تقسیم برا سرعت نوره. مثلا 40 سال نوری رو تو 40 سال از نظر ما طی میکنن ولی برای خودشون همون لحظه ای که شروع کردن و تموم کردن در یک زمان اتفاق میفته. mind blown...)

4- معنی تکامل میشه خام بدم پخته شدم سوختم میشه. 

5- این رو میشه بسط داد به انسان ها. یعنی اون مکانیزم یادگیری رفتار ها که یه جورایی "ادب از که آموختی از بی ادبان" باشه، رو مشابه همین میشه پیاده کرد. اونجایی که آدم یه رفتاری رو ببینه تو خودش یا بقیه و سعی کنه که تحمل کنه اون انرژی تنشی رو که بهش میده، بتونه سکوت کنه و اون رفتار زشت رو انجام نده و به خودش یاد بده همین مکانیزم درد کشیدن روحیه. آسونه که آدم شروع کنه جر و بحث کردن یا وقتی یه نفر یه بحث تنش زایی رو شروع میکنه و به آدم حمله میکنه شروع کنه بازتاب اون انرژی

ولی راه دیگه اش هم تحمل و جذب کردنشه. هرچند که ضربان قلب بالا میره و آدم میخواد یه کاری بکنه ولی مشاهده کردنه آموزنده است. 

این که آدم بتونه با آرامش یه چیزی رو که اتفاقا تنش زا هست رو به یه نفر بفهمونه هنره. که با حفظ آرامش بدست میاد. که قرار هم نیست آسون باشه. 

صحبت کردن ازش آسونه ولی این که آدم درون قلبش یه انفجار اتمی هیدروژنی باشه ولی ذره ذره بتونه به یه چیزی انرژی بده تا آروم آروم اون چیز رو برسونه کار خورشیده. وگرنه اگه میخواست تندی کنه هممون پودر شده بودیم. زیر شعله رو تنظیم کردن و سیاست به خرج دادن به طوری که آدم بتونه در عین آروم نگه داشتن اوضاع یک دیالوگ بگه خیلی سخته.

 

که این میشه زندگی کردن.

 

راه دیگه ای هم هست. راه دیگش اینه که میوه رو یه جای سرد بزاری که هیچ وقت اتفاق خاصی براش نیفته. همونجوری که هست میمونه و چیزیشم نمیشه. آکبند. ولی خب خسته کنندس زندگیش. ممکنه خیلی بیشتر هم عمر کنه ولی این پروسه رو انجام نداده. 

پروسه ای که تو ابعاد بزرگ به "شمع اصحاب" منجر شدن باشه:

 

آنانکه محیط فضل و آداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون

گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

 

شمع شدن و سوختن باشه. و در نهایت هم اونقدری که خیام انتظار داشته تاثیری نزارن ولی همچنان اون سهم کوچیکشون رو تو تکامل داشته باشن زندگی کردند. حداقل اون بخشی که بهشون دادن رو انجام داده باشن. 

 

خیلی قشنگ گفتن این شاعرا. رفتن با بقیه و تکرار رفتاراشون آسونه. صف شکنی و خط شکستن و انجام دادن یه زندگی اریجینال سخته. که قشنگیشم به همینه. که آدم یه آزمایش جدید تو تکامل بشریت بشه. و از این فرصتی که بهش داده شده استفاده کنه که حداقل یه مثال درست/غلطی برای بقیه بشه. 

 

برای این لازمه ماها با همدیگه و مخصوصا دوتایی زندگی کنیم که این مارپیچ زندگیمون رو با تحمل همدیگه و یادگرفتن ببریم جلو. 

تو این دنیا بهت اجازه نمیدن که بخوای اذیت بشی یا نه، ول ییه مقدار انتخاب تو این که چه کسی اذیتت کنه رو داری. من انتخابم رو دوست دارم. - جان گرین The Fault in Our Stars

"You don't get to choose if you get hurt in this world...but you do have some say in who hurts you. I like my choices."

 

― John Green, The Fault in Our Stars
 
  • مهسایه

نظرات (۷)

من هروقت مسائل رو از صفر بررسی میکنم که بخاطر رشته ام مجبور هم هستم، اون ادم و حوا دیگه معناشو کامل از دست میده واسم

یا هرچیز دینی که باهاش یک عمر سرگرم بودم

 

اما میدونی دلم نمیخواد تعبیر درد کشیدن رو روش بذارم

چون سختی زندگی رو غیر قابل تحمل میکنه

دوست دارم تعابیر راحتتری مثل همون رشد کردن و به تکامل رسیدن رو بپذیرم.

 

این فیلم رو دیدم.خیلی قشنگ بود

اما من از اینکه یک نفر تکراری همش بخواد بهم ضربه بزنه خسته میشم.در حال حاضر دلم میخواد همون میوه ای باشم که میره تو سرد خونه و اتفاقی براش نمیفته

پاسخ:
یادمه تو وبلاگت گفته بودی به نشونه ها باید توجه کرد.
بنظرم اگه اتفاقات تکراری میفتن نشونه ی اینه که باید مسیرت عوض بشه.
ولی بنظرم اگه اتفاقات جدید هستن و چیزای جدید آدم یاد میگیره، 
من خودم ترجیح میدم یه آدم خوب که شناختمش یه خورده اذیتم کنه و بهش دوباره نزدیک بشم و چیزای جدید تری یاد بگیرم. 
چون همین نزدیک شدنه خودش خیلی هزینه داره و زمان میگیره.

یه وقتایی هم آدم نیاز به استراحت داره. اونم درسته. هیچ کسی نمیتونه دنده 5 مدت طولانی یه مسیری رو بره. بعضی وقتا لازمه چند روز فقط از زندگی دور بشی تا روتین ها بهم بریزه و فرصت به وجود اومدن فکرا و ایده های جدید و اتفاقای جدید بوجود بیاد.

دوستهایی که الان دارم به جز چندتاشون بقیشون همه قدمتشون 10 ساله 12 ساله و حتی 18 ساله اند... اما خب وقتی یک اتفاق تکراری باهاشون همش تکرار میشه ادم خسته میشه.نه حوصله ی ادم جدید داره نه میتونه راحت اونا رو کنار بذاره

که کاش میشد و حداقل کمتر عذاب میکشیدم

قشنگ از پستها و کامتتهام معلومه این روزها مشکل ارتباطی دارم:)))

پاسخ:
آره سخته.
تحمل کن یه هفته دیگه جهت حرکت عطارد درست میشه.
عطارد یا mercury وقتی برعکس میره یا retrograde میکنه ارتباط آدما سخت میشه. فرصت ایجاد شدن تنش بین آدما و اصلاح ارتباطاتتشونه. الان دو سه هفتس داره برعکس میره و زندگی رو مختل کرده تا حدی.
از پستای بیان هم کاملا معلومه همه نسبتا در عذابن :))
ولی خوب میشه.

چقدرررررر جالب بود

نمیدونستم 

پس امیدوار باشیم :)

پاسخ:
آره داستتااانی داریم با این سیاره ها! :)

ممنونم بابت این پست 

 یک پادکست که گوش میدادم میگفت که قدیم ها میدونستن که درد و رنج هست بخاطر همین خوب میتونستن باهاش کنار بیان 

ولی این روزها ما همش میخوایم به مردم اموزش بدیم که درد و رنج وجود نداره و بیاین راه های همیشه شاد بودن رو نشونتون بدیم

بعد که طرف با واقعیت زندگی که درد و رنج روبه رو میشه کارش به افسردگی و .. میرسه و مراجعه دوباره به همون افراد و...

خدا هم میگه این دنیا توی انواع سختی ها قرارت میدیم از طرفی میگه که باید ایمان و ... داشته باشی که سختی ها برات اصلن سخت نباشه! 

توی کتاب شازده حمام میخوندم که عشایر ۵۰ سال پیش تنها دارایی هاشون گوسفنداشون بوده و از طرفی میدونستن هر چند سال یکبار سیل میاد یا دیگر عوامل طبیعی و گوسفنداشون نابود میشه و وقتی این اتفاق براشون میفتاد هیچ ناشکری و ...‌‌‌‌‌‌‌‌‌نمیکردن وانگار که انفاقی نیفتاده، چون مطمئن بودن که خدا دوباره بهشون روزی میده و اگه حتی یک گوسفند برای یک خانواده می موند اون رو میداد به خانواده ای ک بچه های بیشتری داره و نیازمند تره !

بنظرم بزرگی انسان ها توی این مشخص میشه که چه چیزی رو سختی بدونن :)

ببخشید خیلی حرف زدم !

پاسخ:
چه قشنگ بود مثاله.
آره واقعا زندگی های ایده آل، روابط ایده آل، همه چی ایده آل شده تو رسانه ها. که دقیقا همین عدم رضایت رو میاره. 
آدما باید دوباره متوجه بشن که همه چیز بالا پایین داره. و پایین اومدنا و به سمت به نظمی رفتن لازمه که آدم آگاه تر بشه به شرایط و ساختار هایی که ساخته متزلزل بشن و بالا رفتنا منجر به نظم جدید و جلو رفتن زندگی بشه.

بیشتر حرف بزنید :)

یه سوال این حرکت سیاره ها و .. که در جواب لیمو جیم گفتین

همون قمر در عقرب‌ خودمونه ؟ :)

پاسخ:
قمر در عقرب وقتیه که ما تو صورت فلکی عقرب یا Scorpion رفته باشه. که ماه نماد احساسات آدماست و وقتی اونجاست یکمی احساسات تند و تیز تر میشن. 
یه چیزایی مثل دعا نویسی هم وقتی قمر تو عقرب باشه تحت تاثیر قرار میگیره که قبلا ها خونده بودم الان یادم نیست.
کلا این علوم قدیمی مثلا دعا نویسی و کیمیا و ... خیلی به روزی که توش اون کار انجام میشده حساس بودن. مثلا به روز هفته و وضعیت ماه و روز سال و ... 
به جبر در زندگی اعتقاد داری؟ اون سیب یا همون انسان که به سیب تشبیهش کردی انگار یه خورده تحت تاثیر جبره...خاک و نور و انرژی و فوتون تصمیم میگیرن که باشه و حتی کجا بوجود بیاد و چی باشه....
پاسخ:
100% به جبر معتقدم
100% هم به اختیار معتقدم
هر چیزی که دوگانگی ایجاد کنه رو اگه آدم عمیق توش بره باید به یگانگی برسه. 
وقتی که جزیی نگاه میکنیم جبر و اختیار رو جدا از هم میبینیم. مثل همین که گفتی.
درسته سیبه رو اگه یه شخصیت جدا بگیریم داره تحت تاثیر یه چیزی یه اتفاقی براش میفته. ولی همه چیز همینجوریه. ماها میلیارد ها کهکشان و ستاره دور و برمون داریم که در مقابلشون هیچی نیستیم و دارن رومون تاثیر میزارن. تو مقیاس کوچیک تر، در مقابل این سیاره هیچی نیستیم و بخشی از اکوسیستمش ایم که چون مغزمون گنده تر شده حس میکنیم ازش جدا شدیم. 
واقعیت اینه که هم من و شما هم اون سیب عزیز، هممون جزوی از مادر زمین هستیم. ممکنه فکر کنیم برای مدتی خودمون جدا شدیم ازش ولی بهش برمیگردیم در نهایت. مادر زمین و پدر خورشید هم همدیگه رو خیلی دوست داشتن و تصمیم گرفتن ماها بوجود بیایم. اختیار داشتن.
ولی خب بازم بزرگتر نگاه کنیم میبینیم که اونا هم تحت تاثیر جبر معادله حرکتشون تو منظومه شمسی و کهکشان راه شیری معلومه.
ولی خود خدا تصمیم گرفته بوده که اینا رو بسازه. 
خدا نصمیم گرفته که یه جبری درست کنه که تو مقیاس های کوچیک تر احساس اختیار کنه ::)!
نه ببین من اصلا منکر اختیار نیستم .شما میگی خدا،جهان،طبیعت،جبر یا هر چیز دیگه ای این رسالت رو بما دادن تا از A به B برسیم و مقصد همون نقطه کمال ماست و ما باید تلاش کنیم که نقطه B یا همون کمال برسیم...حالا من میگم کمال من نقطهB هستش این در حالیه که نقطه کمال یکی دیگه c هست.من میگم شاید منه نوعی مسیر A تا B رو دوست نداشته باشم .ولی مجبورم نمیتونم برم تو لاین Cتا D و این جبره...شاید بگین حکمت خدا ، این حکمت خدا رو تا حالا نه کسی درک کرده و نه توجیه!
پاسخ:
من شاید بد نوشتم. منظورم این بود که آ تا ب وجود نداره. هیچ وقت تموم نمیشه. یه مسیریه به سمت کامل شدن که خودش رو تو زیبایی نشون میده. میتونه زیبایی رفتار یا گفتار و هر جور هنر دیگه آدم باشه. 
برای هر کسی هم متفاوته و از قبل مرگ تا بعد مرگ هم بخوایم یا نخوایم داریم تو مسیرش حرکت میکنیم و یه بخشی از تکامل بشر و سیاره زمین هستیم.