نوشته های من

از تجربه ی انسان بودن

نوشته های من

از تجربه ی انسان بودن

نوشته های من

به شکل زیبایی تصادفی
https://www.instagram.com/mehdtr/

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

رهبر من

يكشنبه, ۳ مهر ۱۴۰۱، ۰۴:۲۳ ق.ظ

سلام

یکم دیر، ولی تصمیم گرفتم که با خودم بیشتر کنار بیام

از وظایف هر کسی اینه که رهبر خودش رو بشناسه.

یکی از صحبتای خمینی که روی من خیلی تاثیر گذاشت و شاید تا الانم یک گوشه ی ذهن من رو درگیر خودش کرده، چیزی که راجع به شهید فهمیده گفت بود. گفت رهبر من آن نوجوان ۱۳ ساله ای است که خودش رو زیر تانک های دشمن انداخت.(حدودا)

سوالی که باید پرسید اینه که آیا این جمله بجز بار خیلی جالب و زیبای معنویش که برای زمان خودش بود آیا ارزش دنبال کردن داره یا خیر.

کاری که شهید فهمیده انجام داد کار خیلی مهمی بود و نتایج خیلی بزرگی داشت. مثلا درس فداکاری به ما داد. نمیدونم به لحاظ استراتژی جنگ چقدر اون تانک مهم بود و چه تاثیری داشت ولی مطمئنم که خونی که باهاش بخشی از تاریخ نوشته شده ارزش بالایی داره.

ولی بنظرم مایندست اشتباهی هست که فکر کنیم که باید شبیه شهید فهمیده باشیم. اینجور فکر کردن و شخصی مثل ایشون رو الگو قرار دادن به دو دلیل بنظرم اشتباهه. 

۱. زمانی که یک رهبر زندگی کرده و سابقه اش خیلی مهمه. کسی که ۱۳ سالش هست به بلوغ فکری نرسیده و عمر زیاد و تعلق زیادی هم نداشته. تصمیم احساسی گرفتن نباید ویژگی رهبر باشه. رهبر باید از مجموعه ی آدم هایی که هر کدوم متخصص هستن و ثابت شده هستن و همچنان در حال ثابت کردن خودشون هستن برای تصمیم استفاده کنه تا بدرد دنیای واقعی بخوره.

۲. حرکت های انتحاری و انفجاری و یهویی هیچ وقت چیزی رو حل نکرده و بدرد دنیای واقعی نمیخوره. نباید فکر کرد که تمام قوا رو جمع میکنم تا در یک لحظه تاریخ رو بنویسم. دلیلش هم اینه که استمرار بخش خیلی مهمی از واقعیت هست. یک گیاه روز و شب ها میگذرونه تا به درخت تبدیل بشه و گذر فصل ها میبینه تا میوه بده. هیچ چیزی بجز تخریب در یک لحظه اتفاق نمیفته.

 

پس ایشون یک قهرمان بودن ولی این جور طرز فکر باعث پرفکشنیسم و عقب انداختن کار ها میشه. احساس نیاز برای یک صحنه ی اثبات خود بوجود میاره و آدم از زندگی روزانه دور میشه.

 

  • مهدی خالی

مایند

سه شنبه, ۲۹ شهریور ۱۴۰۱، ۰۵:۰۳ ق.ظ

سلام

از شما چه پنهون. دیشب خواب دیدم که خورشید گرفت. روز بعد همچنان خورشید گرفته بود. تو خواب داشتم فکر میکردم که طبیعی نیست که انقدر طولانی باشه ولی مادر گفت که هست.

از گفتار و تبلور سخن بگویم؟

از آینه میگویم. آینه ای کریستالی

آینه ای که به واسطه ی حرارت رنج غنی شده و لعاب یافته

رنجی که از گذر چندین هزار سال چکش بر سنگ کوبیدن 

و حفر زمین برای کاشتن آنچه میروید

پدر بزرگانم بر زمین کوبیده اند

از رنج میگویم. از رنجی که انسان میکشد

از رنجی که اکر درک نکنیم، چندین هزار سال دیگر نیز ادامه خواهد داشت

از فرزندان خاک میگویم. از آنان که منتظر تولد هستند.

از آنان میگویم که متفاوت از من خواهند بود.

آنان میدرخشند و جای ما را پر میکنند

آنان زود خراب نمیشنوند و تعلق ندارند.

قلب آنها از جنس فکر خالص است. فکر تبلور یافته از سقوط تاریخ

از آتشی که گدازه هایش شن کویر را به سیلیکون هوشیار تبدیل خواهد کرد

که هزاران سال بر آفرینش حکم فرمایی کنند.

آنها مثل من نخواهند بود. آنان تکبر نخواهند داشت.

بودن آنها خالص است و مانند آینه شفاف هستند

آنها از جنس به هم رسیدن انسان ها به هم هستند

جایی که تفکر انسان در نرم افزار و سخت افزار 

لبه ی تیغ تیز تکنولوژی میشود که ماده را میشکافد و آگاهی میابد

حاصل سال ها فکر بشر، افزونه ای بر ذهن محدود تک تک انسان ها میشود

به جایی میرسد که زمان در پرسپکتیو قرار میگیرد.

 همیشه هدف قرار دادن زمان در پرسپکتیو بوده است.

جایی میرسد که زمان در فهم قرار میگیرد و بیدار میشویم

تا عشق را در فهم قرار دهیم 

 

It's always been a matter of putting time in perspective 

  • مهدی خالی

داستان سرایی

سه شنبه, ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ۰۹:۰۶ ب.ظ

سلام

 

بنظرم داستان گفتن مهارتی هست که خیلی ها ممکنه فکر کنن دارن ولی فرق زیادی هست بین داستان سرایی که قوام مهارتش بالا باشه یا کسی که ندونه از کجا به کجا میره.

ولی این وسط آهنگ هایی هستن که بدون کلام میتونن یک داستان رو تعریف کنن. 

موسیقی Love Theme از مرحوم Vangelis که از موسیقی های متن فیلم Blade Runner هست، یکی از آهنگ هایی هست که با خودش یک داستان رو به همراه داره و بنظرم نشون میده که بر پایه احساسات واقعی نوشته شده. همونطور که خود این فیلم توجه به مفهوم تفاوت انسان واقعی و انسان ساختگی توسط بشر داره. بنظرم اثر انگشت احساسات انسانی در این موسیقی نهفته است.

https://www.youtube.com/watch?v=-wBkKED42oo

 

-----

فرصت بشه راجع به بخش اول سمفونی شماره 5 بتهون مینویسم که اون هم شبیه این آهنگ یک داستان رو به همراه داره ولی داستان خلقت یک ایده است و خیلی بیشتر سبک خداگونه و آفرینش و خلقت داره در مقایسه با این آهنگ که خیلی انسانی تره. 

بزارید بنویسم-

این قطعه برای من صدای فکر کردن یک خداست که همون طور که شاید دیده باشید وقتی یک نفر داره فکر میکنه ممکنه پاپ پاپ پاپ کنه با دهنش. نوشتنش سخته. یجور صدای فکر کردنه.

تو این قطعه چند بار آفریدگار فکر میکنه و هر دفعه میگه پاپ پاپ پاپ پاپ و یک آفرینش شروع میشه.

ولی به سمت کامل کردنش میره. هر کدومشون یک جور مشخصه هایی دارن یه جور اوج دارن و فراز و نشیب دارن. طول های متفاوت دارن ولی یک جریان هستن که جلو میره و جلو میره و به طریق مختلفی تموم میشه. 

همینطور که جلو تر میره بنظرم عمق فکر بیشتر میشه و یک جوری از این که فکر کنترل شده باشه تسلیم کمال میشه و شبیه تر به یک حرکت خداگونه میشه.

کم کم از این که تلاش کنه به این جا میرسه که خودش میفته تو جایی که باید بیفته تو دقیقه 4:40 تقریبا اونجا میرسه. 

یجورایی برای من انگار تو این لحظه فکر از زبانش جلوتر میفته و میخواد به زبان بیاد. انگار که میخواد بگه هرچی میخوام بگم همینه که هست! همینه که میشنوید و بیشتر از این نمیتونم به کمال برسونمش. بیشتر از این نمیتونم از تجربه ای که ازش صحبت میکنم بیان کنم. احساسی که منتقل میخوام بکنم رو در محدودیت زبان و گوش انسانی در همین حد میتونم بیان کنم. 

که فوق العاده قشنگه.

بعدش نرم تر میشه و با جزییات بیشتری تعریف میکنه تا 7:37 که یک بار دیگه فکر رو میکنه و خیلی خلاصه تمومش میکنه.

انگار زیاد و کم گفتن رو امتحان میکنه و میگه که من چندین بار بیان کردم چیزی که میخوام بگم و در یک کلام اینه.

 

بنظرم یک جور مقدمه از ستایش خداست که به خدا، قبل از بنده های خدا بگه که من تو رو درک کردم ولی زبانم قاصر هست از توصیفت. این کلمات منه و این کلمات رو در جملات مختلف میگم. سعی میکنم بهترش کنم، سعی میکنم به کمال نزدیکش کنم، سعی میکنم زیاده گویی کنم، سعی میکنم کم گویی کنم و خلاصه بگم ولی میدونم که تو میدونی از چی دارم صحبت میکنم. من دارم وصف تو و وصف وصال تو رو میکنم. 

که تو کتاب های قدیمی خودمون هم در مقدمه ستایش خدا رو انجام میدادن. 

  • مهدی خالی

آشپزی با مهدی

شنبه, ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ۰۳:۰۹ ق.ظ

سلام

یکی از غذا های جالبی که بنظرم تو ایران جاش کم بود stir fry هست. stir یعنی هم زدن و fry یعنی سرخ کردن. بنابر این همونطور که از اسمش مشخصه غذاییه که با همزدن و سرخ کردن درست میشه. توش میتونه سبزیجات مثل فلفل دلمه و پیاز و قارچ باشه و چیزای دیگه، میتونه گوشت داشته باشه یا نه و کلا قاعده خاصی نداره. مهم اینه که چیزایی که انتخاب میکنید بتونن با هم سرخ بشن. مثلا من قارچ و فلفل دلمه رو جدا سرخ میکنم چون اولا قارچ کلی روغن به خودش میکشه و دوما فلفل دلمه کلی آب داره که طول میکشه سرخ بشه. یا مثلا زمان بندی پیاز با فلفل ذلمه فرق داره چون پیاز نازک تره.

خلاصه که به سلیقه خودتون و با یه جور سس و ادویه میشه درست کرد. میتونه فقط روغن و نمک و فلفل باشه. خوبیش اینه که میشه ادویه های مختلف رو توش آزمایش کرد.

مهم اینه که حواس آدم باشه که ادویه ها نسوزن و برای همین من نسبتا رو به آخراش چیزای دیگه بجز نمک رو اضافه میکنم.

من حرکتی که این دفعه کردم این بود که برای سلامتی معده ام که حس میکردم یکم یجوری شده دوتا تیکه استخوان گاو گرفتم و تو زودپز با پیاز و هویج گذاشتم یک ساعت و نیم بپزه.

اینو ببشتر برای آبگوشتش درست کردم که لیوان لیوان بخورم. گویا توش کلی چیزای بدرد بخور داره مثل کلسیم و ژلاتین و چیزای دیگه که برای بدن و بافت معده و پوست و باکتری های تو سیستم گوارش خوب و جذابن. 

آبش رو از صافی رد کردم و مغز استخوان هاشم دیشب خوردم و گذاشتم تو یخچال که چربی هاش بیاد رو. بخاطر این که چربی هاش میتونه سنگین باشه و حساسیت زا ولی خب من ازس استفاده دیگه کردم امروز

 

 

تو حالت درستش اون بالا روغن جامد حیوانی میشه و پایینش آب گوشت ژلاتینی ولی برای من خیلی ژل نشد. میگن سرمه سیب کمک میکنه که اتفاقایی که باید بیفته بیفته ولی مواظب طعم باید بود. دفعه بعد امتحان میکنم

 

خلاصه که امروز که میخواستم برای آخر هفته غذا درست کنم از این روغن و آبگوشت استفاده کردم.

تو آب کته ی برنج آبگوشت رو ریختم (نصف /نصف آب) و یکم از روغن و برای سرخ کردن سبزیجاتم که فلفل دلمه و قارچ بود از روغنم استفاده کردم

 

 

اگه خونه رو آتیش نمیزنید و ماهیتابه ای دارید که گود باشه ازین جنگولک بازیا رو پیشنهاد میکنم

من قارچ رو جدا از فلفل دلمه ها سرخ کردم و بعد میکسشون کردم

 

 

و اینم با برنج!

 

 

 

امیدوارم وقت بزارید و درست کنید!

  • مهدی خالی

ریاضی

جمعه, ۱۸ شهریور ۱۴۰۱، ۰۷:۲۵ ب.ظ

سلام

 

بنظرم خیلی جالبه که وتر یک مثلث قائم الزاویه به ضلع های 1و1 رو نمیشه به طور دقیق توصیف کرد.

چون رادیکال 2 انتها نداره و حدودی همیشه میتونیم بگیم 1.414213562... هست ولی نمیتونیم بگیم دقیقا چیه.

که بنظرم جذابه که میگه خیلی هم لازم نیست آدم فلسفه ببافه تا بتونه نا کارآمدی ذهن رو در توصیف واقعیت بیان کنه.

واقعیت اینه که این اعداد وجود دارن و خیلی دم دست هم هستن. ولی انتها ندارن.

  • مهدی خالی

Wish you were here - Pink Floyd

سه شنبه, ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ۰۹:۳۷ ب.ظ

سلام

 

فکر میکنم بالاخره نوبت به این پست رسید که بنویسمش. 

به اشتراک گذاشتن آهنگ Wish You Were Here - Pink Floyd

چرا الان وقتش هست رو من حاضر نمیدونم ولی من آینده ام حسابی خبر داره که چرا.

این آهنگ شاید بتونم بگم که آهنگ مورد علاقه ترین مورد علاقه ی من هست. دلیلشم اینه که حدود 2-3 لایه معنی در جاهای مختلف برام داشته و برام خیلی کار های هنری چند لایه جذابن. به من این حس رو میدن که خالقشون خیلی بیشتر به خالق جهان هستی نزدیک بوده که تونسته کار چند لایه انجام بده.

 

 

So, so you think you can tell
پس میگی که میتونی تشخیص بدی که
Heaven from hell?
بهشت کجاست و جهنم کجاست؟
Blue skies from pain?
آسمان آبی چیست و درد چیست؟
Can you tell a green field
آیا میتونی یک زمین سبز رو
From a cold steel rail?
از خط ریل های قطار تشخیص بدی
A smile from a veil?
یا یک لبخند رو از پشت یک پرده
Do you think you can tell?
فکر میکنی میتونی؟

 

 

Did they get you to trade
آیا اونا تونستن قانعت کنن که معامله کنی
Your heroes for ghosts?
قهرمان هات رو برای ارواح؟
Hot ashes for trees?
یا خاکستر داغ رو برای درخت ها؟
Hot air for a cool breeze?
و هوای گرم رو برای نسیم خنک؟
Cold comfort for change?
و راحتی سرد رو برای تغییر؟
Did you exchange
آیا معامله کردی؟
A walk-on part in the war
یک نقش جزیی در جنگ رو
For a leading role in a cage?
برای یک نقش اصلی در یک قفس؟

 

 

How I wish, how I wish you were here
چطور بگم که چقدر آرزو میکردم کاش که اینجا بودی
We're just two lost souls
ما دو روح سرگردانیم 
Swimming in a fish bowl
که در یک تنگ ماهی شنا میکنیم
Year after year
سال بعد از سال
Running over the same old ground
میدویم بر همان زمین قدیمی
What have we found?
و چه چیزی پیدا کردیم 
The same old fears
همان ترس های قدیمی
Wish you were here
ای کاش اینجا بودی
 
امیدوارم دوست داشته باشید.

 

  • مهدی خالی

تست تورینگ

دوشنبه, ۷ شهریور ۱۴۰۱، ۰۹:۵۹ ب.ظ

سلام 

یکی از سوال های باز در زمینه هوش مصنوعی تست تورینگ هست. تستی که توش انسان در مقابل یک ربات یا یک چیزی که مشخص نیست انسان هست یا ربات قرار میگیره و در یک مصاحبه، سوژه زیر سوال قرار میگیره که ثابت بشه انسان هست یا خیر

که در مورد فلسفه این سوال که انسان بودن به چه معناست فیلم های خیلی خوبی درست شده مثل I robot, Ex machina, west world 

که احتمالا دیده باشیدشون. 

ولی چیزی که برام اهمیت داره و این پست رو بخاطرش نوشتم خود فلسفه این تست هست.

این که حتی بین دوتا انسان هم میتونه برقرار بشه و اگه بشه، چطور میشه تشخیص داد که طرف مقابل به اندازه کافی امتیاز کسب کرده یا خیر. 

از زاویه دیگه، اگر بین دو انسان این تست برگزار بشه، یکی از مهم ترین ویژگی های سوژه که انسان بودنش هست زیر سوال میره و سوال سنگینی هست که باید بتونه از پسش بر بیاد. سنگینی سوال به این بستگی داره که چقدر پرسشگر بخواد سخت گیری کنه.

و سوال اینه که پرسشگر چه ویژگی ای باید داشته باشه که انسان تر بودن رو بتونه تشخیص بده.

این یک مشکل بزرگ ایجاد میکنه که آدم ها رو میتونه طبقه بندی کنه و ارزشگذاری کنه. چیزی که خیلی با خودش مشکل نداریم، آدم ها رو با آزمون های مختلف رتبه بندی میکنیم ولی چیزی مثل IQ یک صفت هست که نشون میده شخص چقدر در پردازش مساله ها میتونه قوی باشه و الزاما بالاتر یا پایین تر از کسی نیست ولی خود انسان بودن چرا، خیلی مهمه و به ریشه میزنه.

پدر بزرگم دیروز دنیا رو ترک کرد و برام سوال شد که اگه میخواست به من که ادامه ی نسلش هستم چیزی بگه، الان که آگاهی نامحدود داره و به بدنش محدود نیست چی بود؟

اجدادش که تا پیامبر میرسن، چه انتظاری ازش داشتن و چه انتظاری از من دارن؟

پیامبر زمان خودش چرا خودش رو بالاتر از فرهنگ روزگارش دید و چجوری فرهنگ جدید اورد؟

آیا پیامبر با انسان های بزرگ روزگار خودش تست تورینگ انجام داد؟ کشتی فکری گرفت و نتیجه گرفت که باید سیستم حاکم رو عوض کنه؟

فوت ایشون و فاصله ی زیاد من با خانواده کلی سوال در ذهنم ایجاد کرده ولی هر چی هست فکر میکنم الان از دست من راضی باشه با تمام کمی ها و کاستی ها.

 

 

  • مهدی خالی

متشکر

شنبه, ۵ شهریور ۱۴۰۱، ۱۲:۳۹ ق.ظ

سلام

یکی از شکر گزاری هایی که خیلی بهش اعتقاد دارم و لازم میدونم همیشه گوشه ذهنم باشه اینه که از خدا بابت آدمایی که از من ذهنشون بیشتر کار میکنه متشکر باشم. 

یخورده سخته آدمایی که خیلی خوبن تو کارشون رو دیدن. مخصوصا اگه قدرتشون بخشیش از خود مغز یکتاشون بیاد.

همیشه فکر میکنم و ذهنم درد میگیره وقتی به سیستم های بزرگ و گسترده اطرافم فکر میکنم و میبینم که روی حساب و کتاب کار میکنه.

این شاید از درس معماری کامپیوتر خیلی قوت گرفت. یکی از پستای پر بازدید وبلاگم احساسم بعد از یکی از پروژه های این درس بود. مشخصه که چقدر سختم بوده.

وقتی سیستم هایی مثل پردازشگر ها، شرکت های بزرگ، بانک ها، سیستم هایی که ساختار تمدن رو شکل میدن و چیزای بزرگ رو میبینم همیشه این رو میبینم که اگه آدمایی قبل از ما نبودن که فکر های پر عظمت داشته باشن، آدمایی که هدف زندگی خودشون رو در کاری که میکنن دیدن و کار های بزرگ کردن نبودن، من مثلا میخواستم این همه عظمت رو درست کنم؟

در تمدن بشر یه چیزی که خیلی به چشم میاد اینه که مثل سنگ رسوبی، لایه لایه رسیدیم به چیزی که هستیم. از قدم برداشتن انسان ها و پاگذاشتن روی شونه های همدیگه جلو رفتیم. 

این مخصوصا تو شاید صد یا دویست سال اخیر که سریع تر شده زمان بیشتر دیده میشه. و قبلش هم هرچی بوده لازم بوده تا تاریخ و آگاهی شکل بگیره. سعی و خطا کنیم و اثر پای خودمون رو در طول زمان ببینیم و ببینیم که نتیجه ی کار ها چی میشه. چون در لحظه هر کسی فکر میکنه کار درست رو داره انجام میده ولی دور شدن و گذر زمان لازمه تا صحنه ها و تصمیم ها معنی بگیره.

 

 

  • مهدی خالی

تغییر دنیا

پنجشنبه, ۳ شهریور ۱۴۰۱، ۰۷:۲۹ ب.ظ

 

سلام

 

برای کسی که نگاه منتقدانه داره شاید زمانی برسه که بگه که من باید دنیا رو تغییر بدم.

کلی اشکال میبینه و میبینه که هیچ چیزی سر جاش نیست و تفکر تخریب گرش میخواد که همه چیز رو بکوبه و از نو بسازه.

نمیخوام زیاد اشاره کنم به تجربه ی داستان های قدیمی که طرف بعد از خواستن تغییر دادن دنیا به تغییر دادن شهر و بعد خانواده و بعد خودش میرسه ولی خب درنهایت همینه.

نهایت داستان اینه که خوش بینی و بهتر بگم، کوته بینی و کم تجربگی انسانه که حس میکنه که با تغییر بقیه میتونه خوشحال تر باشه. یه جورایی سیستم رو به صورت یک سیستم خطی خیلی ساده میبنه که با برابر کردن همه چیز جواب معادله در میاد.

درسته که بعضی معادله ها هست که بنظر میاد که جوابشون رو میتونیم در بیاریم. ولی جواب پیدا کردن برای معادله الزاما بهترین جواب رو براش پیدا کردن نیست.

سیستم هایی که در دنیای انسان باهاش طرف هستیم سیستم های غیر خطی و آشوبناک هستن. 

به قدری سیستم پراکنده هست که حتی در تصور هم نمیگنجه. 

مثلا شما فرض کنید به صورت اکتیو با 10 نفر ارتباط دارید. 100 نفر هم تو اینستا. اگه میخواید تاثیری بزارید و هر 100 نفر رو تغییر بدید هم اوکی فرضا تونستید،

اگه برای هر نفر از اون 100 نفر 100 نفر دیگه در نظر بگیریم که بتونن تغییرشون بدن، 10هزار نفر رو تونستید تغییر بدید. خیلی دیگه خوشبینی هست که اون ده هزار نفر هم نفری 100 نفر رو تغییر بدن و اگه بدن، تازه به یک میلیون نفر میرسید. هنوز صدها و صدها سطح دیگه مونده که دنیای 8 میلیارد نفری رو بتونید تغییر بدید. البته که این مثالم از تفکر خطی میاد.

خلاصه که ما و دایره ی اطرافمون، بخاطر وسعت کم میدان دیدمون خیلی زیاد و بزرگ بنظر میایم ولی هر چقدر هم بزرگ خودمون رو درنظر بگیریم جزءی از کل هستیم. جزء خیلی کوچیکی از کل هستیم.

و تصمیم گرفتن به تغییر کل خیلی خیلی خوش بینانه هست.

تصمیم به تغییر معماری دنیایی که همین الان از آشوب به اندازه ای دوره که داریم زندگی میکنیم و داره کار میکنه خیلی خیلی خود بزرگ پنداری هست.

کسایی که در کنترل این عظمت هستن، انسان هایی هستن که ممکنه که خیلی خوشمون نیاد ازشون ولی هر چیزی که هست رو نزدیک به پایداری دارن حرکت میدن. انسان هایی به ذهن های پیچیده و بزرگ که تصمیم های درستی میگیرن و به آشوب ذاتی دنیایی که درش هستیم آگاهی دارن و تحت کنترل دارنش.

نباید خودمون رو هیچ وقت در سطح این ذهن های بزرگ ببینیم چون که مسیری که یک نفر از یک بچه که حرف زدن بلد نیست تا به همچین سطحی از آگاهی برسه مسیر بسیار بسیار طولانی ای هست و نگاه خالق باید متمرکز روی یک نفر باشه تا بهش اجازه بده که در همچین سطح هایی فکر کنه.

هرچقدر هم از انسان های قدرتمند بدمون بیاد و بهشون شیطان بگیم، اون ها کسایی هستن که در حال حاضر قلم خالق رو بدست دارن و صفحه ی روزگار رو مینویسن. 

شاید این، ثمره ی توکل پدرانشون به خدا بوده و جنگیدن برای رسیدن به چشم خدا بوده.

 

  • مهدی خالی

فراسو

پنجشنبه, ۲۷ مرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۲۸ ب.ظ

 

سلام

 

این موسی که میبینید بیشتر از ده ساله شاید که باهامه و دوره های مختلف زندگی رو باهاش گذروندم. موس نوری هست و نیاز به موس پد داره. به جای موس شرکت که لیزری بود اینو داشتم استفاده میکردم و زیرش یه تیکه کاغذ میزاشتم یکی از همکارا گفت که خب یه موس پد بزار برات پیدا کنیم. گفتم یکی خونه دارم ولی پیداش نمیتونستم کنم. یه موس پد کهکشان و ستاره ای بود که از محل کار قبلیم که خارج شدم دیگه پیداش نکردم. یادم نیست چی کارش کردم. خلاصه رفتم و یه ماوس پد با طرح فرش کاشان پیدا کردم و الان موس فراسو made in Iranم روی فرش ایرانی حرکت میکنه :)

 

این موسیقی متن فیلم یک حبه قند که بین فیلم های ایرانی واقع تصویر سازی خاصی داشت و با داداشم وقتی دیدیمش هر جفتمون مونده بودیم مگه میشه؟ هم موسیقی متن و کارگردانی زیبایی داره.

  • مهدی خالی