نوشته های من

از تجربه ی انسان بودن

نوشته های من

از تجربه ی انسان بودن

نوشته های من

به شکل زیبایی تصادفی
https://www.instagram.com/mehdtr/

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۴۸ مطلب با موضوع «عمومی :: نظرات و تحلیلای شخصی! :: کانادا و چیزای مربوطه» ثبت شده است

بو

دوشنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۳۹ ب.ظ

سلام

یجوری یکی از لباسام بوی سیگار میداد خودم به خودم شک کردم.

......

حراست دانشگاه عالیه. روزای عادی در دانشگاه عین ... بازه هر کسی میخواد میاد و میره. خدا نکنه یه تعطیل رسمی یا ... ای بشه. مثلا فرقی نمیکنه جمعه/برف/شهادتی چیزی/... بدون کارت یجوری راه نمیدن که انگار مثلا دم سوله نگهداری موشک دارن ورود خروج چک میکنن. واقعا قانونشون رو وقتی مینوشتن چی زده بودن رو خدا میدونه. 

....

البته وقتی میگی دانشجوی برقی میفهمن زندگی‌ نداری و تو ۵۰ درصد موارد کارت چک نمیکنن. اینم جالبه. 

.......

امروز اسپیسر M4 یافتم :) یه مغازه ای هست توی توکل که کلا هر مدل اسپیسری رو داره حتی استوانه ای هم داره. خدایا مرسی

.... امروز ویزای شاید ۱۰ نفر اومد. باشد که از مقربان باشیم.

  • مهدی خالی

مثبت

سه شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۲۶ ب.ظ

سلام

فقط به یکی از پیامام جواب ندادم اونم چون اسم و ایمیل نداشت :)

خواستم بهشون بگم که فعلا که بنظر میاد رفتنی تا حداقل 9 ماه دیگه نیستم مگر این که معجزه بشه ولی اگرم برم مطمعنا اونجا جای من یکی نخواهد بود. خیلی ساده فقط به موضوع تشکیل خونواده و ... آدم فکر کنه واقع نگرانه میشه گفت اونجا جای این تیپ آدما نیست.


بگذریم. 


به استاده گرامم میل زده بودم که اگه تا 25 ام مشخص نشه مجبور میشم دیفر کنم و اونم خدا رو شکر خیلی با دیفر مخالفت نکرد 

با تشکر اگر دعا کردید :)


.....

با یک لیوان ازین اشانتیونایی که رو دلستر میده شرکت بهنوش و نیم لیتره و پر چایه در خدمتتونم. اونم چای شیرین بعلاوه آب لیمو. خدایا واقعا لیاقت (خصوصا)این نعمت رو میدونم ندارم. ممنونت! 

......

کلیه هام امشب استعفا میدن احتمالا.

........

مطلب پایین خسته کنندس خواستید نخونید قسمتای جذاب همین بالاییا بودن

خب برم سر اصل مطلب. اول این که اگرجنبه های مثبتش رو ببینیم

1. چون ماه پیش انصراف از تحصیل دادم خیلی نباید نگران سربازیه باشم چون یه سال وقته

2. تو این 9 ماه تا شروع ترم بع کلی کار هست که میشه انجام داد

2.1. کار تو آز دکتر داور پناه که حداقل پیچش پروژه فیوز تسترم رو جبران کنم. یه پروژه میخواست بگیره ولی چندان نور امیدی بهش نبود ولی بالاخره کار هست اونجا

2.2. کار مبدل کوثر رو میشه تموم کرد

2.2.1. امروز برد ورژن جدیدشو تا حدی مونتاژ کردم چیز خوبی فکر کنم بشه

2.2.2. مهدی بالاخره بعد 100 سال اومد و میخوام بزارم روی اپتیمم کردن پارامترای سیستمه کار کنه و روی کنترلرش. امشب روی مدل average مبدله یکم کار کرد و نتیجه ها خوب بود

2.3. یکم دیگه کارای دکتر چینی رو انجام بدم. تاحدی خیر دنیا و تا حد زیادی خیر اون دنیاس چون واقعا آدم پاکیه. اه زیادی پاکه!

3. میشه آشپزی یاد بگیرم 

4. شاید چیزای مثبت دیگه ای هم باشه

.......

یه کلاه ازین پشمالوها خریدم البته با الیاف مصنوعی، من به کسی که پوست حیوونای ملوس رو میکنه پول نمیدم، بعد مدت ها گشتن البته، بالاخره تو هوای سرد داستان سینوزیتم اذیت نکرد

......

امروز اولین بار بود که پیچ متری خریدم. فکر میکردم خیلی گرون باشه ولی یه متر پیچ 4 فکر میکنید چقدر؟ 1500 تومن :/

.......

نمیدونستم مردم انقدر راحت خوشحال میشن. این پیچه نیم مترش تو کیفم بود و نیم مترش مثل آنتن ازش زده بود بیرون بعد هر دو نفری که میدیدن منو هرهر کرکر میکردن. فروشنده های مغازه جوانم یکیشون از خنده غش رفت و بعدشم ازم عکسم گرفت :// میگفت یا این فیلمای دفاع مقدس افتادم :///// واقعا؟ یه سیخ؟! خدایاشکرت


.....

چایم تموم شد ...

  • مهدی خالی

عدم قطعیت

شنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۶، ۰۱:۲۷ ق.ظ

سلام دوستانم


چند وقتی بود میخواستم راجع به این موضوع بنویسم ولی میخواستم همه چی مشخص تر بشه. حالا که مشخص نمیشه مینویسم.

به شکلای مختلف شاید تو مکالمات روزانه ام اینا رو بهتون گفته باشم به هر حال..


حقیقت امر اینه که من برای شهریور امسال برای یکی از دانشگاه ها کانادا درخواست پذیرش داده بودم و پذیرفته نشدم. 

ایمیل پذیرفته نشدنم وسط این پست اومد:

لینک پسته



بعد مدتی یه اتفاقاتی افتاد که با یک استاد دیگه از همون دانشگاهه مصاحبه کردم و برای زمستون امسال (3ی ژانویه ی 2018) ((چند روز پیش)) پذیرش گرفتم که RA (دستیار پژوهشی، استخدام استاد میشه و استاد حقوق بهش میده.) ایشون بشم. 

82 روز پیش درخواست ویزا دادم، 22 اکتبر 2017. که اون داستان ترکیه رفتنه 2 روز بعدش بود.

که این پسته میشه


البته قبل و بعدشم راجع بهش نوشته بودم ولی روز انگشت نگاری توی VAC کانادا در استانبول اون پست هست. (وک یه جاییه که کسایی که برای ویزا درخواست میدن اگه از کشورای خاصی باشن باید برن انگشت نگاری کنند. برای کانادا اینجوریه. با مصاحبه فرق داره. اگه تو کشورشون نباشه باید یه جای نزدیک برن ...)


خلاصه 82 روز هست که در مکان جغرافیایی من در ژانویه ی 2018 عدم قطعیتی به اندازه ی فکر کنم 10.000 کیلومتر وجود داره. 


دقیقا بعد سپتامبر امسال سفارت کانادا تصمیم گرفته همه رو یکمی بیشتر چک کنه به لحاظ امنیتی و زمان گرفتن ویزا های تحصیلی به شدت افزایش پیدا کرده است. 


شخصی که ویزاش نمیاد دوتا حالت داره، یا استادش قبول میکنه که ترم شروعشو یه ترم بندازه عقب، یا این که نمیکنه. و حالا امروز من به استادم گفتم که ممکنه که دیر بشه و باید اون موافقت یا مخالفتش رو بگه با این تعویق انداختن(در اصطلاح Defer کردن). 


خلاصه این که دنیال یه چیزی میگشتم که سر صحبت رو تو وبلاگم برای این موضوع باز کنم. بنظر میاد که به بدترین شکل ممکنه هم اتفاق افتاد :)

 

در هر حال ... 

  • مهدی خالی

برگشتم

جمعه, ۵ آبان ۱۳۹۶، ۰۱:۱۵ ق.ظ

سلام

بالاخره برگشتم. داشتم تو فرودگاه تا همه چی برسه به این فکر میکردم که چرا بهم خوش نگذشت . درحالی که انقد تعریف میکردن.

به حرفای یه سریا گوش دادم فهمیدم!

چون بار نرفتم و الکل نخوردم -1

چون دیسکو نرفتم -2

چون کلاب فلان نرفتم که یه رقاص بگیرم -3 

چون ..

دقت کنید همشون تفریحاتی هست که خیلی اجازه ندارم انجام بدم!

.............

آدم این هواپیمایی های ترکیش رو میبینه که با ما شروع کردن و الان انقدر هواپیمای نو دارن که من سعی کردم بشمارم ولی نتونستم یکم حسرت میخوره. گویا همین صحبت برای اتحاد و قطری و ... هم صادقه. 

..............

واقعا جای مزخرفیه اگه دنبال این چیزایی که نام بردم نیستید! اگه هستیدم جای مزخرف بودنش عوض نمیشه البته.

  • مهدی خالی

سومیش

چهارشنبه, ۳ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۰۶ ب.ظ


سلام

خب از صبح تا الان که ساعت19 هست تقریبا بیرون بودم.

حدود 9 بیدار شدم و رفتم برای صبحونه 10 اینا بود که رفتم بیرون. این دفعه با اعتماد به نفس بیشتر، چون مسیر ها رو تو google maps علامت زده بودم و ... (هتل شماره 8 توی نقشه)

اولش یکم باید پیاده میرفتم تا برسم به ایستگاه اتوبوس. اینجاش سخت نبود ولی وقتی رسیدم اتوبوس دیدم بلیطیه. کاملا غیر منتظره بود. زور زدم به ادمایی که تو ایستگاه بودن بفهمونم که بلیط از کجا میشه گرفت ولی کسی انگلیسی بلد نبود. بعد رفتم یه آژانس هواپیمایی ازشون پرسیدم گفت برو مترو اونجا بگیر. البته اینو دقیقا نگفت یه عالمه حرف زد که توش مترو هم بود و بقیشو نمیفهمیدم چون ترکی بود :)


رفتم سمت ایستگاه مترو یکم سعی کردم از عابر ها بپرسم. یکیشون یکم تونست بفهمه منظورمو و اومد گفت که این دکه ها هم میفروشن. بعد ازم عذرخواهی کرد که بلد نیست انگلیسی بحرفه چون ایرانیه :))

گفتم بهش پس این مسخره بازیا چیه و شروع کردیم فارسی.

گفت که برای کار اومده و خرید عمده لباس میخواد بکنه. بهش گفتم میدون Taksim (شماره 2 توی نقشه) میخوام برم گفت بیا مسیر منم همون وره. رفتیم مترو و یه کارت مترو گرفتیم. (مثل دیشبیه نه که یک سفره بود یه کارت اعتباری طور.) و 4 لیر  خودش شارژ داشت 10 لیر دیگه هم کردیم. سوار مترو شدیم. 3-4 تا ایستگاه بعد رسیدیم. خیلی آقای خوبی بود. خودش تبریزی بود زبون اینا رو تا حدی متوجه میشد.


بعد پیاده شدن فهمیدم که یکم باید پیاده هم برم بالا چون مسیرو با اتوبوس دیده بودم. خلاصه رفتم و رفتم بعد گوگل مپ رو نگاه کردم دیدم چجالبه که بعد 10 دقیقه راه رفتن کلی دور شدم از مسیرم. واقعیت اینه که میدون تقسیم یا تکسیم یا ... میدون بزرگیه و خیابان Cumhuriyet که جمهوریت خونده میشه دو طرفش راه داره. من مسیر اشتباه رو رفتم خلاصه.(مسیر درست بین 1 تا 2) 


برگشتم و برگشتم و دیدم که زیاده راه. گفتم سگ خورد و اینترنت رو زدم اومد بالا و سریع با گوگل مپ یه مسیر یابی با اتوبوساش کردم. اتوبوسای استانبول شماره دارن و باید طبق شماره سوار بشید مثلا بهتون میگه 35D و 70A و ... اینا میرن این مسیرو. جالبه در نوع خودش. و این که مثل تهران بلیط مترو و اتوبوس یکیه.(همون طور که گفتم بین 1 تا 2)


راستی متروشونم خیلی خلوت بود و یکم هم پهن تر از متروی ما بود. خیلی خلوت که میگم یعنی واقعا خلوت واگنی 20 نفر مثلا. 


یه چیز دیگه هم این که مترو 4.5 لیره فکر کنم که میشه 5000 تومن حدودا. زیاده یکم اتوبوسم 2.5 لیر که میشه تقریبا 3 تومن.


داشتم میگفتم، رسیدم اونجا و کارامو انجام دادم و برگشتم به سمت پایین. اون طوری که شنیده بودم خیابون استقلالشون خیابون جالبیه برای دیدن. شماره 3 توی نقشه. رفتم تا رسیدم به اونجا و یه کافه ای به اسم کافه لاله بود که میخواستم ببینم قهوه ترک اینا چجوریه. من خودم یه دو بار درست کردم و چیز جالبی نشد گفتم ببینم چجوریه. رفتم و جای جالبی بود ولی قهوه ترک همون چرتی که فکر میکردم بود. صد ها رحمت به اسپرسو و کاپوچینو و ...


اومدم بیرون و این رو هم بگم شهر به اندازه خونه های توی تهران مغازه داره اکثرا هم لباس فروشی ولی من چیز ارزون اونجوری که میگفتن ندیدم یه چیزی در همین اردر تهران بود.


خلاصه یه پاساژ و چند تا مغازه رفتم 4-5 تا چیز بیخود گرفتم و ادامه دادم


من توی 9گگ پرسیده بودم از یکی که یه پست راجع به ترکیه گذاشته بود که کجا برم چی بخورم. گفته بود که برو میدون Eminonu و balik ikmek بخور که میشه نون و ماهی. این میدون میشه شماره 6 روی نقشه.

راستی قبلش خب از روی شماره 5 رد شدم. تنها قسمتی که احساس کردم یه چیز زیبا دیدم اینجا بود. واقعا منظره قشنگی داشت کشتی و ها و بنا های تاریخی شهر. ازون جایی که بغل آبه خیلی کارو کاسبی ماهیگیری رونق داره اونجا. راستی تم اونجا رو نم نم بارون تصور کنید با حالتی که رطوبت نسبتا زیاده و باد ملایم خنک میاد. موج های آب هم دارن آروم میزنن به دیواره ها و کشتی های توی آب رو میشد دید و منظره ی گنبد های مسجدای تاریخی شهر. بزارید اصن یه عکس گرفتم یکم ادیتش کنم بزارم:



خلاصه رفتم اون بالیک اکمک رو خوردم چیز جالبی نبود چون ماهی شاید خییلی دوس ندارم ولی جزو معدود دفعاتی بود که ماهیه قابل خوردن بود. در واقع شاید خوب بود اصلا.


بعد رفتم یه مسجد پیدا کردم نماز بخونم چون داشت دیگه دیر میشد. رفتم تو و یادم افتاد عه اینا سنی اند و مهر ندارن. خداروشکر کاغذ داشتم وگرنه حال بیرون رفتن نداشتم.

بعد هم رفتم مسجد سلیمانیه فکر کنم که واقعا جای قشنگی بود میشه شماره ی بعدی که 7 باشه و یکم دور و برش.


نکته ی جالبی که این شهر داره اینه که تقریبا بعد 100 متر هیچ کدوم از عوارض شهر معلوم نیست. همچنین شیب خیابونا به صورت رندوم کاملا عوض میشه. برای همین مسیر یابی بدون قطب نما غیر ممکنه. بله درسته غیر ممکن چون خودشونم اطلاعی ندارن ازین که خیابونا چی به چیه. حتی مغازه دار یه خیابون پایین تر نمیدونست چیه :| باورم نمیشه.(حتی از رو نقشه نشونشون میدادما!)


راستی گربه هاشون تقریبا به طور میانگین یه سایز از گربه های ما بزرگترن و همشون هم دستی ان خیلی جالبه.


همین فعلا باشه ببینیم فردا چی میشه. راستی جیبمم نزدن :) خداروشکر! (البته موقع خرید با این چیزایی که بهم انداختن تکنیکالی زدنا)

  • مهدی خالی

یک پست طولانی

سه شنبه, ۲ آبان ۱۳۹۶، ۱۱:۱۷ ب.ظ

سلام

اول این که خواستم بگم انقدری که انتظار داشتم انگلیسی بلد نبودن و دهنم سرویس شد در قدم اول. 

دوم این که ایرانسل سر گردنه حجم میگیره و مگابایتی 500 تومن میفته یعنی شما روشن کنید دیتا رو تمومه.

سوم این که راجع به اون دوستمون.

راستش، خیلی آدم های عجیب غریبی دیدم. یجورایی اصلا جدید بودن 3 نفری که دیدم (یه نفر همون که گفتم دو نفر هم بغل دستم تو هواپیما)

اون نفر اول که آقای صبری لطف داشتن ابراز علاقه مندی کردن راجع بهشون راستش خیلی زیاد چیزی نمیخواستم بنویسم شاید سطح انتظاراتتون رو ارضا نکنه. 

خیلی صحبت کرد ولی چیزای خوبی که میگفت این بود که 

1- سعی کن اصلا تجربه نکنی، تجربه هزینه داره ولی نصیحت شنیدن، با این که یجورییه ولی نتیجه ی تجربه ی دیگرانه که بابتش هزینه دادن

2- سعی کن ریسک بکنی. توی طیف آدما 3 طیف وجود داره، وسطیا آدمای نرمالن که معمولا ریسک نمیکنن بالا و پایینش آدمایین که ریسک میکنن، پایین آدمایین که میگن همه چیو که از دست دادیم اینم روش، بالا آدمایین که میگن هرجور شده از این کاری که کردم نتیجه میگیرم، با هزینه کردنشون. یکم سخته

3- رفیق بازی آدمو نابود میکنه

4- همه چیز تو ایران هست، هر تفریحی بخوای بهترش هست جایی که مامور رو میشه با 50 هزار تومن خرید همه چیز توش هست ...  *صفحه پیوند ها* ...

5- سعی کن کار جدید بکنی. تکرار کارای بقیه خیلی سودی نداره.

6- 

-هیچ کسی به اندازه شما دلش برای کار خودت نمیسوزه هرچقدرم بهش پول بدی سیرش کنی مثلا من دوتا حسابدار دارم ولی آخرش کارای دفترا رو خودم میکنم

+خب همه کارا رو یعنی خودتون میکنید

-بله

+بعد یه مدت کارا زیاد نمیشه؟

-نه شما کارا رو تقسیم میکنی و روی ریز ریز انجام شدنشون نظارت میکنی. 


خودش دو تا کارخونه دارو و لوازم آرایشی داشت. ایشون با دوتا از کارمنداش اومده بود. 


نفر دومی که دیدم یه آقایی بود که توی نفهمیدم آخرش کجا ولی بنظر فرانکفورت بود زندگی میکرد. آدم عجیبی بود اصن توی کتگوری مذهبی / غیر مذهبی و ... جا نمیشد. میگفت که برای محرم دوس داشته بیاد ایران. اونم یه چیزای جالبی گفت

1- ایرانیای خیلی عجیب غریبی تو جاهای مختلف هستن. مثلا تو همین ترکیه یه سریا هستن از پهلوی دوست ها یه جا زندگی میکنن یه سریا از منافقین یه سریا از فلان و .... خلاصه سفره دلت رو باز نکن.

2- میگفت آقای خمینی و ... رو دوست داره ولی بنظرش کار درستی نکردن کل کشور رو یهویی تصمیم گرفتن اداره کنن. (کاری با صحبتش ندارم ازین جهت که معمولا همچین مدل صحبتی رو نمیشنویم (یا خیلی مخالف یا خیلی موافق میشنویم))

3- میگفت که اولین باری که آب معدنی خوردی کی بود ؟ گفتم فلان سال پیش. گفت روی این آب معدنیه چرا نوشته پس از 1352 ؟!


نفر سومی هم که دیدم یه خانمه بود که خیلی مرد بود واقعا. بقل ما نشسته بود تو پرواز.

با نفر دوم رزونانس میکردن یعنی مفید 2.5 ساعت حرف زدن راجع به همه چیز.

صبح اومده بود و بعد از ظهر برمیگشت. تو ترکیه زندگی میکرد.

بیزینس ویمن ی بود برای خودش. میگفت این خانما نمیدونن قدر پول رو چون کار نمیکنن (اشاره به 2-3 تا جلوییمون)

حالا اینا رو ولش. آدمای عجیبی بودن.


* تو پرواز سینوزیتم یادش افتاد که چند وقته خدمتم نرسیده. با سردرد و دوبار تهوع مارو خوشحال کرد. 

*خواستید رزرو کنید جایی رو از سایت booking.com اقدام کنید. بعضی جاها ویزا کارت و ... میخوان بعضیا هم نمیخوان. میتونید قیمتای خیلی پایین رو پیدا کنید. من یه جایی گرفتم دوشب حدود 160 تومن. یه سوییت که یه تخت دونفره و اسپیلت و .. داره + صبحونه. بنظرم خوبه برای انقد دبیت کارت هم نمیخواس برای رزرو!

*چقدر اینا سیگار میکشن! خانم و آقا 

* داشتم تو خیابون راه میرفتم یکم توجه کردم دیدم بعضیا حجاب ندارن پس چرا من قبلش متوجه نشدم؟ دیدم که وضعیت خانماییش که حجاب ندارن خیلی با چیزی که تو تهران از خانما میبینیم تفاوتی اصن نداره برا همین خیلی طبیعی بود :/ ( صرفا گزارش بود و هیچ تایید و نقدی به هیچ چیزی ندارم! )

  • مهدی خالی

ترکیه

سه شنبه, ۲ آبان ۱۳۹۶، ۰۳:۰۸ ب.ظ

سلام

اول به دوستی که کامنت گزاشته بود جواب بدم. اول این که ببخشید دیر شد چون میخواستم با یه پست دیگه جواب رو بفرستم مثل الان

شاید برای بقیه هم اینطوری به نظر بیاد. برا من که اینجوریه که هر وقت عقب رو نگاه میکنم تقریبا فقط اشتباهات و بچگی ها تصمیمای ندارست تقریبا یادم میاد ازون لحظه ها. ممکنه دوران خوبی هم بوده باشه ها ولی تقریبا 99 درصد مواقع اینجوریه برای همین وقتی اهنگ قدیمیا رو گوش میدم بدون شک ناراحت کننده میشه! شایدم از گذر زمان میترسم. 

روش حمله به این موضوع هم اینجوریه که دوباره انقد آهنگه رو گوش میدم تا یه تایم جدید تو ذهنم براش ثبت بشه :) روش چرندیه میدونم



خب بزارید امروز رو براتون بگم. اول این که برای یه کاری باید میرفتم استانبول ترکیه. بلیط رو تقریبا لحظه اخری گرفتم و خیلی ارزون در اومد(600 رفت و برگشت) 

نکته اینه که تقریبا کل دیشب استرس داشتم برای امروز چند تا دلیل داشت

اول اینکه یکی رو تو پلیس مهاجرت و گذرنامه دیدم که بخاطر یکی مشکل توی مشخصاتش رفته بود فرودگاه و ممنوع الخروجش کرده بودن

منم همه ی مشخصاتم کلا یه جوریه که اشتباه توش خیلی راحته. خلاصه نگران این موضوع بودم

دوم این که من خودم تاحالا تنهایی اصلا ازین کارا تکرده بودم. اصن پرواز خارجی نداشتم تو زندگیم و خلاصه نگران اینم بودم که داستان بشه

سوم هم این که مث که تو ترکیه دزد خیلی زیاده خیلی! هرکی رفته تقریبا بهم اینو گفته.


حالا خلاصه. 

پرواز قرار بود 13.40 با هواپیمایی آتا باشه. ولی 13.50 شروع کردن کارت پرواز دادن تازه. بابام پیام داد گفت بلیط ارزون ازین مشکلاتم داره دیگه. الانم یه نیم ساعت مونده به پرواز ولی گیتا رو هنوز باز نکردن که سوار شیم (گفته بودن 14.40 باز میشه) خلاصه هنو منتظرم...

ببینیم بقیش چه شکلی میشه


راستش تو صف کارت پرواز یه آقای خیلی خفنی رو دیدم که کارآفرین بود و خیلی محترم اگه شد از اون براتون مینویسم

  • مهدی خالی

اعتماد!

شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۱۷ ق.ظ

سلام

میگن که زمان کارکرد یا طول عمر یه وسیله الکترونیکی مقدار زیادیش به قوام و کیفیت مدار تغذیه اش بستگی داره. حالا تو این فرصت عزیز به نظرم یه مقدار سکوت کنیم برای اون آقایی که داده مدار تغذیه ی دستگاهشو ما بسازیم. 


این دوتا ترانس پالسی که گزاشتم هم با سلف تستری که محمد درست کرده بود تست کردم و نتیجش با ولتاژ 15 ولت به صورت زیره:



حال توضیح ندارم به دلیل ضد حالی که الان خوردم. خلاصه نشون میده که اولیه ظرفیتش حدود 120ولت.میکرو ثانیه اس

دومی هم 300 ولت.میکروثانیه 

خوب بود فروشنده ها هم اینا رو میدونستن ...


--------------

بعضی وقتا وسط PCB زدن در 2 شب یهویی به ذهن آدم میزنه که یه پست بنویسه و بعضی وقتا وسط نوشتن اون پسته ایمیلشو چک میکنه و یه ضد حال اساسی میخوره که گند میزنه تو هم نوشتنش هم PCB زدنش هم فیلمی که داره گوش میده هم ...

بعضی وقتا به قول فالت maybe the world is not a wish granting factory یا به طور سنتی شاید خیری توش باشه

  • مهدی خالی