نوشته های من

:)
نوشته های من
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۲۰۰ مطلب با موضوع «عمومی :: شخصی» ثبت شده است

9/10

پنجشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۹:۲۶ ب.ظ

سلام

طبق قانون 9/10 ؛ 9 تا از هر 10 کاری که شروع میکنم نابود میشه و به جایی نمیرسه. برای همه صادقه فکر کنم.

این دو ماهی که گذشت راجع به کارو بار ننوشتم چون خیلی تلاشی نکردم(برای بعد: ا ت ت ه ه) چیزایی که پایین هست خودشون شروع شدن تقریبا و به احتمال 9 از ده قرار نبود پیش برن ولی فعلا حال همشون خوبه :)


یکی از کارایی که استارت خورد کار ماهواره دانشجویی بود که فاز اولش که تهیه پروپوزال بود رو انجام دادیم و بین فکر کنم 40 تا حدودا تیم 5 ام شدیم و 14 تا تیم به مرحله طراحی مفهومی راه پیدا کردن اینو به خودم تبریک میگم. امیدوارم جلو بره تا حد خوبی. نکته جالب توجه این بو که یکی از دانشگاه های آزاد تحت عنوان علوم تحقیقات واقعا به لحاظ علمی خوب داره جلو میره گویا. رتبش از ما بهتر شد. شنیدم که خیلی سرمایه گزاری روی تجهیزاتش به طور کلی تو همه رشته هاش میکنه

یکی دیگش کار دکتر عباسیان بود که اونم استارت زده شد راجع به پیاده سازی یه راه انداز ژنراتور سنکرون فکر کنم به روش SFC اگه اشتباه نکنم هست که اونم به صورت خیلی زیرپوستی واردش شدم یکم یاد بگیرم. توش چیزایی مثل کار کردن با مدار های جریان خیلی بالا و تابلو درست کردن و ... داره. بنظر آموزنده باشه.

یکی دیگش هم کلاسای تابستونی هست که انجمن علمی و بچه های بسیج ( تحت عنوان کوثر) برگزار میکنن که فکر کنم 4 تا کلاس رو آمادگی برای برگزاریش دادم ببینیم چقد شرکت میکنن...

نکته ی دیگر که به قولی تو دو لیست هست اینه که برای این که بتونم پذیرش برای ارشد بگیرم تصمیم گرفتم یه مقاله هم تو یه سال آینده سعی کنم بنویسم. مهندسی پزشکی به نظر چیزای جالبی داره... البته شاید کنترل بهتر باشه ... در هر حال فکر نکنم زیاد فرقی کنه... مقالس دیگه اسمش باشه خوبه...

دیگر چیز این که تافل! باید عین چی بخونم مهر امتحان بدم

همچنین متوجه شدم که نمیتونم پروژه رو ترم ده بردارم باید برای پروژه کارشناسی هم اقدام کنم تو تابستون که ترم 9 تموم شه همه چی با هم.


راستی چند شب پیش سر افطار بودش و خانواده میخواستن نیم ساعت بعد افطار بیان. من اون روز تقریبا خشک شده بودم چون مجبور شدم جمهوری و لاله زار و توپخونه رو سر ظهر بگردم بعد از ظهرش برگشتم دانشگاه و بعدش تو مسیر برگشت به خونه با مهدی برای سخت تر کردن قضیه راجع به شربت آبلیمو و دلستر لیمو کلی حرف زدم :) رسیدم که خونه 2 ساعت مونده بود به افطار انقد تشنه بودم که خوابمم نمیبرد. همین شد که تصمیم گرفتم کل عقده هامو خالی کنم. نشستم برای خودم و خونواده یک عدد ماکارونی خفن درست کردم و یه لیوان خیلی بزرگ شربت آبلیمو و دو تا لیوان دلستر و یه نصفه لیوان نمیدونم چی بود ولی راجع به نعنا بود ریختم برای خودم و افطار که شد همشو با هم زدم به بدن!

واقعا افطار رویایی بود...


آخ بسه دیگه واقعا زیادی شد این دفعه. اگه این جمله رو داری میخونی واقعا متاسفم که انقد وقتتو گرفتم! ببخشید. ممنون 


  • مهدی

آینده

شنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۴۴ ب.ظ

سلام

امروز با علی.س نشستیم سعی کنیم برای آینده ی چند سال دیگمون ببینیم چه برنامه ی کلی ای میشه ریخت. واقعا ناراحت کننده بود هرچی جلو تر میرفتیم بد تر هم میشد ... مخصوصا بخش سربازیش ... 

داشتم با حسن راجع بهش صحبت میکردم برای توصیفش چیزی بهتر از ذکر مصیبت پیدا نکردم ، یکی علی.س میگفت و میزدیم تو سرمون یکی من میگفتم میزدیم تو سرمون...


خدا عاقبتمون رو به خیر کنه... :)


  • مهدی

نمک

يكشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۴۲ ب.ظ

سلام

احتمالا بدیهیه ها 

ولی اگر دیدید خورشتی آبش زیاد بود و نمک نداشت انتظار نداشته باشید وقتی گذاشتید آبش کم بشه همون قدر بی نمک بمونه


  • مهدی

خوشحال کردن بنده خدا

چهارشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۴۷ ب.ظ

سلام

امروز یه بنده خدایی رو خیلی خوشحال کردم

رفته بودم اعتراض برای نمره ی یه درس (نمرش تقریبا ارزشی نداره ولی ta درس که آزمایشگاه هم بود دهنمون رو آسفالت کرده بود و خیلی این که نمره کم داده بود رو مخم بود)

بعد دو ساعت بحث سر امتحان که کلا 5 نمره تو کل نمره ی یه درس 1 واحدی تو 140 واحد تاثیر داشت و یارو میگفت اشتب نوشتی من میگفتم درست نوشتم رفتم از همون نمره ی خودم 1.2 نمره کم کردم تو لپتاپش 

فکر کنم خیلی خوشحال شد. داشتم فکر میکردم اگه 0 میکردمش خیلی بیشتر خوشحالش میکردم و برای دنیا و آخرت خودم ضرری نداشت... این فرصتا کم پیش میاد...

بعضیا هم ازین چیزا لذت میبرن دیگه ... 


  • مهدی

مریض

سه شنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۴۰ ب.ظ

سلام

هرچی تو زمستون صاف صاف راه میرم تو تابستون همیشه انواع سرماخوردگی و گرمازدگی رو دارم...

  • مهدی

پیرهن L,M

يكشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۳۵ ب.ظ

سلام

همیشه برام یه معضلیه ! پیرهن های مدیوم و لارج رو چرا انقد آستینشون رو گشاد درست میکنن تو فاصله ی بین بدن و آرنج دست این سایز پیرهن ها حداقل 3 تا دست من و کسایی که میدونم هم سایز من هستن جا میشه ، این لباسا رو برا سایز کی دقیقا درست کردن :/ بدیش اینه که لباس های رسمی الان این ها هستن. 

یکم فیت تر بعضا میتونه خوب باشه. 

-------------

دیگر چیز این که امروز یه امتحان شبکه داشتیم ، درسی که خیلی نفهمیدم چجوری ارائه شد ..

تو امتحان از یه بخشی که صبح قبل امتحان برای اولین بار دیدم و تنها چیزی که ازش دیدم و شنیدم این  بود که یکی گفت چرت و پرت و ریاضی قاطیش کرده و ازینا سوال نمیده! سوال اومد

سوالش آمار بود منم هیچی آمار حالیم نبود :) هرچی میشد از اطلاعات مساله نوشت و یکم از مخابرات 1 رو قاطیش کردم یه چیزی آخرش در اومد. میخواستم خطش بزنم توهین به شعور استاد نشه ولی نزدم.

اومدم از امتحان بیرون و چک کردم دیدم عه درست نوشتم! :|

کلید اسراری شد برای خودش

  • مهدی

بعد دادن نمره ها

جمعه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۴۵ ب.ظ


سلام

حس امام زاده بودن بهم دست داد وقتی نمره های الکترونیک صنعتی بچه ها رو دکتر فرستاد بهشون...

همه التماس دعا دارن!

  • مهدی

پایانترم

جمعه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۵۹ ب.ظ

سلام

300 امین پسته این بلاگ :)

این ترم انقد برنامه امتحانام خوبه که اصن حس امتحانا رو ندارم یاد اون ترم چند بخیر که 3 تا امتحان تو دو روز و ... رو تجربه کردیم

..........

تو یکی از این کانالایی که توییت های جالب رو میزاره یه چیز خیلی قشنگی یکی توییت کرده بود گزاشته بود که خیلی متحولم کرد:


"عبادتی چون روزه بخشی‌ش ریاضت و رنج کشیدنه برای بزرگ‌تر شدن؛ این همه برنامه‌ریزی برای این که در طول روز تشنه و گشنه نشیم چیه آخه؟"

#رمضان

(Abbas Hosseinnejad)


خیلی نکته مهم و جالبیه 

  • مهدی

Wake Induced Lucid Dreaming -- تا اطلاع ثانوی رمز دار هست :)

چهارشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۲۱ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۲ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۱
  • مهدی

وارد بزرگسالی میشویم :(

چهارشنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۳۳ ب.ظ


سلام

خواستم که یکم تجدید خاطره کنم و سعی کردم که بازی ای رو که چند سال پیش بازی میکردم رو دوباره نصب کنم و تجدید خاطره کنم تا قبل از نصب خیلی خوشحال بودم ولی وقتی رفتم تو بازی دیگه اصلا حس و حال قدیما رو نداشت :( با این که دیگه میتونستم گرافیک رو رو تهش بزارم و با رزولوشن خوبی بازی کنم ولی اصلا حال نمیداد

علی میگه دیگه بزرگ شدی و اینا برای سنت نیست :(

میگه لابد یه لذت بالاتری رو تجربه کردی و دیگه اینا برات جذاب نیست :(


راست میگه خیلی بنظر بچه بازی بود ... شبیه فیلمای چرت و پرت teenagerی یه جورایی... 

  • مهدی