نوشته های من

:)
نوشته های من
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۶۸ مطلب با موضوع «کانادا و چیزای مربوطه» ثبت شده است

مسجد و قبرستون!

چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۴۰ ب.ظ




سلام


قسمت شد قبرستون شهر هم رفتیم :) گویا Graveyard خیلی مرسوم نیست و cemetery خیلی مرسوم تره. همون طور که میبینید قسمت های مختلف داره مثلا آسیایی ها یا اینجایی ها و ...

با فاصله ی کوتاهی از اون محل اون یکی عکسه هم مسجد شهر کینگستون هست که خیلی از خونه من دوره رفتیم فقط توش و به گلن یکم توضیح دادم که چجوری کار میکنه!

 

  • مهدی

سوشی

چهارشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۳۴ ب.ظ

سلام


این برای هفته پیشه که فرصت نشد بنویسم

هفته پیش دفاع یکی از بچه ها بود و معمولا اینجوریه که بعد دفاع 3-4 تا پیتزا بزرگ میگیرن تو اتاق جلسه و بچه ها و مسئول لب و یکی دو تا استاد شاید میان. این دفعه یکی پیشنهاد داد که اوون کسی که دفاعشه همون قدر که میخواد پول پیتزا رو بده بزاره وسط، بقیه هم یه چیزی بزارن روش بریم یه جایی که سوشی داره. و حالت All you can eat هست، یعنی تا جایی که جا داشته باشی سفارش میدی. خلاصه یه چیز اقتصادی خوبی در اومد ازش. 

من تاحالا سوشی نخورده بودم. فقط شنیده بودم که ماهی خامه، و چه چیزی بدتر ازین :)) ولی خب ریسکش رو پذیرفتم و رفتم باهاشون. پیش Ez نشستم و گفتم راهنماییم کنه چون خیلی دوست داره. راستی گویا بد برداشت شده بود Ez پسره. 

این عکسا ببخشید کیفیتشون کمه اسکرین شات از ویدئو بود که گرفتم که توضیح بده اسماشون چیه.

چیزی نبود که دوباره خودم بخوام برم بخورم ولی خب واقعا جالب بود که ماهی خام میتونه مزه ماهی نده!

خیلی هنر به خرج دادن این ژاپنیا.


اون بالاییه گرده Salmon rose روز رو شبیه فرانسویا باید تلفظ کنید غوزهههی

پایینش بغل سفیدا راستشون. eel

وسطیه White tuna

نارجیا salmon

اینا سوشی بودن اون عکس پایینی roll هستش

جلوییا spicy tuna

عقبیه rainbow roll

سوشیا قابل خوردن تر بودن تا رول ها حقیقتش

اون مشکیه هم soy sauce هست که سس سویا س! که خیلی استفاده میشه اینجا و مزه زهر مار شور میده. توش یه چیزی حل میکنن که تند بشه و بعدش سوشی رو میکنن توش، بعدش، کلشو میزارن دهنشون.



  • مهدی

Hiking

سه شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۲۵ ب.ظ


سلام


من معنی این کلمه رو خیلی طول کشید درک کنم!

سرچ کنید، فکر کنم راه رفتن و ... معنیش بشه، تو طبیعت. ولی خب جزییاتش ؟

تو ایران(تهران) کوه رفتن مثل درکه و دربند و ... رو بهش کوهنوردی میگفتن، فکر کنم. ولی خب سطوح مختلفی داره مثلا از یه جایی به بعد دیگه واقعا سخت میشد. و از یه جایی به قبل هم کاملا دورهمی بود. 

اینجا به این کار هایکینگ میگن

همچنین هایکینگ میتونه رفتن یه مسیر صاف باشه تو طبیعت برای زمان طولانی

مثلا مسیر های مختلف هایکینگ هستش که وسطش ایستگاهای مختلف دارن و محافظت شده هستن و ...

ملت یه کوله پشتی و کیسه خواب و چادر برمیدارن میرن راه میرن. مثلا یه مسیری هست به اسم Rideau Trail بین کینگستون و اتاوا حدود فکر کنم 300km ! که 9 روز طول میکشه ولی بعضیا پیاده میرن خلاصه. معمولا اگه گروهی این کار رو کنن برای جمع کردن پول برای خیریه ای چیزیه. 

این تابلو اول مسیره، رزولوشنش زیاده اگه دوست داشتید بخونیدش بزنید فایلش بیاد.

آره خلاصه ما تو اون درکه و ... رفتن دیگه معمولا بیشتر از یه صبح تا شب طولش نمیدادیم ولی اینا معمولا به صورت Camping دوست دارن یه شب رو بمونن و یا بیشتر.


ازونجایی که خیلی صافه این اطراف و کوه زیاد نداره، بیشتر هایکینگ به همین مسیر صاف رو برای زمان طولانی رفتن گفته میشه

  • مهدی

پوتین

يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۲۱ ق.ظ

سلام

امروز رفتم غذای معروف کانادایی تحت عنوان پوتین رو خوردم عکسشو مشاهده میکنید
واقعا چیز خاصی نبود که خیلی جالب باشه
سیبزمینی
Gravy که فکر کنم آب گوشت تغلیظ شده و یه چیزای دیگه ایه
پنیر
و خب فکر میکردم هیچ وقت نتونم امتحانش کنم. ولی یه رستوران لبنانی پیدا کردم که اینو داشتو حلال بود. 
سیبزمینیاش مونده بود یکم
ولی خب 5 6 دلار کانادا حداقل قیمتیه که برای غذای بیرون میتونه آدم پیدا کنه. این 6 دلار بود فکر کنم. 
برای همین چسبیدن به غذای تو خونه خیلی خیلی بصرفست، مخصوصا برای ماهایی که فاندمون کمه و صرفه جویی باید کنیم! که کم نیاریم
تو خونه حداکثر 3 تا 4 دلار خرج هر وعده میشه. اگه خود کشی کنید با غذا. دیفالت حدود 2 دلار. حتی کمتر یکم. 

  • مهدی

درست حسابی

چهارشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۵۷ ق.ظ

سلام

این رفیقمون که چند وقت پیش منو برده بود اون پارتیه که آدمای عجیب غریب توش بودن، این دفعه برای جبران گفت بیا بریم تولد یکی. آدم درست حسابیه.

رفتیم خونش تا یکی بیاد دنبالمون، گفتش اول باید بریم والمارت یکم خرید کنیم، خرید چی؟ کسی که دعوت کرده بود لیست خرید به اینا داده بود که بخرن بیارن :)) داشتیم میرفتیم صحبت این بود که چقد این کاناداییا عجیب غریبن.

خلاصه خرید کردیم، رفتیم خونشون، سه نفر بودن اونجا با یه سگ 170 پوندی، میشه حدود 70 80 کیلو. واقعا غول بود. دقت کنید من 60 کیلو هستم. 

محض اطلاعات عمومی هم هر پوند 0.454 کیلو هه پس حدودا ضربدر دو کنید کیلو رو میشه پوند. 

تولد یه دختره بود که آخرشم نفهمیدم چند سالشهبین 22 تا 27 یه عددی بود. دو نفر دیگه هم زن و شوهر بودن و هرجفتشون فارغ التحصیل همین دانشگاه ما و مهندسی. 

این وسط سگه دستش مجروح شدش بنا به دلایلی و حالش خوب نبود، این بعدا به داستان کمک میکنه

تو خونه این دختره مشغول پخت و پز شد و منظورم از پخت و پز قاطی کردن سبزیها با همه چون گیاهخوار بود. 

ما هم رفتیم تو حیاط نشستیم. اونا آبجو میخوردن منم گفتم الکل نمیخورن خیلی منطقی برخورد کردن و دختره گفت soy milk تو یخچال هست. سوی همون سویاس. این گیاهخوارا میپرستن سویا رو.

آره من هم شیر سویا خوردم که چیز خوبی هم بود انصافا.

دقت کنید در این جا 50 درصد افراد ایرانی اند. تولد یه دختر کاناداییه:/ 

یه نفر دیگه هم اضافه شد بهمون یکم بعد که آدم جالبی بود. نظرای سیاسی خوبی داشت! وی 

در حال خوردن چیپس و سالسا(من تو ایران ندیدم ولی چیز خوبیه برایدخوردن چیپس باهاش خودتون با میکسر میتونید درست کنید پیاز و فلفل و گوجه و ازینجور چیزا میکس شدشه) یه ساعتی حرف زدیم.

این زن و شوهره رفتن داخل و ما همچنان یکم حرف زدیم. من برگشتم تو خونه دیدم این خانمه جلو سگه نشسته یکم خم شده گفتم لابد داره باهاش بازی میکنه یا... رد شدم

برگشتم و با اونا حرف زدیم و برگشتم بعد ده دقیقه تو پذیرایی نشستم دیدم این زن و شوهره دارن میرن. نفهمیدم چی شد. چیز عجیب غریب زیاده سخت نگرفتم خداحافظی کردم.

بعد که داشتیم شام میخوردیم پرسیدم گفتن که اومده بوده به سگه چیز میز بده بخوره، سگه درد داشته و اومده دستش رو یه گاز جزیی گرفته، دقت کنید سگ به اون وزن گاز جزیی گرفتنش خیلی بد میتونه باشه. خلاصه دست این خون اومده و چون یخورده الکل هم روش تاثیر گزاشته بوده کنترلشو از دست داده و بیهوش شده. شوهرش جمعش کردش بردش.


یکم بعد که غذا حاضر شد داشتیم شام میخوردیم، فهمیدم اینا چقد خل میزنن. یه جوری دختره برخورد میکرد که انگار سگه بچه اشه. به سگه نزدیک میشدی انقدر ناراحت میشد که نگو. سگه قد گوسفند. 


آره اینم جامعه فرهیخته 

  • مهدی

mumble

دوشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۱۸ ب.ظ

سلام


این mumble کردن چیز جدیدیه که راجع به صحبت کردن متوجه شدم. مامبل کردن یعنی آروم یه چیزی رو گفتن طوری که طرف مقابل سخت بفهمه چی میگی. خیلی تو فارسی تا اونجایی که یادمه این مشکل رو نداشتیم، چون کلا زبون کم انرژی ایه. و این باعث میشه که موقع انگلیسی حرف زدن یکم با مشکل مواجه بشیم. چون دهنمون یکم تنبل بار اومده و لازم نبوده کلی استرس بزاریم رو کلمات و خیلی واضح حرف بزنیم. 

آره خلاصه این مشکل خیلی عمده ای بود مخصوصا ماه اول که اینجا اومده بودم، مثلا یه چیزی میگفتم طرف نمیفهمید میگفت دوباره بگو. خیلی استرس زا میتونه بشه. چون به نظر خود آدم کاملا اوکی گفته شده و مشکلی نبوده ولی وقتی طرف میگه sorry, pardon me , ... حس میکنید که اشتباه گفتی یه چیزی رو.

اینم فقط مشکل ما نیست، نسل جوونشون هم ازین مشکلا دارن چون زیاد حرف نمیزنن دهنشون مثل ماها یکم تنبل میشه. 

خلاصه اگه خواستید یکم ویدئو راجع بهش تو یوتیوب ببینید که کمک میکنه فراوون. حتی اگه تو فارسی هم رعایت کنه آدم خیلی منظورش رو بهتر میرسونه.

  • مهدی

تربیت فرزندان

جمعه, ۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۵۹ ق.ظ

سلام

امشب با گلن رفتیم اون رستوران چینیه که فکر کنم یه بار گفته بودم براتون

واقعا طعم غذاش رو دوست ندارم شخصا خیلی ولی خب پیشنهاد اون بود و رفتیم. مخصوصا این که کلا غذا بیرون خوردن اینجا خیلی گرون تموم میشه و آدم حیفش میاد.

حالا بهر حال نکته این بود که ایشون رو صاحاب رستوران که پدر یه خونواده هست و خونوادگی رستوران رو میچرخونن، راجع به تربیت فرزندان شروع کردن صحبت.

راستی اسم رستوران kais delight  یا همچین چیزیه.

ایشون میگفت که ما تو چین که بودیم بچه رو از 5 سالگی دیگه ولش میکردن خودش بره مدرسه یا هرچی. اینجا کلی حواستون به بچه هست تا دبیرستان که خودش تنهایی نره. 

یا مثلا میگفت خیابونا نور نداشت و 8 شب بچه تو تاریکی مطلق باید برمیگشت و راه رو بلد میبود

یا این که خیلی به تنبیه بدنی بچه اعتقاد داشت :)) میگفت اینجوری خیلی بهتر بار میاد

گفت ولی اینجا کلا فرق داره. بچه ام از مدرسه اومد گفت که نمیتونی منو بزنی میتونم به پلیس زنگ بزنم. گفت منم بهش گفتم تلفن اونجاس برو زنگ بزن اصلا خودم شماره 911 رو برات میگیرم ولی انقدر میزنمت تا جونت دربیاد :)) آدم جالبیه ها با خنده اینا رو میگفت. پسرش تو همین رستورانه

در مقابل کاناداییا بچه رو ول میکنن به امان خدا خودش هرچی میخواد بشه و همین میشه که تهش خیلیاشون به اعتیاد کشیده میشن و خیلیاشون زندان میفتن و... 

مثلا حداکثر تنبیهشون برو تو اتاقته هست که میره تو اتاقش و میشینه با کامپیوتر و گوشی بازی میکنه که چی بهتر از این. 

معمولا نظرات شخصی خودم رو تو این پستای گزارش طور کم میگم ولی بنظرم کاناداییا ازین ور افتادن چینیام ازون ور. 

خود گلن بنا به دلایلی نوه اش بیشتر تربیتش با خودش بوده و من دیدمش. خیلی دختر مودب و فهمیده ایه(ده سالشه) و مثل تیپیک کاناداییا و حتی ایرانیای این دوره که بچه رو رو هوا ول میکنن نیست. 

میگفت که من اونو بچه بار نیوردم مثلا چند هفته پیش اومد زار میزد میگفت که پام خورده به یه جایی بهش گفتم خون میاد؟ زخم شده؟ پس هیچیت نیست. ازون طرف، مثلا چند روز پیش اومد خونه و منم دراز کشیده بودم و داشت کار خودشو میکرد اومد پیشم گفت ناراحتم میتونم یکم بغلت کنم گفتم چرا که نه. بعد 10 15 دقیقه خودش پاشد رفت ولی بعضی خانواده ها اگه بچه همچین چیزی بخواد میگن مگه نمیبینی دارم استراحت میکنم و یا بهش بی توجهی میکنن و یه drama queen که یعنی کسی که از هر چیز کوچیکی یه داستان بزرگ درست میکنه تربیت میکنن که نیاز خانواده و... براش ارضا نشده. یا مثلا برای تنبیه میفرستم تو اتاقش و تلویزیون و وایفای و همه چیو قطع میکنم و فقط کتاب. یا مثلا اگه بگه حالم بده نمیتونم برم مدرسه میگم حالت بده پس کل روز رو باید بگیری بخوابی نه گوشی نه کامپیوتر نه هیچی. خودش پا میشه میره مدرسه. 

میگه که اگه شما بچه رو بخاطر یه کاری که نمیپسندی بزنی فردا تو مدرسه بخاطر یه کاری که نمیپسنده یه نفر رو میزنه و وقتی بهش بگید کار بدی کرده، تناقض پیش میاد براش که چرا کار شما درسته چرا کار اون غلطه. 

اون آقا هه میگفت یکی از این نگهبانای یکی از زندانا (این شهر زندان زیاد داره روانی جنایی...) آشنامون بود اومده بود. میگفت که اگه میبینید بچتون به راه نیست beat the shit out of them، انقدر بزنید که جونشون در بیاد، که آدم بشن :)) خلاصه این هم توجیهی به روش تربیتیش بود.

اون آقاهه میگفت این سیستم کانادا مشکل داره، الان بچه یکم رفتارش نا پایدار باشه ببریدش دکتر میگه ADHD داره، فکر کنم هنون بیش فعالیه، و 4 تا قرص میده که آرومش کنه. ولی میدونی تربیت چینی چی میگه؟ یه چوب پشت این در هست که میگه داروش اینه!! قرص نمیخواد.

میگفت اگه بکه تو خونه هیچ فشاری روش نباشه و کلا آزاد باشه ضعیف بار میاد و پس فردا که بزرگ شد میره زندگی یه نفر رو نابود میکنه. 

خلاصه این است تربیت چینی و کانادایی

  • مهدی

تبلیغ

دوشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۵۹ ب.ظ

سلام


امروز بهم گفتن که اون کلیسا هه یه سرویس تو پارک داره (هر دفعه یکشنبه رفتن کلیسا رو یه سرویس میگن اینا کاتولیکا mass میگن فکر میکنم) بعد این که آره رفتم اونجا و هوا به شدت شرجی و گرم بودش. دوتا از کلیسا های Salvation Army تو شهر گروهای موسیقیشون رو اورده بودن و کسایی که تو کلیساشون میان هم اومده بودن و خب چون یه جای عمومی بود مردم عادی هم نشسته بودن و داشتن استفاده میکردن حتی ایرانی و عرب هم بینشون بود. حالت تبلیغ کردن کلیساشون رو داره






نکات قابل تامل یا جالب یا ...

پدر روحانی یا pastor کلیسا اونیه که وسط سمت چپ گیتار بیس میزنه. :)) جالبه

داوگ رو میتونید ببینید پشت کیبورد

خانم داوگ، شیلا رو هم میتونستید ببینید اگه اون آقا هه نبود.

یک کتاب آهنگ دارن که همه ی آهنگایی که تو کلیسا میخونن توشه و خیلی کم هم نیست. از رو اون میومدن یه آهنگی رو میزدن و یکی میومد میخوند.

اون آقاهه پشت گیتار کلاسیکه استاد توی یکی از کالج های شهره آدم جالبیه


این عکس هم یکی از فلایر هاییه که توی کلیسا میدن، گفتم عکس بگیرم شاید براتون جالب باشه. + یک لیوان مدیوم تیم هورتون:/ 

برنامه های اون روز

کسانی که التماس دعا داشتن!

یه کمیک از انجیل!

چیزایی که کلیسا لازم داره و یه چیزای دیگه توشه. نمیدونم تو وبلاگ قابل دیدن هست یا نه ولی رزولوشنش زیاد تره و میتونید بازش کنید بخونیدش اگه علاقمند بودید.


  • مهدی

علی بابا

چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۶:۰۲ ب.ظ

سلام


واقعا زبون خوبی داریم از حق نگذریم. مثلا چینی(چشم بادومی به طور کلی!) و هندی و حتی عرب ها رو آدم میبینه، واقعا نمیتونن مثلا موقع انگلیسی حرف زدن یه فرکانسایی رو تولید کنن یا بعضی حروف رو بگن. ولی ایرانیا تلاش کنن میتونن، تلاش نمیکنن معمولا تا جایی که امکان داره فارسی میگن:). شاید بگید خب خودت فارسی زبونی این حرف رو میزنی، باید بگم که بله و نه. اگه شما نفر سوم یه بحث باشید یا کلا چند نفر باشن در حال حرف زدن واقعا میتونید دیگه اظهار نظر کنید. 

معیارش هم میشه میزان نفهمیدن طرف مقابل. چون معمولا همه listening شون اوکیه. اگه یه نفر native بیاد حرف بزنه معمولا مشکلی نیست.

حالا بحث اثباتش رو بزاریم کنار زبون خوبی داریم.

---------------------------------------------------------------


دیروز با یکی از بچه ها رفتیم یک رستوران خاور میانه ای، میخواستم گلن رو ببرم اونجا ولی قبلش خواستم برم یه چشیدنی کرده باشم ببینم چقدر قابل خوردنه. چون قبلا من رو برده بود یه رستوران چینی و خلاصه باید جبران بنمایم.

صاحب رستوران عرب بود ولی فارسی میفهمید و حرف میزد تا یه حدی. یه نفر ایرانی هم اونجا دیدیدم که 22 سال بود ایران نرفته بود. آخرین تصویراش از ایران دیگه زمان جنگ و یکم بعدش و ... بود. خانوادش شهر اتاوا بودن و اینجا اومده بود یه phd بگیره. اتاوا فکر کنم 180 کیلومتر با ما فاصله داره به سمت شمال. چیزی که جالب بود میزان تنها بودن این آدماس. همه انگار تنهان. یه نفر رو گیر بیارن 2 ساعت کف کف اش حرف میزنن.


یکم حرف زدیم و بعدش صاحاب رستورانه که عرب بود اومدش و صحبت از فارسی به انگلیسی تبدیل شدش. خیلی که دیگه حرف زدنش سریع میشد و میخواست خیلی سریع فکر کنه یه جمله فارسی میگفت بقیش رو انگلیسی میگفت صحبتم جدی بود منم هی میزدم زیر خنده. خودش متوجه نمیشد :)). 


عربه گفت که من بچه هام رو میخوام بفرستم عراق پیش مادرم بزرگشون کنه. اینایی که اینجا بزرگ میشن ضعیفن! نه جسمی ها، جسمی کاملا اوکی هستن ولی روحی و روانی و فکری خیلی ضعیفن. خلاصه میگفت که خیلی بی جربزه میشن.


موقع حساب کردنم رفتیم دم صندوق و داشت تعطیل میشد دیگه حدود 21:30 ! (زود میبندن تو این شهر،) سر آشپزشون رو دیدیم و یه خانمه یکم تیره پوست تر، یکم حرف زدن متوجه شدیم که سر آشپزه ایرانیه، بعدش دیدیم که خانمه هم یه فارسی عجیب غریبی حرف میزنه. سر آشپزه 29 سال بود فکر کنم اینجا بود. 25 سال مونترآل بوده و 4 سال اخیر رو اومده شهر ما. خانمه ولی هندی بود پرسیدیم که فارسی از کجا بلدی ؟ گفت یه شوهر داشتم که افغانی بودش ازون یاد گرفتم، بعدم با این ایرانیا گشته خلاصه یه آش شله قلم کاری بود فارسی حرف زدنش. خیلی لهجه و ... اش خوب بود ولی میدونید دیگه خیلی خاص حرف میزد. با سرآشپزه با هم بودن.


خداییش زبونمون خیلی سخته یاد گرفتنش ، من موقعی که باهاش حرف میزدم سعی میکردم کتابی حرف بزنم متوجه بشه و دیدم چقدر ما بد حرف میزنیم خدایی... یعنی پیچیده اس واقعا برای کسی که ندونه...


هانمه به 10 -11 زبون میتونست حرف بزنه :))


خیلی نظرات مردم تو سایتا راجع به رستورانه خوبه همه 4 5 ستاره بهش دادن ولی نمیدونم این کلا بخاطر اینجاس یا نه، انصافا غذاش حرفی برای گفتن نداشت :)) سطح انتظارات مردم خیلی از غذا پایینه خیلی !

  • مهدی

اصلاح

دوشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۵۰ ق.ظ

سلام


اینا صرفا مشاهده اس اگه کسی علاقه منده، نه نتیجه گیری ای میکنم نه نتیجه گیری ای میخوام کنم.


امروز بیرون بودیم با گلن طبق معمول، گفتم چی شد ازین کلیسای Reideau Heights سر در اوردی؟

گفت که من وقتی 18 سالم شد از خونه و خونواده فرار کردم ،

تو پرانتز اگه یادتون باشه والدین الکلی بودن و بد رفتار و چیزای بدتر که جاش اینجا نیست

رفتم تورنتو و گفتم که یه چیز جدید از خودم میسازم،

بعد یه مدت تو تورنتو یهو به خودم اومدم دیدم دقیقا همون شخصی شدم که نمیخواستم بشم، کارایی میکردم که هیچ وقت نباید میکردم و ...

اومدم این شهر و یه اتفاقایی افتاد و یکی رو دیدم و گفتش که بیا یه بار این کلیسا، یه بار امتحانش کن،

با خودم گفتم این آدمای وانمود کننده ی فلان و ... چی میخوان به من یاد بدن که مثلا من الان نمیدونم

رفتم اونجا و دیدم فضای روحانی جالبی داره. اونقدرم بد نبود و چند بار دیگه رفتم، یه بار اون پدر روحانی یه چیزی گفت که انگار طرف صحبتش به من بود گفت که بعضی از شماها میبینید که اون چیزی که میخواستید پیش نیومده تو زندگیتون ولی دستتون رو به سمت خدا بلند کنید یه بار و ازش بخواید ببینید چی میشه.

صحبتام دقیق نیست چون تو ضل (؟) آفتاب بودیم و بعد سوار ماشین کولر روشن بود و کلا خیلی دمام بالا پایین شد ولی مطلب رو میرسونه

گفت که رفتم توی Altar که محل خیلی مقدسیه تو کلیسا، خدا میگه که هر کسی برای من یه Altar بسازه دو تا فرشته میزارم اینور و اونورش که هیچ شیطانی بهش راه پیدا نکنه،

گفت رفتم اونجا و زانو زدم و گفتم خدایا من نه میشناسم تو رو نه اعتقاد خاصی بهت دارم ولی اگه هستی دست منو بگیر که نیاز شدید دارم. همیشه میخواستم این چیزا پیش نیاد و دقیقا میخواستم به افرادی که این مشکلات رو دارن کمک کنم ولی این جوری شد. بیا دست منو بگیر میدونم بد تر ازین که خودم کردم نمیتونه بشه زندگیم. هر کاری میخوای کن. بعد پدر روحانی هم اومد کنارم زانو زد و صحبت کردن باهم

گفت که وقتی از آلتر بلند شدم حس کردم چند تن بار که همیشه رو دوشم بود از دوشم برداشته شده بود. و به یه خدایی اون موقع ایمان اوردم و کم کم رفتم راجع به مسیحیت و دینای دیگه یه مقدار مطالعه کردم. و خلاصه این شد که الان اینجا نشستم.

خلاصه راه زیادی اومدم.


---------------------------------------------------------------------

در ادامه بحث بعد یه مقدار صحبت گفت که من توی کتاب به همه چیزش اعتقاد ندارم به چیزای بنیادی بیشتر اعتقاد دارم تا یه چیزای دیگه

مثلا همین که خوب باشی و با همسایت خوبی کنی و دروغ نگی، دست نیازمند رو بگیری و یا قضاوت کنی ...

ولی مثلا تا 30 سال پیش شاید مسیحیا رقصیدن رو مجاز نمیدونستن 

یا تو کتاب نوشته دست دزد رو باید برید

یا مثلا همجنس گرا ها رو ...

یا چیزای دیگه.

ولی این چیزا دیگه الان عوض شده.


---------------------------------------------------------------------

یه شب دیگه داشتیم صحبت میکردیم همین بحث همجنس گرایی شد.

گفت کلیسای من مخالفشه. یعنی کسی که گرایش جنس موافق میدونه رو آدم خوبی نمیدونن. ولی من موافق این نیستم، من ازشون پرسیدم فقط شما کی انتخاب کردید که Straight باشید؟ 

انتخاب کردید یا یه چیز طبیعی تو شما بود؟ اون بدبخت هم خیلی انتخابی نداره.

کلا با قضاوت کردن راجع به مردم موافق نیستم. مثلا بعضی مردم مسیحی بدشون میاد با یه نفر معتاد بشینن یا با یه نفر که خود فروشی کرده. در حالی که همین عیسی مسیح رفت یه بار پیش یه خانمی که خیلی شوهر مشخصی نداشت و ... خلاصه یه داستانی گفت. میگم که بجای قضاوت بیاید ببینید اگه عیسی مسیح اینجا بود چی کار میکرد. 


---------------------------------------------------------------------


این مثل بالاییا نیست و حال بهم زنه نخونید 


داشت با یکی صحبت میکرد و میگفت باشوخی که یه مدتی تو بخش روانی مربوط به پزشکی قانونی پرستار بوده. (یکمی از داستاناشو قبلا گفتم خیلی کوتاه) و خیلی چیزای جالبی میددیده. مثلا یه آقایی صبح بلند میشه صبحونه میخوره و بعدش میره میبینه خانمش فوت کرده(طبیعی). انقدر شوکش شدید بوده که میزنه به سرش و تا 5 روز اونو رو تخت ولش میکنه. بعد 5 روز برای این که بوی بد خیلی زیاد شده بوده میره یه چمدون میخره. سعی ممیکنه جا بدتش تو چمدونه. جا نمیشه. دست و پاشو میبره و تیکه تیکه میکنه بدن رو جا میکنتش تو چمدون. (نمیدونم چه حسی دارید ولی من داشتم بالا میوردم) پست میکنه چمدون رو برای خونوادش تو یه شهر دیگه.

یه خانم دیگه ای دچار اسکیزوفرمی(اسکیزوفرنی؟ سیزوفرمیا؟ گوگل؟) بوده و فکر میکرده موجودات فضایی ذهنش رو تحت کنترل دارن. برای این که  

تحت کنترلشون نباشه میره یه مقدار زیادی فویل میخره، 

ببخشید تو پرانتز،

اگه نمیدونید یه چیز عادی ای بوده چند ده سال پیش که ملت میگفتن دولت یه موجایی برای کنترل کردن ذهنا میفرسته و ... برای همین بعضیا کلاه Tin Foil درست میکردن یا فویل میپوشیدن یا ... یا ازین چیزا زیاد بوده مثلا اون بخاری که از اثر حرکت هواپیما میمونه توش مواد شیمیاییه و ... خلاصه Tin Foil Hat که احتمالا در عمل Aluminium Foil Hat بوده برای این کاربردا استفاده میشده.


**اصلاح شده به فارسی نسبتا سلیس(ثلیس؟ سلیث؟ ...) 

در نهایت جسد اون خانم، زیر میز پذیرایی خونش، در حالی پیدا میشه که کل بدنش و همچنین دیوار و پنجره های خونه رو رو با فویل پوشونده بوده.  


**اصلاح شده ..

اگر خاطرتون باشه قبلا گفته بودم که یک بیمار داشت که گرایش جنسی موافق داشت و بخاطر این موضوع بدنش اون قسمتای بدنش رو سوزونده بود بلکه این گرایشش از بین بره. گلن میگفت بد تر  از این که ببینی یک نفر بخاطر این با خودش همچین کاری کرده، اینه که به عنوان پرستار روزی سه بار لازم باشه اون نواحی رو براش استریل کنی!!


  • مهدی