نوشته های من تنها

:)
نوشته های من تنها

بببببب ببببببیببببببببببببببب
یکی میگفت که آدما تو سکوت بین کلمه هاشون با هم حرف میزنن

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۱۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

Case

شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۱۲ ب.ظ

سلام

اگه تو موقعیتی قرار بگیرم که یه معتاد با سرنگ آلوده به ایدز در حالی که دستشو بسته که رگش بزنه بیرون و هرویین تزریق کنه و ... به سمتم بیاد و از طرف مقابل یه نفر سیاست مدار طرف دیگه باشه که اونم به سمتم بیاد، میرم میپرم بقل معتاده و ازش کمک میخوام که یه وقت سیاست مداره منو آلوده خودش نکنه.

  • مهدی

رزونانس

جمعه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۴۴ ق.ظ

سلام

امروز تو حوزه ی آزمون با بچه ها وایساده بودم یهویی دیدم یکی از بچه ها اومد و سلام کرد. اسمشو یادم نمیومد ولی قیافشو یادم بود. منم سلام کردم، اون گفت عه تو که فلانی نیستی فلانی ای، چقد شبیهه توئه، بعد منم بقلم یکی از بچه های دانشگاه بود منتظر بودم سیگنال بده ببینم چه خبره. بعد یکم گذشت و حرف زد طرف فهمیدم که عه از بچه های دبیرستان بودش ایشون. آخر صحبتم که داشت دیگه لو میرفت که هیچی یادم نمیاد به جای بد قضیه رسید که گفت اسم منو یادته ؟ 

تو اون لحظه به خودم گفتم ببین یه بار میخوای از حافظت برای حفظ آبرو استفاده کنی باید درست فکر کنی. شاید تو کمتر از یه ثانیه یکی دو سال رو مرور کردم و با اعتماد به نفس بسیار زیادی اسمشو آروم با حالت سوالی گفتم، هانی بود؟.

گفت چی ؟ علیرضا؟ داری نزدیک میشی...

و دیگه برای این که بیشتر فرو نرم تو باتلاق بهش گفتم یادم نمیاد دیگه...

بعد که رفت یادم اومد اسم فیسبوکش یه چیز بی ربطی بود. با . بین حرف ها مینویسم که نشه از گوگل به اینجا برسه

اسمش تو FB این بود : ha.p.py he.ar.t 

به رفیقم که کنارم بود گفتم خب تقصیر خودشه دیگه همینم که بعد دوسال فیسبوک نرفتن اینو یادم مونده خیلیه اونم قانع شد

یه ساعت و نیم بعد شروع کنکور یهو یادم اومد اسمش "علیرضا خ.وش ق.لب" بود :| برا همین اسم فیسبوکشو اون گزاشته بود.... ترجمه انگلیسی لفظ به لفظش بود :/

یکی از معما های زندگیمم اینجوری حل شد خلاصه.


خلاصه این که خوب نبودن با اسم ها هم دنیایی داره. 



  • مهدی

شب امتحان

پنجشنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۲۰ ق.ظ

سلام

معمولا تو زندگیم یکم درست حسابی درس خوندم و خیلی کم پیش اومده امتحانا رو شب امتحانی بخونم. 

این دفعه ولی خب مجبور شدم کنکور رو شب امتحانی بخونم. 

ببینیم چی ازش در میاد :)

  • مهدی

چای ترش

سه شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۸:۵۶ ب.ظ

سلام

اقای مرسلی چند روز پیش تو آزمایشگاه چای ترش درست کرده بود. واقعا چیز خوبی بود. فشار خون رو در حدی که فقط به حیات بتونید ادامه بدید پایین میاره. (البته زیاد خوردنش: 3لیوان مثلا)

پیشنهاد میکنم بخرید دم کنید خیلی خوبه. امروز از عطاری گرفتم و با داداشم دم کردیم و 3 4 تا لیوان دادیم بالا. (یه 4 ساعتم بعدش خوابیدم، از کنکور ارشد خوندن جذاب تر بود خوابه)

  • مهدی

یکشنبه 16

دوشنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۴:۰۲ ب.ظ

سلام

این یکشنبه ها طرفای ساعت 16 یه حس و حال عجیبی داره.

درس تاریخ تحلیلی صدر اسلام دارم این ساعت و خیلی خواب اوره. امروز گفتم یه جوری برم نیم ساعت دیر برسم، ساعت 15.45 راه افتادم و تو راه قدم زدم خیلی ریلکس و با گربه ها سعی کردم یکم ور برم و رفتم بوفه و یه موهیتو گرفتم بخورم و؟ ساعتو دیدم تازه 16 شده ... اهههه

هفته قبل حداقل 5 ساعت از شروع کلاس گذشته بود نگاه کردم ساعتو دیدم نیم ساعت گذشته.

اومدم تو وبلاگم اینا رو بنویسم شد 16:01 ://// اههههه

  • مهدی

مسری

جمعه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۴۵ ق.ظ

سلام

خیلی طبیعیه که نزدیک کسی که هر 2 دقیقه و 24 ثانیه یه عطسه میکنه نباید نشست. بعدشم یادم رفت دستمو بشورم و رفتم یه چیپلت خریدم خوردم فکر کنم اگه قبلش سرما نخورده بودم دیگه اون موقع 100% خوردم. 

بریم برای ویتامین C و آب نمک...

  • مهدی