نوشته های من

:)
نوشته های من

Do you dream about being interlinked?

interlinked

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

جایگاه

سه شنبه, ۳ فروردين ۱۴۰۰، ۰۶:۵۰ ب.ظ

 

سلام

 

یکی از چیزایی که چند سال اخیر برام خیلی بولد تر شده شناختن جایگاهم تو گروه هاست. تو محیط کار و گروه دوستان و چیزای دیگه.

بنظرم یکی از اولیه ترین چیز هایی که یه نفر باید متوجه بشه شناختن جایگاهش تو روابط دو نفره هست.

 

این، جاهایی امکان پذیره که گروه ها خیلی همگن نباشن. مثلا گروه هایی که 10 نفر همیشه با هم هستن و فرصت دو نفر دو نفر شدن بوجود نمیاد این چیزا براشون صادق نیست. اونا تو یه فضای خاصی هستن که یک نفر همیشه با یه جمع آدم طرف هست نه با یک نفر. صحبت کردن و تعامل کردن با یک نفر خیلی پیچده تر از جمع هست و نیازمنده اینه که واقعا دو نفر تیکه های پازل همدیگه رو بشناسن و بتونن به هم وصل تر بشن.

 

تو روابط دو نفری حالت های مختلف دوتایی ای بوجود میاد

 

استاد - شاگرد

خواهر - برادر

برادر بزرگتر - برادر کوچکتر

پدر - پسر

پدر - دختر

شنونده - گوینده 

 

تو مراحل پیچیده تر

 

شفا دهنده - شفا شونده

علی - چاه (کسی که برای بقیه کار میکنه، کسی که برای کسی که برای بقیه کار میکنه کار میکنه)

مراجعه کننده - تراپیست

مهندس ارشد - مهندس تازه وارد

مدیر - کارمند

ساقی - مراجعه کننده به میخانه

عاشق - معشوق

پروردگار - بنده

 

ازین جور روابط زیادن.

و وقتی آدم برای خودش مشخص کنه که با هر کسی چه نقشی رو داره، دیالوگ هاشون معنی دار تر میشه و نقش هاشون مشخص تر میشه. 

آدم از اون گیجی ای که مجموعه وظایفش نسبت به یه نفر دیگه چیه در میاد

 

مثلا یه چیزی که خیلی وقتا میبینم رعایت نمیشه اینه که یه کسی که پایین تره حس میکنه شایسته بالا تر بودن هست و مثلا در مورد وظیفه مدیرش اظهار نظر میکنه در حالی که کارش رو درست انجام نمیده یا در مورد سیاست های یه کشور اظهار نظر میکنه در حالی که خونواده خودش رو نمیتونه مدیریت کنه یا در مورد نظم سیستم آموزشی نظر میده در حالی که اتاق خودش رو نمیتونه مرتب کنه. 

رسیدن به این خودآگاهی باعث میشه که اول شروع کنیم از اون حالت bottom قضیه بودن حس باتم بودن رو تجربه کنیم و بعد بتونیم تو موقعیتی قرار بگیریم که برای کسی top باشیم.

 

مثلا تو این دنیا بنده بودن رو تجربه میکنیم تا در سطح بعدی حیات خالق بودن رو بتونیم تجربه کنیم. 

یا کارمند بودن رو برای مدیر شدن یا چیزای دیگه.

  • مهسایه

نظرات (۶)

یک عدد سوال

 

فرض میگیرم من یه پدر خانواده ام که به درستی کارم رو انجام نمیدم...

ولی آیا این دلیل میشه وقتی رئیس جمهور مملکت که وظیفه شو به درستی انجام نمیده ، اظهار نظر نکنم ؟ و یا شاکی نباشم ؟

 

پاسخ:
میگن آدم باید خودش رو عوض کنه و دنیای اطرافش خود به خود عوض میشه. اگه رییس جمهور یا رهبر یه مملکت که عملا نقش پدری باید داشته باشن وظیفشون رو درست انجام نمیدن یعنی تو اون سرزمین پدر های زیادی هستن که دارن وظیفه اشون رو اشتباه انجام میدن و بازتاب اون شده این که اینجوری عذاب بکشن. 
خدا سرنوشت هیچ قومی رو عوض نمیکنه مگر این که خودشون عوض بشن خیلی جدی تر از یه شعاره.

میدونی این درست نیست که بگیم یه نفر بالاتره شایسته تره پس از نقش بنده باهاش حرف بزنیم مثلا استادمون رو بزرگ ببینیم خودمون رو خار نشون بدیم. همین امر باعث میشه عزت نفسمون ضربه بخوره. چون همه ما آدمیم و تفاوتی نداریم از نقش انسان بودن. به نظرم درست تر اینکه موقعیت ها و شرایط ها رو بسنجیم. تو روابط اگر دقت کنی روابطی قوی تر هستن که جایگاه احترام و صمیمیت رو توامان داشته باشن. یا احترام رو با خرد داشته باشن.

بعد جالبه بهترین استادها اونایی هستن که متواضع هستن و مثلاً یه شاگرد صفر رو با خودشون هم قدم میکنن

پاسخ:
منظورم این نیست که عزت نفسمون رو زیر پا بزاریم. 
حتی اگه پدر آدم هم باهاش بد برخورد کنه نباید عزت نفسش رو زیر پا بزاره. ماها باید خودمون رو حفظ کنیم و تو جایی هم که میتونیم اثر بزاریم، اثرمون رو بزاریم. ولی اگه متوجه باشیم که رفتارمون (بخاطر این رابطه دوتایی که وجود داره) تاثیری نمیزاره رو طرف، فقط باید آرامش خودمون رو حفظ کنیم تا خود دنیا بالانسش رو برقرار کنه. که از طرف یه نفر که بالاتر از اون آدمه بهش آسیب بزنه. چون ما اگه حرکت اشتباه کنیم به خودمون ضربه میزنیم.

راجع به جایگاه عاشق و معشوق هم من خیلی وقتا شنیدم که بعضیا هستن با کسی که عاشقش هستن سکس نمیکنن و میگن اینطوری طرف رو از گناه دور میکنن یا انقدر  معشوق رو مقدس نگه میدارن که تو تصوراتشون نمیگنجه که بابا این معشوق هم آدمه میتونه بره دسشویی و پی پی کنه! بهش میگن مقدس انگاری افراد، مثلا مادر رو انقدر مقدس میبینن که فکر میکنن مادر حق نداره به بچه اش شیر نده یا مادر حق نداره برای خودش زندگی کنه...

پاسخ:
پیچیده است بنظرم. بنظرم این که تو خیال و رویا بریم الزاما رابطه عاشق و معشوق نیست. بالاخره ماها یه طبیعتی داریم که اگه خودمون رو گرفتار دروغ کنیم تو یه جهتی ممکنه پیش بریم ولی به اون طبیعته نمیرسیم. و کسی هم که فکر میکنه این گناهه خیلی از طبیعت خودش دور مونده بنظرم. که نهایت بدبختی هست که روحانی ترین کاری که یه آدم میتونه بکنه رو گناه بشماریم. البته که مراحل مختلفی داره و هر دو نفر باید به لحاظ روحی بتونن به هم وصل بشن که قداستی پیدا کنه. وگرنه این همه آدم دارن انجامش میدن ولی الزامی نداره که از قداستش بهره ای ببرن. و رسیدن به اون جا هم خیلی سخته و از حرف زدن های طولانی و آشنا شدن با عمیق ترین خواسته های دو نفر بوجود میاد. و سطح بالایی از ارتباطه که هزینه ی زیادی هم باید بابتش داده بشه، مخصوصا اگه تو جامعه ای بزرگ شده باشیم که بیمارمون کرده باشه و از طبیعتمون دورمون کرده باشه.

در هر صورت کسی که مسولیت به اون بزرگی قبول میکنه  باید کارش و درست انجام بده نه ؟

گیریم من دانش آموز خوبی نیستم ولی با خوب نبودن من ،  مثلا استاد افتضاح خوب میشه ؟

 

مثل همیشه 90درصد حرفاتون و قبول دارم :")

پاسخ:
اگه کاری ازمون برمیاد باید به جایگاه اون رییس جمهور یا رهبر یا هرچیزی برسیم و اگه خودمون میتونیم درست انجامش بدیم. به طور ایده آل تنها چیزی که باید برامون مهم باشه زندگی شخصی خودمونه چون تنها چیزی هست که بهمون سپردنش. از توی این دوتا چشم داریم نگاه میکنیم.
مرسی :) 90 هم خوبه

سلام، نظر شخصی شما در ارتباط با اینکه ما از شخص دیگه ای دائما ایراد میگیریم ولی خودمان در سطح خودمان شامل ایرادات فراوانی هستیم کاملا موافقم.

پاسخ:
سلام میرزا جان :)
مرسی

سلام

 

اولین چیزی که بعد از خوانش مطلب شما به ذهنم رسید. روسو بود. روسو خودش صاحب چند فرزند بود که رهاشون کرد و به پرورشگاه سپرد در حالی که همین روسو کتاب امیل را نوشت و تعلیم و تربیت را به بعد و قبل از خودش تقسیم کرد. یعنی می‌خواهم بگم اگر من آدم بدی هستم و دروغ هم میگم، دلیل نمیشه به این موضوع اذعان نکنم که راستگویی خوبه.

گاهی اوقات من نمی‌توانم به دلایل مختلف کارم را خوب انجام بدهم ولی می‌دانم کار خوب چیه؟ مطمئنا نظر با عمل برابر نیست. شما مقاله علیه جامعه‌شناسی سیات‌گذار را مطالعه بفرمایید. از وزیر امور خارجه آلمان پرسیدند شما که تحصیل‌کرده دکتری هستید، چقدر از مطالب آموزشی در حوزه سیاست خارجی بهره بردید؟ گفت که من اصلا در آن دوران نمی‌توانستم به آن مسائل فکر کنم، چون کار من مقتضیاتی داشت که اصلا در حوزه آکادمیک در خصوصش صحبت نشده بود و زیست جهان اندیشه با زیست جهان عمل بسیار متفاوت هست.

در حوزه اداری هم متاسفانه مسئولین هیچ توجهی به نظر همان کارشناس که زیردست هم هست، نمی‌کنند و بیشتر مسائل دیگر را از جمله خشنودی افراد بالادستی خودشان مد نظر قرار می‌دهند. بنده میگم آقا بگذارید این کار به طور الکترونیک انجام بشود، شفافیت هم پیدا می‌کند، رئیس میگه نه، آنطوری دستمان بسته میشه...

البته در حوزه اداری نباید زیردست معنا پیدا کند، همه در یک مجموعه کار می‌کنیم و اگر همه افراد کارشون را به درستی و طبق قانون انجام بدهند، اصلا این ذهنیت به وجود نمیاد. درسته برخی توانایی بیشتری دارند و کار و مسئولیت بیشتری به آنها سپرده میشه. مسئولیت بیشتر برابر با کسب درآمد بیشتر برای آن فرد.

پاسخ:
خیلی خوب و جالب بود مرسی