نوشته های من

:)
نوشته های من
آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۳/۱۷
    UAE
پیوندهای روزانه

۱۹ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

پیشرفت

دوشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۳۲ ب.ظ

سلام

امروز که دیدم دکتر جمشیدی چقد نسبت به سال پیش همین موقع ها که باهاش جبر خطی داشتیم بهتر شده خیلی براش خوشحال شدم که تونسته سطح ارائه دادنش رو انقد خوب کنه... 

-----------

این موضوع رو بیخیال، بنظرتون چرا باید یکی از استادا سر کلاس به یکی بگه که اون cellphoneتون رو خاموش کنید؟ آیا دیگه ضایع تر ازین کاری هست که بخواد یکی بکنه که بگه 3 روز خارج از ایران بوده؟ بعضی استادا هستن آدم کاملا میتونه شیوه ارائه رو ازشون یاد بگیره ، تنها کاری که باید کرد اینه که هر کاری کردن رو آدم نکنه... 

بابا دیگه شغلته پول داری میگیری بابتش یعنی مسئولیت داری، یه مطلبی رو آماده کن همونو درس بده هی میپره این شاخه اون شاخه و آخرش یهویی به یه جایی میرسه که دیگه اطلاعات درست حسابی نداره و گند میزنه به نگرش دانشجو نسبت به خودش..


  • مهدی

ماهی

جمعه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۷:۵۸ ب.ظ

سلام

شمالیا گویا به همراه میرزا قاسمی بعضی وقتا یه تیکه ی کوچیکی از یه ماهی ای رو هم میخورن که فوق العاده شوره ، یه بنده خدایی به من تعارف کرد این ماهی رو و منم یه کم برداشتم بخورم ، انقد شور بود که نشد خیلی بجوومش، همینجوری تقریبا قورتش دادم. متاسفانه یه تیغی داخلش بود که عمود بر سطح گلوی من تا معدم فکر کنم رفت و دو روزه هرچی میخورم میسوزه همه جای گلوم... :( فردا اگه درست نشد باس برم دیگه دکتر ...

میگم این هفته پیش یه کلکسیونی از مرض ها رو گرفتما جالب بود...

 


  • مهدی

افتخار

پنجشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۳۶ ب.ظ

سلام

بهتره بعضی وقتا که به بعضی چیزامون مینازیم حواسمون باشه چقدر خودمون توش سهیم بودیم... آیا شرایط اگه طور دیگه ای بود میتونستیم همچین چیزایی رو داشته باشیم برای خودمون یا این که مثلا با شرایط مقابله کردیم و تونستیم خودمون رو جمع و جور کنیم. احتمالا اینجوری خیلی چیزایی که جزو دستاورد های ارزشمندمون حساب میشه ارزششون رو از دست میدن- حداقل برای من که اینطوری بوده-

  • مهدی

تافل تموم شد :)

يكشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۲۸ ب.ظ

سلام

تافل رو بالاخره دادم

خود آزمون خوب بود و نرمال بود ولی به طور کلی روز مزخرفی بود. صبح یه شکلات تاریخ گزشته خوردم و چند بار شاهد رفلکس(برای حال بهم زن نبودن اینجوری میگم) بودم و خب بعدش سر درد و ... امونم رو برید. البته آخراش خوب تموم داشت میشد با حسن و آقای مرسلی و علی راجع به یه پروژه ای که میخواستن انجام بدن بارش فکری کردیم خیلی مفید بود.

در کل خدا رو شکر!

  • مهدی

دوز

شنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۳۸ ق.ظ

سلام

بنظرم آدم هرچند وقت یه بار باید بیمارستان و خانه سالمندان و بهش زهرا بره

بیمارستان بره که خیلی به خودش مغرور نشه

خانه سالمندان بره که خیلی به دیگران امیدوار نشه

بهشت زهرا هم بره که حواسش به رفتارش بیشتر باشه...


رو دیوارای بیمارستان شریعتی خیلی جالبه 

شاید صد تا شماره و جمله ی فروش کلیه و کبد و مغز استخوان و ... میشه دید خیلی ناراحت کنندس

  • مهدی

حفظ کردن شماره

جمعه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۰۱ ب.ظ

سلام 

بنظرم هیچ دلیلی بهتر از این که شماره ی دوستت پسورد اینترنتش باشه تو دانشگاه نمیتونه دلیلی بر حفظ کردن شمارش باشه


---

برای تافلم دعا کنید ! یکشنبه است، مصادف با سالروز 11 سپتامبر :|


-----------------

به عنوان یه نصیحت برادرانه، هیچ وقت پودر هات چاکلت رو با دو قاشق پودر قهوه و شکر و ازین پودر سفیدا که مزه شیر میده بهش قاطی نکنید، دارم میمیرم سرم داره میترکه و اسید معده زده شدیدا بالا :|


  • مهدی

یکی از بهترین حس ها

چهارشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۲۳ ب.ظ

سلام

نمیدونم عینکی هستی یا نه ، اگه هستی این حس رو درک کردی، ولی در کل یکی از بهترین حس هایی که داشتم اولین دفعه ای بود که رفتم عینک بگیرم ، با این که شماره چشم زیاد نبود ولی وقتی عینکه رو زدم و دنیا شفاف شدش خیلی همه چی بیش از حد عالی بود. فقط میخواستم ببینم ، دورترین تابلو ها رو تو خیابونا میدیدم و میخوندم و ازین جور چیزا، 

امروز داداشم هم به جمع عینکی های تاریخ دنیا پیوست... فکر کنم ازین جور حسا پیدا کنه.

این صحنه ی فارست گامپ تا حدودی اون حس رو توصیف میکنه.

  • مهدی

سیبزمینی

سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۷:۰۹ ب.ظ

سلام

اگه تجربشو داری که هیچی ولی اگه نداری بگم که وقتی سیبزمینی رو احیانا خورد کردی همینجوری تو هوای باز ولش نکن، نابود میشه یعنی نابود شد :| 

تو آب با یکم نمک گویا باید گزاشتش :|

  • مهدی

برا همینه دوسش دارم :|

دوشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۱۵ ب.ظ

سلام

اگه علی.س و حسن هستید نخونید تکراری میشه

امروز با دکتر عباسیان صبح یه جلسه داشتیم تو آزمایشگاه، بعد موقعی که من داشتم حرف میزدم حواسم نبود یه چسب مایع بقل دستگاه بود برش داشتم و مالیدم به دستم (بوی باحالی داره و خشک شدنش حس خوبی میده دیگه...) بعد یهو به خودم اومدم گفتم زشته خب جلوی دکتر و همکارش دارم اینکار رو میکنم سریع دستمو پاک کردم گزاشتمش کنار ... یهوی 10 ثانیه بعد دکتر یهو چسب و برداشت و مالید به انگشتش :))) 

علیرغم انتقادایی که بهشون هست ولی از همین چیزاشون خیلی خوشم میاد. :)

  • مهدی

تز کارشناسیم

شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۳۵ ب.ظ

سلام

بعد این که یه خریتی کردم و خواستم برم نمیدونم چرا تزم رو با گروه مهندسی پزشکی بردارم در حالی که قرار نبود ارشدم ربطی بهش داشته باشه و خدا رو شکر تز مناسب من پیدا نشد ، تصمیم گرفتم برم با دکتر فرهنگی صحبت کنم ، 

بهشون ایمیل زدم و در همون حین وقتی با جمال صحبت میکردم به این نتیجه رسیدیم که بهتره با دکتر داورپناه بردارم تز رو که یه چیز خوبی در بیاد تهش. خدا رو شکر دکتر فرهنگی به هر دلیلی جواب ایمیل رو نداد و امروز رفتم با دکتر داور پناه صحبت کردم ، 

قرار شد برای تست رله هاشون یه تقویت کننده ولتاژ و جریان بسازم. اولش یکم سرد شدم حس کردم چیز بیخودیه ولی وقتی توضیحشو داد دیدم همه چی داره و خوب بود خیلی خوب بود. فکر کنم حدود 16 تا خروجی DAC هست که باید به صورت (جریان کنترل شده یا ولتاژ کنترل شده) و "ایزوله" درایو بشن ، همین یه کلمه ایزولهه خودش خیلی صفا داد بهم. بخش جریان کنترل شدش خیلی راه دست بنظر میرسه تا الانش ولی ولتاژ کنترل شدش ووحشتناکه ، 300 ولت rms رو باید با یه تقویت کننده خطی احتمالا بالاپایین کنم.

خودم تو ذهنم بود که با ترانس فریت برسونم به 300 ولت ولی اینا تو شکل موج هاشون DC هم دارن..

ببینیم چی میشه ... 

ازون جایی که رفتم تو آزمایشگاه رله به صورت رسما : 

ایشالا که خیره (اهل دلا میدونن :) )

  • مهدی