نوشته های من

:)
نوشته های من
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۱۲ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

قارچ سوخاری

جمعه, ۲۹ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۲۳ ب.ظ

سلام

امشب یه دفعه ای به ذهنم زد که قارچ سوخاری درست کنم... به خونواده گفتم فقط داداشم علاقه نشون داد به همراهی

تو گوگل سرچ کردم و اولین لینک این بود

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=934&articleID=909857

به نظر ساده میومد 

یه پیمونه آرد 

نصف پیمونه نشاسته 

یه مقدار بکینگ پودر به قول یه کتابه بیکینگ پاودر

نمک 

پودر سوخاری


اولین کار تمیز کردن قارچ ها بود

تمیزشون کردم و به داداشم گفتم بعدی چیه ، گفت نوشته همه چیو با هم قاطی کنید و آب بریزید تا شبیه عکس بشه

منم همین کارو کردم

ولی یکمی رنگ چیزی که درست شد با رنگ چیزی که تو عکس بود فرق داشت همچنین حجمش بیشتر بود خیلی فشار اوردیم به مغزمون

مثلا احتمالاتی که دادیم

1- خانومی که تو عکسه دستاش بزرگ بوده ظرف به نظر کوچیک اومده

2- پیمونه های ما استاندارد نبوده

3- ظرف خانومه خیلی گود بود و ...


ولی خب به هر حال انقد آب ریخیتیم که غلظتش شبیه عکسه شد

بعد گفتم بقیش رو بخونه

گفت که میگه قارچا رو بزنید تو این و بزارید یه جایی

با هم همه قارچا رو اینجوری کردیم

گفتم بعدش چیه ؟ گفت که حالا میگه بزنیدشون تو آرد سوخاری...

یه لحظه یادم اومد که عه ... آرد سوخاری رو اون اول قاطی قضیه کردیم ... ! 

بهش گفتم خب این که معلوم بود نباید قاطی بشه آرد سوخاریه ! چرا قاطیش کردیم ؟! برا همینه انقد رنگش و حجمش فرق میکرد و انقد آب میخواست!!

هیچی دیگه گفتش که خب خودت همه ی این کارا رو کردی ! 

دیگه برای این که گندش در نیاد دوباره یکمی آرد سوخاری ریخیتیم تو ظرف و اون قارچا رو روش گزاشتیم و تابوندیم و ریخیتیم تو روغن 

چون آب زیادی ریختیم خب خیلی قارچش آبکی شد و کلا 60% لایه سوخاریشم ریخت تو روغن و روغن رو نابود کرد عملا!


ولی انصافا بد نشد ! (...)

اگه امتحان نکردید یه بار امتحان کنید ! البته مث من و داداشم گند نزنید!


  • مهدی

حس خلا !

سه شنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۱۱ ب.ظ

سلام

تو چند هفته اخیر 2-3 تا کار داشتم انجام میدادم و کلا هم کم میخوابیدم و هم در طول روز سرم شلوغ بود سر یکیشون که پنل خورشیدی داشت باید همش دنبال خورشید میدوییدم مخصوصا هفته پیش که کلا 5--6 ساعت بیشتر آفتاب نداشتیم! سر اونیکی هم یه سری مشکلات خورد که یه قطعه سوخت و داستان شد و یه بار هم کسی که میخواست یه هفته نیومد و عقب افتاد و ... خلاصه خیلی مشغول بود

پریروز از قضا هر جفتشون رو در عرض 3 ساعت تحویل دادم رفت و یهویی خالی شد کارام ! الان دو روزه 9 ساعت خوابیدم شبا و حسسابی در طول روز الاف بودم واقعا حس خوبی بود!

راستی این دویستمین پستم تو بلاگم بود تبریگ به خودم :) (منتشر شده-161 و نشده-39)

  • مهدی

آرمین

دوشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ۰۱:۰۷ ب.ظ

سلام

دیروز داشتم با آرمین جعفری که رنک 1 ورودیمون هست و هرچی آزمایشگاه میگزرونه گزارش کاراش سورس میشه و ... صحبت میکردم

ایشون خیلی همه چیز رو تمیز تایپ میکنه و با شکل و ... مینویسه و همیشه خیلی وقت میزاره رو گزارشاش

دیروز یه چیز جالب گفت ، گفت هفته پیش رفتم آزمایشگاه ماشین گزارشمو بدم ، من بودم و یک نفر دیگه بود ، من رو گزارش کارم صبح 2 ساعت وقت گزاشتم و تایپ کردم ولی اون یکی یه صفحه دستی نوشته بود و روش یکمی چای ریخته بود و ...! بعد این مسئول آزمایشگاه اومد گفت به نظرم این گزارش کاره که داغون بود ارزشش بیشتر از واسه تو هه ، گفتم چرا من که این همه وقت گزاشتم و خوب نوشتم چرا میگی این بهتره ، گفتش که به جای 2 ساعت وقت گزاشتن 1 ساعت میخوابیدی 1 ساعت گزارششو مینوشتی خیلی ارزشش بیشتر بود چون میدونیم دیگه آقای فلانی اینارو نمره میده میریزه تو سطل آشغال پس چرا بیخودی وقت میزاری روش؟

هیچی دیگه آرمین متحول شد ناگهان بعد 7 ترم :/


  • مهدی

Lucid dreaming

پنجشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۴، ۰۲:۴۸ ق.ظ

سلام

به مدلی از خواب گفته میشه که تو اون شما اختیار خودتونو دارید ... و میدونید خوابید

شاید فکر کنید خیلی خوب باشه ولی تا حدی ترسناک بود

من هر دفعه میفهمم خوابم به یه تحریک مثلا درد تو خواب از خواب میپرم ولی این دفعه یه مشکلی بود... نمیتونستم بیدار بشم یعنی تمام کسایی که تو خوابم بودن بهشون گفته بودم که خوابم و دارم خواب میبینم و آخراش با هر ضربه ای حتی نمیتونستم بیدار بشم !! میدونم قدر این خواب رو خیلی ندونستم ولی واقعا نصفه مغزم به این مشغول بود که اگه بیدار نشم چی میشه ... بدتر از همه این که آخراش یادم رفت خوابم... 

فکر کنم نولان همچین خوابی دیده بود که سعی کرد اینسپشن رو بسازه !!

کارای چرتی تو خواب کردم :


مثلا یادمه پرواز کردم

سر کلاس دکتر الفت که نیم ساعت بیشتر نگه میداره با صندلی اومدم بیرون:/

 چند بار به خودم سیلی زدم بیدار بشم ولی حس میکردم که دردش رو یه جا دیگه دارم حس میکنم )بدن اصلیم(

با کله شیشه یه جایی رو شکستم

آها اینجوری فهمیدم خوابم که جلو آینه حرکت کردم ولی اون که تو آینه بود حرکت نمیکرد فکر کنم قبلا هم اینجوری شده بودم ولی بعد از خواب پریدم از ترس ولی ایندفعه نمیشد بیدار شم و ادامه دادم! هیجانی بود واقعا

هیچی دیگه ساعت یه ربع به 3 هه و من دارم اینا رو مینوویسم

خدا قسمت شما هم بکنه!

--- آها راستی دقیقا مثل اینسپشن بود رفتار مردم ! خیلی جالب بود بجز چند نفری که میشناختم همه :| بودن کلا حتی وقتی کارای عجیب انجام میدادم

--خیلی بد بود که حس میکردم گیر افتادم اونجا ... حس میکردم بدن اصلیه یه اتفاق خیلی بدی براش افتاده که نمیتونه بیدار بشه


  • مهدی

پاییززز

سه شنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۴، ۱۰:۳۵ ب.ظ

سلام

انتظار داشتم پاییز حسابی تو دپسردگی باشم و کلی تو وبلاگم هر روز چیز میز بنویسم و ... ولی نمیدونم چرا اصلا نوشتم نمیاد و اصلا دپسرده نیستم!

خدا رو شکر!!

میگم این بارون روز های اخیر هم جالبه ها...  کلی طراوت داده به هوا ...

قدیما که یکمی فعالیت بدنی هم داشتم تنها مشکلم موقع دوییدن خشک شدن سینه بود یعنی تا جایی که نفس میومد بالا میدوییدم ولی روزای بارونی دیگه حد نداشت دوییدنم یادمه نصف مسیر دبیرستان تا خونه (که حدود 2و خورده ای کیلومتر میشد شاید) رو دوییدم (البته زمین خیس بود و با سرعت کمتر ) ولی خیلی کم خسته شدم ... عجب روزی بود ... این چند روز منو یاد اون موقع میندازه 


دیگر این که گربه های  اتاق سابق آقا سیف الله دوتا توله بهشون اضافه شده :)


آخرین چیز این که یکی یه زمانی میگفت فلانی یه روتر ندیده داره شبکه درس میده ... زیاد مفهومشو لمس نکردم تا امروز که 

یکی از بچه ها سر پروژه الک صنعتیشون اومد گفت که میخواد رو هسته EE26 یا این حدودا 60 دور سیم لیتز 8 سیمه بپیچه من دهنم حسابی وا موند گفتم چرا آخه ؟!

گفت که دکتر فلانی گفته اینجوریه و اینا ... محاسباتشو دیدم یه جورایی 2-3 برابر همه چی زیاد تر از حد بود گفتم که برو پیشش بگو چرته ، رفته بود پیش استاده با هم حساب کردن نتیجه 11 تا سیم لیتز شد میگفت که تو رفرانسایی که این استاده میخونه نوشته Rac کم میشه ، خب معلومه کم میشه درسته برا کم شدن آدم سیم 4 استفاده کنه ؟! خب نه! یه ذره Rac چیه حالا میخوای کمش کنی... :| ازون طرف رفته بود به TA درس گفته بود اونم گفتش که تا 20 تا مشکلی نیست ... این دیگه نوبره

هیچی دیگه تصمیم گرفتیم با هم سرمونو بکوبونیم تو دیوار... 

آخه مرد مومن 8 تا سیم لیتز 0.3 میلیمتر رو چجوری میخوای بپیچونی دور EE26 اونم 60 دور ...

هیچی دیگه اون قضیه رو حسابی با عمق وجود حس کردم...

:)

  • مهدی

سوپر لینیر

شنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۴، ۰۷:۴۲ ب.ظ

سلام

برعکس چیزی که دیشب فکر میکردم ، ماسفتام سالم بودن قضیه ازین قرار بوده که خوشبختانه یکی از سیم های جامپرم که زمین دو بخش مدار رو به هم وصل میکرد ذوب شده بود این سیم تو شکل زیر هست البته چیز خاصی رو شکل معلوم نیست :)


آره خلاصه ذوب شدن این سیم سبب خیر شد...

دوم این که لازمه از سازنده ماسفت IRF4905 ام تشکر کنم که حسابی تو اون دما های بالا دووم اورد و نسوخت واقعا ماسفت خوبیه با ولتاژ کمی روشن میشه و حسابی تلفاتش کمه واقعا خوبه...

دیگر چیز این که ، چهارشنبه بود، یک برد با sim900 زده بودم ولی سیم کارت نداشتم تست کنمش، یه دور روشنش کردم و شبکه نداشت. از کسی که برام سیم کارت اورده بود گرفتم سیم کارت رو و گزاشتم توش و دیگه روشن نشد ماژول

اینجا بود که حس کردم ESD یکمی واقعیه بهتر بود از دیود های TVS استفاده میکردم

اینم توی sim900A هست که سوختش!

ویا در حد باریک تر از مو ، قطعات ریز کوچکتر از 402 فکر کنم .. .

این اجنبی ها چی میکنن واقعا..

عکس بسیار با کیفتیت براتون گزاشتم لذت ببرید... ببینید این ماژول 2 در 2 سانته ها... عکس یکمی بزرگ نشون میده


هیچی دیگه امروزم رفتم یه sim900 گرفتم اندکی گرون تر ولی عین بنز کار کرد... 



  • مهدی

اتفاق های بد می افتند

جمعه, ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ۰۶:۳۰ ب.ظ

سلام

همیشه یادمون باشه مدار های power elec ایی قابلیت صدمه زدن به خودشون رو دارن ... در نمونه ی اولیه برای هر نقطه ای ازشون یه فیوز سعی کنیم بزاریم ...

به قول بیژن که میگفت از قول یکی از مهندسای NI که برای جلوگیری از قانون مورفی میومدن حتی کارایی میکردن که بدیهی بود بیخوده ... مثلا یه جایی جریان معلوم بود بیشتر از فلان قدر نمیشه ولی اون جریان رو محدود میکردن...

اینجوری بود که من بردی زدم که یک باتری و یک پنل خورشیدی داشت ، وظیفه ی مدار شارژ کردن باتری و استفاده کردن ازش در یک شرایطی بود... 

هیچی اینجوری شد که وسط تست وقتی باتری 12.7 ولت شارژ داشت و پنل 21 ولت داشت میداد اشتباها مثبت پنل خورد به منفی باتری ...

این اتفاق جزیی باعث شد رگولاتور مدارم که یک 2576 بود بترکه و ولتاژ ورودیش رو بریزه رو میکروی بدبخت و میکرو هم کم نزاره و بعد سوختن تمام خروجی هاش 1 بشن و لطف کنه سوییچ های مدارم رو روشن کنه و خلاصه تهش این که تنها چیزای سالم تو مدارم مقاومت خازن ها باشن...

سر همه چی فیوز بزارید! همه چی!!!

  • مهدی

inside out

دوشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۵۲ ب.ظ

سلام

انمیشن خوبیه 

با خانواده هم حتی میشه دید ولی تنهایی ببینید ... :)

از رو عکسی که گزاشتمم قضاوت نکنید!! ایده ی فیلم محشره

  • مهدی

دکتر داورپناه

يكشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۲۵ ب.ظ

سلام

دکترداور سر کلاس ماشین به حال دانشجو ها بغض کرد 

میگه که تو گرایشی که هستید شبیه سازی یاد بگیرید 

زبانتونو و برنامه نویسی رو خوب یاد بگیرید تا تهه کارشناسی

خودتونو به سلاح علم مجهز کنید

تا پسفردا یه کاری بهتون ندن که ارزش پایینی داشته باشه

دیروز رفته بود یه نیروگاهی میگفت که برای یه کار مزخرف جوشکاری (در شرایط بد و حقوق کم) دو ماهه 15 نفر اومده بودن 5 تاشون ارشد بقیه لیسانس. تو مصاحبه چند نفرشون رفته بود میگفت هیچی بارشون نبود ...

خیلی جالب بود که سر کلاس چشاشون قرمز شد و نتونستن ادامه بدن!

  • مهدی

قدیما

پنجشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۲۶ ب.ظ

سلام 

داشتم فکر میکردم که قدیما ملت با دهنشون غذا میخوردن الان با چشای خودشون و چشای بقیه ...


  • مهدی