کارد و چنگال
کارد و چنگال ابزار بیگانه ای برای فرهنگی که من از آن آمده ام است
زمانی که برای خروجم از شرکت قبلی همکارانم را به یک رستوران ایرانی بردم سوالی که برایشان مطرح شد این بود که چگونه تکه های گوشت کباب و برنج را باید با قاشق و چنگال خورد؟
قاشق که برای سوپ است و چنگال به تنهایی قابلیتی ندارد مگر این که چاقویی به همراهش باشد تا تکه های گوشت را قطعه قطعه کند و چاقو به سوار کردن برنج بر روی چنگال کمک کند
برایم خنده دار به نظر آمد و بعد از مدت ها متوجه شدم که برای یک رستوران ایرانی در کانادا بدیهی نیست که چاقو و چنگال برای مهمانان غیر ایرانی خود (حداقل) تامین کند
به آنها گفتم که در ایران گوشه ی قاشق نقش چاقو را دارد و برنج را باید با قاشق خورد
برای تلطیف احوال به آنها گفتم که اگر به آن فکر کنید میبینید که برنج از ذرات کوچک درست شده که قاشق ابزار بهتری برای حملش است!
ولی واقعیت این است یادم می آید وقتی که کوچکنر بودم به وضوح خوردن تکه های بزرگ گوشت که در بعضی کباب ها به طور پیش فرض برای یک لقمه در نظر گرفته میشود سخت بود
که شاید این بخشی از فرهنگ ما باشد که به اندازه ی دهان اهمیت میدهد و برای مثال به یک کودک میگوید که باید صبر کند تا بتواند از بخشی از منو را لذت ببرد
در فرهنگ غذا خوردن غربی هدایت و تکه کردن غذا به عهده ی چاقو است و به شخص این فرصت داده میشود تا غذای خود را پیش از جویدن اندازه کند. همچنین چاقو به خودی خود یک ابزار خطرناک به حساب می آید هرچند که معمولا برای غذاهای نرم تر از چاقوی کره خوری استفاده میشود که برنده نیست ولی همچنان به طور سمبلیک یک ابزار بران است. استفاده از چنگال برای حمل کردن غذا باعث کوچکتر شدن لقمه میشود. یک قاشق توانایی بار زدن حجم قابل توجهی از غذا را دارد. هرچند که در طیف اصیل تر فرهنگ ما لقمه های کوچکتر توصیه شده.
چنگال نیز به مانند چاقو ابزاری خنثی نیست. قاشق خنثی است مگر این که بر چیزی کوبیده شود ولی چاقو و چنگال با نیروی کمی میتوانند حامل درد باشند. این بخش دیگریاز فلسفه ی غذا خوردن غربی است که خوی وحشی انسانی را که در سر یک میز قرار گرفته اند در قدرت دادن به دست ها برای اجرای حکم غذا هدایت میکند.
بخشی از تمدن غرب در صحبت کردن در مورد آنچه مورد بحث است بر سر میز غذا است. این آداب وابسته به تمدن غرب نیست بلکه ریشه در صد ها هزار سال غذا خوردن از زمان قبیله ها تا اکنون دارد. این که انسان ها سلاح ها و وحشی گری خود را در زمانی که غذا میخورند و آسیب پذیر هستند کنار بگذارند و طبیعتشان خودش را در قالب زبان بدنشان نشان دهد.
زبان بدن ریشه در ارتباطات فیزیولوژیکی ارگان های مختلف بدن و سیستم عصبی و هورمون ها دارد. برای مثال در دست داشتن یک لیوان نوشیدنی برای بدن این آرامش را به همراه می آورد که هر وقت که گلو خشک شد میتواند کمی آب بخورد. پیامی که مغز از این اتفاق تفسیر میکند این است که خطراتی که در تنش های صحبت کردن به وجود می آیند میتوانند برطرف شوند چون که نیازی به صحبت کردن دائم نیست. نوشیدن یک ابزار نقش قابل قبول است. این مثالی بود که خودش را در مهمانی های ایستاده بیشتر نشان میدهد. ولی مثال کاربردی و قابل درکی برای باز کردن بحث در مورد غذا خوردن است.
در هنگام غذا خوردن جویدن، برش دادن غذا، نوشیدن، کنار گذاشتن چاقو و چنگال و صحبت کردن المان های مختلف فعال هستند.
که هرکدوم داستان خاص خودش رو داره
- ۰۴/۱۱/۱۶