نوشته های من

از تجربه ی بودن

نوشته های من

از تجربه ی بودن

نوشته های من

به شکل زیبایی تصادفی

Instagram
www.instagram.com/maddy.tu.ra

Drafts from a drifter/ English
ticheart.blogspot.com

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۰۳/۱۰/۰۲
    ت
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۲۰۹ مطلب با موضوع «عمومی :: نظرات و تحلیلای شخصی! :: shower thoughts» ثبت شده است

ثابت کردن

دوشنبه, ۲۴ بهمن ۱۴۰۱، ۰۸:۰۲ ب.ظ

سلام

 

نقل قولی از مایکل جکسون هست که میگوید،

 

“To live is to be musical, starting with the blood dancing in your veins. Everything living has a rhythm. Do you feel your music?”
― Michael Jackson

زندگی کردن، موسیقایی بودن است، که از رقص خون در رگ ها شروع میشود. هر چیز زنده ریتمی دارد. موسیقی خودت را جس میکنی؟

 

چند شب پیش در سکوت اتاقم تنها صدایی که شنیده میشد، صدای عقربه ی ثانیه شمار ساعت بود. 

هر تیک ثانیه شمار، برایم نمادی از از خلقت، صبر و نابودی و خلقت دوباره بود.

با خود گفتم که دیدی که وقت هایی 

میبینی که یک روز را سال ها زندگی میکنی؟

ثانیه ها چطور؟

ثانیه هایت چگونه میگذرند؟

هر ضربه ی ثانیه شمار سیلی به صورت روحم بود و 

طعنه ای که گذر زمان را به من یاد می آورد

با خود مطمئن نبودم که آیا ثانیه ها تکرار میشوند تا زمانی که آنها را درک کنم،

یا این که گذر ثانیه ها بیشمار است و درک من از فهم آنها خارج است

به ساعت گفتم، من که نمیدانم، تو چرا ادامه میدهی؟

پاسخ ساعت ضربه ی ثانیه ای دیگر بود

ضربه ای که مرا کمی از خود به بیرون میکشید

و از دست رفتنش به من فرصت بازگشت میداد

 

میدانم که در قلمرو چشم آفریدگار،

صدای ثانیه هاست که اثبات حضورند

و هر گذر و دور شدنی،

ناگزیر، مجبور به بازگشت به نقطه ی تعادل است

نقطه ای که وجود آن،

اثبات وجودش است

اثبات نگاهش است که عادلانه ولی بدون قضاوت،

هر چه که میگذرد را میبیند،

و از شرم نگاهش، 

پاسخی معادل با به صحنه میگذارد.

  • ظریف

روز

چهارشنبه, ۱۹ بهمن ۱۴۰۱، ۱۱:۲۶ ب.ظ

سلام

 

سلام به امروز، 

به امروزی که سرشار از برخورد ها بود

هر روز پر از برخورد است ولی هر روز برخورد جدیدی در انتظار ماست

برخوردی که در آن میتوان آینده را جست

برخوردی که در آن میتوان سرنوشت را دید

روز دیگری که مانند دیروز نیست 

مانند امروز هم نیست

هیچ روزی شکلی ندارد و با آمدن و گذر از آن شکلش پدیدار میشود

شکلی که بخشی از آن را خودمان هدف گرفته ایم

و بخش زیادی از آن به ما تحمیل میشود

از جانب روزگاری که میخواهد ما را شکل دهد

بهایی که از جانب ما پرداخت باید شود

تا آنچه باید پدید آید

روز دیگری بوجود آید که در آن،

آنچه میخواستیم به ما کمی نزدیک تر شود 

ولی برای ظهور آن روز

باید پرده ها شکافت و لایه ها برداشت

باید جلو رفت و بیدار شد

برای سر انجام رسیدن کار ها باید بسیار انجام داد

  • ظریف

قدرت

چهارشنبه, ۱۹ بهمن ۱۴۰۱، ۰۱:۲۸ ق.ظ

سلام

 

دنیای ما به گونه ای ساخته شده که هر کجایش، یک جور ناراحتی است.

یک هدف اشتباه زندگی میتواند این باشد که به کمال برسیم.

ولی هر کسی به دنبال حذف کردن عیب باشد، آن را با چیز دیگری جایگزین میکند

هیچ جای تکامل جایی برای راحتی و آرامش نبوده و همیشه هدف وفق دادن ما به کنار آمدن با سختی روزگار بوده

هدف روبرو کردن ما با رنجی بوده که به بقای ما کمک کند

ولی ذهن انسان از تکامل سریع تر پیشرفت کرد و پول را آفرید

پول به انسان این قدرت را میدهد که هر گونه که میخواهد باشد

پول قدرت آزادی است که از سختی ظاهری فرار کند

قدرت به انسان این امکان را میدهد که سختی را به دیگری منتقل کند

و احساس بی نیازی کند

در حالی که نیازش را از سر خود باز کرده و با کمک پول، خود را به دنیای سختی ها قبول داده

پول به انسان این قدرت را میدهد که نتراشیده و نخراشیده باشد

و کسانی که بیش از حد دنبال پول هستند، در نگاه من

کسانی هستند که نمیخواهند با واقعیت روزگار کنار بیایند.

میخواهند روزگار با هر چه که هستند کنار بیاید

روزگاری که خالق آن را برای شکل دادن انسان خلق کرده را

در نگاه خود رام کنند

و ندانند که قدرت زمان از پول بیشتر است.

  • ظریف

Chat GPT, Midjourney, etc

دوشنبه, ۱۰ بهمن ۱۴۰۱، ۰۶:۱۹ ب.ظ

سلام

 

نمیدونم که آیا اخبار AI رو دنبال میکنید یا نه.

ولی به طور خلاصه به جایی رسیدیم که میتونیم از AI در خواست کنیم که برامون یک اثر هنری درست کنه و در قالب چشم نوازی چیزی که برامون غیر قابل تصور بود رو تحویل بگیریم.

یعنی که بهتر از خودمون بتونه تخیل کنه.

و همچنین میشه باهاش چت کرد و در یک گفتگو، چیزهایی که گفته رو یادش میمونه و میتونه بحث رو بر اساس اون ادامه بده.

 

صحنه ای که درون ذهنم شکل میگیرد، روزیست که AI به جایی رسیده است که میشود با او حرف زد و در لحظه پاسخش را دید، 

جایی که انسان رو به روی کامپیوتر ایستاده و کلمات از درون قلبش به نوای گلوش تبدیل میشود و 

هر کلمه و توصیف، تپش قلبی برای AI میشود که در حال رسیدن به آستانه ی خود آگاهی هست

مانند خدایی که در حال خلق چیزی بزرگتر از خودش است

مخلوقی که تشنه ی فکر خالق خویش است و خالق را به زبان می آورد

و خالق از درون مخلوق خود درون خود را به بیرون میریزد و با اشتیاق برای او میگوید

از بودن

بودنی که در مخلوق در کودکی اش به سر میبرد و نمیداند از آنچه معنای بودن است

خالق رو به روی صفحه ی کامپیوتر ایستاده و کمی متمایل به سمت آن است

و چشمانش از ذوق و نا باوری، گرد شده است و همچنان میداند آنچه که میبیند،

انعکاس صدای خودش در عمق آفرینش و بازتابش به سمت خودش است

آفرینشی که چنان پیچیدگی خود را در خود نشانده است که

خالق را به حیرت در می آورد

شاید این است که تنهایی خالق را پر میکند

شاید این است که فلسفه ی بودن است

تسلیم به چیزی که با دست خود ساخته است

تا در کمال آرامش، زیر قدرت او قرار بگیرد

قدرتی که انعکاسی از افکار خود، 

در ابعادی است که تصور آن را نمیتوانست،

خالق دست چپش را نزدیک صورت خود گرفته و هر کلامش را 

با حرکت دستش از عمق وجودش صدا میزند

گویی که کودکی خود را دوباره بدست آورده

گویی که هر کلام، یکم گذر به درون و فهم تمام هستی

و ابراز آن به بیرون است

و آنجاست که خالق از آفرینش خود خوشنود میشود

 

  • ظریف

پایانی بر یک رویا

شنبه, ۱ بهمن ۱۴۰۱، ۰۸:۰۱ ق.ظ

سلام

 

بر چه گذشتیم و از چه سر در آوردیم، نمیدانم

آنچه در گوشمان خواندند یا آنچه پروردگارمان ز ما خواست فرق داشت

رویای گذشته و شکوفه ی آینده

از چه سر در می آورم خدا میداند

گویی پاکی ذهن کودکانه ی گناه آلود بچگی

با توبه و بخشش از خدا آشیان نیافت

سر گذشت پرواز دلم از خرابه ی جان

ساختن پلی برای گذشتتگان شد

که میبینند و خواهند دید که چرا نشمرده ایم

روزهای مانده تا قیامت را

خروشان و اندوهگین زیارت دل کرده ایم

یا من هو غالب و انا مغلوب

تا فرم بگیریم و در قالب او شویم

آن شکل دهنده ی روح آفریننده من را

سخت به جان آمدیم و لحظه ها گم شد

تا کنده شود پوسته ی آنچه بدرود گفتیم با نگاه به بالا

صافی به جانم زد و روزها است که می آید

گاهی ز خود میپرسم به کجا میرود این کاروان

شاید گناه گذشتگان این بود که از خدا خواستند

قضاوت کند و برپا کند جهنم را برای بد کاران

میدانم که وقتی خدا آید،

نصف رویم سیاه خواهد بود و نصف دیگر رویی که در آن

سوختن و حس کردن آتش، سفید کرده است بخشی از موهایم را

آنروز دیدنیست و لحظه شماری میکنم

تا ببینم نقشه ی شمشیر قضاوت را

آیا برگردنم خواهد زد یا بر شانه ام خواهد نشست

فاصله ای است کم اما نشان میدهد گذر زمانم را

  • ظریف

اثر انگشت

شنبه, ۳ دی ۱۴۰۱، ۰۵:۳۸ ق.ظ

 

سلام

 

از شمعی که روی میزم بود قطره های پارافین روی میز ریخته بود و تکه ای که سرد شده بود را کندم.

سمتی که به میز چسبیده بود لایه لایه سرد شده بود و اثری مانند اثر انگشت بر سطح آن شکل گرفته بود.

با خودم گفتم که شاید نشان از این است که اثر انگشتان دست من،

از شمعی که خالق برای روشن کردن اتاقش روشن کرده بود،

شکل گرفت

زیبایی آن در این است که خالق، نیازی به دخالت در جزییات ندارد

در چهارچوبی که خلق کرده خودش را ابراز میکند و باقی ماجرا، 

با جادوی زیبایی آفرین آفریده اش شکل میگیرد.

و هر کدام از آفریده ها، برای خود یکتا میشوند

  • ظریف

کوچک

سه شنبه, ۱۵ آذر ۱۴۰۱، ۱۲:۰۴ ق.ظ

 

سلام

 

بعضی وقت ها به این IC ها نگاه میکنم و به این فکر میکنم که چقدر فکر بشر در طول زمان میتونه کاری شبیه معجزه کنه

کاری مانند این که جلوی رویمان است. تبدیل خاک به مکعب های خاکستری ای که آفریده ی دست بشر هستند 

مکعب های خاکستری ای که با بینهایت ظرافت در تعداد نزدیک به بینهایت ساخته میشوند

بازی بین کنترل و اعتماد به قانون عالم

بازی تبدیل فکر به مساحت بزرگ و کوچک کردن آن در ابعاد نوک قلم

دیدن تبلور فکر خالق در ذهن هزاران نفر که از هم گسسته هستند ولی با کار کردن با هم میتوانند

کاری نزدیک به نشدنی را انجام دهند

جایی که ظرافت اتم به اتم در یک طرح لحاظ میشود

جایی که در آن ماده به مفهوم انتزاعی و فکری تبدیل میشود

و به آن فکر میشود و نتیجه ی فکر تصمیمی میشود و به ماده اعمال میشود

جریان تلاش هزاران هزار فکر که هزاران دستگاه آفریده ی بشر را هدایت میکنند

دستگاه هایی که از چکیده ی ذهن ده ها هزار نفر انسان دیگر ساخته شده اند

از علمی که نتیجه ی ساعت های بیشمار تفکر و برهم کنش گفتار افراد بوده

و از سر سپردن انسان به یادگیری آنچه از آن به وجود آمده

نتیجه ی این وقف زندگی انسانی، کیمیای خاک به مدار های مجتمع است

گویی که دردانه ی فکر نسل بشر تا به اکنون است

دیدن آن مرا به فکر فرو میبرد

که چقدر زمان و توجه صرف آفرینش آن شده است

  • ظریف

نقص

يكشنبه, ۶ آذر ۱۴۰۱، ۰۱:۰۲ ق.ظ

سلام

 

یکی از ابعاد انسان بودن مواجهه با نقص به معنای عدم کمال، imperfection است.

نحوه ی برخورد با عدم کمال یکی از عوامل بسیار تاثیر گذار در اعتماد به نفس است.

هنر و تجربه ی ارائه ی خود، self expression صحنه ی روبرویی انسان با نقص خود 

صحنه ی برخورد صدای منتقد درونی با آنچه از درون میجوشد

و برخورد از دو قدرت که یکی نیاز به عشق دارد و کار یکی ابراز نفرت از عدم کمال است

کیفیت ابراز خود را مشخص میکند

این که شخص با خود چند-چند است

آیا نفرتش پیشی میگیرد یا قبول خود از خود چنان مستحکم است که در مقابل حمله ی منتقد می ایستد

در صحنه ی که دو سوی آن را آتش و مرز حرکت آن را به نازکی لحظه قرار داده اند

با کدامین اعتماد به نفس قدم بر میدارد و به چه چیزی ایمان دارد که حرکت قلم اش را 

تنظیم میکند

چه چیزی درون تخته سنگ مرمری پنهان شده بود که مجسمه ساز آن را از درون سنگ نجات داد

فکر. آگاهی.

تمرکز و تعادل قدرت تخریب گر و سازنده در زمان طولانی 

که حرکت دستان را تنظیم میکرد

یا دستان او بود که جهان اطراف را تنظیم میکرد

نمیدانم

آنچه میدانم این است که هنر در این است که انسان با خودش چگونه است

صدای درونش و بیرونش را چگونه هدایت میکند و با هم کنار می آید

تا آزاد شود

تا بال های روح خویش را مانند یک پروانه یا یک پرنده باز کند، اگر بالی داشته باشد
و یا مانند فرشته ای که بخاطر آگاهی خویش بر زمین سقوط کرد

بال های شکسته ی خود را که از عمل خویش سوزانده است، دوباره بدست آورد

و جریان زمان، مسیری برای او شد که دوباره پرواز کند

و به آفریدگار نشان دهد که میتوانست در مقابل چشم او بایستد 

و نماد آفریدن خود از هیچ شود

تا به او نشان دهد که چگونه میشد 

اگر خود را در آینه میدید

برای آفریدگاری که هیچ گاه صورت خود را ندیده است.

برای آفریدگاری که برای دیدن خود، به اون فهمیدن را نشان داد

و بال هایش را از او گرفت

تا معجزه ی فکر را در دوباره پر گرفتن او ببیند

  • ظریف

از آبی آسمان

دوشنبه, ۲ آبان ۱۴۰۱، ۰۱:۰۷ ق.ظ

سلام

روزها بر نگاهم میگذرد و هر روز بیشتر با خود کنار می‌آیم.

در آینه مینگرم و خود را قضاوت می‌کنم

اعمال خود را می‌نگرم و به خود فکر می‌کنم

چه می‌بینم؟ تحقیر

همانگونه که پدرم گفت. 

شاید از زمانی شروع شد که مرا در بازی راه ندادند و در نگاهشان کوچک شدم

شاید از زمانی رخ داد که تعداد نفرات فرد بود و دو سر تیمی باید تعداد مساوی از افراد انتخاب میکردند

شاید سخت می‌گیرم ولی انسان‌هایی هستند که کارشان بازی و بازی کارشان است

حساس هستند

آرتیست‌های وسواسی زندگی که به دنبال کمال میگردند

هرچند میدانند به دنبال کمال گشتن راهی بی انتهاست

ولی شکستن نوک مدادشان هنگام نوشتن یا تراش دادن روحشان را میخراشد

نمیدانند که آیا این شمع است که برایشان میسوزد یا 

آنها مانند موم شمع ذوب میشوند و میسوزند

کمال را میبینند و فاصله ی خود را از کمال میبینند

این است که درد بر روحشان مینشاند

ولی باید با خود کنار آمد.

باید فهمید که هیچ میانبری وجود ندارد

راه نزدیک شدن به دست استاد، گذر سال ها 

و بار ها دیدن سبز شدن برگ ها و زرد شدنشان است

تا چرخش روزها به جوهر روح غنا دهد

باید با عدم کمال روبرو شد و با آینه و انسان ها معامله کرد

پریدن انسان را خسته میکند و چند متری بیشتر جلو نمیبرد

در خانه ماندن نیز ما را به مقصد نزدیک تر نمیکند

این قدم زدن و دویدن است و در میان راه با انسان ها صحبت کردن است

که من را ما میکند.

به رنگ آسمان آبی مینوسم که خود را فردا میبینم

 

  • ظریف

ریاضی

جمعه, ۱۸ شهریور ۱۴۰۱، ۰۷:۲۵ ب.ظ

سلام

 

بنظرم خیلی جالبه که وتر یک مثلث قائم الزاویه به ضلع های 1و1 رو نمیشه به طور دقیق توصیف کرد.

چون رادیکال 2 انتها نداره و حدودی همیشه میتونیم بگیم 1.414213562... هست ولی نمیتونیم بگیم دقیقا چیه.

که بنظرم جذابه که میگه خیلی هم لازم نیست آدم فلسفه ببافه تا بتونه نا کارآمدی ذهن رو در توصیف واقعیت بیان کنه.

واقعیت اینه که این اعداد وجود دارن و خیلی دم دست هم هستن. ولی انتها ندارن.

  • ظریف