نوشته های من

از تجربه ی بودن

نوشته های من

از تجربه ی بودن

نوشته های من

به شکل زیبایی تصادفی

Instagram
www.instagram.com/mahdi.tu.ra

Drafts from a drifter/ English
ticheart.blogspot.com

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

انتخاب راه

دوشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۸، ۰۱:۵۰ ب.ظ

سلام

از فیلم mr nobody و la la land یه چیز خیلی مهمی که میشه برداشت کرد اینه که تصمیم و مسیر صد درصد درست تو زندگی وجود نداره. به قول یکی از دوستام، تنها کاری که میشه کرد اینه که موقع انتخاب مطمعن باشیم با پیشامداش میتونیم زندگی کنیم و کنار بیایم یا نه.


تو لالا لند سباستین با این که  عامل اصلی این بود که میا بره دنبال بازیگری دوباره بود، تا صحنه های خیلی آخر هنوز نتونسته بود با از دست دادنش کنار بیاد. با این که به خیلی چیزا رسیده بود ولی تو فلش بک آخر فیلم نشون داد که اصلا کنار نیومده. میا کنار اومده بود، خانواده تشکیل داده بود و.... . ولی سب خیر.


تو مستر نوبادی هم قضیه همین بود. هر تصمیم بالقوه ای حتی وقتی تصمیمی نگرفتن یا تصمیم رو به شانس واگذار کردن یا حتی تصمیم رو با قطعیت گرفتن، کلی مشکل به همراه خودش داشت. 


مساله همینه که تصمیم درست وجود نداره. حتی تصمیم بهتر هم وجود نداره بعضی وقتا.

پیشنهاد میکنم اگه مستر نوبادی رو ندیدید ببینید. فیلم بسیار طولانی و سختیه دیدنش.

بعدش ویدئو زیرو ببینید:

ویدئو تو یوتیوب

بزرگسالی با سرعت زیادی داره میاد و جلوشم نمیشه گرفت.


.... 

یکی از جبر های جالب دنیاست که مجبور به استفاده از اختیار هستیم :/

  • ظریف

آید همی

يكشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۳۵ ب.ظ



سلام

کمتر از 24 ساعت دیگه ایشالا ایران میرسم

13 ماه غربت به پایان آید همی



از استرس دو شب اخیر فکر کنم 2 3 ساعت مفید خوابیدم. همش فکر و ذکرم فراموش نکردن وسایل و مدارک و زمان بندی ها بود. تا الانش که دو تا چیز رو جا گذاشتم ببینم بقیش چجوری مییشه :))


مونترالم الان. با اتوبوس اومدم ساعت 10.30 حرکت کردم و 13.40 رسیدم

الان منتظر دو سه تا از بچه ها هستم تا یکم ببینمشون و بعدم تاکسی بگیرم حدود 17.30 به سمت فرودگاه. حدود 45 دقیقه طول میکشه تا فرودگاه. پروازم 21.30 هستش. 16 ساعت فکر کنم کل قضیه طول میکشه بعلاوه یه توقف 2 ساعته تو قطر. 

  • ظریف

محدودیت

يكشنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۳۲ ب.ظ

سلام

اول این که التماس دعا تو این شبا

دوم این که شاید یکم کورولیشن با این شبا داشته باشه

سوم این که نظم خاصی نداره پست



داشتم فکر میکردم که چی میشد خدا یه چشمه از اون دنیا رو نشونمون میداد؟

خیلی چیزای مختلفی میتونه پیش بیاد ولی بنظرم ببینیم که زندگی کسایی که میدونستن واقعا چخبره چشکلی بوده.

حضرت علی (ع) نمونش. بنظرتون اگه بدونید چی منتظرتونه اونور، میتونید اینور رو تحمل کنید؟

حضرت علی مثلا این همه میگفت حکومت دنیا هیچ ارزشی برام نداره و همه ی اموالش رو اهدا می‌کرد به نیازمندا و شبا بیدار میشست و خدا رو پرستش می‌کرد. بنظرم زندگی خیلی دردناکی میتونه باشه. وقتی این کار رو با یه آدم قوی میکنه، اگه با من این کار رو میکرد، شاید خودکشی میکردم که کلا متضاد هدفه اصلیه. 


چون یه کسی که نبودن تو 3 بعلاوه 1 بعد رو تجربه کرده باشه، بودن تو این شرایط عین قفس میمونه. حالا حساب کنید به لحاظ فیریکی گیر افتاده باشه آدم، بعد کثیفی های این دنیا رو هم ببینه. از اونور هم خدا یه مسئولیت بزرگ رو گردنش گزاشته باشه. 


بنظرم کمر شکنه.


مثال قابل سنسش، میشه مثلا بعد این همه سال زندگی کردن تو این دنیا بزارنمون تو یه کیسه و درشو ببندن و بگن خب حالا اینجا بمون بعدا میاریمت بیرون. شبیه وقتی که بدنیا نیومده بودیم. میتونیم تحمل کنیم؟ نمیدونم تلاش کردید یا نه ولی تو یه اتاق تاریک نشستن و هیچ کاری نکردن خیلی سخته چه برسه به این که محدودیت توی سه بعد هم داشته باشیم.



حالا اینو میشه برونیابی کرد به این دنیا و بعدیش. وقتی که حقیقت Consciousness مون دیگه توی این حصار بدن محدود نباشه و شاید ابعاد دیگه هم تجربه کنیم. اصلا قابل مقایسه نیست.


همینه که بنظرم عرفا انقدر اینجوری میشن. چون میرسن به مرزش. به مرزی که اونور مرز رهاییه. ولی گیر افتادن دیگه. جالبیش اینه که تو مجاورت اون مرز، عشق خدا رو حس میکنن. دردی هم که میکشن و درد فراغه اینه که از پشت ویترین مغازه اون چیزی که میخوان رو میبینن ولی فعلا کسی تو مغازه راهشون نمیده.



بنظرم اینی هم که خدا اطلاعاتی که به بشر میتونست بده محدود کرده شبیه وقتیه که من وقتی شیطونی میکردم یه بار یادمه با مامانم بودم تو خیابون و یهو غیبش زد تو یه مغازه برای تنبیه من. طبعا اون میتونست منو ببینه ولی من گمش کرده بودم. نهایت قضیه اینه که اون ازون بالا منو میدید و درنهایت هم پیشش قرار بود برگردم. ولی تجربه ای که من داشتم تجربه ی گم کردن و ول شدن تو اونجا بوده.

نتیجه ی این یه چند دقیقه کلی شاید تاثیر تو رفتار من داشته و نیاز داشتم این اتفاق برام بیفته حتی اگه دلیلش رو نمیدونستم.

قطعا آنالوژی ناقصیه ولی بنظرم خوبه به اندازه کافی


آها راستی نه تاب دوری و نه تاب دیدار شاید همینه

  • ظریف

ISFJ

يكشنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۸، ۰۲:۰۴ ق.ظ

سلام

دیدید احتمالا این تست 16 شخصیت رو. 

https://www.16personalities.com/


من  یکی دو سال پیش به پیشنهاد حسن از یه سایت فارسی دادم این تست رو و ISTP در اومد.

حقیقتش خیلی به شخصیتم نمیخورد، شاید 30 40 درصد. برا همین حس کردم که چرته تستش. ولی با این سایته دادم و چیزی که اومد، ISFJ بسیار بسیار به شخصیتم نزدیک بود. اینو همین هفته ای که گذشت دادم. سایته خوبیش اینه سوالاش بله خیر نیست و طیفه. 

اسمش رو بزارید تصادف یا هرچی ولی این تست شخصیته همین دیشب باعث کلی تحول تو رفتارم شد.

مهم نیست داستان چی بود ولی نهایت امر این بود که تو این تست شخصیت، بهم گفت که این گروه شخصیتی افراد خیلی دوست دارن صلح درست کنن و بخاطر همین خیلی وقتا بقیه رو سعی میکنن ناراحت نکنن و این به ضررشون تموم میشه و باعث سوء استفاده میشه. خلاصه که فهمیدم که نباید همیشه آدم منعطف باشه.

خدا رو شکر خدا بنظرم با یه تیر دو تا نشون زد. حالا چجوریش مهم نیست ولی فکر کنم تو هری پاتر بود یا یه جای دیگه، یه طلسمی بود که شخص کل خوشحالی هاش رو از دست میداد. این خیلی فرق داره با این که ناراحت باشی یا خیلی ناراحت باشی. فرقش اینه که مثلا فکر کنید ناراحتید. یکی میره آهنگ گوش میکنه یکی میره تو اتاقش به دوستش زنگ میزنه یکی میره کتاب میخونه یکی میخوابه یا...

من دیشب کل این safe zone هام رو از دست دادم و برام کار نمیکردن. خیلی تجربه عجیبی بود. البته که موقتی بود. ولی خب فهمیدم که خیلی هم به لحاظ روانی و ذهنی قوی نیستم.


دیگه این که یه ویژگی جالب این تیپ شخصیت درونگرا بودنشونه ولی خیلی خواص برونگرایانه هم دارن. توی شخص خوبم بخوام بگم، من با افراد مشخصی میتونم وقت بگذرونم و برم بیرون ولی مهمونی و... انرژیم رو تخلیه میکنه. 

مشکل اینه که افرادی که باهاشون احساس آرامش میکنم درونگران عمدتا. یعنی این وسط یه نفر هست که با افرادی دوست داره هنگ اوت کنه خودشون هیچ علاقه ای به این کار ندارن که در نوع خودش جالبه. دوستان نزدیک میتونن خودشون تایید کنن که چقدر اصرار میکنم بهشون که زنگ بزنن یا بیرون بریم(اون موقع ها که فاصلمون 8000 کیلومتر نبود).

تو مهمونی ها هم افراد برون‌گرا میرن معمولا پس دوست جدید پیدا کردنم خودش دردسری داره. 

جالبه این چیزایی که آدم بعد خدا سالر از خدا عمر گرفتن راجع به خودش کشف میکنه. 


اگه من راجع به خودم انقدر نمیدونم، چه انتظاری از بقیس آخه... 

  • ظریف

ایرانیا!

جمعه, ۳ خرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۰۳ ق.ظ


سلام


یه استاد ایرانی هست اینجا، میگفت که قدیما توی مونترال که تازه اومده بوده یه کلاس زبان میرفته. استاده یه روز بهش گفته شما ایرانیا ساختار این چیزایی که مینویسید برای کلاس خیلی خوبه. یعنی مشخصه راجع به چی نوشته شده. ولی یه مشکلی هست. بزار اینجوری بگم. رفت رو تخته دو تا نقطه کشید، گفت وقتی که به یه دانشجو غیر ایرانی بگم این دوتا رو وصل کن یه خط میکشه وصل میکنه. ولی ایرانیه میره نزدیکه نقطه هه میشه و هی میچرخه دورش و آخرشم به تهش نمیرسونه قضیه رو!

داشتم فکر میکردم چقدر راست میگه. من خودم موقع حرف زدن شروع میکنم با اعتماد به نفس ولی آخرش که به نتیجه گیری میشه، مخصوصا اگه نتیجه ی خاصی باشه. هی لفتش میدم، هی دور نتیجه میچرخم تا بالاخره طرف مقابلم حرف نهایی رو بزنه! شما رو نمیدونم ولی من رو خیلی دقیق توصیف کرده.

  • ظریف

شاید

چهارشنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۴۲ ب.ظ

سلام


نمیدونم این یه تئوریه که اثباتی براش ندارم. همش شایده

شاید هدف از قرار دادن این غریزه جنسی و عشق تو آدم ها این بوده که زبان این طوری که الان گسترش پیدا کرده و توش لغات و عبارت های کاملی برای توصیف عشق داره بوجود بیاد. که نهایتش بشه مثل عرفا رابطه انسان با خدا رو با عشق و معشوق توصیف بشه کرد. اگر این غریزه و ... نبود طبعا نمیتونستیم این علاقه رو توصیف کنیم. چون یه چیز خاصیه که آدم اگه تو شرایطش قرار بگیره فقط میتونه درکش کنه. اون موقع هستش که میتونه منطق و دنیاش رو بزاره کنار و دیوونه معشوقش بشه.

شاید مثلا هدف از قرار دادن لذت از موسیقی هم همین بوده که بشه این افکاری که به کلمه تبدیل کردیم رو به جمله و شعر تبدیل کرد. 

ازین نظره که میگم شاید داریم واقعا اشتباه میزنیم و هدف از خلقت رو عرفا فقط دارن پی میگیرن. 

کلی دستاورد های عارفانه هم داشتیم یه زمانایی ولی خب نمیدونم چی شده که به سمتی که الان داریم میریم، الان داریم میریم!

داریم از موسیقی برای یه چیز دیگه استفاده میکنیم و از غریزه هه هم یه جور دیگه.


البته که تئوریه.

  • ظریف

case

سه شنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۱:۲۸ ب.ظ

سلام

یکی از کیس های جالبی که اینجا دیدم رو میخواستم براتون بنویسم.

یه خانمه هست که تو کلیسا میاد. همیشه باهاش یه بچه هه هست که مشکل شنوایی و آتیسم داره و یه دختر بچه هم هست که رنگ پوستش یکم تیره میزنه. منظورم اینه که این که یه بچه سفید و یه بچه نسبتا غیر سفید داشته باشه یکم برام عجیب بود و این که تنها میاد.


چند روز پیش یه اتفاقی افتاد و ایشون رو یه جایی از نزدیک دیدم. خانم جالبیه با این که حدود 35 اینا میزنه ولی شبیه 20 ساله ها حرف میزد. از دوستم که بهتر میشناختش پرسیدم که داستان چیه؟ 

گفت این 13 سالگی یه سرطانی گرفته ولی خب درمان تونستن بکننش. ولی بخاطر حجم زیاد تشعشعی که بدنش دریافت کرده sterile شده و بچه دار نمیتونه بشه. این بچه ها رو هم به فرزند خوندگی گرفته. مساله هم اینه که بچه رو به یه نفر مجرد به راحتی نمیدن مگر این که بچه هه یه مشکل خاصی داشته باشه که باعث بشه شانس گرفتنش توسط خونواده ها خیلی کم بشه. 



  • ظریف

شعر

سه شنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۰:۱۱ ب.ظ

سلام


بعد بیست و چند سال تازه یه چیزایی دارم میفهمم از این که این شعر های عرفانی منظورشون چیه. 


واقعا بنظر میاد زبون فارسی خیلی تکنولوژی بالایی تو زمینه عرفان داره. که یه کسی مثل من اصلا خبر نداشت اینا چی اند. 


هیچ وقت به مثلا شعر های مولانا از این نظر که اینا تجربه های عرفانی یه نفر هست که مراتب خیلی زیادی از عرفان رو جلو رفته و اینا رو انتشار داده فکر نکرده بودم. مثل یه دانشمندی که تا یه مرحله ی خیلی بالایی از یه تکنولوژی میرسه و یه paper چاپ میکنه. 


نمیدونم زبون های دیگه چقدر از این منابع دارن ولی بنظرم خیلی خوش شانسه کسی که دنبال این چیزا باشه و فارسی زبون باشه.

  • ظریف

زبان تصویری

چهارشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۵:۵۹ ق.ظ

سلام 

صحبتای Terence McKenna رو چند وقتیه گوش میکنم.

بنظرم تجربه های ارزشمندی داره ولی کاری با اونا ندارم. یه جایی میگفت که...

 

دقیق اینو نمیگفت و من برداشتم ازشه، همچنین آخراش یه چیزایی اضافه کردم... 

حرف زدن چیه؟ یه فکری تو ذهن من هست و میرم تو ذهنم دیکشنری ذهنی خو م رو باز میکنم و به یه سری کلمه تبدیلش میکنم. بعد اونا رو تو امواج صوتی کد میکنم و طرف گیرنده توسط گوشش اون ارتعاشات رو دریافت میکنه. بعد دیکودشون میکنه و میره از دیکشنری فکری خودش این رشته کلمات رو معنی میکنه و یه تصوری از چیزی که تو ذهن من بود براش پدیدار میشه. 

خب برای جملات ساده مثلا من تشنه ام و آب میخوام خیلی این فکرا شبیه هم در میان تو دو تا ذهن ولی تو جملات عمیق تر و فلسفی تر دیگه هر کسی هر جوری دوست داره و ذهنش کار میکنه فکر میکنه. 

میبینیم که این پراسس خیلی بهینه نیست. 

نهایت ارتباط، اگه زبان پیشرفت کنه این میشه که ما بتونیم همون چیزی رو درک کنیم که طرف مقابل درک میکنه به طور دقیق مثلا با تله پاتی. مثلا یه مرحله بالاتر میتونه این بشه که بجای شنیدن حرف، بتونیم تصویر بفرستیم. تصویر فکرمون. که همین رو ببینیم که طرف فرستنده میبینه. 

 

من خودم میگم مثلا الان به مدت 10 سال یا بیشتره که جوک از حالت نوشتاری حداقل تو زبون انگلیسی به meme تبدیل شده. که تصویری ان. حتی محدود به جوک هم نیست، خیلیا احساس خودشون رو بیان میکنن. این شاید یکی از اولین قدم ها باشه. اینایی که دارن روش تحقیق میکنن میگن که هرچقدر هم جلو تر میره حس طنز اینترنتی خیلی abstract تر میشه به لحاظ متنی و غنی تر به لحاظ گرافیکی. شاید چیز مسخره ای بنظر بیاد ولی بالاخره یه روندی رو داره نشون میده. 

یا مثلا مگه میشه بحث زبان بشه و arrival نیاد وسط. اون شیوه ی ارتباط که اونا استفاده میکردن. 

خلاصه ازین جور حرفا

 

  • ظریف

کچلی

دوشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۰:۱۳ ب.ظ

سلام

این مشکل کچل شدن منم هر چند وقت یه بار میره رو اعصابم

نمونش1

نمونه 2 

ولی دیگه این تو بمیری ازون تو بمیری ها نیست. این دفعه دیگه دارم میرم که با این موها جدی خداحافظی کنم! منتها کم کم. اول کوتاه میکنم تا پوست سرم یکم آفتاب بخوره رنگش از سفیدی در بیاد بعد میرم پایین تر! 

امیدوارم این دفعه دیگه موفقیت آمیز باشه 

  • ظریف