نوشته های من

از تجربه ی انسان بودن

نوشته های من

از تجربه ی انسان بودن

نوشته های من

به شکل زیبایی تصادفی
https://www.instagram.com/mehdtr/

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

برنامه نویسی

سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۴۰۰، ۰۷:۰۸ ب.ظ

سلام

 

یکی از چیزایی که تو رفتار آدما برام خیلی جالبه رفتارشون تو سطوح تنش مختلفه.

مثلا وقتی دو نفر آدم با هم حرف میزنن

بستگی به این که اون دو نفر چقدر به هم احترام داشته باشن یا چقدر از هم حساب ببرن یا چقدر حسادت داشته باشن به هم و کلا اگه بخوام در یک کلمه بگم، چقدر مقایسه کنن خودشون رو با همدیگه و چقدر از این مقایسه بفهمن و حس کنن، رفتارشون خیلی عوض میشه.

یا مثلا وقتی چند نفر آدم دور هم صحبت میکنن 

بستگی به این که چقدر استرس اون جمع زیاد باشه و هر کسی دنبال چه چیزی باشه رفتارشون عوض میشه. غالب و مغلوب شدن چیزی هست که تو جمع پیش میاد و جایگاه گروهی آدما رو مشخص میکنه.

بنظرم آدمایی که میدونن چجوری و از چی لذت میبرن خود به خود قوی تر بنظر میان. زیادی از خود لذت بردن هم باعث حسادت بقیه میشه.

حسادت بنظرم بین کسایی رخ میده که تو یک سطح هستن و خیلی خودشون رو با هم سطح های خودشون مقایسه میکنن.

حسادت بنظرم از صفات خدایان هست و اگه هر کسی جایگاه خودش رو بدونه میبینه که فقط باید سرش به کار خودش باشه و مقایسه کردن خودش و بقیه و ناراحت شدنش از این که اونا چجوری میتونن از خودشون لذت ببرن فقط باعث بالاتر رفتن اونا تو ذهنش و پایین اومدن خودش پیش خودش میشه.

حرف زدن یکی از چیزایی هست که لذت خیلی زیادی داره. تحمل کسی که زیاد حرف میزنه برای همین سخته. چون اون داره کاری که دوست داره رو میکنه و نمیزاره بقیه اون لذت رو تجربه کنن. آدمی که تو اون جایگاه هست اجازه داره که هر چقدر میخواد از خودش لذت ببره و همچنین اجازه داره به بقیه هم فرصت رو بده. انتخاب خودشه.

کسی که باهوش تره، تو زبان غالب تره و میتونه حرف بریزه تو ذهن بقیه. انتخاب خودشه که چی کار کنه با بقیه.

آدم نسبتا باهوشی مثل مهران مدیری که خودش رو Architect معرفی میکرد تو فیلم هاش، نمونه ی آدمی هست که کنترل مردم رو تونست دستش بگیره و فرهنگ ایران رو معماری کنه. و الانم که داره خدایی میکنه برای خودش. 

برنامه نویسی آدم ها کار هرکسی نیست و معمار میخواد که بتونه بدنه ی جامعه رو شکل زیبایی کنه. صرف باهوش بودن مثل اینه که یه تخته سنگ و یه چکش داشته باشیم ولی تضمین کننده هنر نیست. و امان از اون روزگاری که آدم های کودن معمار باشن.

 

  • مهدی خالی

نظرات (۶)

  • فاطمه ‌‌‌‌
  • تحمل کسی که زیاد حرف میزنه برای همین سخته. چون اون داره کاری که دوست داره رو میکنه و نمیزاره بقیه اون لذت رو تجربه کنن.

    واقعا واقعا :)) من دیگه یه بار برگشتم به دوستم گفتم تو فلان موقعیت همه‌ش تو و فلانی حرف می‌زدین، من هی می‌خواستم یه چیز بگم نمی‌ذاشتین شما :)))

    حالا اندازه‌ی اونم از حرف زدن لذت نمی‌برم، ولی حس بدیه همون وقتایی هم که چیزی برای گفتن داری بهت مهلت نمی‌دن :))

     

    زیادی از خود لذت بردن هم باعث حسادت بقیه میشه.

    فکر می‌کنم یه علتش همینه که وقتی یکی زیاد با خودش حال می‌کنه یادش می‌ره به دیگران هم فرصت بودن بده. حالا فقط یه جنبه‌ش حرف زدنه.

    پاسخ:
    بنظرم ماها انتخاب نمیکنیم بهمون فرصت داده بشه.
    به قول معروف تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد،
    که البته فکر نمیکنم مرد بودنش ربطی به جنسیت داشته باشه! 

    این که بهمون فرصت داده نمیشه حرف بزنیم خیلی وقتا از این میاد که باید ناظر اون جمع باشیم و یادبگیریم
    معمولا وقتی با تجربه تر هستن (سن بیشتر/ زمان بیشتری با هم بودن/ ...) کمتر فرصت حرف زدن داریم.
    که بخاطر این میاد که تو سیستم انرژی بدنشون اعتماد به نفسشون بیشتره و خود به خود انرژی بیشتری به چاکرای گلوشون میرسه

    من خودم تو جمع ها خیلی وقتا ساکتم چون بیشتر برام ارتباط خودم با تک تک افراد مهمه و تو جمع هم یکی دو جمله شاید بگم و اونم چیزای بدرد بخور میگم. 
    تحملش سخته ولی یکی مثل من، همین که آدما دور و برش باشن و ببینتشون لذت میبره.
    خیلیا نقششون نقش بازی کردن و خودنمایی و ... است و بنظرم لازمه یه همچین آدمایی هم باشن که خیلی ساکت نباشه جمع.

    بنظرم تنها راه، یادگرفتن لذت بردن از خودمون هست و قوی تر کردن این اسکیل. خیلی وقتا زمان زیادی هم میبره. 
    این که خودمون رو هم سطح بازی بقیه ببینیم یعنی از خودمون غافل شدیم و نمیبینیم که بازیمون شاید در سطح بالاتری قراره اتفاق بیفته تا صحبت های سطحی تو جمع های سطحی. بودن باهاشون باید بودنمون رو راحت کنه. اگه واقعا میخوایم حرف بزنیم هم باید به انرژی بدنمون رسیدگی کنیم.
    که میتونه بالانس کردن چاکرا ها یا استفاده از یه ماده ی انرژی زا مثل قهوه یا چیزای دیگه مثل انگشتر توپاز آبی یا آکوامارین یا .. باشه. 
    و همچنین قبول کردن اشتباه کردن. چون وقتی آدم حرف میزنه دیگه عیب و هنرش نهفته نیست و اشتباه زیاد میکنه. خود خوری بعدش اگه باشه خیلی بد میشه. باید یاد بگیریم که جایز الخطا هستیم. اونم خیلی زیاد.
  • دچارِ فیش‌نگار
  • پیام داستان چیه؟

    پاسخ:
    جایگاه خودمون رو بشناسیم.
  • فاطمه ‌‌‌‌
  • این کم‌حرفی رو چند جور می‌شه توضیح داد. با انرژی بدن، اعتماد به‌نفس، مدل افرادی که نشستیم تو جمع‌شون، بحثی که جریان داره... که مکمل همن.

    ولی با این حرف که ما انتخاب نمی‌کنیم بهمون فرصت داده بشه کاملا موافق نیستم. درسته، یه بخشش اینه که مثلا ۲ نفر توی جمع زیاد حرف می‌زنن و فرصت نمی‌دن به بقیه. ولی بخش دیگه‌ش چیزیه که شما هم بهش اشاره کردین: قبول کردن امکان اشتباه. ممکنه همه ساکت بشن و من اینجا انتخاب کنم که حالا حرفمو بزنم یا نه.

    من خودم این‌طوری‌ام که اون خودخوری رو زیاد دارم و اشتباهام یادم می‌مونه (اتفاقا شروع کرده بودم یه پست راجع به این چیزا بنویسم). برا همین محتاط‌تر می‌شم موقع صحبت، حتی تو موقعیتی که حق انتخاب دارم. خب این چیزیه که می‌شه اصلاحش کرد ولی فکر می‌کنم هر چقدرم (منِ نوعی با این ویژگی) روش کار کنم، باز اونی که از اول از من راحت‌تر بوده جلوتره. پس یه حدی‌ش رو هم باید پذیرفت. همون حرف شما که آدم جایگاهش رو ببینه.

    ولی به نظرم (حداقل برای من) اون مقایسه کردن و حسادت و... هیچ‌وقت صفر نمی‌شه. چون خب این جایگاه من چی داره آخه؟ فقط بشینم ناظر بحث باشم؟ :)) کاش حداقل بشه به مصداق «کم گوی و گزیده گوی» بودن نزدیک شد که ارزش داشته باشه.

    پاسخ:
    کاملا موافقم.
    نبایدم حسادت و مقایسه صفر بشه چون صفت خدایان هست و خدا هستیم!
    فقط بهش باید آگاه بود و آگاه بود که زمان سر موقعش وقتی به اندازه کافی درد بده به آدم اجازه میده که شخصیتی رو که ساخته رو بروز بده. 
    تحملش سخته مطمئنا ولی حسادت اگه کنترل نشه باعث گفتن حرف های چیپ میشه و جایگاه آدم رو پایین میاره.
    سخته انسان بودن!
  • فاطمه ‌‌‌‌
  • حالا این خدایان کیان؟ :)

    پاسخ:
    کسایی که بالاتر هستن

    من از بچگی کلا ادم ساکتی بودم، نه که خجالتی باشم ولی وقتی شنونده بودم چیزهای بیشتری یاد میگرفتم و تجربه میکردم و کلا بیشتر خوش میگذشت.

    رفتیم دانشگاه دیدیم یه سریا انقدر میخوان خودشونو نشون بدن و بگن ما هم بلدیم و استاد بیا منو بشناس و تحویل بگیر که نه تنها اجازه دیده شدن به بقیه ندادن بلکه حتی اجازه صحبت به استاد هم نمیدادن گاهی. خب این اصلا برام قشنگ نبود. ولی هرچی بیشتر رفتیم جلو دیدیم همونا دارن بهتر جواب میگیرن به لحاظ زودتر انجام شدن کارهاشون و ارفاق و... 

    ولی بازم نتونستم تصمیم بگیرم حرف بزنم :))) انگار دیگه عادت کردم. ولی دوست دارم منم یکم حرف بزنم. چون تا وقتی خودمونو ارائه ندیم که نمیشناسنمون. این مقطع که گذشت، شاید بعدا 

     

     

    پاسخ:
    کسی که زیاد حرف بزنه زیاد آسیب میبینه و باید تحمل کنه. مسئولیتش زیاده. بنظرم بهینه ترین حالتش همون کم گوی و گزیده گوی هست مخصوصا وقتی که با بزرگتر ها طرف هستیم.
    کسایی که همیشه میخوان برنده باشن برنده بودن نقطه ضعفشون میشه و فشار به خودشون میارن. 
    یه موقع هایی بازی نکردن خودش فشار و استرس زندگی رو کم میکنه و آدم میتونه صبر کنه جایی که بازیش ارزش زیاد تری داشت بازی کنه.

    چقدر قشنگ گفتی، یه جنبه های دیگه ای از این موضوع واسم باز شد که میشه ساعتها بهش فکر کرد

    پاسخ:
    :) خوشحالم!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی