نوشته های من تنها

:)
نوشته های من تنها

بببببب ببببببیببببببببببببببب
یکی میگفت که آدما تو سکوت بین کلمه هاشون با هم حرف میزنن

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۱۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است

Dave

جمعه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۸، ۰۲:۳۶ ق.ظ

سلام

یکی از همخونه ای هام میخواست بره پیش یکی از دوستاش تو خونه اون زندگی کنه ولی چون قراردادش تا آپریل سال بعد بود، باید به یکی اجاره میداد. وقتی برگشتم از ایران، دیدم یه آقای 40 ساله کچل با تاپ و شلوارک مشکی، کلا یه وضع ترسناکی اون اتاق رو اجاره کرده. در گام اول میخواستم همخونه ای رو خفه کنم چون انتظار داشتم به دانشجو اجاره بده. ولی خب کم کم دیدم آدم خوبیه. 

داستان این رو بخوام بگم، با دوست دخترش(29ساله) تو شهر Quebec که نمیدونم، فکر کنم 6 ساعت با اینجا فاصله داره زندگی میکرده. یه دختر 23 ساله و یه پسر 25 ساله فکر کنم داره. (طبعا نه ازین خانم) و میگه دخترش رو 6 7 ساله ندیده ولی میخواد ببینه. بعد دیگه این که با دوست دخترش دعواش شده، گویا چندمین باره، و ول کرده اومده این شهر. دنبال کار میگشت که البته پیدا نکرد چون نامه reference از جایی نداشت. نمیدونم قبلش چی کار میکرده.

وید(گل، ماریجوانا) به قیمت عمده میخرید و میفروخت:)) که البته غیر قانونیه فروشش بجز تو مغازه.

آدم خوبیه البته. 

بعد فردا صاحب خونه، که تو نیویورک خونه اشه، میخواد بیاد کانادا و اینجا هم سر بزنه. امروز گویا بهش زنگ زده گفته میخوام بری. نمیدونم به دلیل این چیزایی که گفتم یا چیز دیگه. اینم گفته اجاره یه ماهم رو بده و یه چند تا چیز دیگه میرم. 

امروز داشت میگفت بهم که میخواد بره پیش دوست دخترش و یه بار دیگه امتحان کنه ببینه چی میشه و اگه نشد بره پیش دخترش. 

اینم آدم جالبیه. 

  • مهدی

اریجینالیتی

پنجشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۸، ۰۱:۴۱ ب.ظ

سلام

*اصلاح غلط املایی!*

یکی از کارایی که اخیرا انجام میدم، چک کردن اینه که چقدر فکرام فکرای اریجینال هست و چقدرش فکرای بقیه است؟ چند وقت پیش انجام دادم و به رقمی نزدیک 100 درصد فکر بقیه رسیدم. شاید بجز موضوع تزم که چیز چرندی هم هست، باحاله البته، و یکی دو تا چیز دیگه تو یک سال فکر جدید و نو نکرده بودم. فکری که ناشی از تفکرات بقیه یا فکر بقیه نبوده باشه.

از وقتی بهش آگاه تر شدم یکم جدی تر گرفتم خودمو که چرند بود هر فکری که تو ذهنم میاد رو بررسی کنم. چون که دلیلی نداره طرز تفکر هیچ کسی تو این دنیا صد در صد درست باشه.

مخصوصا کسایی که شروع میکنن ایدولوژی خودشون رو منتشر میکنن به یه جایی رسیدن که تهه توانایی مغزشون تو ساخت و پرداخت اون قضیه است. بنابراین دنبال اصلاحش معمولا نیستن و این خطرناکه. 

هر تئوری که میشنویم باید یه سری پیش بینی کنه و قابل تست باشه. هر چیزی که قابل تست نباشه بدرد لا جرز دیوارم نمیخوره. و ازین تئوری ها بسیار زیاده. حتی یه سری علم ها بر اساس چیزای غیر قابل تست هستند که بدبختی بشریت رو نشون میده. بنظرم

البته که دونستن نظر بقیه مهمه ولی باید هر چیزی رو به قول اینا with a grain of salt یعنی با یکم شک پذیرفت. میشه از نظر بقیه برای بزرگ تر کردن فضای ذهنی استفاده کرد ولی اگه شروع کنیم با نظرای بقیه تو بحثا شرکت کنیم... بنظرم ناراحت کنندست اصلا. 

که البته اینا نظر شخصی بندس و هیچ تحمیلی رو بقیه نمیکنم. 

  • مهدی

شکلش

جمعه, ۴ مرداد ۱۳۹۸، ۰۷:۵۵ ب.ظ

سلام


کمربند ها رو سفت ببنیدید که ازون پستای چرت و پرته./

خدا چه شکلیه؟

ما با چیزی که حداقل اعتقاداتمون میگه و یکم فکر کردن میتونیم بگیم که خدا هرچی هست یه موجود با ابعاد بالاتر از ماست.

این تئوری خیلی چیزا رو پیش بینی میکنه.

1- نمیتونیم خدا رو ببینیم

2- نمیتونیم براش محدودیت فیزیکی قائل بشیم(چون محدودیت فیزیکی رو میشه تو سه بعد و تو یه بازه زمانی در نظر گرفت)

و چیزای دیگه.

حالا سوال اینه اگه میخواستیم ببینیمش، اگه میتونستیم ببینیمش چجوری میدیدیمش؟

خب فرض کنید یه موجود دو بعدی، یه موجودی که روی کاغذ میتونیم بکشیمش میخواد ما رو ببینه. اون موجود فقط چیزایی که روی یه صفحه اتفاق میفته رو میتونه درک کنه. 


بزارید یکم با کمک گرفتن از دستان هنرمند من با این موجودات آشنا بشیم که بعد اینو بسط بدیم به ابعاد بالاتر.


خب اول ببینیم یه موجود دو بعدی چجوری زندگی میکنه. شکل 1 یه موجود دوبعدی رو نشون میده. A قسمت "چشم" اون موجوده که قراره باهاش غذا ها رو ببینه و ... B دیواره ی اون موجوده، مرزی که توش تعریف میشه. C امها و احشا (؟)، D یه منبع نوره، چون این موجود ما همونطور که دیدید چشم داره و میتونه غذا رو ببینه، ازین منبع نور استفاده میکنه. E یه تیکه غذا است که موجودمون داره بهش نگاه میکنه.


تصویر دوم، دیتایی که از چشم این موجود میاد رو نشون میده. میخوام بگم که اون موجود نمیتونه شکل 1 رو هیچ وقت ببینه. کل چشمش یه خط هست و سنسور ها روی اون خط هستن. بنابراین چیزی که میبینه یه خطه. نمونه دیگه اش خودمون، چشممون سنسوراش روی یک صفحه هستن و تصویر دو بعدی میبینیم. 


تصویر سومم غذا خوردن اون رو نشون میده، میخوام محدودیت های این موجود رو بگم، این موجود نمیتونه مثلا ما دستگاه گوارش داشته باشه که ورودی و خروجی داشته باشه، چون اگه بتونیم یه کانال توی این موجود بکشیم، نصفش مجبوریم بکنیم که نمیشه. 


تصویر 4 هم اون رو نشون میده که چجوری میبینه توی صفحه اش. هیچ وقت نمیتونه در جهت فلش های قرمز ببینه. نهایتا تو جهت فلش های سبز اگه چشمش به اون سمت باشه میبینه.


خب.

حالا فرض کنیم این موجود میخواد ما رو ببینه. ولی همونطور که گفتم خیلی دیتای زیادی نمیتونه بگیره. ولی فرض کنیم توسط یه مکانیزمی توی جهت فلش های قرمز بتونه یه چیز دو بعدی ببینه، اول این که احتمالا هیچی درک نمیکنه ازون چیزی که میبینه چون کل زندگیش یه خط رو دیده و سیستم عصبیش برای اون بهینه شده. دوم این که قول میدم تجربه خیلی خوبی براش باشه.

چی میبینه؟



بسته به این که صفحه ای که توشه کجا واقع شده صرفا یه برش دو بعدی از من رو میتونه ببینه. چیزی که ببینه احتمالا شبیه یه تصویر MRI باشه که صرفا یک برش دو بعدی از اون چیزیه که تو MRI هست.


حالا ما اگه بتونیم از فضای سه بعدی خودمون کله مون رو بچرخونیم و این Hyperspace ای که توش هستیم رو ببینیم چی میبینیم؟ این که چجوری ممکنه رو کاری ندارم ولی فرض کنیم مثل همین دوست دوبعدی خودمون تونستیم سرمون رو بچرخونیم و چیزی جز چیزی که توی سه بعد میبینیم رو ببینیم.

چند تا چیز بدیهیه که پیش بیاد

1- چیزی که میبینیم رو درک نمیتونیم بکنیم چون که مثل همون مثال سیستم عصبیمون برای دیدن و درک کردن دیتایی که روی صفحه چشم میاد تکامل پیدا کرده.

2- احتمالا تجربه خیلی باحالی خواهد بود

3- ولی چیزی که مهمه اینه که با این روش یه نگاهی از یه مقطع سه بعدی از یه موجود 4 بعدی رو خواهیم دید.


  • مهدی

زمین مرکزی

جمعه, ۴ مرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۰۶ ق.ظ

سلام 


زمانی که نظریه زمین مرکزی نظریه پذیرفته شده بودش، کلی دانشمندای اون موقع نشسته بودن که راهی پیدا کنن که بتونن مدار سیاره ها رو درست کنن. چون با در نظر گرفتن زمین به عنوان مرکز منظومه، مدار های سیاره ها به شدت عجیب غریب میشد. برای همین مثلا مجبور بودن یه مدار های فرضی کوچیک تر درست کنن که سیاره دور اون میچرخه و مرکز اون مدار دور زمین میچرخه. 

خلاصه این نظریه با اضافه کردن این چیزا "توجیه" میشد و میشد بگیم که نظریه درستیه چون مدار سیاره ها رو درست پیش بینی میکنه. ولی خب بعدا دیدن تست های دیگه رو پاس نمیکنه که موضوع بحث نیست.


داشتم فکر میکردم شاید بعضی چیزا باشه که با اضافه کردن توجیه ها به عنوان چیز های بدیهی برای خودمون قبولشون کردیم. نه الزاما قانونای فیزیک. در مورد زندگی.

شاید جایی باشه که توجیه های غیر منطقی داریم و انقدر تکرار کردیم منطقی شده؟

  • مهدی

ازین حالا

پنجشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۸، ۰۶:۵۳ ب.ظ


سلام

اینا حرف نمیزنن ولی واقعا احساس رو خوب منتقل میکنن. 

  • مهدی

ایراد

چهارشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۸، ۰۹:۲۸ ب.ظ

سلام


یه ویدئو از یه آقای روانشناسی بود که یه نکته خوبی گفت که دوست دارم به اشتراک بزارم باهاتون.

میگفت که حتما پیش اومده یه نفر یه رفتاری نشون بده از خودش که شما از اون رفتار خیلی بدتون بیاد. احتمالش هست که شما هم خودتون اون رفتار رو زیاد انجام بدید!


احتمالش هست ها نه که همه ی اون بدی ها رو دارید.


اینجوریه مکانیزمش که اون یه نفر یه آینه میشه که شما خودتون رو توش میبینید. ممکنه یه رفتار بدی شما داشته باشید که به یه نحوی خودتون رو قانع کردید که خیلی بد هم نیست. بعد که اون نفر دوم میاد اون رفتار رو انجام میده و به نحوی که شما با خودتون کنار اومدید انجامش نمیده، خیلی عصبانیتون ممکنه بکنه.


من تو خودم اومدم اینو ببینم.

من بدم میاد کسی به لحاظ اجتماعی رفتارش خوب نباشه. به نوعی social awkward باشه. زیاد اهل کارای اجتماعی نباشه. حالا خودم این وسط، خیلی تعریفی ندارم ولی خب موقع هایی که تنها ام و از معاشرت با بقیه خود داری میکنم با خودم دلیل میارم که نه الان حالش رو ندارم و یا مثلا نمیارزه انرژی که لازمه رو براش صرف کنم. یا حرفم رو میخورم یا ... .

یا میبینم کسی وقت کشی میکنه و وقتش رو درست استفاده نمیکنه سعی میکنم هلش بدم تا کارش رو درست کنه. بعد خودم استاد گزاشتن کارا برای دقیقه 90 ام. 

مثلا یکی رو میشناختم که هر وقت کسایی رو میدید که رفتار غیر مذهبی انجام میدن شروع میکرد بهشون حرفای نادرست زدن. مثلا اینا فلانن اینا فلانن. بعد خودش خیلی چیز بدرد بخوری تو مذهبیتش نبود.

یه نمونه دیگش که تو جامعه هست اینه که مردم از کارشکنی یا بد قولی مسئولا شکایت دارن. حالا تو خود مردم رو نگاه میکنی، همون کسایی که غر میزنن، خیلی توشون رفتارای نادرست مثل کم فروشی و بدقولی و ... پیدا میشه. 


اینا رو نمیگم که بگم سیستم از بیخ خرابه و ازین حرفای صد من یه غاز. اینا رو میگم که یه آلارمی برای خودم و خودتون(اگه میپذیرید) باشه که هر وقت یه همچین چیزی رو دیدیم یه 10% احتمال بدیم که ممکنه اون رفتار به صورت مطلق بد نباشه، این بازتاب درونمون باشه که بد باشه. 

  • مهدی