نوشته های من

از تجربه ی انسان بودن

نوشته های من

از تجربه ی انسان بودن

نوشته های من

به شکل زیبایی تصادفی
https://www.instagram.com/mehdtr/

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۵ مطلب در مرداد ۱۴۰۱ ثبت شده است

فراسو

پنجشنبه, ۲۷ مرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۲۸ ب.ظ

 

سلام

 

این موسی که میبینید بیشتر از ده ساله شاید که باهامه و دوره های مختلف زندگی رو باهاش گذروندم. موس نوری هست و نیاز به موس پد داره. به جای موس شرکت که لیزری بود اینو داشتم استفاده میکردم و زیرش یه تیکه کاغذ میزاشتم یکی از همکارا گفت که خب یه موس پد بزار برات پیدا کنیم. گفتم یکی خونه دارم ولی پیداش نمیتونستم کنم. یه موس پد کهکشان و ستاره ای بود که از محل کار قبلیم که خارج شدم دیگه پیداش نکردم. یادم نیست چی کارش کردم. خلاصه رفتم و یه ماوس پد با طرح فرش کاشان پیدا کردم و الان موس فراسو made in Iranم روی فرش ایرانی حرکت میکنه :)

 

این موسیقی متن فیلم یک حبه قند که بین فیلم های ایرانی واقع تصویر سازی خاصی داشت و با داداشم وقتی دیدیمش هر جفتمون مونده بودیم مگه میشه؟ هم موسیقی متن و کارگردانی زیبایی داره.

  • مهدی خالی

پرنس پیر

دوشنبه, ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۰۲ ب.ظ

 

سلام

 

پریروز بود که رفته بودم بیرون یجایی خرید کنم. بیرون یه نفر نسبتا میان سال ایستاده بود و داشت گیتار میزد و میخوند. رفتم جلو و یکم گوش دادم به آهنگش. بعد شروع کردیم صحبت و گفت که بعد از 30 سال تصمیم گرفته یک اجرای زنده داشته باشه و داره براش تمرین میکنه.

گویا در یه جای بیمارستانی مسئول تربیت کردن نیرو های جوون تر بوده و الان که بازنشست شده. 

گفتم پس الان وقتش شد که بری دنبال رویات،

گفت آره دوتا بچه بزرگ کردم و کارم رو تموم کردم و الان وقتش شد.

تو دلم هم براش خوشحال بودم و هم ناراحت. 

چهره اش منو یاد پرنس فیلیپ توی زیبای خفته مینداخت وقتی که تو زندان جادوگر پیر شده بود و داشت بازمیگشت به سمت عشقش تا بیدارش کنه.

چالشی که جادوگر برای پرنس فیلیپ در نظر گرفت این بود که عشقش رو به خواب فرو برد و خودش هم تبدیل به یک اژدها شد که از زندانی که پرنس توش زندانی بود محافظت میکرد. (یا همچین چیزی) 

انتخاب پرنس این بود که صبر کنه تا پیر بشه و آزاد بشه یا این که بره به جنگ تاریکی و اژدها رو بکشه.

 Once upon a dream - Sleeping Beauty 1959

 

 

  • مهدی خالی

زاویه دید

جمعه, ۱۴ مرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۱۳ ق.ظ

سلام

 

حس میکن زاویه دیدم خیلی تغییر کرده.

کاشکی یه کسی میتونست اینایی که حس میکنم رو برام بگه وقتی کنکور داشتم.

خیلی سخته توضیح دادن عمق زمان به کسی که عمق زمان رو حس نکرده.

کنکوری های عزیز رتبه اشون اومده و میدونم که تو بیان کم نیستن کنکوری های امسال.

میخوام دیدگاه قدیمم رو مورد انتقاد قرار بدم و بگم کجاهاش بچگونه بود.

سخت کوشی خیلی چیز خوبیه. مخصوصا در مراحل گذار، مراحلی مثل دانشگاه و دبیرستان که زود میگذرن. 

ولی میخوام به اون مهدی گذشته بگم که زندگی خیلی طولانی تر از این دوران ها هست. 

وقتی میگم طولانی هست اینو تو ذهنت داشته باش که دبیرستان و دانشگاه از این رو به اون رو میکنتت و جایی میرسه که این همه تغییر و تحول بنظرت یه بخش کوچیک زندگیت میاد. زندگی خیلی طولانی تر از امروز و امسال هست. اگه قیامت به شکل کلاسیکش نشه یا شهابسنگ نخوره وسط زمین یا هرچیز دیگه.

چیزایی که باعث میشه که آدم عمق نگاهش به آینده رو در حد امروز و فردا نگه داره و سعی کنه قلعه شنی خودش رو در مقابل موج بعدی آماده کنه. 

چیزی که بزرگتر هست اینه که زمان خیلی طولانیه و تمامش رو باید زندگی کرد و به این سادگی ها هم تموم نمیشه.

بهترین پیش فرض اینه که زمان انتها نداره و خیلی طولانی تر از چیزی هست که نگرانش باشیم ولی چیزایی در طول زمان هستن که تو مدت محدودی فقط در دسترس آدم هستن و وقتی هستن قدرشون دونسته نمیشه.

حتی اگه تلاش کنیم نمیتونیم

از خصوصیات زمان هست که ارزش لحظه ها وقتی درونشون هستیم معلوم نیست و با گذشت زمان خط و خطوط عمیقی روی وجود آدم میندازن.

میخوام به اون مهدی بگم که خیلی کار خوبی کرد که حرف بزرگترش رو گوش کرد و خودش رو 100% وقف هدفش کرد چون در نهایت چیزی که باقی میمونه هدف هست و اگه برای داستان زندگی زندگی میکنیم و داستانی هست که ارزشش رو داره، خودش همه چیز رو بالانس میکنه. همه چیز جبران میشه و خوبی و بدی خودش رو در طول زمان نشون میده و خودخواهی و لذت شخصی عمق کمی داره و فکر کردن به کل هست که بهترین جهتگیری ها رو انجام میده. 

به مهدی میگم که نگاه توجه به ریشه محکم زدنت رو تحسین میکنم و خوب کاری کردی که سال هایی که دوران کوتاهی بنظر میرسن و انرژی بالایی داشتی رو به ریشه های فکریت و ارتباطات معنی دار با انسان ها وقف کردی.

شاید الانم با اون موقع تفاوت زیادی نداشته باشی، شاید لذت های زندگیت به اندازه ی هیچ کدوم از آدمایی که لذت محور و بدون هدف زندگی میکنن هیچ وقت نباشه، انگار که قرار نیست شاید اون شادی ای که اونا تجربه میکنن رو تجربه کنی و همیشه یه غم خاصی تو فکرت باشه ولی همون شعله هست که شخصیتت رو شکل میده و به یک آدم پروفشنال تبدیلت میکنه که تو کارهایی که دوست داره عمیق و خیلی خوب میتونه عمل کنه و اگه میتونه به بقیه هم خیر برسونه.

 

دوست دارم به این آهنگ دعوتتون کنم.

قدیما ورژن Mariah Carey اش رو گوش میدادم و میگفت که وقتی بچه بوده گوش میداده و ازش خاطره داره.

شاید همین آهنگا هستن که تو طول زمان ارزش پیدا میکنن و شکل شخصیتمون رو درست میکنن.

 

تو دوران بچگی و نوجوانی شاید آهنگای زیادی گوش ندادم چون حرام بودن برام ولی فرصتی شاید بهم داده شد که دوباره یه سری درس ها رو پاس کنم و نمره های بهتری بگیرم.

  • مهدی خالی

استادی

جمعه, ۷ مرداد ۱۴۰۱، ۱۰:۱۳ ب.ظ

سلام

 

داشتم این ویدئو رو میدیدم:

https://www.youtube.com/watch?v=-o8qBKnLtsA

 

یک مستر کلاس هست و دانشجو و یک استاد رو میبینیم که دانشجو بشدت عالی هست تو کاری که داره انجام میده و همچنان استاد میتونه به کاری که میکنه ایراد بگیره.

چیزی رو که به ذهنم میاره اینه که هر کدوم از ما شاید در حال طی کردن مسیری برای استاد شدن تو هدفی که تو زندگی داریم باشیم ولی بخش مهمی از این مسیر اینه که استاد شدن هیچ وقت به طور مطلق ممکنه اتفاق نیفته.

یعنی هرچقدر هم بهتر میشیم باید پذیرای نقد باشیم و نقد، در حالی که تمام بنیان فکر رو میتونه زیر سوال ببره، نباید انقدر برامون آزار دهنده باشه که نتونیم فرم جدیدی بگیریم و یاد بگیریم. 

به قول این شعر

https://ganjoor.net/bahaee/divan-baha/mokhammas

عارف صفت وصف تو در پیر و جوان دید. شاید منظورش اینه که کسی که واقعا میخواد خدا رو ببینه باید انعکاس خودش رو در همه انسان ها ببینه. پیر و جوون. همه اشون آموزگار میتونن باشن و اگه ذهنیت آدم این باشه که استاد هست، همه رو پایین خودش نگه میداره و نمیزاره بهش یاد بدن. حتی بدون این که خودش بدونه در موقعیت هایی قرار میگیره که اونا رو از خودش کوچیکتر میبینه.

 

بنظر میاد سختی این مسیر، روبرو شدن با ناراحتی تحمل استاد بودن کسایی هست که شاید آدم در نگاه اول خودش رو بالاتر از اونا ببینه چون درون خودش استعداد بهتر از اونها شدن رو میبینه ولی واقعیت اینه که تا به کار اون ها توجه نکنه نمیتونه تو اون مسیر جلو بره. در واقع اونا پله های اول مسیرش هستن که باید غرور خودش رو بشکنه و جلوی خودش رو نگیره که از اونا یاد بگیره.

  • مهدی خالی

Requiem

دوشنبه, ۳ مرداد ۱۴۰۱، ۰۷:۰۰ ب.ظ

سلام

 

چند وقت بود که داشتم فکر میکردم برای تولدم چی کار کنم. یکی دو ماه مونده و میخواستم اگه چیزی هست که بتونه با زود تر رزرو شدن ارزون تر دربیاد یا نیاز به برنامه ریزی داشته باشه بتونم زود تر بهش برسم.

بیشتر به این داشتم فکر میکردم که برم یه جای خیلی دور و یه هفته تنها باشم ولی هزینه اش نسبتا زیاده و فعلا نمیتونم حرکت های اینجوری کنم. مرخصی های محل کارم هم محدودیت ایجاد میکنه.

مثلا یه کابین هایی هست وسط ناکجا آباد که میشه اجاره کرد. یا شهر های خیلی ایزوله که حتی جاده بهشون وجود نداره. و از این قبیل.

ولی خب فعلا برای الانم نبود.

تا این که دیشب یه تبلیغی رو تو اینستا دیدم که یک گروه کوآرتت قراره که Requiem Mozart رو اجرا کنن تو همین جایی که هستم. من تاحالا اجرای زنده ی موسیقی کلاسیک این شکلی نرفتم و این قطعه رو بارها گوش دادم و یکی از مورد علاقه ترین هام هست. دیدم که اتفاقا تاریخ اجراش دو روز قبل تولدم هست.

جالبه که Requiem معنیش مرثیه هست و تو تقویم دیدم که یک روز قبل اربعین هم میشه:) 

خلاصه که با یه تیر یه چند تا نشون رو میشه زد :))

خیلی مشتاقم و صبر میکنم که بتونم برم و ببینمش. کلش رو اجرا نمیکنن فقط این چند تا بخش رو. ولی خب بنظرم بهترین بخش هاش همین Dies Irae و Larcrimosa هست. 

  • Dies Irae
  • Tuba Mirum
  • Rex Tremendae
  • Confutatis
  • Lacrimosa
  • مهدی خالی