نوشته های من

از تجربه ی انسان بودن

نوشته های من

از تجربه ی انسان بودن

نوشته های من

به شکل زیبایی تصادفی
https://www.instagram.com/mehdtr/

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

پرنس پیر

دوشنبه, ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۰۲ ب.ظ

 

سلام

 

پریروز بود که رفته بودم بیرون یجایی خرید کنم. بیرون یه نفر نسبتا میان سال ایستاده بود و داشت گیتار میزد و میخوند. رفتم جلو و یکم گوش دادم به آهنگش. بعد شروع کردیم صحبت و گفت که بعد از 30 سال تصمیم گرفته یک اجرای زنده داشته باشه و داره براش تمرین میکنه.

گویا در یه جای بیمارستانی مسئول تربیت کردن نیرو های جوون تر بوده و الان که بازنشست شده. 

گفتم پس الان وقتش شد که بری دنبال رویات،

گفت آره دوتا بچه بزرگ کردم و کارم رو تموم کردم و الان وقتش شد.

تو دلم هم براش خوشحال بودم و هم ناراحت. 

چهره اش منو یاد پرنس فیلیپ توی زیبای خفته مینداخت وقتی که تو زندان جادوگر پیر شده بود و داشت بازمیگشت به سمت عشقش تا بیدارش کنه.

چالشی که جادوگر برای پرنس فیلیپ در نظر گرفت این بود که عشقش رو به خواب فرو برد و خودش هم تبدیل به یک اژدها شد که از زندانی که پرنس توش زندانی بود محافظت میکرد. (یا همچین چیزی) 

انتخاب پرنس این بود که صبر کنه تا پیر بشه و آزاد بشه یا این که بره به جنگ تاریکی و اژدها رو بکشه.

 Once upon a dream - Sleeping Beauty 1959

 

 

  • مهدی خالی

نظرات (۲)

همین که بازم تصمیم گرفته رویاشو دنبال کنه واقعا قشنگ و امیدوار کننده‌اس.

مامان من هم تازگیا شروع کرده به خطاطی و همیشه هی می‌گه از جوونی دلم می‌خواسته و حیف که تازه شروعش کردم.

پاسخ:
امیدوارم موفق باشن! هیچ وقت دیر نیست :)

پیری خیلی ترسناکه ؟؟

کاش هر کاری دارم تا قبل ازچهل پنجاه انجام بدم ...

پاسخ:
فکر نکنم ترسناک باشه. تغییر جهت دادنش سخت تره. 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی