نوشته های من

از تجربه ی انسان بودن

نوشته های من

از تجربه ی انسان بودن

نوشته های من

به شکل زیبایی تصادفی
https://www.instagram.com/mehdtr/

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

جریان ورودی امپلیفایر

سه شنبه, ۲۵ خرداد ۱۴۰۰، ۰۹:۲۴ ب.ظ

 

سلام

 

اگه از الکترونیک 1 یادتون باشه توی دیود ها جریان معکوسی داشتیم که اندازه اش خیلی کوچیک بود مثلا 1 نانو-پیکو امپر.

یعنی جریانی که وقتی دیود برعکس بایاس بشه، تو جهتی که نباید عبور کنه عبور میکنه.

 

چند تا نکته اینجا هست. 

1- اگه یادمون باشه، با اضافه شدن هر 10 درجه دما، این جریان دوبرابر میشه. یعنی تو دمای -40 تا 125 درجه، 2 به توان 16.5 برابر میشه که حدود 926000 برابر میشه. که مثل 1 پیکو آمپر میشه 926 نانو آمپر. البته تو منفی 40 معمولا جریان ورودی خیلی کمتر از این عدد هست. برای مثال گفتم.

2- تو ورودی امپلیفایر هایی که به عنوان امپلیفایر های امپدانس بالا فروخته میشن، که معمولا امپلیفایر های MOSFET و JFET هستن (یه سری محدود BJT هم هست)، این جریان نشتی دردسر سازه. این جریان از دیود های TVS حفاظتی سر پین های امپلیفایر میاد که معمولا یا به صورت یه جفت دیود به دو تا ریل ولتاژ و یا یک دیود به سمت یکی از ریل های ولتاژ هست. به صورت معکوس. این دیود جلوی ولتاژ های نا خواسته ESD رو میگیره که با یک لمس ساده به ترانزیستور های ظریف داخل امپلیفایر صدمه زده نشه. 

حالا مثلا شما میخواید یک گیگا اهم مقاومت رو اندازه بگیرید و جریان ورودی 1 پیکو آمپره. خطایی که این جریان ایجاد میکنه میشه 1 میلی ولت. حالا اگه دما 40 درجه بالا بره جریان ورودی 16 برابر شده و اون 1 میلی ولت میشه 16 میلی ولت! 

 

خلاصه که جریان فول رنج دمایی این امپلیفایر ها خیلی مهمه. چون ممکنه تو آزمایشگاه کار کنن ولی به محض این که تو chamber گذاشته میشن و یه مقدار دماشون عوض میشه، جریان ورودیشون خیلی عوض میشه.

  • Mahdi TR

نظرات (۱۶)

من زیاد سوادم قد نمیده ولی پوینت داستان رو باید فلسفی برداشت کنیم(تغییر شرایط و طبعا تغییر عملکرد) یا صرفا جنبه ی الکترونیکی داشت؟

پاسخ:
بنظرم هرچیزی که جلومون اتفاق میفته رو میشه به شکل فلسفی و شاعرانه و ادبی بررسی کرد و حتما توش یه چیزی هست. چون تنها راهی که خدا بتونه باهامون حرف بزنه همین چیزایی هست که جلومون هست. و لایه لایه معنا پشتشه.
و نفهمیدن فلسفه پشت کارایی که میکنیم باعث میشه بتونیم چیزای پیچیده ای بسازیم ولی متوجه نشیم دقیقا منظور دنیا و زندگی از این چیزی که جلومون گذاشته چیه.
چون هرچیزی دلیلی داره.
من خودم خیلی دارم به این کاری که میکنم فکر میکنم ولی متوجه نمیشم معنی مستقیمش چیه. معنی غیر مستقیمش اینه که بعدها که یکی داره اینجا رو میخونه حس میکنه که با این که راجع به اون چیزای معنوی حرف میزدم ولی چیزای علمی و مهندسی پیچیده رو هم میفهمیدم و اون عقلی که انتظار داره رو از دست نداده بودم. نیاز اون آدم رو به بررسی صحت عملکرد مغز من برطرف میکنه. 
برای خودمم همیشه آرزو بود که اندازه گیری های دقیق رو انجام بدم. کلا آدم دقیقی هستم و سعی میکنم همه چیز رو دقت کنم. نتیجشم این شده که دارم اندازه گیری های دقیق انجام میدم. 
شاید یه روزی هم روی موضوعی که خودم شخصا علاقه دارم که ارتباط متافیزیک و فیزیکه بتونم تحقیق کنم که نیازمند اندازه گیری های خیلی ظریف هست.
اونی که شما گفتیدم هست! آدم اگه راه حلی ارائه میده برای یه جایی که سرده هوا، ممکنه تو یه جایی که گرمه عمل نکنه! چه برسه به تئوری های زندگی!

دید قشنگیه واقعا من البته بعد شاعرانه درنظرم نیست ولی عمیقا به بعد فلسفی معتقدم. فقط نفهمیدم چرا کسی اگر معنویات و فلسفه رو میفهمه ممکنه عقل مهندسی رو نداشته باشه؟ درواقع پیشفرض ذهنیم این نیست که تفاوت این دوتا زمینه تعارض قوی ای ایجاد کنه.

امیدوارم یک روزی سر زمان درستش تحقیقات تو زمینه ای که دوست دارید رو هم برسید بهش به بهترین شکل.

+سوالم تو کامنت اول از این جهت بود که قابلیت فلسفی کردن همه چیز رو در شما میبینم

پاسخ:
ازین جهت شاعرانه اش رو گفتم که یکی از دوستام هست که حتی نزدیک بودن یه کلمه به کلمه دیگری رو هم تو معنا پیدا کردن از پشت واقعیت استفاده میکنه. مثل قافیه داشتن. که تفسیر های عجیب غریبی میکنه و خیلی وقتا باهاش موافق نیستم ولی دلیل نمیشه اشتباه باشه و کار میکنه بعضا.
بیشتر تاکیدم روی چیزایی مثل مصرف گل و ذهن مهندسیه. شاید کل این وبلاگ برای اینه که بگه به خود آدمش بستگی داره که چقدر آنالیز میکنه و چقدر دقت میکنه.
مرسی!
خیلی خوشحالم که راجع به من اینجوری فکر میکنی! :)

صحیح
:)))) قسمت گل که بسیار زیبا بود. من اول فکرکردم گل و گیاه رو میگید ولی فی المجموع قبول دارم که خیلی به آدمش بستگی داره.

+چیزیه که کاملا مشهوده در مطالب وبلاگ :)

پاسخ:
:) میگن آنچنان را آنچنان تر میکند به قول دوستم. هر چیزی رو بیشتر خودش میکنه

کدومش؟فلسفه یا گل؟

پاسخ:
گل! 
فلسفه خود فکر کردن به فکر کردنه که طبیعیه که با گل ذهن آدم فلسفی بشه. چون فکر کردن رو فکر کردن تر میکنه و آدم بیشتر به خود فکر فکر میکنه و یه چیزی رو پیدا میکنه که بینهایت میشه توش فرو رفت، بسته به این که چقدر میخواید فکر کنید! چون از یه جایی ببعدش عجیب غریب میشه و تحمل آدم باید زیاد باشه.
البته که معنی واقعی فلسفه رو از فضایی که ماشروم به ذهن میده میشه فهمید که با خود ابعاد در هم پیچیده زبان روبرو میشه. و میبینه که دنیای ما نتیجه ی فلسفه بافی خالقه. و گذر زمان همون بینهایت فکر در فکر در فکر در فکر در فکر کردن خالقه که داره تو خودش فرو میره. و اونجا اگه اجازه داده بشه فلسفه رو تجربه کنه، یعنی شبیه خالق بشینه و فکر کنه، میتونه چیزی در حد یک فیلم سینمایی رو فکر کنه و کارگردانی کنه تو ذهنش. که فوق العاده پیچیده است. و نهایت juice این ذهن میمونی رو بکشه و ببینه که چرا خالق اومده ما رو اینجا هوشیار کرده. که بتونه خودش رو ببینه که چجوری به خودش میرسه.

من هیچی از پست نفهمیدم ولی آفرین. خوش به حالت مغزت مثل ایلان ماسک میفهمه من کمیت نرده ای و برداری رو هم به زور یاد گرفتم 🤯

من از فیزیک متنفرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم، پست خیلی triggering بود... الانه که یه حمله ی پانیک هم به یاد دبیر فیزیک دبیرستانم بزنم 😅

پاسخ:
:)) مغزم مثل ایلان ماسک نمیفهمه :) مثل خودم میفهمه!
یه سری خواننده ها مهندس برق هستن و این چیزا شاید به کارشون بیاد! :) 

اون دیسلایک هم مال منه چون از فیزیک بدم میاد 😎

خدایاااا شکرت من مهندس نیستم 🤯🤯🤯

پاسخ:
انقدر یعنی ؟؟ :))

انقدری از فیزیک و کسایی که فیزیک بلدن بدم میاد که میتونم ذبحشون کنم 👍🏼🔪

مخصوصا مهندسین برق 🔪🔪🔪🩸

من فقط میدونم:

کا=یک دوم ام وی به توان دو :/ 

پاسخ:
اون بیچاره مهندس ها اگه نبودن که وبلاگ نداشتیم بنویسیم!
فیزیک رو جذاب درس نمیدن بنظرم. برای همین انقدر تنفر ازش زیاده!

یکی از دوستان از ماشروم خیلی تعریف میکرد. همین داستان باز کردن فکر و اینارو میگفت البته نه اینقدر فلسفی و معنوی.

+من البته معتقدم تفکر فلسفی بدون افزودنی بهتره ولی نوع نگاهتون به مسائل مورد پسندمه

پاسخ:
آره اگه بشه که خیلی خوبه. ولی سخته!

من دوره ی غار نشینی رو ترجیح میدم، رو دیوار غار خیلی بهتر از وبلاگه، مهندسا اضافن و فیزیک مسخرست. 

موافقم، من خودم دو جلسه یه دبیر فیزیک خوشگل داشتم اون دو جلسه رو فهمیدم چون روش کراش داشتم ولی بعدش مهاجرت کرد و فیزیک جذابیتشو از دست داد چون بقیه ی فیزیک رو چند تا پیر خبیث معلمم بودن. خدا نصیب گرگ بیابون نکنه.  

پاسخ:
یادش بخیر! اون موقع هم خوب بود ولی خب سرد بود و بعضی وقتا باید با خرس سر این که کی غذای کی بشه کشتی میگرفتیم.
الان دیگه سرد نیست :)
دبیر فیزیک خوب گلی از گل های بهشت است!

من بپرم وسط صحبت شما و مریم?

من دبیرستان فیزیک دوست داشتم چون جذاب درس میدادن. دبیرمون خوب میگفت. حتی استاد فیزیک دانشگاهمم خوب میگفت بنظرم. ولی استاد مدار رو دوست نداشتم و بااینکه این مباحثو 6 ماه پیش امتحانشو دادم بازم طول میکشه یادم بیاد دقیقا چی به چی بود.

پاسخ:
من مدار 15-16 شدم. اصلا نمیدونم چجوری میشد تحملش کرد و سوالاشو تمرین کرد!

امیلی جان من ترجیح میدم خودم رو از یه ساختمون بلند پرت کنم پایین تا اینکه حتی یه پارت کوچیک فیزیک بخونم. شماها چقدر زندگیتون سخته که دانشگاه هم فیزیک داشتید :/ 

پاسخ:
:))

برای مدتی هم سعی میکردم با استراتژی فیک ایت تیل یو میک ایت پیش برم و تظاهر کنم که عاشق فیزیکم ولی فایده نداره 

حتی یه کانال تو یوتیوب بود به اسم Physics girl که چیزای قشنگ میذاشت ولی بازم نتونست منو به فیزیک علاقه مند کنه

مشکل اینجاست هنوز کارم پیش فیزیک گیرررره :/ 

پاسخ:
کانال خوبیه! The science asylum هم خنده دار و ساده سعی میکنه توضیح بده.
دعا میکنم هم فیزیک و هم شما با هم آشتی کنید بالاخره!

مریم?

فیزیک به ذاته قشنگه بنظرم ولی نوع ارائه ی اون به ما علاقه یا نفرت مارو میسازه گاها. من مباحث رشته ی خودمو(کامپیوتر) بیشتر از علوم پایه(ریاضی،فیزیک، شیمی) دوست دارم چون مفاهیمش برام جذاب ترن ولی فیزیک و نجوم هم زیبان از نظرم منتها یک حقیقتی که وجود داره اینه که همونطور که یکسری چیزا برای من دوست داشتنی نیستن، چیزایی که پسندم منه هم ممکنه برای بقیه زیبا نباشه. در واقع کاملا بهت حق میدم که از فیزیک خوشت نیاد و امیدوارم زودتر رها شی ازش و به چیزی که دوست داری بپردازی

 

+ببخشید تو کامنتای پستتون داریم صحبت میکنیم

پاسخ:
جالبه که پستی که فکر میکردم ازون پستایی باشه که توش صدای جیر جیرک بیاد انقدر کسی کامنت نمیده، فکر کنم ناخواسته پر کامنت ترین پست این بلاگ سوت و کور داره میشه :))

:))) نمیدونم خوشحال باشم که تنها نیستم یا ناراحت باشم که مدارمون لنگ میزنه

پاسخ:
تو مدار آخه معادله دیفرانسیل های تخیلی باید حل میکردیم. تو دنیای واقعی بیشتر مدارایی که مشخصه چی کار میکنن استفاده میشن بنظرم. مدارای عجیب غریبم شبیه سازی میشن. البته که یه فهم کلی ای از سلف و خازن و معادله هایی که میسازن و بیشتر رفتار فیلتریشون خوبه آدم داشته باشه ولی انصافا معادله ی مدار با سلف تزویج 3 سر رو نوشتن واقعا ناراحت کننده اس.

:))) من خودمم فکرنمیکردم اینقدر پای یه پست مربوط به برق کامنت بذارم


+دقیقا. مفاهیمش قشنگ بود ولی از دور :))

پاسخ:
:))

امیلی من واقعا دوست داشتم که می تونستم فیزیک رو دوست داشته باشم ولی انقدر تجربه ی تلخی ازش دارم که فکر میکنم امکان نداره بتونم باهاش کنار بیام :)) 

 

ول کنین این حرفا رو، سلامتی مهندسا 🥂🍻

پاسخ:
cheers
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی