نوشته های من

از تجربه ی انسان بودن

نوشته های من

از تجربه ی انسان بودن

نوشته های من

به شکل زیبایی تصادفی
https://www.instagram.com/mehdtr/

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۷ مطلب در آبان ۱۴۰۰ ثبت شده است

بالانس کار

سه شنبه, ۲۵ آبان ۱۴۰۰، ۱۲:۲۸ ق.ظ

سلام

 

نقطه بالانس، درست بودن همه چیز نیست.

موقع اشتباه کردن یاد میگیریم، پس برای تمرین مغزمون باید اشتباه کنیم

موقع اشتباه کردن ممکنه باهامون پر تنش برخورد بشه، پس برای تمرین روحمون و مواجهه با سختی ها لازمه.

اشتباه به لحظات درست معنی میده. سرجا بودن همه چیز وقتی معنی داره که سر جا نبودنش تجربه شده باشه.

نقطه بالانس یه جاییه که یادگیری و بهره وری حداکثر بشه.

که جای سختیه، 

بنظرم نقطه ی کار آدم باید نزدیکای بالانس باشه، تا جایی که روح و روانش اجازه میده به قول یکی از دوستام

هر کاری میخوای بکنی بکن، فقط don't lose it.. یعنی هر کاری میخوای بکنی بکن ولی تا جایی که عقل و سلامت روانیت رو از دست ندی.

برخورد های پرتنش با آدما انرژی آدم رو ممکنه بگیره و یا باعث بشه که آدم به تصمیماتش و نحوه ی زندگیش شک کنه.

ولی همیشه و همیشه، تاجایی که آدم از دست ندادتش، آموزنده خواهد بود.

  • Mahdi TR

مستری

جمعه, ۲۱ آبان ۱۴۰۰، ۰۹:۲۷ ب.ظ

سلام

 

https://www.youtube.com/watch?v=FssULNGSZIA

 

به قول یکی از دوستان، وظیفه ی هنر inspire کردنه. یعنی این که به انسان امید بده که میتونه یه کاری رو انجام بده. 

نکته هنر این نیست که آدم بتونه دقیقا همون کاری که هنرمند انجام داده رو کپی کنه. این دقیقا برعکسشه.

هدف هنر باید این باشه که آدم ببینه که یک نفر میتونه روحش رو به پرواز دربیاره و بیننده ببینه که 

میتونه اونم به عنوان یک انسان این کار رو انجام بده. میتونه پرواز کنه.

چون هنرمند تونسته

دومین هدف که بنظرم بازم مهمه اینه که توانایی انسان در مَستر شدن، استاد شدن یک کار در طول زندگیش رو نشون میده. 

بنظرم هر کسی حداقل باید در یک زمینه تو زندگیش مَستر بشه. یعنی بالا و پایین اون چیز رو بدونه. 

هنر میتونه این رو هم به آدم نشون بده. دیدن درامر آهنگ Pneuma توسط گروه Tool ، جناب Danny Carey میتونه یه نمونه از مستر شدن باشه. درام به عنوان قلب یه گروه موسیقی، ضربان موسیقی رو تنظیم میکنه و زمان بندی آهنگ رو مشخص میکنه. آهنگ های این گروه معمولا زمان بندی های عجیب غربیی داره و از حالت متداول بشدت خارجه. دیدن هنرنمایی درامر گروه تو به صدا در اوردن ابزار موسیقیش درست در زمان مشخص واقعا آبنبات چشم و گوش هست و لذت بخشه.

 

خود این آهنگم در مورد خدا شدن و بیدار شدن روح هست. یکی از ویژگی های گروه Tool اینه که عجیب غریب بودن بعد روحانی انسان رو خیلی خوب نشون میدن و مسخره بازی در نمیارن. وقتی دارن راجع به خدا میخونن، خدایی آهنگ سازی میکنن و ساده نگاه نمیکنن به قضیه. امیدوارم که بتونیم Pneuma بشیم. بفهمیم. بیدار بشیم. به یاد بیاریم.

 

  • Mahdi TR

لکه ی آبی کم رنگ

دوشنبه, ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ۰۹:۴۸ ب.ظ

 

سلام

 

سلام به اون روزی که فرزندان زمین که از بودن در شکم مادر سیر شدن، خونه رو ترک میکنن و میرن به سمت ناشناخته ها.

میرن که هر نقطه ی نورانی ای در فضا رو به زمین دیگری تبدیل کنن. 

شاید قدرت انسان به وجود داشتن تو زمین کوچکمون محدود شده و برای همینم هست که زمین داره کم کم از خونه میندازتمون بیرون. داره منابعش تموم میشه و داره گرم میشه. دیگه داره میگه که باید خودمون خودمون رو بالا بکشیم و بریم آسمون ها رو بشکافیم و بریم جلو. 

تو تاریکی گم بشیم. 

شاید دیدن این تصویر یکی از بخش های زندگی انسان های آینده باشه. تصویری که اسمش Pale Blue Dot هست، که فضا پیمای Voyager 1 در سال 1990 از 6 میلیارد کیلومتری زمین (40 برابر فاصله خورشید تا زمین، فاصله ای که نور 320 دقیقه طول میکشه تا طی کنه...به عبارتی دیگر، دور) گرفته شده. تصویری که توش زمین به اندازه ی یک پیکسل هست. "کارل سیگن" یک کتاب و پاراگراف معروف در این مورد داره که توصیه میکنم خونده بشه.

اون بخش از تاریخ، زندگی آدم هایی رو به قلم میکشه که خونه ی خودشون رو به قصد برنگشتن ترک میکنن. 

با تنها شدن و گیر افتادن تو محیط بسته به مدت زیاد درگیر میشن.

تو اون بخش از تمدن، انسان هایی که شاید چندین سال قبل با کشتن همدیگه و نوشیدن خون همدیگه خوشحالی و خوشبختی خودشون رو تامین میکردن، شروع میکنن به با هم زندگی کردن. به فدا کردن خودشون و زندگیشون در راه ادامه ی تمدن بشریت. به امید ادامه دارن خط وجود انسان ها شاید تو نقطه ی دیگری از کیهان. 

زمین و خورشید فرزندان خودشون رو خواهند دید که خونه رو ترک میکنن و پا به ناشناخته ها میزارن. به نقاطی از فضا که آسمان شب با آسمان بالای سر اجدادشون فرق داره. 

میرن به امید پیدا کردن خونه جدید.

  • Mahdi TR

بعد مرگ

چهارشنبه, ۱۲ آبان ۱۴۰۰، ۰۷:۱۰ ب.ظ

سلام

 

بعد از مرگ دو هفته روح آدم سرگردون هست.

روز اول به کسی نمیگن و فقط یکی دو نفر از نزدیکا میفهمن.

یکی از نزدیکا از رفتنش خوشحال میشه و یکیشون ناراحت. اونی که خوشحاله چیزی نمیگه و اونی که ناراحته آروم میره تو حال خودش و کسی نمیفهمه چشه.

 

روز دوم کسی که خوشحال شده به همه خبر میده ولی تو خبرش هیچ احساسی نیست. خبرش میگه که فلانی فلان آدم بود و فوت کرد. اونی که ناراحت شده بود با دیدن این خبر پیش همه میره و از این که چه آدم خوبی بود براشون میگه.

 

روز سوم بارونیه، اونی که ناراحت بود ناراحت میمونه و به این فکر میکنه که چه ارتباط قلبی ای با طرف داشته و بقیه هم میرن سراغ کسی که فوت شده و یه ابراز وجود میکنن. ابراز وجود ها هم فرق داره. بعضیا خیلی چیزی برای ابراز ندارن، بعضیا دارن ولی نمیتونن ابراز کنن و بعضیا ابراز میکنن.

 

روز پنجم ببعد کم کم متوجه میشن که باید جای طرف رو پر کنن. 

تمام این مدت روح طرف داره همه ی اینا رو میبینه.

 

روزش ششم و هفتم آخر هفتست و همه دنبال تفریح و هر جور که وقتشون رو معمولا میگذرونن میرن.

 

هفته دوم به این میگذره که روح طرف آهسته آهسته میبینه که چجوری جاش پر میشه. چجوری ارتباطی که با آدمای دیگه داشته جایگزین میشه و همه ی اونایی که ناراحت بودن و نبودن رو میبینه که کاراشون کم کم شکلشون یکم عوض میشه و کار ها بدون اون هم پیش میره.

یه مقدار از کارایی که از قبل کرده بوده هنوز اثراتش هست ولی کم کم محو میشه. چیزای دیگه جاشون رو میگیرن.

اون آدم کم کم به این فکر میکنه که وجودش چقدر ارزش داشت و چرا انقدر سریع جایگزین شد؟ آیا فکر میکرد انقدر سریع جاش پر بشه؟

 

روز یازدهم اونی که ناراحت بود با دوست خودش تماس میگیره و تصمیم میگیرن جای اون آدم رو دوستش پر کنه. 

روز دوازدهم ناهار همه رو دعوت میکنن و روح سرگردان هم دعوت میشه. ازش یاد میشه و برای شادی روحش آرزوی موفقیت میشه.

 

اگه میدونستیم انقدر سریع جامون میتونه پر بشه و انقدر زندگی بهمون احتیاج نداره خیلی بیشتر دل به درد میدادیم و حداقل از حضور دردناکمون استفاده میبردیم چون دردی که آدم رو نکشه فقط آدم رو قوی تر میکنه و دنیا جای در رفتن از زیر درد نیست. هیچ چیزی آسون نمیشه و فقط دغدغه های کوچیک تر بی اهمیت به چیزای بزرگتر کم اهمیت تبدیل میشن.

 

  • Mahdi TR

کنترل دما

جمعه, ۷ آبان ۱۴۰۰، ۰۹:۰۳ ب.ظ

 

 

سلام

 

شاید اون موقع که اینو مینوشتم فکر نمیکردم چند سال بعد دوباره مشغول به کالیبره کردن سنسور های دمای NTC باشم.

 

یکی از چیزایی که بهش اعتقاد دارم اینه که هر کسی هر کاری میکنه داره رو خودش کار میکنه.

کسی که داره مدیریت میکنه داره خودش رو مدیریت میکنه و کسی که داره سنسور دما تنظیم میکنه داره دمای خودش رو تنظیم میکنه.

Business، مشغولیت افراد، یعنی چیزی که بهش Busy، مشغول، هستن یکی از اولین انعکاس های درون اون آدما هست. اتاقشون یکی دیگه از انعکاس های قوی درونشون هست. چون این دوتا چیزی هست که وقت زیادی رو توش میگذرونن.

 

کاری که داریم این روز ها میکنیم کالیبره کردن دمای چند تا سنسور دما هست که اگه کمی باهاشون درگیر باشید میدونید که کار خیلی سختیه. چون سیستم های دینامیکی هستن، یعنی یه سنسور دما یه مقدار طول میکشه تا خروجیش برسه به حالت دائمی. بخاطر مسائل حرارتی، بین یه سنسور کالیبره که داریم و این سنسور ها یه اختلافی بوجود میاد که کار رو سخت میکنه. اگه تهویه باشه خطا بوجود میاد و ...

خلاصه تو یه مقدار فوم عایق حرارت سوراخی درست کردیم و یه تیکه آلومینیوم گذاشتیم و سنسور کالیبره و سنسور دما ها رو با یه عالمه خمیر سیلیکون (در واقع بورون نایتراید که شبیه خمیر سیلیکون سابق عمل میکنه و حرارت رو خوب منتقل میکنه) و یه مقاومت در اون طرف آلومینیوم خیلی آروم دما رو بالا بردیم و چند هزار تا نقطه ثبت کردیم. در نهایت هم با یدونه معادله درجه 5 تونستیم دقتی که میخواستیم رو از 15 درجه تا 45 درجه بگیریم که 0.05 درجه سانتیگراد بود. البته 0.1 برامون بس بود. 

برای تایید کردن هم چند تا دمای مختلف رو بهش دادیم که تو شکل میبینید و تایید کردیم که ترمیستور ها با دقت خوبی کارشون رو انجام میدن. البته این که میبینید اختلافشونه. مقدار مطلقشون هم خوب بود.

 تو دینامیک میبیند که چون یکی از ترمیستور ها یکم سریع تره حسابی اختلاف زیاد میشه ولی تو حالت دائمی اختلاف کمی دارن.

 

 

اینا رو گفتم که بگم وقتی آدم خیلی دمای وجودش کم باشه کاری رو نمیتونه جلو ببره و تو آتیش حرارت بقیه میتونه بسوزه. از اون طرفم اگه کسی آتیشش خیلی تند باشه از کوره ممکنه در بره و خودش رو کوچیک کنه. نقطه ی بهینه کنترل کردن دما - در حد میلی درجه سانتی گراد - هست و در حالی که دمای وجود آدم بالا هست، ولی تحت کنترل، گفتن حرف ها. یه مرحله بالاتر میشه Cool بودن که فکر میکنم با تجربه ی خیلی زیاد بدست بیاد که آدم نقطه ی آشوب عالم باشه درونش ولی بیرون و سطحش ساکت و آروم بنظر بیاد. صورت Poker Face. 

 

  • Mahdi TR

جفت چیزایی که دوست دارم

پنجشنبه, ۶ آبان ۱۴۰۰، ۰۴:۵۱ ب.ظ

سلام

 

عاشق قدرت هستم. کنترل آدم ها رو دوست ندارم ولی بنظرم کسی که قدرت داره میتونه آدما رو باغبونی کنه. بشناستشون و نیاز هاشون رو بدونه، رفتاراشون رو درک کنه و طرز فکرشون رو بشناسه. بنظرم کسی که تو جایگاه قدرت هست میتونه این کارا رو بکنه.

میتونه هم نکنه، میتونه با کنترل آدم ها و تحت فشار قراردادنشون بازدهیشون رو بالا ببره ولی رضایتشون از زندگی رو کم کنه. هیچ اتفاق بزرگی تو تاریخ بشریت بدون حجم قابل توجهی از رنج انسان ها ساخته نشده. (Louis Ck یه جوک جالب در این مورد داره)

 

ولی بعضی وقتا حس میکنم عاشق ضعف هم هستم. وقتی ضعف دارم حس میکنم که تو کنترل منو دست خودت داری. چون خودت میدونی از پس خودم برنمیام. اتفاقا دوست دارم کنترلم کنی، دوست دارم تو شرایط سخت قرارم بدی و جونم رو بگیری و ازش اثر هنری بسازی. دوست دارم مهره ی بازیت باشم و شکلی که دوست داری باهام رفتار کنی سرورم. ولی میدونم وقتی ضعف دارم دیگه درکم میکنی و آتیش زیرم رو کم میکنی. شاید از این ضعف خوشم میاد. چون حس میکنم قوی بودنت رو. 

 

بعضی وقتا دوست دارم یه سرگیجه داشته باشم که حواسم پرت باشه و کارم رو درست انجام بدم.

بعضی وقتا دوست دارم حواسم جمع باشه تا یادم نره چی کار باهام کردی.

نمیدونم.

فکر کنم برای همینه که دنیا دو روزه. چون نمیتونم چیزای متضاد رو همزمان تجربه کنم.

  • Mahdi TR

پایین اومدن

سه شنبه, ۴ آبان ۱۴۰۰، ۰۴:۳۶ ب.ظ

سلام

 

یکی از دعاهایی که میشه کرد اینه که

خدایا کاری کن که پایین اومدنمون بیشتر فرود باشه تا سقوط. یا اگه سقوط بود یه سقوط فاجعه بار باشه که حداقل ارزشش رو داشته باشه!

  • Mahdi TR