نوشته های من

:)
نوشته های من
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

جواد جوادی

سه شنبه, ۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۱۵ ب.ظ

سلام

این کانال یوتیوب آشپزباشی جواد جوادی رو که آشنایی دارید به احتمال زیاد.

یکی دو هفته پیش بود که آخر یکی از ویدئو هاش یه چیز جالبی گفت، 

گفت که


"آدما تو زندگی دو دسته اند یه سریا که همیشه شاگرد میمونن و یه سریا که همیشه فکر میکنن استادن

وقتی که فکر میکنی استادی ، دریچه یادگیری ذهنت همیشه بستس و قدرت یادگیری رو از دست میدی 

ولی خدای من شاهده همیشه خودم رو شاگرد دونستم و این که الان دارم یاد میدم دلیلش این نیست که بیشتر میدونم و ..."


خیلی حرف جالبیه ها! کاشکی ازین آدمای با اخلاق بیشتر بود.



  • مهدی

بایاس

پنجشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۴ ق.ظ

سلام

با یکی از بچه های هندی آزمایشگاه حرف میزدم راجع به ایرانیا چیزای جالبی میگفت مثلا میگفت شما میگید salom بجا salaam گفتم نه سلام میگیم، بعد که دقت کردم دیدم راس میگه وقتی میگیم سلوم شنیده میشه!

البته سلام رو از ایرانیا یاد گرفته بود میگفت انقدر ایرانی دورو برم بوده یاد گرفتم یه چیزایی.

بعد میگفت همه ی ایرانیا تو کلمه هایی که اولش s دارن es بکار میبرن یعنی اس میگن! یه کاناداییه هم تایید کرد مثلا

Steady state

رو میگن 

Esteady estate


جالب بود اینم اصلا توجه نکرده بودم

دیگه میگفت خیلی با عربا فرق داره انگلیسیشون، عربا انگار دعوا دارن و اداشونو در اورد ولی ایرانیا خیلی سافت حرف میزنن، بعد خیلی سوسولی شروع به انگلیسی حرف زدن کرد :)) ادای ما رو دربیاره

داشتم برای یکی ویس میفرستادم یه کانادایی هم بود داشت دقت میکرد، گفت چجوریه بنظرت گفت خیلی سریعه، واقعا هم هندی و فارسی خیلی سریعن و تو هم تو هم اند. ماها با سرعت خودمون حرف میزنیم انگلیسی انگلیسی زبونا جا میمونن معمولا. خودشون خیلی شمرده حرف میزنن. 

گفتم حالا منو وقتی اسپرسو میخورم ندیدی، بعضی فارسی زبونا هم ازم جا میمونن :)) 

واقعا جالبه یه کسی که اصن بایاس زبونی نداره از بیرون زبون مارو میبینه چه نظری داره! 

  • مهدی

او سی دی

چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۲۹ ب.ظ

سلام


یکی از استادای اینجا هست OCD داره، OCD اگه نمیدونید، همون چیزه اس که خانم دکتر افشار تو اون سریاله داشت، ولی معنی کلیش اینه که تو یه سری موضوع خاص میخوان یه چیزی رو پرفکت کنن، مثلا همه کتابا یه سطح باشه تو قفسه و ... ، همه تا حدی دارن ولی بعضیا بیش از حد و به طور دائم و همون طور که OCD مخفف Obsessive Compulsive Disorder هه به صورت واقعا کنترل نشده دارنش، حالا، این استاده، که من یکی از TA هاشم خیلی واقعا بعضی کاراش خنده داره،

مثلا یه ایمیل فرستاده بود که برای کوییز جای TA ها رو مشخص کنه، ایمیله رو اگه پرینت میگرفتید یه صفحه A4 بود، تو این ایمیله، اسم منو با یکی دیگه جابجا نوشته بود، یه ایمیل عذرخواهی فرستاد و یه ایمیل جدید با جمله بندی جدید و دوباره یه صفحه A4 نوشته بود که توش این دوتا اسم رو عوض کنه. کل ایمیل رو تو چند جمله کوتاه میشد نوشت انصافا.

سال پیش مثل این که سر کوییز دست چپ ها رو از دست راست ها جدا کرده مثلا :))) که پشت سر هم بشن سر جلسه.(صندلیا خیلی فاصلش خوب بود اینطوری نبوده که مشکل ایجاد کنه اصلا)

سر آزمایشگاه، اگه کسی سوال بپرسه خیلی توضیح میده و میخواد کدی که بچه ها میزنن 100% شبیه چیزی که میخواد بشه.

دقت کرده باشید سالن آمفی تئاتر(؟) معمولا ردیفای اولش کمتر صندلی داره و میره عقب بیشتر میشه دیگه، (حداقل بعضیاشون اینجورین) بعد تو یه همچین محیطی اگه بخواید برگه های کوییز رو یکی در میون بزارید رو صندلی ها ، همه پشت هم نمیفتن، دیروز داشت برامون 15 دقیقه اینو توضیح میداد که چکار کنیم، خودش هی عصبی میشد و عذر خواهی میکرد و آخرش گفت متاسفانه راهی نیست به جز این که بعضیا تو ردیفای عقب دوتا فاصله بینشون باشه. دنیا همیشه پرفکت نیست!! :))

خیلی دقیقه، ساعت هایی که TA هستیم رو اول ترم با دقت یک ساعت برامون تو اکسل داد و مثلا اگه قراره 83 ساعت TA باشیم دقیقا 83 ساعت کار میخواست!

داشتیم میرفتیم سر کوییز مثلا یه 4 دقیقه راه بود تا محل کوییز، میپرسید از چمن ها بریم راه کوتاه تر میشه یا از فلان جا و ... همه چیز رو میخواد بهینه کنه

یکی از بچه های کانادایی میگفت شاید دلیلش همینه که تو این سن(فکر کنم 45) هنوز مجرده! :))

زمان بندی هاشم خیلی خوبه، یه چیزی رو که میشه تو 10 دقیقه صحبت کرد اولا 3 ساعت براش جلسه میزاره، بعد سر 180 امین دقیقه هم کارش تموم میشه ! خیلی دقیق، میگه 13:10 یه جاییه 13:10 واقعا میرسه

بنده خدا!

  • مهدی

شنبه شب

يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۰۷ ب.ظ

سلام

دیشب 4 بار یه خواب رو دیدم........ 

یکم تب داشتم فکر کنم این به موضوع کمک کرد. 

کلا تو توهم بودم. هر دفعه خواب جدیده شروع میشد یه راه دیگه رو انتخاب میکردم ولی بازم تهش شکست میخورد... باند توزیع کوکایینمون...

هر دفعه هم فکر میکردم این واقعیه دیگه، شروع میکردم جلو میرفتم حتی خواب قبلیمو تو یکی دوتاشون برای بقیه تعریف کردم ولی میرفت جلو و مسیر به ملحق شدن به باند توزیع کوکایین ختم میشد و تهشم بخاطر یه مشکلی کار لو میرفت.

............... 

صحبت از توهم شد،

بعضیا هستن از اعتماد به نفس زیاد خیلی متوهم میشن. 

بزارید اینجوری بگم. من کلی برد ساختم ولی هیچ وقت نمیام افتخار کنم و پروژه ها و چیزایی که توشون بودم رو بزنم تو سر بقیه. دوستام هم همین اخلاق رو دارن چرا؟ چون رو راستیم با خودمون این چیزایی که ساختیم پشیزی هم نیست در برابر کارایی که آدمای بزگتر انجام میدن. من مبدل 2 کیلووات مثلا ساختم، ملت مبدل 2 مگاوات ساختن، نمیام هیچ وقت بگم دمم گرم چقدر خفنم. ولی وقتی اومدم اینجا یکی از بچه ها بود بعد دوسال ارشد خوندن، حس میکرد که چیز خفنی درست کرده و به این که ارشدش رو اصلا دوساله تموم کرده بود خیلی افتخار میکرد.

نمیدونم بعضیا حالیشون نمیشه کارایی که میکنن اسباب بازی بدرد نخوریه که بدرد مقاله ها میخوره فقط؟ 

خیلی بدم میاد یه نفر خیلی میگه من من من.

ایشون تازه جلسه دفاعشم بسته برگزار کرده بود که بقیه بچه ها ایده هاش رو ندزدن.!

نمدونم والا چقدر میتونن ملت توهم داشته باشن. 

آدم خوبی بودا، خیلی به من کمک کرد برای راه افتادنم ولی متوهم بود.

بردی که زده بود شماتیکش رو از پسر عموش گرفته بود که آدم خفنیه. وسط کار ازون کمک گرفت چون نمیتونست برد رو راه بندازه. یه موجودی که تو بازار مشابهش 20 30 دلار بیشتر نباید بشه رو با 800 دلار جمعش کرده بود. اومده بود تلفات سوییچینگش رو کاهش داده بود با چند برابر کردن تلفات کانداکشن. روی بردی که قراره 10 20 وات رو بالا پایین کنه حداکثر یه adc چند مگا سمپل گزاشته بود و یه الگوریتم کنترلی که 200.000 بار در ثانیه اجرا باید میشد قشنگ جوکه. بعد درسش پسر عموش دوباره زیرشو گرفت و بردش تو شرکتش، بعد به یکی از بچه ها که کار پیدا نکرده بود میگفت من از یه سال پیش شروع کردم دنبال کار گشتن... کدای fpga ش رو از پس عموش گرفته بود و تغییرات توش داده بود. 

میگیرید منظورمو؟ آدمی که خودش با خودش رو راست نیست واقعا رو اعصابمه.


بعضیا تو مسیری که رفتن 99.9 درصد مسیر رو بقیه "کشوندنشون" و ادعا میکنن که همه ی مسیر کار خودشون بوده.



  • مهدی

Thanksgiving

سه شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۳۴ ب.ظ



سلام 


دیروز روز شکرگزاری کاناداییا بود. روز شکرگزاریشون یه تم پاییز گونه داره و داستانشم اینه که اون قدیما وقت برداشت محصول یا همچین چیزی بوده و شکر گزاری میکردن. 

این تعطیلیشون، مثل بقیه تعطیلیاشون(کریسمس و هالویین و ...) به قول خودشون Commersialize نشده یعنی که خیلی این شرکتا دنبال تولید کردن کارت تبریک و چیزای تزیینی و پروموشن و ... براش نبودن. 

ولی توی فروشگاه دالر استورشون یکم تزیینات بودش که یه عکس گرفتم ولی بعد فهمیدم دستم لرزیده ولی مشخصه تمش.


دیگه دیروز رفتیم خونه گلن و غذای روز شکرگزاری قرار بود درست کنه که بوقلمون تو فر هه. بخاطر من رفته بود حلال سفارش داده بود :)) . من و دو نفر دیگه مهمونش بودیم و دخترشو نوه اش هم بودن. منم برنج و تهدیگه سیبزمینی درست کردم‌:))

این عکسه رو خودش فرستاده چون برنج من توش بودش، عکس بهتری ندارم خیلی بقیه میز مشخص باشه




\وره سیبزمینی و پوره چغندر (؟!!) و یکم کیک و ... هم درست کرده بود.

اون قرمزه که میبینید آب گوجه فرنگیه :| زهر ماره

اون ظرف Wine هه هم که میبینید بدون الکله. خودش اللکل نمیخوره. میگفت مزه اش شبیه واین معمولیه بقیه هم تایید کردم. باید بگم مزه مزخرفی داشت. 


تو غذاش نمک نمیزنه :| ادویه هایی هم که اینجاس خیلی مزه زیادی نداره. یه هندی هم بود که دعوت بود برای اون دیگه خیلی سخت بود ! من تو این کیسه های زیپ دار برای برنجم نمک اورده بودم دادم بهش یکم مزه حس کنه!

  • مهدی

های

يكشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۴ ب.ظ

سلام


چند وقت پیش پارتی فارغ‌التحصیلی یکی از بچه ها بود. این شخص فارغ التحصیل و یکی دیگه از بچه های اهل دل حسابی تو آسمونا بودن و داشتن حرفای عمیق میزدن. منم داشتم گوش میدادم.

شخص شماره دو داشت میگفت که:

خواهرم داشت میگفت من خودمم وقتی بهم میگفتن تا وقتی مادر نشی نمیفهمی مادر چه حسی داره فکر میکردم یه کلیشه است و چیزیه که همه میگن و در نهایتم چیز خاصی نیست. میگفت که وقتی مادر شدم تازه فهمیدم منظورشون چی بوده. میگفت وقتی مادر میشی اون بچه یه موجود جدا و مستقل بنظرت نمیاد. یه تیکه از خودته! انگار خودت خودتی و اون یه تیکه از خودته و چیزی که حس میکنه رو حس میکنی و انگار یه موجود هستی.


---------------------

با یه خانمی داشتم صحبت میکردم میگفت مالزی رفته بوده. ازم میپرسید شما دستشویی تو ایران دارید؟ گفت خب آره خب!! گفت نه منظورم دستشویی عادی بود :))


---------------------


  • مهدی

تز

شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۰ ب.ظ

سلام


دیگه اگه اشتباه نکنم تزم داره جدی میشه بعد چند ماه بلاتکلیفی. 

یه موضوعی رو به استاده پیشنهاد دادم و گفتش یه برد بزنم. 

برای کنترلرش نمیدونم چرا اصراررر داره FPGA بزنم. اینا ازون نسلی اند که برای کنترلر برد میگن FPGA یا DSP :)) 

من یکم اصرار کردم با میکروهایی که خودم بلدم بزنم کهمشکل کمتری بخورم ولی بعد یکی دوبار گفتن دیدم به خرجش نمیره گفتم سگ خورد. یاد میگیرم دیگه. پولشو که من نمیدم که نگران خرج برد چند لایه و FPGA گرون و... باشم.

از یه جهتم میترسم. این دانشجو قبلیش ازون آدمای خیلی متوهم بود که خیلی آرمان گرا هستن. رفتهبود یهبرد6 لایه 3 سانت در 6 سانت (اغراق میکنم یعنی کوچیک) زده بود و دو طرف برد رو پر قطعه کرده بود. بعد همچین بردی رو نمیشه دیباگش کرد که. ولی نگاه کنی اون برد خیلی شیک بنظر میرسه. هه مثلا FPGA تا سوییچ و سلف و..  1 سانت فاصله داره تو اون برد. همه چیز تو هم هست.


  • مهدی

welfare

دوشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۳۳ ب.ظ

سلام


از سیاست های جالب این کانادا اینه که میگه هیچ شهروند کانادایی نباید بدون غذا و خونه و یه چیز دیگه که یادم نیست باشه. این، اونا رو ملزم میکنه که یه حقوقی شبیه یارانه منتها خیلی بیشتر به حساب اونایی که نیازمندن بریزن، به اسم welfare.

همه چیز خوب بنظر میاد درسته؟ 

این حقوق چیزی حدود 1000 دلاره (خرج من به عنوان دانشجو بدون شهریه حساب کنیم ازین عدد شاید 200-300 دلار کمتر باشه و من یه زندگی نرمال رو به صرفه جویی دارم، بدون الکل و سیگار و مواد و خریدای بیخود و غذای تو خونه (اکثرا) و یه خونه ی شیر با بقیه)


سوال اینه که این چه تاثیری داشته تو وضع زندگیشون؟

درجواب بگم که این پول مفتی که دولت به اینا میده باعث شده یه نسل خیلی تنبل ازینا تولید بشه، که مثلا مادربزرگ روی ولفر بوده مادر روی ولفر بوده و بچه ها هم روی ولفر زندگیشون داره میگذره. یعنی مفتی دارن زندگی میکنن. یعنی این پوله کمکی نکرده بهشون که زندگیشون رو دستشون بگیرن و ازون ور تنبلشونم کرده. پوله هم از Tax مردم میاد.


حالا با این پول چه زندگی ای دارن؟

اینجوریه که دولت یه خونه هایی به اینا میده که حدود 100 دلار مثلا اجارشه (خونه من 450 دلار) ولی اینا هر ماه ده روز آخر ماه رو پول کم میارن و کلیسا و مردم دوباره به اینا وعده های غذایی میدن که زنده بمونن.


یعنی پوله کلا خرج مواد میشه و آت و آشغال.


آره خلاصه اینا هم اینجوری ان.

  • مهدی

نگاه

يكشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۰۸ ب.ظ


سلام


چند وقت پیش که ارزش ریال داشت میومد پایین با یکی از بچه های آزمایشگاه حرف میزدم که چی میشه و مردم چی کار میکنن. دیدگاهش خیلی برام جالب بود. من معمولا خیلی نظر نمیدم، دیده باشید، وبلاگمم معمولا تحلیل و تفسیر نیست، خاطره و گزارشه، معمولا نظر نمیدم تا کسی جبهه فکریم رو نفهمه و با بایاس فکری من صحبت نکنه، نظر خودشو بدونم. حالا بهر حال. یکم بحث رو کش دادم که ببینم چی میگه، گفت مهدی ببین من خودم رو میبینم که بالاخره اومدم اینجا و بالاخره زندگیم ازین ببعدش میگذره و پولمو جمع میکنم و خونه و ماشینم رو میگیرم و... مادر و پدرم هم که بالاخره گلیم خودشون رو از آب کشیدن بیرون و زیاد تو این چیزا بهشون فشار نمیاد. برادرمم که آمریکاس و وضعش خوبه. دیگه مشکل من نیست این چیزا.

حالم داشتم بهم میخورد ازین حجم از خودخواهی و نگاه اینجوری. انگار نه انگار که هموطن ها و دوستای خودش تو اون شرایط اقتصادی تا یه مدتی حداقل قراره بهشون سخت بگذره.

الانم که هر روز زهر ماره. بد تر و بدتر.

واقعا ازین طرز تفکر بعضی از ایرانیای اینجا حالم بهم میخوره. هنوز فکر میکنن که چون بابابزرگشون خان یه ده کوره ای بوده و یه پولی داشته و اتوماتیک اینا تو شرایط خوب بزرگ شدن و الانم شانسی یه وضعیت خوبی دارن، تافته جدا بافته اند.


.........

این چند روز هی میخواستم بنویسم انقدر اعصابم خورده. آدم فکر میکنه میاد یه مدتی اینور ذهنش از سیاست آزاد میشه ولی من دوبرابر بیشتر به این چیزا فکر میکنم.

..........

واقعا متاسفم.


امیدوارم من حداقل انقدر بی تفاوت نشم هیچ وقت.


............ 

تنهایی یه چیز خوبی که داره سنگ دل بودن سابقم رو خیلی کم کرده. شایدم بخاطر جمع شدن ناراحتیا و خالی نشدنشون باشه. نمیدونم

  • مهدی

کادو!

پنجشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۴۳ ق.ظ


سلام

28 شهریور تولد بیست و چند سالگیم بودش، 

ازون جا که کلا روزای خوبی نبود (مربوط به محرم!) ... خیلی پست مرتبط ننوشتم که زادروز این بزرگوار رو گرامی بدارید!

ولی حالا هرچی هست، برا خودم یه کادو سفارش دادم امروز رسید!

خیلی وقت بود، بیشتر از یه سال شاید میخواستم برم یه پوستر اینتراستلار (بهترین فیلمی که بشر ساخته) بدم پرینت کنن برام ولی هی تنبلیم میومد، داشتم فکر میکردم دیدم چه موقعی بهترزین :) !

چقد خودمو دوس دارم من :/

خوشگله نه؟ 

سایزش A2 هست که چیز قابل قبولیه بنظرم!

میخواستم ورتیکال عکس بگیرم ولی بیان میچرخونه تصویرا رو همه رو افقی نشون میده 

  • مهدی