در کافه - Edouard Manet

در گذر به نقاشی های قدیمی با Édouard Manet - Wikipedia آشنا شدم.
در بین نقاشی ها میگشتم تا یکی رو پیدا کنم و پستی بنویسم.
این نقاشی به نظرم جالب آمد.
قبل از خواندن بقیه پست به نقاشی توجه کنید و نظر خودتون رو پیدا کنید.
این در این نقاشی چندین شخصیت حضور دارند. یک مرد و چندین زن.
مرد به خوبی لباس پوشیده و به ظاهرش با کلاه بلند و تکیه دادن به عصا و سبیل و موی سفیدش، نشان از شخصیت و مرتبه اجتماعی که برای خودش قائل است میباشد.
مرد در حال نگاه به سمت راست تصویر است که نمایش داده نشده.
ولی در سمت چپ، در نزدیکی مرد سه زن در ارتفاع های متفاوتی از هم به تصویر کشیده شده اند
در سطح اول، سر همان میزی که مرد نشسته و بسیار نزدیک، زنی است که چشمانش انگار در فکر فرو رفته و سیگاری به دست دارد. لباس تیره رنگی به تن دارد و بنظر نمی آید آنجا آمده که توجهی به خودش جلب کند
در سطح دوم، در سطح کلاه مرد، زنی که بنظر می آید پیش خدمت کافه است، لیوان آب جو خودش را به دست گرفته و با لباس کارش در حال هم فرکانس شدن با فضای کافه است تا به ادامه ی شیفت کاری خود برسد
در سطح سوم، بالاتر و نزدیک به لوستر، یک بلرینا که لباس نمایش اش را پوشیده به سمت دیگر نگاه میکند. بنظر می آید که بینی بلرینا به طرز اغراق شده ای بزرگ جلوه داده شده و سینه هایش افتاده جلوه داده شده است.
ویژگی ای که در این تصویر احساس میکنم این است که هیچ تمایل جنسی ای در هیچ کجایش احساس نمیشود. انگار که قالب تغییر کردن برای جذاب بودن کنار گذاشته شده است و آنها همان هستند که هستند. سوال دیگر این است که چرا باید دنبال همچنین چیزی میگشتم. نمیدانم شاید قطبیت اولین چیزی است که ذهن به دنبالش میگردد تا احساسات انسان های دیگر را درک کند.
نمیدانم.
شاید منظور نقاش این بوده که این مرد در کنار زن هایی که میبینیم، احساس راحتی میکند. احساس میکند که نیازی نیست که بر آنها کنترل داشته باشد یا به دنبال جلب توجه آنها باشد.
نمیدانم به چه چیزی نگاه میکند. شاید به افقی دور دست نگاه میکند شاید به یک گربه که در کنار در کافه خودش را به چهارچوب در میمالد فکر میکند
شاید به آنها توجهش را جلب نمیکنند. شاید برایشان فضا قائل است ولی مرز بندی اش احساسی برای تعامل بیشتر از آنچه که برایش آنجا هستند نمیبیند.
شاید به دنبال زنی نیست که در فضای اجتماعی غرق در سیگار خودش است، شاید میداند که او را باید تنها گذاشت
شاید به دنبال زنی نیست که در فضای کاری اش است و دلیل بودنش آنجا در مقام اول پول و جایگاه شغلی اش است
شاید به دنبال زنی نیست که خواسته اش، توجه همگان است
همچنان نمیدانیم که به چه چیزی نگاه میکند
اگر حباب زنی که در کنارش بود را میشکست و با او حرف میزد چه میشد؟
اگر با پیش خدمت کمی بیشتر از بیشتر لاس میزد چه میشد؟
اگر بعد از نمایش آن رقاص، به پیش او میرفت چه میشد؟
شاید زنی که کنارش نشسته همسرش است.
شاید پیش خدمت بین آنها فاصله انداخته و
شاید آن رقاص بر نگاهش سنگینی میکند؟
چرا آن زن به نوشیدنی اشت دست نزده و سیگارش در دستش میسوزد؟
به چه چیزی فکر میکند؟
گویی که زاویه بدن مرد به سمت میز است ولی سرش به گوشه ی دیگری نگاه میکند
شاید درون ذهنش میخواهد صحبتی با زنی که در کنارش نشسته انجام دهد
ولی کلماتی را برای گفتن ندارد
و در دور دست ها به دنبال چیزی برای گفتن میگردد
برای پیش خدمت مهم نیست که با چه کسی صحبت میکند
او قلپ دیگری از آب جو خودش را مینوشد که برایش صحبت با هر کسی راحت تر شود
شاید آن مرد انسان سر سختی است و برای همین است که سیگار باید در دست زن بسوزد تا احساس تنهایی نکند؟
بله آن زن انگشتری به دست دارد
سال های سال از زندگیشان گذشته و شاید صحبت هایشان تمام شده
کلاهی که به سر دارد و لباسی که پوشیده شاید مد و فشن روزگار خودش بوده
شاید برای مرد که کت و شلوار و کلاه سیاه دارد خوش می آید
زن کلاه گل دار خودش را به سر گذاشته
او زیبا است همان گونه که هست.
- ۰۴/۰۶/۰۵
از این سبک پستها خوشم میاد واقعا
اینکه یک اثر هنری رو بررسی کنی و کمی بیشتر فکر کنیم. با اولین نگاه، این سوالات جالبی که مطرح کردی رو متوجه نشدم، به نظرم زن وسطی خدمتکار نمیاد ولی احتمالش هست.
اون زن انتهایی بالا رو فکر میکردم یک تابلو باشه در محیط نقاشی چون خیلی ساده کشیده شده و انگار میخواد تمایز ایجاد کنه با پیچیدگی شخصیتهای دیگهی محیط
مخصوصا اصلا به این دقت نکردم که زن کنار مرد، انگشتر در انگشت انگشتری خودش داشته باشه که این احتمال این رو میده که اون مرد با همسرش نشسته و مشکلاتی دارن که زن داره سیگار میکشه و مرد در فکر چیزی فراتر از این زندگی هست. کلی حدس میشه زد و چه سوالات جذابی رو مطرح کردی.
در نگاه اول برام این سوالات اصلا تداعی نشدن و مهم نبودن ولی همینکه همراه با تو دقتم رو بیشتر کردم، چقدر که این کار برام جذاب بود. مرسی پست خوبتون.