نوشته های من

از تجربه ی انسان بودن

نوشته های من

از تجربه ی انسان بودن

نوشته های من

به شکل زیبایی تصادفی
https://www.instagram.com/mehdtr/

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۴۸ مطلب با موضوع «عمومی :: نظرات و تحلیلای شخصی! :: کانادا و چیزای مربوطه» ثبت شده است

ایرانی

شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۱۰ ق.ظ

سلام

ایرانی های اینجا خیلی خوبن 

قبلن هم گفتم. میکشوننت کنار میگن تا میتونی از ایرانیا دوری کن

امروز یکی از بچه های آزمایشگاه منو موقع خروج دید. سلام و... کردیم گفت بیا یه سر بریم خونه. خیلی بچه خوبیه دومین کسی بود که بهم مشاوره داد. گفتم یکم ساکت نیست آزمایشگاه گفت که.... چیزایی که قابل نوشتن باشه نگفت و یه بسته قرص در اورد گفت من اگه اینا رو نخورم میمیرم از افسردگی!

منو برد دوتا خیابون اونورتر حدود 100 متر خونش بود. گفت بیا بریم پیش دکتر نصیحتت کنه. رفتیم یکی درو واکرد آقای 35 ساله مثلا بود. رفتیم تو و گفت ایشون قذیمی ترین کسیه که تو کینگستونه و میشناسمش. 7 8 سال بود اینجا بود. 

خلاصه سرتون رو درد نیارم

اهل دل هاش اینجاش رو درک میکنن: گفت که یه عنوان TA سال هم داره :)  قشنگ ج. ک. بود

گفت که ببین هر کاری میکنی حواست باشه که همخونه ایرانی نگیری. خارجیا اینجورین که بگن یه جا بیا بگی نه دوبار بگی نه میفهمه بیخیال میشه. ولی ایرانی ها زبون همدیگه رو خوب میفهمن. و این خیلی خطرناکه چون ولت نمیکنه. و تو ان بیشتر وسوسه میشی.

خودش گویا یه دوران خیلی افتضاحی داشته بوده. 

میگفت که هر چیزی میخوای بخوری هر کاری میخوای بکنی بزار دو سال بعد این لامصب تموم شدش کن. فکر کن دو سال دیرتر اومدی. (ببخشید) فکر کن خواجه ای.  میگفت که ماها خیلیامون چون از ایران اومدیم شاید خیلی احساس آزادی الکی میکنیم و این کار دستمون میده.

میگفت یکی بود اومده بود اولش گفت حاجی ببین چقدر تو این بارا الکل میخورن گناه میکنن سه ماه بعد وقتی آبجو داشت میخورد و از یه دختره لب میگرفت دیدمش.

بعضیام هستن که از همون اول یکم تنشون میخاره. از همون اول شروع میکنن مهمونی گرفتن و تور کردن دخترا و خونه رو شب ساعت 3 شب رو سرشون میزارن و کثافت کاری میکنن. 

خلاصه انقدر ازین مثالا زد که مطمعن شدم پدیده نرمالیه. 

اگه یه چیزی انقدر برای بقیه اتفاق میفته خیلی احتمالش کمه برای من اتفاق نیفته. 

خیلی ایرانی های اینجا خوبن

با دلسوزی میگن سمت ایرانیا نرو...

......... ..................................... 

درد و دل... 

یه بار دیگه برای خودم یادآوری میکنم

دکتر داورپناه گفت یه غلطی میکنی(خودش میگفت یه تصمیمی میگیری) یا نکن یا اگه کردی تا اخرش پاش وایسا...

همه چیز یه جورایی حواس پرتیه ... تا یه ده دقیقه حواس پرتیا میره کنار خیلی ناراحت کننده میشه کل قضیه... واقعیت خیلی مزخرفه. 

آسمون دیشب که داشتیم برمیگشتیم خیلی ناراحت کننده بود. اولین بار بود ستاره های اینجا رو داشتم میدیدم. تنها چیز مشترکی که باخونه مونده.

برم نماز

  • مهدی خالی

تفریحات سالم!

جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۲۴ ب.ظ

سلام


همونطور که انتظار میره، ازونجایی که اینا خیلی غذا نمیخورن، لابد باید تفریح دیگه ای داشته باشن!

لذا به همخونه ای هام گفتم حوصلم سر رفته و اونام پریشب گفتن بیا یه جایی بریم، که متاسفانه بنا به دلایلی نشد، و گفتن دیشب Grad Club که یه کلابیه توی دانشگاه، یه برنامه Trivia داره

توی لغت که تریویا یعنی چیزای بی اهمیت پس ازشون پرسیدم چی هست توضیح داد و رفتیم، حالا من براتون میگم چیه

اول این که راجع به محیط برگزاری بگم که یک کلابه که اصولا نوشیدنی الکلی جزو چیزاییه که ملت میرن اونجا، برای همین اول در یه آدم گنده میزارن که ID کارت ها رو میبینه که بالای 19 سال باشن. (سن قانونی الکل) بعد رفتیم تو و رو پشت یه میز نشستیم، من و یکی از همخونه ها بودیم. بعد دو نفر دیگه از دوستاشم اومدن. 

قبلش ازش پرسیده بودم که اگه الکل نخورم بده یا ناراحت میشن ؟ و گفته بود اهمیتی نداره برای کسی بقیه ممکنه بخورن ولی تو مجبور نیستی.

خلاصه ی امر، بازی اینجوریه، ملت دور میز ها میشینن، به هر تعداد، 

هر میز میشه یه گروه

بعد توی 4 راند ، 4 سری سوال مختلف پرسیده میشه. تیپ سوالا هر هفته یکیه ولی یکم تم سوالا ممکنه عوض بشه

سری اول سووالای اطلاعات عمومیه که تنها بخشی بود که یکم میتونستم اطلاع داشته باشم!

سری دوم این دفعه سوالا راجع به سالی که یه اتفاقایی افتاده بود. یعنی مثلا میگفت فلان چیز و فلان چیز و فلان چیز اتفاق افتادن

سری سوم تصویریه. این دفعه یه عکس کوچیک از تیتراژ اول یه سری ازین show های تلوزیونی بود و باید اسم اون رو مینوشتن

سری چهارم هم موسیقیه. یه تیکه ی 3 4 ثانیه ای از یه آهنگ پخش میشه مثلا تم این دفعه این بود که تو اسم آهنگ eye یا eyes هست برای راهنمایی


پاسخبرگ ها این شکلی بودن بجز سری سوم:



خب شاید بهتر بود سایز عکس رو یکم کم میکردم

20 تا سوال از بلندگو پخش میشد و 2 تا هم اضافه که امتیازشون دو برابر بود.



اینم برای سوال سوم


خلاصه خیلی چیز چرتی بود چون همش فرهنگ خودشون بود و حتی برا خودشونم سخت بود! برای من که هیچی!!! 

بعد از تموم شدن هر راند هم پاسخبرگ ها رو باید میبردن پیشخون و تصحیح میشد و بعد مثلا 5 دقیقه 3 تا تیم برنده اعلام میشدن. فکر کنم به تیم اول هم جایزه میدادن.

من تقریبا مثل گلابی نشسته بودم فقط تونستم یکی از سوالا رو 1/3 شو جواب بدم که خیلی هم بهش افتخار نمیکنم!

توی زیبای خفته اسم سه تا پری چی بود!!! من merryweather رو یادم مونده بود.


اینایی که سر میز من بودن دو تاشون یه پارچ چیز(احتمالا الکلی) سفارش دادن که نمیدونم چی بود دقیقا، یکیشونم یه ظرف بزرگ سیبزمینی سرخ کرده سفارش داد. متاسفم بگم که سیبزمینی سرخ کردشون شیرین بود!! اینا یه چیزی کنار سیبزمینی معمولی دارن به اسم sweet potato که بنظر میاد که متاسفانه سرخ کردشو دوس دارن! افتضاحح!!


میز کناریمون 3 نفر بودن 3 تا پارچ آبجو سفارش دادن و واقعا برام جالب بود ببینم بعد خوردن یه پارچ آبجو آدم چشکلی میشه. خیلی تغییری نکرده بود وضعیتشون. 


خوبیش این بود که کسی کاری به کارت نداشت هر کسی هر چیزی میخواست میرفت خودش میگرفت میومد. 


اینم ممکنه براتون جالب باشه تو دانشگاه پیدا کردمش 

میز هاکی دستی!!!




مثل فوتبال دستیه دقیقا منتها تو راستای عمودی میچرخن اگه دستشو بچرخونی. دروازه بان هم  یه دسته ی جداگونه داره که کوچیک تره

  • مهدی خالی

درونگرایی

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۵۰ ب.ظ

سلام


آزمایشگاهی که توش هستم از یه سری ازین پارتیشن ها تشکیل شده که میز کار افراد رو از هم جدا میکنه. این باعث میشه حداقل ارتباط رو با اطرافیان داشته باشی! برای همین آزمایشگاه از کتابخونه ساکت تره...

به لحاظ کاری شاید خیلی خوب بنظر برسه ولی واقعا دپرس کنندس!

تو کل روز از اطرافیان فقط صدای کیبورد و موس و بوی غذاشون که با وجود این که غذا خوردن تو آزمایشگاه ممنوعه میخورن رو حس میکنی!

دانشجو های تحصیلات تکمیلی یه اتاقی دارن که مثلا یخچال و مایکرویو و تلویزیون و مبل و میز شبیه میز جلسه و ... داره و اون اتاق برای اینه که مثلا ناهار رو برن اونجا ولی ازون جایی که دانشجو های برق خییلیی درونگرا ترزین حرفا هستن، همین آزمایشگاه رو ترجیح میدن

-----------

فکر کردم همه جا اینجوریه، با همخونه ای ها که داشتیم حرف میزدیم گفت باید بیای دانشکده فیزیک رو ببینی واقعا هیچ کسی قانون رعایت نمیکنه! آزمایشگاهش یه فضای بزرگه که میز ها اطرافش به سمت دیوار هستن و یه چند تا میز وسطه ، و همه با هم حرف میزنن! هیچ کسی کار نمیکنه :)) 

میگفت اول هفته جلسه ی همه ی افراد آزمایشگاه با همه، میگفت دفعه اولی بود که تو این آزمایشگاه بودم و این جلسه رو رفتم، مسخره ترین جلسه ی  staffی بود که رفته بودم! همه داشتن همدیگه رو مسخره میکردن و برای پروژه های همدیگه جوک میگفتن. دیگه این که میگفت سوپروایزره هم تو همون آزمایشگاهه و نمیدونم چرا هی همه رو تشویق میکنه بریم بیرون برای نوشیدنی! همیشه! آخر هفته ها هم جمعه، فوتبال اساتید و دانشجو هاشونه و گفتن که خیلی Competitive نیست، البته من که میدونم بخاطر این که 

professors suck at footbal

 خلاصه مث این که حسابی دانشکده ها فرق میکنه! 

  • مهدی خالی

نماز جمعه

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۲۶ ق.ظ

سلام!


توی صفحه فیسبوک انجمن اسلامی دانشگاه دیدم که نماز جمعه برگزار میشه و رفتم، چند روز پیش که جمعه بود طبعا! 

خیلی سخت پیدا کردم محلشو و دیدم که چقدر زیاد آدم اومده شاید 40-50 نفر،

خلاصه خطبه های عربی انگلیسی رو گوش دادیم که راجع به ماه رمضون بود که داره میاد و. ... 

موقع نماز متوجه شدم که فقط من مهر گزاشتم جلوم و فهمیدم آهاااا چجالب همه سنی اند :/ همه !!

خلاصه خیلی حس مزخرفی بود طبعا میتونید حس کنید که کلا یه نفر باشه مثل اونا نماز نخونه یکم یجوریه!

ولی خطبه انگلیسی/عربیه واقعا جالب بود 


...........................


اینا واقعا تعارف ندارن! یعنی کم دارن، مثلا اگه غذا جلوت درست کنه ممکنه بهت تعارف نکنه ولی ببینه داری یه چیزی مثل قهوه میخوری میگه Cookie میخوای؟! من نفهمیدم آخرش سر چیا حساب سر چیا نیست.

مثلاا یکی از همخونه ای هام گفت به یکی دیگشون من دارم میرم پایین ساندویچ درست کنم ، برای تو هم درست کنم؟ اون یکی خیلی شرمندگانه بهش گفت مجبور نیستی!! یعنی درست کن! خلاصه خیلی پیچیدس


یه صفحه ای کانادایی ها دارن توش ملیت های مختلف رو رفتاراشون رو نوشته که چه انتظاراتی باید داشت و چجوری اند! برای این که بتونن تو شرایط کاری بهتر رفتار کنن و یا ... چون خیلی مهاجر پذیره،

LINK

برای ایران، ببخشید K جزوش نشد


..........................

از همه ی چیزایی که تو ایران جاگذاشتم، سینوزیت رو خداروشکر یادم موند و اوردم :(


..........................

یکی از بچه ها میگفت تو تورنتو رفته، تورنتو تهران کاناداس به لحاظ شلوغی و. .. بعد میگفت که یه جاهایی هست مثلا محله ایرانی ها یا عربا یا چینیا انقدر زیادن انگلیسی لازم نیست اونجا حرف بزنی. در ادامه گفت یه جایی رفتم رستوران، بعد دیدم که چقدر جالب که رو زمین پر رنگین کمونه بعدا که برگشتم یکم سرچ کردم دیدم چجالب!! محله همجنس گرا ها رفته بودم!!!! محله LGBTQ ها  هست... 

  • مهدی خالی

غذا!

يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۳۲ ق.ظ

سلام


اگه کسی براش مهم باشه حلال خوردن، یکم این اوایل کارش سخته مثلا نمیدونم نوشتم یا نه ، حتی ماست و مربا میتونه حلال نباشه! یا قرص یا ... 

منم میخواستم این موضوع رو رعایت کنم فکر کنم راجع به Kosher نوشته بودم، قبلا ولی خب مثلا گوشت و مرغ و چیزای این شکلی واقعا باید روشون حلال نوشته باشه.

ازین رو منم هفته پیش با یکم تلاش مرغ حلال پیدا کردم امروزم گوشت چرخ کرده حلال یافت شد. 

جالبه بعد کسب تجربه بعد دوتا غذا فهمیدم که رنگ و بوی غذا خیلی راحته درست کردنش ولی یه چیزایی مثل طعمش یکم ممکنه اذیت کننده بشه! 

چیزایی که فهمیدم !

1- نمک همیشه ازون چیزی که آدم فکر میکنه بیشتر نیازه

2- برنج وقتی بهش آب میخوره کلی بزرگ میشه

3- پیاز برای گوشت ازون چیزی که بنظر میاد باید بیشتر ریخته بشه! با این که خوشم نمیاد!

4- آب مرغ توی غذای زرشک پلو با مرغ به صورت یه وعده جداگونه قابل خوردنه!!!! پیازاشم قابل خوردنن!

5- ماکارونی ازون چیزی که بنظر میاد خیلی زیاد تر میشه.

6- یوتیوب نحوه پخت همه جور غذا رو داره! ایرانیا میزارن


این زرشک پلوم که ته دیگش زغال شد. و جالبه که همخونه ای سومم وقتی که داشتم میخوردم با باباش رسید برای اولین بار اولش رنگ غذا رو دید باباش گفت چرا برا ما درست نکردی پس! بعد یکم ته دیگش رو نشونش دادم گفت خب برعکسش کن نبینمش! :) 

یکمم نمک نداشت ولی حداقل خام نبود



اینم ماکارونی امشبم!

به این همخونه ای هام یکم ته دیگش رو دادم حال کردن! البته خیلی چرب بود امیدوارم چیزیشون نشه! یکیشون گفت پاستا با سیبزمینیه ؟ توضیح ته دیگ واقعا سخت بود!  

خودشونم که غذا خیلی درست نمیکنن(حالت پختنی) بیشتر ساندویچ و چیز میز برای خودشون درست میکنن.


 




و امروز تو فروشگاه Freshco که یکی از بچه ها معرفی کرد ببینید چی پیدا کردم!

یه قفسه کوچیک چیز میز ایرانی داره!





تو شهرای بزرگ خیلی مرسومه جنس ایرانی ولی اینجا واقعا نا امید شده بودم چیزی پیدا کنم. 

البته که چیزی نخریدم ولی خب همین که بود خوب بود




اینم یکی از فروشگاه ها به مناسبت رمضان آف گزاشته یه سری جنساشو.



  • مهدی خالی

فاصله

شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۳۲ ب.ظ

سلام

میدونید، ایرانیای اینجا خیلی خوبن همشون اصلا میکشن آدمو کنار و کمک میکنن. همشونم میگن فاصلتو با بقیه ایرانیا حفظ کن :)) چون ممکنه کار دستت بدن.

حالا ازین بگذریم، یکیشون میگفت فلانی تو کالیفرنیای آمریکا میگفت که من روزا کالیفرنیام شبا تهرانم :) نمدونم چه حسی رو منتقل میکنه براتون ولی هفته پیش هر دفعه این جمله رو میشنیدم خیلییی باید خودمو کنترل میکردم. خیلی جمله ی احساسی ایه.

اینا بهش میگن homesick شدن.

........ 

انگلیسی حرف زدن این کاناداییا جالبه مثلا این جمله رو. 

He was going to his room

میگن

He was like going to like his room

میانگین روزی 2000 تا لایک میگن. تیکه کلامشونه تو توقفای مربوط به فکر کردن لایک میگن. 

.......

یکی از دوستان وبلاگی قبل رفتن توصیه کرده بود یه لیست از چیزایی که خوشحالم میکنه درست کنم که مواقع دپرس شدن ازون استفاده کنم و باید بگم خیلی روش خوبیه! شمام اگه همچین خبطی مجبور شدید کنید ازینا داشته باشید! میزان 'غلط کردم چکاری بود' قضیه رو کم میکنه

  • مهدی خالی

E-transfer

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۰۷ ب.ظ

سلام

موقعی که صاحب خونه میخواست پول اجاره رو بگیره ، گفت کارتی داری که E-transfer بتونه بکنه، فکر میکردم e اش میشه electronic یا همچین چیزی شبیه کارت به کارت خودمون. بعدا دیدم که اینا یه چیزی دارن که یه پولی رو شما ایمیل یا sms میکنی برای یه نفر، یه لینک میده بهش که صفحه ای که باز میشه اسم بانکش رو انتخاب میکنه و یه رمزی که شخصی که پول ارسال کرده گزاشته رو میپرسه و براش میریزه.


----------------------------------------------


اینا تو خونه هم شلوار لی و لباس بیرون میپوشن. جالبه. لباس بیروناشون عوض میشه فقط 

----------------------------------------------


دانشگاه یه جایی داره به اسم QUIC که میشه مرکز اینترنشنالا. دیروز یه برنامه گزاشته بودن برای صحبت آزاد انگلیسی، فکر کنم اولین جلسش تو این ترم بود. من خیلی برونگرای اونجوری نیستم برای همین یکم دو به شک بودم ولی محیطش بسیار گرم بود و سریع شکم برطرف شد!. جالب بود یه 10 15 نفر اینترنشننال بودن. یه چینی هه که تو تورنتو بدنیا اومده بود هم بود که خیلی جالب بود حرف زدنش. واقعا سخته انگلیسی حرف زدنشون رو بفهمه آدم. راجع به بدیای سیستم آموزش کانادا میگفت. میگفت که کلا هیچ استانداردی نداره آموزششون هر معلمی هر جوری بخواد هرچیزی بخواد درس میده و مثلا گذروندن هیچ چیزی کاملا اجباری نیست برای همین بچه ها معمولا ریاضیشون خیلی ضعیفه و فکر میکرد خیلی خوبه همه تا یه حدی اجبارا ریاضی بلد باشن مثلا!! 


یه برزیلیه بود که ازش پرسیدیم که جام جهانی رفتی ؟ گفت نه ریو، خیلی جای امنی نیست! نرفتم :)) بخاطر باندای مواد مخدر و میگفت که حمل سلاح (درست نوشتتم؟) آزاد نیست ولی خیلیا غیر قانونی دارن.


چینیه که اسمش دیوید بود هم میگفت که ویرجینیای آمریکا رفته، میگفت خوبیش این بود که کلی سرباز همه جا بودن برای همین خیلی امن بود و مردمش هم خوب بودن. میگفت جای قشنگیه. راجع به این که درسته که همه ی آمریکاییا اضافه وزن دارن و مثلا صبحونه همبرگر میخورن پرسیدم گفت آره البته همبرگر نمیخورن یه چیزی میخورن که شبیه همبرگره ولی بجا همبرگر سوسیسه :/ گفت سربازا خوبن ولی بقیه دیگه همه اضافه وزن. 


آره خلاصه با این که دیر رسیدم بخاطر یه اشتباهی تو تقویم تو سایت، ولی خیلی سخت نگذشت. داشتم فکر میکردم کاشکی تو ایران این جلسات گفتگو آزاد انگلیسی که کانون فارغ التحصیلان یا جاهای دیگه میزاشت رو میرفتم... همیشه یجوری بود تو ذهنم... برید شمام به خودتون لطف میکنید. کلی رو اعتماد به نفس تاثیر داره. 


------------------------------------------------------


  • مهدی خالی

خودکشی

پنجشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۰۷ ق.ظ

سلام


شاید باورتون نشه ولی آمار افسردگی بچه ها اینور خیلی زیاده نسبت به ایران حداقل. یعنی من خیلی کسی رو نمیشناختم که دارو مصرف کنه ولی ظاهرا خیلیا دارویی میشن.

دلیلشم خیلی چیزا میتونه باشه مخصوصا معنوی. یکی از بچه های ایرانی آزمایشگاه در مورد دلایل مادی که برام توضیح میداد میگفت یه دلیلش اینه که کسی کاری با آدم نداره. یعنی استاد راهنما کلا چیزی نمیخواد خیلی. میری پیشش و کلی تحقیقات میبری میزنه اونا رو کنار میگه خودت چطوری. مخصوصا تو استادای سن بالاتر. این خیلی باعث میشه که اوایل آدم به سمت هیچ کاری نکردن کشیده بشه ولی در واقع دلیلش اینه که سیستم کاریشون اینجوریه. من خودم نفهمیدم که چرا ، فهمیدم میگم. 

برای همین خیلی چیزای جالبی میبینید

تو بخش ثبت نام پشت میز کارمند اونجا نوشته بود 

Suicide?

Call me!

و اینطور که فهمیدم چند تا خط هستن اصن شبانه روزی برای همین کار!

خیلی جالبه ها

شاید هوای همیشه ابری و زمستون سخت هم خیلی به این موضوع کمک میکنه.


-------------------------------------------------------------

این کاناداییا وقتی میپرسن یه چیزی رو واقع میپرسن. یعنی امروزچجوری بود یعنی واقعا چجوری بود نه خوب یا بد یاممنون یا...! یکم سخته

  • مهدی خالی

دانشکده

پنجشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۲۹ ق.ظ

سلام


اول این که یه نکته جالب در مورد دانشگاه اینه که مرزی نداره یعنی از یه جایی به بعد تو خیابون ساختمون ها شروع میشن. و یکی از ساختمون ها ساختمون Walter Light Hall هست که دانشکده برق و کامپیوتره.

یه چیزی که هست اینه که اگه اینجا رو میخواید ببینید واقعا نقشه های گوگل مپ خیلی خوبه حالت سه بعدیش، تقریبا دقیقا همین چیزیه که اینجا میبینید.

دفعه قبل گفتم مسئول آموزش وو .. طبقه 4 اینجا بود. یه چیز جالبی که تو ساختمون ها رعایت میشه اینه :



دفعه اولی که دیدم خیلی جدی نگرفتم ولی موقعی که Debra Fraser داشت توضیح میداد کلا قضیه های مختلفی که باید دانشجو بدونه، اینم جزو اونا بود. میگفت که بعضیا هستن که آلرژی های شدیدی به بو دارن. مثلا یکی از کارکنا هست با ماسک گاز میره و میاد، اون خیلی اوضاعش خرابه. اینا بو حس کنن حالشون افتضاح میشه و میرن بیمارستان. خلاصه گفت حواست باشه.


اینم تابلو اتاقای دانشکده بود. 




نمیدونم چجوری بعضی اتاقا طبقه 5 و6 بودن احتمالا از داخل راه داره. تو راهرو که نبود..


دیگر این که رفتم استادم رو دیدم. ازون چیزی که فکر میکردم کوچولو موچولو تر بود و بامزه بود! عکس زیر رو ببینید!! خیلی گنده میخوره باشه. خلاصه یه صحبت کوتاه باهاش داشتم. توش یکم راجع به پرواز و ... حرف زدیم و یکم راجع به هوا چرت پرت گفتیم، چون خیلی هواش عجیب غریبه کاملا تو یه روز 3-4 فصل رو داری و جلسه های دوهفتگی و موضوع دفعه بعد.

اتاقش تا سقف پر برگه بود. البته منظم. ولی بود! 




و نکته ی جالب که نمیدونم قبلا گفتم یا نه آزمایشگاه دو تا سالن داره، که دانشجو ها توش کارای تئوریشونو انجام میدن. تو یکیشون فکر کنم من 7-8 تا اسم ایرانی دیدم! واقعا :/

خیلی هم خون گرمن دیروز یکیشون کلی فروشگاها و حلال فروشیای شهر رو گفت و امروزم یکیشون که کرد هم هست، خیلی راجع تجربیاتش از چیزای رفتاری گفت. شاید یه نیم ساعت حرف زد. اونم دانشگاه تهرانی بوده و یکم با دکتر ع. کار کرده بود حتی ! ولی خیلی قدیم ترا



----------------

یه چیز خوبی که داره دانشگاه اینه که با کارت دانشجویی میشه اتوبوسای شهر رو مجانی سوار شد و Gym دانشگاه هم مجانیه باهاش. در واقع پولشو تو شهریه میگیرن. توی شهرای دیگه مثلا 70 80 دلار پول بلیط اتوبوس ماهانس که خدا رو شکر از بیخ گوش گذشت.

همچنین فروشگاهای سطح شهر که بعدا مینویسم هم بعضی روزا مثل 3 شنبه ها تخفیف 10 درصدی دارن با کارت دانشجویی! بعضیاشونم 5 شنبه ها هم دارن. 

  • مهدی خالی

بانک

سه شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۵۶ ب.ظ

سلام

ببینید اگه دانشجو کویینز قراره بشید این پستا رو نخونید چون Spoil میشه قضیه. و جذابیتش رو از دست میده.

برای ثبت نام دانشگاه ما به حساب بانکی احتیاج داریم 

بزارید از این جا شروع کنم. 


به استادم میل زدم گفتم که من رسیدم چی کنم. یه ایمیل به Jeanane Vickory یا چیز مشابهی زد و منو CC کرد توش نوشته بود که به این دانشجوم یه Cubicle بده کیوبیکل همین فضا هاییه که با پارتیشن جدا میشه از هم. بعدش به من میل زد گفت که برو پیش ایشون و بعدشم برو ساختمون Walter Light Hall که ساختمون دانشکده برق و کامپیوتره پیش Debra Fraser که خودشون بهش Debby میگفتن و معادل خانم نصیریمونه (مسئول آموزش دانشکده !!!). رفتم و چند تا کلید از جینن گرفتم و یکمم همه جا رو نشونم داد و کیوبیکلم رو و بعدش رفتم پیش خانم فریزر که ببینم چی میشه.


یه نکته جالبی که هست تو ساختموناشون اینه که بخاطر هوای سرد زمستون، ورودی ساختمون ها در های سنگین و معمولا همشون هم Airlock دارن که یعنی در بعدش یه راهرو و بعدش یه در که انرژی کمتر بره بیرون

رفتم اونجا و خلاصه بعد یکم حرف زدن یه لیست از کارایی که باید بکنم بهم داد.

لیسته اولین چیزش بانک بود.

 رفتم بانک RBC که نزدیکه خونه و دانشگاهه و وایسادم تو صف -- نوبت کاغذی نبود همون جوری سنتی تو صفی بود -- نوبتم که شد رفتم بهش گفتم داستان اینه و پاسپورتم رو گرفت و یکم نامه بازی کرد و گفت بشین الان Financial advisor ت، Charlie، میاد پیشت. منتظر موندم و یه آقای نسبتا جوونی اومد گفت Mahdi (بخونید مااادی) گفتم آره و گفت دنبالم بیا. 


یکم رفتیم زیر زمین و در کمال تعجب کلی پارتیشن بود که این ادوایزرای مختلف بودن. به ظاهر بانک نمیخورد انقدر بزرگ باشه ساختمونش. به چارلیه گفتم و گفت آره بنظر نمیاد اصن. رفتیم تو اتاقش و گفت چیزی راجع به بانک داری کانادا میدونی گفتم نعععع. گفت خب باشه و اومد لزوم ساخت حساب بانکی رو توضیح داد!!! و شروع کرد و نزدیک 1 - 1.5 ساعت حرف زدیم.

راجع به Credit کارت و Debit کارت گفت که خلاصش دبیت کارت همون کارتای خودمونه، کردیت کارت شما خرید میکنی تا یه سقفی و بعدش 21 روز بعد ماه وقت داری حسابت رو صاف کنی. خوبیش اینه یکم امتیاز و .. داره هر خرید. 

مثلا سر کردیت اجازه هست مستر کارت یا ویزا کارت بگیریم که مستر کارت یه درصدی از پولی که خرج میکنی رو آخر سال به حسابت میده ویزا کارت یه امتیازایی میده و با اونا میشه خرید کرد. به ازای هر چند دلار مثلا خرید...

نظام امپریالیسمه و مصرف گراس دیگه چی کنیم. هعییی


آها راستی یکم سوتی میداد موقع کار کردن گفت ببخشید دیگه من تو یه بانک دیگه بودم اولین نفری هستی که دارم این کاراشو انجام میدم.

بعد اون برگه مجوز تحصیلم رو دید و گفت که من یه همکار داشتم ایرانی بود. البته مادر پدرش ایرانی بود و خودش اینجا متولد شده بود. برای جوک میگفت تو ایران از هر دو نفر یه نفر مهندسه :))

خلاصه یکم نقد مدرک گرایی و .. کردیم.


از سایت دانشگاه باید یه تاییدیه میگرفت که من کارام درسته و رفت تو سایت دانشگاه گفت لاگین کن و کردم ولی نتونست اونجایی که باید رو پیدا کنه. به من گفت خودت پاشو بیا پشت کامپیوتر یکم سعی کن بگردی! من رفتم پشت میزش و اون نشست جام و منم نتونستم چیز بدرد بخوری پیدا کنم. گفت اوکیه فردا کاراتو کردی مدرکه رو برام ایمیل کن! جالب بود.


یه کارت یک هفته ای بهم داد و گفت هفته بعد دبیت و کردیت کارتت میاد. میشد پست کنه خونه ولی گفتم میرم بانک میگیرم.


بعد از ظهرشم رفتم Social Insurance Number ام یا به قولی SIN نامبرم رو بگیرم که میشه همون معادل شماره بیمه تامین اجتماعیمونه، که به صاحب کار باید داده بشه. فقط. 

  • مهدی خالی