طرح لباس
در زندگی اتفاق می افتد که در لحظه هایی باید تصمیم هایی سخت بگیریم. تصمیم هایی که در آن اتفاقات بسیاری می افتد و نتایج بسیار متفاوتی از آنچه در حال زندگی میکنیم دارند. پیش فرض های ما را تغییر خواهند داد و آنچه به آن عادت کرده ایم تغییر میکند. باید بپذیریم که چیز هایی که از آن لذت میبردیم و زندگی را حول آنها میچیدیم باید تغییر کند. تاریخ همواره برای ما از داستان هایی گفته که در یک کلام خلاصه به بودن یا نبودن میشود. بودنی که با آن تصمیم بر نپذیرفتن نبودن میشود. تغییر.
تغییر همانند مرگ است. شاید در کلام دیگر، مرگ یکی از بینهایت تغییری است که در زندگی با آن روبرو میشویم. آخرینش.
تغییر مرگی است که در آن لباس ما کمی عوض میشود. کلام ما کمی عوض میشود. تغییر میتواند همانند وصله زدن به یک لباس کهنه باشد و یا عوض کردن لباس به طور کامل.
لباسی که با آن مدت زمان زیادی را خواهیم بودن کرد.
لباسی که نمیتوان آن را بر روی لباس قبلی پوشید. باید لایه لایه ی لباس ها از تن به در شود تا به آن چه که ما واقعا هستیم برسیم. بدن. پوست. فرمی که تعیین کننده این است که بقیه ما را از چه زاویه ای ببینند و با چه پیش قضاوت هایی. لباسی که میپوشیم باید بر روی بدن بنشیند و بدن با آن کنار بیاید. بایدی که از آن صحبت میکنم را باید به بهتر است ترجمه کرد چون قید و بندی نیست که لباس بر بدن ننشیند. لباسی که طرح آن انعکاسی از درون ما نباشد. پوست بدن، مگر بر روی آن خالکوبی شود، هیچ گاه نمایشگر آنچه درونش میگذرد نیست. ولی همان بدن وقتی میخواهد خود را بپوشاند، طرح هایی دوست دارد که از آن لذت میبرد. طرح هایی که وقتی چشمانش به آنها مینگرند ارتعاشاتی در سلول های عصبی مغزش ایجاد میکنند که آن را یا دوست میدارد و یا دوست نمیدارد.
بعضی اوقات یک نفر است که تعیین کننده ی این است که چه لباس هایی برآزنده ی بدن انسان ها هستند، برای مثال در یک ارتش، لباس ها توسط هنرمندانی طراحی شده اند که شرایط خاصی را در نظر گرفته اند ولی در نهایت زیبایی و برازندگی لباس ها را در نظر داشته اند تا کسانی که در آن لباس ها خدمت میکنند، انعکاسی از آنچه خودشان هستند را در آن ببینند و ذهنشان راضی شود از این که اجازه ندارند که هر لباسی بپوشند.
بعضی وقت ها لباس ها از طریق فرهنگ بر بدن ها میخ میشود. کسانی که در این عرصه کار میکنند کسانی هستند که این بار نه برای یک ارتش بلکه برای انسان های مختلفی که در جامعه حضور دارند و نقش های مختلفی که میگیرند نقش آفرینی میکنند. در بازی نقش آفرینی خود تعیین میکنند که هر نقشی چه ویژگی هایی دارد.
دلیلش این است که بیشتر وقت ها بیشتر کسانی که در آن نقش ها هستند خود وقتی برای این ندارند که یک به یک در حال فکر کردن به این موضوعات باشند.
انسان ها ترجیح میدهند که یک چیز به آنها عرضه شود و به طور کلی قابل قبول باشد و بدون در نظر گرفتن جزییات آن را خریداری کنند و استفاده کنند. هر کسی درگیر جزییات زندگی خودش است.
- ۰ نظر
- ۱۹ دی ۰۴ ، ۰۵:۴۵