نوشته های من

از تجربه ی بودن

نوشته های من

از تجربه ی بودن

نوشته های من

به شکل زیبایی تصادفی

Instagram
www.instagram.com/mahdi.tu.ra

Drafts from a drifter/ English
ticheart.blogspot.com

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

یگانگی

چهارشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۹، ۰۸:۰۹ ب.ظ

 

سلام

 

میخواستم این رو یه ویدئو کنم، و میکنم، ولی مطلبش برای خودم پیچیدست و بنظرم بنویسمش به خودم کمک میکنه. یه بار فیلم گرفتم و منسجم نبود.

یکی از فضای های ذهنی ای که سایکیدلیک ها در اختیار میزارن، یه فضای متناقض هست. شایدم بهتر باشه بگم متضاد ولی در عین حال یگانه. 

بنظرم به این فضا میشه گفت تفکر خدایی. تو این فضا اجازه داریم چند دقیقه مثل خدا فکر کنیم ولی خب خدا چه شکلی فکر میکنه؟

 

اولین چیزی که میخوام بگم اینه که خدا عظمت داره و عظمتش ترسناکه. و منظورم از ترسناک واقعا ترسناکه. انقدر ترسناک که شاید آدم بخواد عین بچه ای که گم شده باشه بزنه زیر گریه. پس اصلا شوخی نیست و آمادگی میخواد (البته که در موقعیت قرار بگیرید میخندید چون توش یه جوکه، هرکی بره میفهمه جوکه رو :)) جوکش اینه که شما جدی جدی خدایید ولی تو موقعیت بودن مهمه)

 

بزارید اول برگردیم به خودمون. ماها چجوری فکر میکنیم؟

ما آدما برای فکر کردن به هر چیزی نیاز داریم متضادش رو شناخته باشیم. مثلا تو مغز خودمون دو تا نیم کره داریم که یکیشون مسئول درست کردن آشوب، نوآوری، هنر، ایده و یکیشون مسئول برقراری نظم و ساختاره. دو تا موجود متضاد.

یکیشون باعث میشه که از آشوب از بین نریم و یه نظمی تو زندگی باشه. 

یکیشون باعث میشه که از نظم بیش از حد شبیه سنگ نشیم و دینامیک داشته باشیم.

 

توی جامعه هم همینه. دو تا موجود متضاد به شکل های مختلف وجود دارن. مثلا جناح راست و چپ، اصولگرا و اصلاح طلب، liberal و conservetive تو کانادا یا تو آمریکا دموکرات ها و ریپابلیکن ها و ...

توی صفت ها هم همیشه متضاد لازمه و خیلی وقتا برای زیبا تر شدن یه چیزی متضادش رو کنارش قرار میدن که بیشتر تو چشم بیاد.

سیاه و سفید، زشت و زیبا و بلند و کوتاه و ...

مثلا کپیتالیست ها برای این که خودشون رو بهتر جلوه بدن، پروپگندای رسانه ای بر ضد کومونیست ها میکردن و برعکس و همچنان هم هست. که خودشون رو بهتر نشون بدن 

یا مثلا کوبیدن نظام شاه توسط انقلابیا و کوبیدن جمهوری اسلامی توسط اینوریا. برای این که خودشون رو بهتر نشون بدن. همیشه بوده این و هست.

 

و توی طبیعت هم همین متضاد ها هست، و توی فیزیک هم یکی از روش های اصلی فیزیکدانای مدرن اصلا همین موضوع قرینگی بوده و از این که همه چیز قرینه اش وجود داره کلی ذرات جدید رو پیشبینی کردن و بعدا پیداشون کردن.

 

حالا که همه چیز متضادش هم وجود داره، خالقشون چجوریه؟

خالق اگه خالق باشه باید متضاد ها رو با هم درک کنه. براش نیازی نباشه که یه چیزی رو با متضادش درک کنه. که... که خیلی ترسناکه وقتی تو موقعیتش قرار بگیرید. ترس از عظمت این طرز تفکر.

 

 

ماها تو فیزیک میدونیم الکترون خاصیت ذره ای موجی داره. 

 

 

یعنی آزمایش ها نشون دادن که این موجود کوچیک خاصیتی شبیه این داره که انگار که هم یک ذره است و با مختصات و جرم  و ... میشه تعریفش کرد، هم خاصیت موج داره یعنی تو یه شرایطی با طول موج و یه تابع احتمالی که یه نوسان تو یک فضایی هست تعریف میشه. همه چیز از کوچیکترین ذرات تا شما این خاصیت رو داره ولی تو ابعاد پایین محسوسه

 

(جالبه که نور، فوتون فرینه نداره. محصول برخورد ماده و ضد ماده یه جفت فوتونه که شبیه هم هستن. خدا نور است هم از اون طرف داشته باشید)

 

ما میدونیم که اینجوریه و واقعا هم اینجوریه ولی درک کردن یه موجودی که همزمان دو تا خاصیت عکس هم رو داره چجوری ممکنه؟

و کار ما هم شاید نباشه یافتن راز الکترون، فیزیک دان هاش هم متوجه نشدن ولی برداشت هایی از این خاصیت کردن و تفسیر هایی ارائه دادن که تا حدود زیادی کار میکنه.

 

ولی حرف اینه که کسی که این رو آفریده، کلا اینجوری فکر میکنه. الکترون رو "موجی ذره ای" آفریده. همزمان هر جفتش رو میفهمه و براش منطقیه.

این طرز تفکر یگانه، بدون نیاز به تضاد، رو میگم تفکر خدایی. بعضی وقتا روی سایکیدلیک ها اگه با هدف لمس کردن ذهن خدا برید ممکنه از این فضای ذهنی هم رد بشید. 

اونجاست که مردم از سفر سایکیدلیکشون برمیگردن و حس میکنن که خدا بودن و همه چیز رو میفهمیدن یا فکر میکردن همه چیز درسته و همونجوری هست که باید باشه.

این تجربه است که خروجیش میشه اون جمله. که "من خدا بودن رو حس کردم"

 

یا بهتر بگم، این یکی از ابعاد اون تجربه عجیب  لمس خدا است.

و ازون تجربه خیلی نمیشه صحبت کرد چون کلمه های زیادی برای اون طرز فکر وجود نداره. ملاقات خدا اگه ترسناک و غیر قابل بیان و کاملا قابل فهم (همزمان) نبود که خدا، خدا نبود. 

 

و نتیجش چی میشه؟ چرا باید همچین فکر کردنی تجربه بشه؟

 

بنظر من اگه با این تفکر بریم جلو که هیچ چیزی خوب و بد نداره و همه چیز یگانه است، فقط میشه روی کار ها برچسب زشت و زیبا زد و بازم خیلی کمک زیادی نمیکنه. چون یه کار زیبا ممکنه تو طول زمان ازش استفاده های خیلی زشتی بشه (کشف فرآیند شکافت اتم مثلا). و همینجوری آدم پیش بره، به پوچی میخوره. چون هیچ کاری هیچ اهمیتی نداره تو ذهن آفریننده. و هیچ کاری هم معلوم نیست درست باشه یا غلط.

 

که منم یکی دو ماه با این فرمون افسردگی رفتم.

با این فرمون که انگار فقط عروسک های خیمه شب بازی هستیم که این خالقه درست کرده که تو این سیاره توی همدیگه بلولیم و تهشم هیچی. و همش زجر وجود داشتن رو حس میکردم. این که دیگه چیزی نیست که ازش بشه لذت برد چون کل قضیه هدفی نداره و نمایشه. و خالق، برام یه موجود روانی و پیچیده بود که از روی میل خودش و از روی خودخواهی خودش ما رو آفریده که نمایش نگاه کنه. همیشه تو ذهنم این عکس صورت های کمدی/تراژدی تئاتر بود میدیدم که داره فقط همزمان میخنده و گریه میکنه. خود خالقم یه روانی بود که خودشم تو عذاب بود و وجود داشتن من تو این سیاره براش اهمیتی نداشت. یه آزمایش بودم که ببینه دیگه ازین سیاره چی بیرون میاد و ببینه نمایشم چه شکلی میشه. نقشم رو چجوری بازی میکنم. حالا که دستش رو خونده بودم، تحمل اینجا برام عذاب بود.

 

ولی سایکیدلیک ها یه چیزی رو بهمون نشون میدن، برای کسی که به همچین طرز فکری رسیده، که فهمیده هیچ چیزی دوگانه نیست و هیچ چیزی معنی نداره، هم برنامه ریخته شده. برنامش هم اینه که اجازه داره خدا رو لمس کنه. اون unspeakable رو که همه ی پیامبرا و منجی ها و آدمای بزرگ راجع بهش حرف میزدن رو ببینه. به قول اون شاعر که شهید، کسی که شاهد حق بوده، رو میگفت "برید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدن".

اجازه داره فکر خدا رو تجربه کنه و آفریننده اش رو ببینه.

حالا این زندگی بی هدف، هدفش این میشه که صبح تا شب فکرش این باشه که چجوری زندگیم رو بچینم و خودم رو آماده کنم تا یه ماه بعد که بتونم یه سفر با آمادگی خوب پیش خالقم برم. خودم رو پاک کنم و زیبایی خالقم رو تو این مدت به بیرون بازتاب بدم و سفر بعد با روی بازتری پیش خالق برم و بیشتر زیبایی و هنر با خودم بیارم پیش قبیله ام. توی دنیایی که ازش اومدم و یه مدت کوتاه توش هستم. یه نقاشی جدید، یه طرز تفکر جدید، یه موسیقی جدید، یه ایده ی جدید، یه meme جدید (به قول ترنس مککنا) که جامعه رو اپسیلونی به سمت بیشتر شناختن (عرفان) ببره.

که بنظرم خیلی قشنگه.

 

 

که اون نمایشی که ازش حرف زدم رو حالا زیبا میکنه.

بنظرم خیلی خیلی قشنگه که خالقمون، همچین امکاناتی گذاشته و به پوچی رسیدن رو تقریبا غیر ممکن کرده برای کسی که بخواد.

 

و کل خلقت میشه صحنه ی نمایش فهمیدن آدما.

صحنه ای که با یه جدایی ساده درست شد. یه انفجار بزرگ و گذشت و گذشت و رسید به جایی که زمینی بوجود اومد و آدمایی از خاک اومدن بیرون. این آدما کم کم، در طی سالیان دراز میرن و خدا رو میبینن و زیبایی برای قبیلشون میارن و فکرشون رو خدایی تر میکنن. آدما بیدار میشن. و در نهایت، درنهایت به جایی میرسیم که این درک از حالت فردی جدا میشه و جامعه توانایی درک خدا رو خواهد داشت و اونجا میشه اون مدینه فاضله ای که میخوایم. اونجا دغدغه هامون عوض میشه و یه مرحله دیگه تکامل رو پشت سر میزاریم تا ببینم بعدش چه آشی برامون پختن.

پنج هزار سالی هست که درگیر داستان های 3-4 نفر که خدا رو دیدن هستیم. اگه دیدن خدا توسط 3-4 نفر انقدر تاریخ درست کرده، اگه همه خدا رو ببینن چی میشه؟

  • ظریف

کرونا

دوشنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۹، ۰۹:۴۵ ب.ظ

سلام

 

هرجوری نگاه کنیم، این سال 2020 سال عجیبیه. سال 2020 میلادی 1399 هجری شمسی. سالیه که سنت الهی برامون داره به اجرا گذاشته میشه. سالیه که کره زمین در کمال آرامش، خشمش رو بهمون نشون داده. ویروسی از جنس همه ویروسایی که قبلا هم باهاشون طرف بودیم برامون فرستاده شده. ویروسی که باعث شده

دم عیدی نریم خرید و چیزایی که لازم نداریم رو بخریم و مصرف بیش از حد کنیم. باید قبول کنیم که بخش بزرگی از اقتصاد ایران تو همین عید حرکت میکنه. عید جاییه که خشکبار، لباس، غذا خیلی مصرف میشه. بیش از حد نیاز. این نوروز همون نوروزیه که چند صد سال پیش بوده؟ این مناسبت با این هدف بوده؟ چقدر باهاش فاصله گرفتیم؟

چرا خدا نباید جلوی این رو بگیره؟

 

ویروسی که آدمایی که به قدری خودخواه و خودرای بودن که به حرف مسئولا و پزشکا گوش ندادن و تو خونه نموندن و رفتن مراکز مذهبی و تفریحی رو آلوده کردن رو گرفتار کرد. حالا این نمونه ی ایرانش، نمونه های خارجیش هم همین.

چرا خدا نباید جلوی این رو بگیره؟

 

ما شهر هامون رو خیلی آلوده کردیم. خیلی خیلی. به قدری که دیگه تو چند سال اخیر داشتیم مدارس و دانشگاه ها و بعضی وقتا شرکتا و اداره ها رو میبستیم چون نفس کشیدن خطرناک شده بود. با این ویروس چقدر متوجه شدیم میشه یه جور دیگه هم زندگی کرد؟ میشه خیلی کارا رو از راه دور انجام داد و رفت و آمد های غیر ضروری رو متوقف کرد

چرا خدا نباید جلوی این رو بگیره؟

 

ماها توجهمون از توجه به خودمون خیلی دور شده بود. این تعطیلی و قرنطینه شاید باعث شده که مجبور بشیم با خودمون روبرو بشیم. که آیا میتونیم با خودمون زندگی کنیم؟ یا لازمه حواسمون رو پرت کنیم. هر روز حواسمون رو پرت کنیم.

چرا خدا نباید جلوی این رو بگیره؟

 

آدمایی که به نایس بودن معروف شده بودن رو رسوا کرد. و دیدیم که شخصیت اصلی خیلی از آدم ها که بیخودی به خوب بودن معروف شدن وقتی مشخص شد که داشتن سر دستمال توالت دعوا میکردن.

چرا خدا نباید جلوی این رو بگیره؟

 

دیدیم که مشکل از خودمونه. کسایی که ادعای مدیریت میکردن و مدیر نبودن، نتیجه کارشون کشته شدن تعداد زیادی آدم بود. کسایی که مسئولیت قبول کرده بودن متوجه شدن که این یه بازی مسخره قدرت نیست و نیاز به مدیریت و مدبر بودن داره. وگرنه دست خدا از همه دستا بالاتره و با یک ویروس لهشون میکنه. دست خدا این ویروسه. و چقدر خدا هنرمنده که بیشترین قدرتش رو با کوچکترین موجود که حتی زنده هم حساب نمیشه نشون داده. 

دیدیم که چقدر بد میتونیم باشیم که یه چیز ساده مثل ماسک و ژل ضد عفونی کننده رو احتکار کنیم. این آدم ها از جنس خومون هستند. آدمای دیگه نیستن. خودمونیم که زشتی کردیم.

اقتصاد دنیا از هر طرف در حال سقوط هست و این سقوط باعث هم سطح تر شدن مردم میشه. شرکتای بزرگی که باد کرده بودن سهامشون بیشتر از 50 درصد سقوط کرد و خیلیا بیکار شدن همین الان. این فقط مختص شرکت ها نیست و کشورهای مختلف همزمان دارن به سمت بد بختی میرن. شاید این یه سیگناله که ما رو متوجه خودمون که که خود خواهی و جمع کردن سرمایه برای خودمون مثل کلاغ با یک ویروس چند میکرومتری میتونه تو خطر قرار بگیره. این راهش نیست. راه درستی نیست. راه درست کمک به همدیگه است. وقتی همه همزمان بدبخت بشن، دوتا راه هست،

1- خودکشی.

2- کمک به همدیگه.

الان قدرت انتخاب داریم.

 

و چه راهی برای روبرو کردن مردم با خودشون بهتر از ویروس کوچیک که همه ی دنیا رو به چالش بکشونه.

چقدر رفتار خدا قشنگه. قدرتش رو در نهایت سکوت با چیزی که حتی دیده نمیشه بهمون نشون میده. 

 

که شاید میشه ازش برداشت کرد که قراره متوجه بشیم که شیطان یه چیزی نیست که بیرون از ما باشه. شیطان درون همه ی ماست و بستگی داره که چقدر شناخته باشیمش و بهش آگاه باشیم. اون قسمت تاریک وجودمون که باعث میشه از خودمون فرار کنیم یا به دیگران صدمه بزنیم رو جلوی چشممون اورده. یه سِرُم خودشناسی به همه ی دنیا تزریق کرده. این که خودمون رو نمیشناسیم و این گم کردن خودمون باعث شده که یه مدت زیادی راه رو کج بریم. وقتی هم که اینجوری میشه خدا دکمه ی پایان شبیه سازی رو میزنه تا یه بار دیگه ببینه که چجوری تصمیم میگیریم.

 

 

به قول این پستی که قبلا نوشته بودم که ترجمه ی یکی از پیش بینی های مصری ها بود، هر وقت همچین اتفاقاتی بیفته خدا خودش از طریق طبیعت راه رو درست میکنه که جهان بار دیگر شایسته پرستش خدا بشه. یه ترجمه خسته تو همون پسته هست اگه دوست داشتید.

که برای مصری ها هم همین اتفاقا افتاد و فکر کنم 10 بلای مختلف بعد از موسی سرشون اومد. که بیماری همه گیر جزوی ازشون بود. ماها هم آتش سوزی گسترده رو امسال تجربه کردیم. 5 سانت با جنگ جهانی فاصله داشتیم و اتفاقای دیگه. همش توی چند ماه اخیر.

 

But when all this has befallen, Asclepius, then the Master and Father, God, the first before all, the maker of that god who first came into being, will look on that which has come to pass, and will stay the disorder by the counterworking of his will, which is the good.
 
He will call back to the right path those who have gone astray; he will cleanse the world from evil, now washing it away with water-floods, now burning it out with fiercest fire, or again expelling it by war and pestilence.
 
And thus he will bring back his world to its former aspect, so that the Kosmos will once more be deemed worthy of worship and wondering reverence, and God, the maker and restorer of the mighty fabric, will be adored by the men of that day with unceasing hymns of praise and blessing.   
 
Such is the new birth of the Kosmos; it is a making again of all things good, a holy and awe-striking restoration of all nature; and it is wrought in the process of time by the eternal will of God.
 
For Gods will has no beginning; it is ever the same, and as it now is, even so it has ever been, without beginning.
 
For it is the very being of God to purpose good.
  • ظریف

Arrival 2020

پنجشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۸، ۰۸:۲۴ ب.ظ

سلام

 

دیشب با همخونه ایم داشتیم راجع به Arrival حرف میزدیم و چند ساعت بعد این حرف، میخواستیم یکم شیر گرم کنیم. حواسمون نبود و شیره سر ریز کرد روی گاز. تمیزش نکردیم. 

امروز میخواستم تمیزش کنم تازه دیدم عه، گازمون داره به زبون اون بیگانه های Arrival باهامون حرف میزنه :))

  • ظریف

روزای قرنطینه

جمعه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۸، ۰۸:۳۱ ب.ظ

سلام

 

 

چون دیدم همه تو خونه گیر کردن، حس کردم شاید بهتر باشه یه بار یه مدل ساده مدیتیشن رو که راجت میشه انجام داد رو معرفی کنم. اگه نمیتونید بیرون برید و امتحانش نکردید میتونید روزی 3-4 بار هر دفعه 5-10 دقیقه امتحان کنید حتی.

یعنی لازم نیست خیلی زیاد انجام بدیدا، ولی این روزا که احتمالا کار زیادی نمیشه کرد، یکم سفر به درون میتونه جالب باشه و وقت پر کن.

اولش ممکنه خسته کننده باشه ولی کم کم جذاب میشه. 

راستی تو ویدئو یادم رفت اگه سردتون میشه یه ملافه روتون هم میتونید بندازید. 

ویدئوش اینجاس 

 

  • ظریف

دوباره

يكشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰:۵۵ ب.ظ

سلام

 

جاتون خالی واقعا، چهارشنبه هفته پیش تزم رو دفاع کردم. 

اگه شکلای visio ام بدردش میخوره، برای کشیدن مدار و ... میتونه ازینجا بگیره. یک استنسل هست برای مدار کشیدن. دو تا فایل هم هست که چند تا شیت توشون هست. 

http://bayanbox.ir/download/6547316463197217853/drawings-thesis-backup.zip

روزای عجیبی بود. شبیه همون روزای آخر ایران بود. 

نوه گلن کلی گریه کرد. یه ساعت طول کشید تا خداحافظی کنم. (دقیق تر نزدیک 3-4 ساعت کل اون شب داشتم خداحافظی میکردم ازش). 

ولی خب 2 ساعت رانندگی بین دو تا شهر.

-------------------------------------------------------------

تولد یکی از بچه ها بود که هم-آزمایشگاهی بود، الانم تو همون شرکتی که کار گرفتم همکارمه و همچنین همخونه ایش هم شدم :))

پسر جالبیه، اهل دل هست و بزودی تو ویدئو های جدید میادش...

خلاصه که از دست وسایلم راحت شدم و کل وسایلم دو تا چمدون شد. یه چمدونم موند شهر خودمون و یه چمدون رو هم تو ماشین انداختیم رفتیم تولدش. 

---------------------------

بعد کلی وقت جوجه کباب گرفته بودن بچه ها. 

من که خودم حال و حوصله درست کردن غذای درست حسابی و غذای ایرانی ندارم، تنوع خوبی بود. 

البته که سرد بود :))

---------------------------

ببینیم ازینجا ببعدش چشکلی میشه. کرونا هم کم کم تو کشور همسایه شروع شده. شاید آخرین جوجه کباب زندگیم بوده باشه :)))

  • ظریف

آفرینش و موسیقی ترنس

دوشنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۸، ۰۲:۲۱ ق.ظ

سلام

 

یکی از چیزایی که خیلی دوست دارم، نسبت دادن احساسات به فیزیکه. 

چون فیزیک خودش به تنهایی فقط توصیفگر اتفاقاته و خیلی راجع به این که "خب که چی" بودن قضیه چیزی نمیگه.

برای همین مثلا نمیتونه خدا رو توصیف کنه و شروع آفرینش رو بیگ بنگ میدونه ولی چون هیچ وقت نمیتونه راجع به چرایی قضیه چیزی بگه، اون رو رندوم و بی دلیل میدونه.

 

پادکستی که برایان گرین، فیزیک دان، با Joe Rogan چند روز پیش داشت رو تو تلگرام گذاشتم. تو یه قسمتیش راجع به این که ریاضی قبل از زمان بیگ بنگ چجوری کار میکنه توضیح میده.

 

 

دوتا چیز وجود داره.

 

1- فضا و زمان به معنی ای که ما میشناسیم 13.8 میلیارد سال پیش، زمانی که بیگ بنگ رخ داد خیلی معنی به شکلی که ما میشناسیم نداره. چون آغاز فضا و زمان لحظه بیگ بنگه.(یکم بعد بیگ بنگ تا 10 به توان -43 ثانیه. از 0 تا اون زمان تئوری های الان کار نمیکنه) یعنی فضایی وجود نداشته. همه چیز یه سر سوزن بوده و بعد از شروع بیگ بنگ تو زمان خیلی کمی فضا بسیار بسیار بزرگ شده. که حتی به دلیل این که خود فضا داشته گسترش پیدا میکرده، حتی فواصل از سرعت نور هم سریع تر از هم دور شدن. مثلا همین الان، پهنه ی کیهان قابل رویت 98 میلیارد سال نوریه. در حالی که کلا 13.8 میلیارد سال گذشته. یعنی که فضا خیلی سریع تر از سرعت نور بزرگ شده (این مشکلی با نسبیت نداره اصلا چون نسبیت خاص توی فضایی که چیزای عجیب غریب مثل اجرام سنگین نباشن، از سرعت نور نمیشه سریع تر رفت. ولی اینجا خود فضا داره بزرگ میشه. به این قسمت، تورم کیهانی یا Cosmic Inflation میگن)

اگه راجع به بیگ بنگ بیشتر میخواید بخونید: ، اگه نه هم برید قسمت بعدی

بیگ بنگ در واقع توصیف کننده ی فرآیند پیدایش جهان ماده و انرژی ای هست که توش داریم زندگی میکنیم. جهان قابل رویت. با تئوری های فیزیک که بسیار دقیق هستن و توصیف کننده ی فرآیند های طبیعت، و نگاه کردن به ستاره ها و متوجه میشیم که همه چیز داره از هم دور میشه.

 

کلا تو آسمون شب هر چقدر به دور تر نگاه کنیم، انگار زمان های قدیم تر رو داریم میبینیم. دلیلش هم اینه که نوری که از ستاره های دور بهمون میرسه فاصله ی خیلی زیادی رو طی کرده تا به ما برسه و از اونجایی که سرعت نور ثابته تو خلاء، زمان مشخصی طول میکشه تا به ما برسه. همچنین با اندازه گیری نور ستاره ها میبینیم که نورشون شبیه چیزی که انتظار داریم نیست و به سمت طیف "قرمز" رفته. قرمز تر شدن نور ستاره به معنی اینه که داره از ما دور میشه. این اتفاق تو ماشین هایی که از بغلمون با سرعت رد میشن هم اتفاق میفته. البته بیشتر صداشون رو میشنویم. به این اثر، اثر دوپلر میگن. وقتی ماشین داره نزدیک میشه صداش زیر تر و وقتی دور میشه بم تر میشه. توی نور ستاره ها این، به صورت به سمت قرمز حرکت کردن طیف نور ستاره ها دیده میشه. 

 

خلاصه این که آره داره همه چیز از هم دور میشه.

 

با احتساب اینا و برعکس کردن جهت حرکت همه چیز، به این نتیجه میشه رسید که اینا یه زمانی خیلی به هم نزدیک بودن. 13.8 میلیارد سال پیش به طور دقیق تر. ولی خب واقعیت اینه که این دنیایی که داریم، نمیتونه به همین شکلی که هست توی یه سر سوزن جا بشه.

بعد از شروع بیگ بنگ، دنیا به این شکلی که میشناسیم نبوده. در واقع تا یه زمان خوبی، تقریبا دنیا یه ماده ی پر انرژی مات بوده. مثلا فکر کنیدبه صورت مواد مذاب، که شفاف نیستن و انرژی زیادی دارن. منتها مشکلی که هست اینه که ماده به این شکلی که میشناسیم وجود نداشته. در واقع اولین اتم ها بعد از سه دقیقه از شروع بیگ بنگ تازه شروع کردن شکل گرفتن. این اولین اتم ها، اتم های هیدروژن بودن که با گسترش فضا و رقیق تر شدن این ماده ی پر انرژی که 100 میلیون درجه سانتی گراد دماش بوده بوجود اومدن. 

 

بعدا، بخاطر گرانشی که این اتم ها داشتن، کم کم به هم نزدیک تر شدن و ستاره های اولیه رو شکل دادن. توی هسته ی این ستاره ها، اتم های هیدروژن(یک پروتون) شروع کردن به بهم خوردن و واکنش های هسته ای پر انرژی و اتم های سنگین تر تا اتم آهن که 26 تا پروتون داره رو درست کردن. 

بیشتر ازین از یه ستاره چیزی در نمیاد.

 

اتم های سنگین تر از انفجار مهیب ستاره های اولیه (سوپر نوا شدن ستاره Super Nova)، وقتی که عمرشون رو به پایان بوده بوجود میان و بقیه جدول تناوبی رو شکل میدن تا اتم های خیلی سنگین.

 

این غبار کیهانی هم کم کم گوله گوله میشه و ستاره ها و سیاره هایی که رو یکیشون زندگی میکنیم رو بوجود میاره. و ....   

 

 

2- توی فیزیک کوآنتوم یه بخشی هست که به اسم Quantom Field Theory. این تئوری QFT ذرات رو ناشی از نوسانات یه سری میدان ها میدونه. حالا این QFT قبل از بیگ بنگ رو این صورت توصیف میکنه. برایان گرین میگفت که این میدان های کوآنتومی در حال نوسانات خیلی شدید بودن ولی ریاضی میگه که اگه تو یه لحظه این میدان ها یک جور خاصی با هم ادغام بشن، این اجازه رو میده که اون شروع بیگ بنگ اتفاق بیفته. (بیشتر بخوام بگم، در واقع QFT خلاء رو هیچ وقت خالی نمیدونه. با آزمایش میشه نشون داد که خلاء کامل نمیشه بوجود اورد و در این میدان های همیشه ذره و پادذره هایی از هیچ به وجود میان و سریع همدیگه رو نابود میکنن. عجیبه ولی قابل نشون دادنه.) مثالی که برایان گرین میزنه یه ظرف آب در حال جوشش هست. میگه سطح آب همش در حال تلاطمه ولی اگه به مقدار کافی صبر کنیم، یک لحظه سطح آب صاف میشه. ممکنه خیلی کوتاه باشه و خیلی لازم باشه صبر کنیم ولی میشه. 

یعنی اگه این میدان ها یه لحظه اونجوری که لازمه بشن، این اتفاق میفته. 

یک لحظه سکوت باعث خلقت میشه. که بنظرم خیلی شاعرانه است.

یه دوستی دارم که موسیقی میخوند این نقل قول از Debussy رو یه بار گفت:

Music is the silence between the notes. The music is not in the notes, but in the silence between.

موسیقی سکوت بین نوت ها هست. موسیقی خود نوت ها نیست ولی سکوت بین نوت ها هست.

حتی موقع حرف زدن هم اون موقعی که کلمات گفته میشن معنا انتقال پیدا نمیکنه. وقتی کلمه تموم میشه معنا دار میشه. 

بهترین کارگردان ها، فیلم های عالی ای میسازن و چیزای خیلی جالبی تو فیلمشون جا سازی میکنن که تا سال ها نقاد ها و کسایی که علاقه دارن از تو کاراشون نکته های جالب در میارن. در واقع تو فیلم ممکنه چیزی راجع به اون نکته گفته نشه ولی کسی که دقت کنه میفهمه. در واقع فیلم ساکته در اون مورد. کسی که دقت کنه به داستان، نور پردازی، نحوه فیلم برداری، و شخصیت ها و ... پی میبره. وگرنه صرفا یه فیلم میشه. خدا یه کارگردان عالیه، توی خلقتش یه عالمه نکته و رمز و راز پیاده کرده که هرچقدر هم توش بریم بازم جا برای یاد گرفتن داره. بنظرم خدا تو اون زمان 0 تا ده به توان منفی 43 ثانیه آفرینش خودش رو کامل کرده و بعدش سکوت کرده. 

به قدری هم خود این ماشین، این ساز، این خلقت خوب طراحی شده که بعد 13.8 میلیارد سال از گذشتنش، ماها از خاک و ذراتی که از انفجار ستاره ها به وجود اومدن از توی این کره ی خاکی در اومدیم و داریم به آفرینشنش نگاه میکنیم. و هنوزم نمیفهمیم.

من هیچ وقت موسیقی های سریع و انرژی بالای ژانر psytrance رو درک نمیکردم. ولی اخیرا دارم بیشتر درکشون میکنم.

ساختار این موسیقی ها اینجوریه که معمولا

1- طولانی هستن

2- خیلی طولانی میتونن باشن یعنی ممکنه 1 ساعت هم طول بکشه

3- معمولا با سرعت کم شروع میشن، اولش یه مقدمه آروم داره. بعد کم کم شروع میکنن با ساز های کوبه ای مثل طبل های خیلی Bass (بم) یه لایه آهنگ با سرعت میانی ای به آهنگ اضافه میکنن. بعد در طول زمان لایه های موسیقی بیشتر میشه ولی کل موسیقی روی یه ریتم نسبتا ثابتی از همون طبل اولیه سواره. معمولا هم اینجوریه که موسیقی تیکه تیکه است. بین هر تیکه یک Bass Drop داریم.

در واقع DJ قضیه میاد و کم کم این لایه ها رو روی هم میزاره و سرعتش رو بیشتر میکنه. مثلا از 180bpm تا 250bpm کم کم زیاد میشه. bpm همون beat per minute یا ضربه بر دقیقه است. بعد که میرسه به آخرش یهو سکوت میکنه. شما سوار آهنگ شدید و باهاش دارید میرید و تو اون سکوته، یهو کل این انرژی ای که آهنگ بهتون داده رو درک میکنید. یه حس ریختن آب سرد روی سری داره. حس جالبیه.

من یه جلوه از خلقت رو به شکل این Bass drop بعد بیگ بنگ میبینم.

مثل اون DJ که آهنگ های مختلف رو روی هم میزاره و روح شما رو میبره با خودش و یهو میندازه و اون جا اثر کارش رو احساس میکنید، خدا هم همه چیز رو به حد کمالش رسونده و بیگ بنگ، زیبا ترین Bass Drop ی هست که تجربه کردیم.

همونجوری که بعد Drop یهو کلی حس میکنیم، این بیگ بنگ انقدری کامل بوده که بعد 13.8 میلیارد سال هنوز داریم از انرژی ای که داشته حسش میکنیم. نوسانات فیلد های کوآنتومی در واقع سازی بوده که خدا برامون نواخته. نوت های اون ساز شدن فرکانس های String های توی String Theory. 

 

بنظرم خیلی شاعرانه است.

 

 

جالبه که مخاطب این آهنگ های ترنس، آدمای جالبی هستن. معمولا آدمای ماده پرست نیستن و اهل روح و روحانیت اند. منتهی با روشی متفاوت از ما. با موسیقی روحشون رو هدایت میکنن به انرژی های بالاتر. همیشه فکر میکردم بیکارایی هستن که پارتی میکنن ولی در واقع این موسیقی یکی از تکنولوژی های هدایت روحه. میدونید از کجا اومده؟ از همون جایی که اجداد ما داشتن دور آتیش میرقصیدن و طبل میزدن. پیشرفت اون موسیقی رسیده به این آهنگ های ترنس. در واقع این فستیوال ها جاییه که لباس پاره میپوشن و دور هم میرقصن و یه چیزی میخورن و چند روز از تعلقات دنیا جدا میشن. همه برمیگردن به برابری و هنر. توی شرق عالم هم شده مراسم حج.. بجای دور آتیش رقصیدن و خدا رو پرستیدن، به این شکل ماها خدا رو عبادت میکنیم و ذکر میگیم. ذکر هایی که دور کعبه میگن ذکر های جالبی هست. منظم و بم هست و وقتی از تهه دل میگن، واقعا روح رو جابجا میکنه. اینا تکنولوژی هدایت روحه.

 

این وسطم این هنرِ خدا، انقدر خوب بوده که از هنرش میتونیم ماها هنر درست کنیم و حس کنیم. حس کردن هدف خلقت بوده. حس کنیم و به خدا بگیم که ممنون! 

 

فقط میخواسته که عبادت کنیم، وجودش رو تایید کنیم و این چیزا رو برامون درست کرده. که چه خدای خوبیه. 

 

و چقدر بد هستن کسایی که به اسم دین، جلوی هنر رو میگیرن. خدا خودش با این آدما میدونه چی کار کنه. همون کاری که با فرعون کرد رو میکنه. سنت خدا همینه. حذفشون میکنه. تو دنیا الان خیلی جاهای کمی هست که اون حلقه آخر، که وقتی داری حس میکنی، وجود خدا رو تایید کن، رو انجام میدن. این فستیوال ها اگه اون حلقه آخر رو داشت دیگه واقعا چیزی کم نداشت از کمال. البته که اونا هم به روش خودشون به متافیزیک وصلن و یه چیزی رو میپرستن که بالاتره. ممکنه خدا یه الله نباشه اسمش ولی آدمای معنوی توشون کم نیست. آدمایی که از دین هایی که صرفا قانونه و از عرفان(ع.ر.ف: شناخت، شناخت اون چیزی که نادیدنی هست) جا مونده خسته شدن. 

 

و این وسط کی برنده است؟ کسی که اون قطعه هنری رو درست کرده. اون رهبر ارکستر، یا نویسنده قطعه، یا DJ ، اون کارگردان نمایش یا اون پیامبر. هرکسی که بهترین نمایش رو برای خدا درست کرده برنده است. دلیل این که پیامبر اسلامم آدم مهمی هست اینه که یکی از بزرگترین نمایش های پرستش خدا رو درست کرده. 

خدا این قابلیت رو به ما داده که آفریننده یه Bass drop باشیم. آفرینده یه داستان جدید باشیم. آفریننده یه هنر جدید باشیم تا خدا بودن رو یکم لمس کنیم. 

 

هر کدوم ما هم تو زندگیمون داریم یه نمایش برای خدا درست میکنیم. برای همینه که میگن که همیشه یاد خدا باش. یا برای خدا انجام بده کارو. در واقع معنیش اینه که حواست باشه که داری برای خدا روی این سیاره نقش بازی میکنی. یه نقشی بازی کن که بهش افتخار کنی و تو نقشت، حواست باشه که برای خدا داری بازی میکنی. برای خدا داری حس میکنی. خدا ما رو آفریده که خودش رو حس کنه. وقتی یه درخت میبینم به این فکر میکنم که این درخت یه زمانی هیدروژن توی یه ستاره بوده و الان اینجا به این قشنگی دستش رو به سمت آسمون دراز کرده. این همون سیاره است که تو فضا شناور شده و هوشیاره. ممکنه ماها درکش نکنیم تو حالت عادی ولی هوشیاره. تنها موجوداتی که نیاز دارن هی به خودشون یادآوری کنن که حواسشون به اون بالا باشه ماهاییم. چون خیلی دیگه بهمون حال داده. بهمون اختیار داده. 

برای همینه که تو قرآن میگه زمین رو آباد کنید. ماها هرچیزی بخوایم داریم برای ساخت بهشت روی زمین. ولی نمیکنیم. دلیلیشم اینه که تصویر بزرگ رو نمیبینیم. 

تصویر بزرگ هم دیدنش کاری نداره. روی 5 گرم ماشروم خشک در تنهایی و تاریکی، بعد از مرگ نفس، کاملا قابل دیدنه. ویدئو های جدید در راهه. بزودی.

یه نفر از دوستام گفت که این پست رو درک نکردم.

اینم توضیح من.

اینم یه آهنگ ترنس جالب تو یوتیوب البته خیلی بیشتر پیدا میکنید. اگه به اینجور آهنگا عادت ندارید شاید حال نکنید باهاش ولی با این چیزایی که گفتم گوش کنید و گوش دل بسپارید و برید باهاش. هدفون خوب توصیه میشه.

 

  • ظریف

بچه ها

پنجشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۸، ۰۷:۴۶ ب.ظ

سلام

 

لویی سی کی یه جوک جالب داره در مورد بچه ها که در مورد بزرگ شدنشون حرف میزنه.

https://www.youtube.com/watch?v=g4ChGjFWfkE

 

امروز نمایش پیانو نواختن بچه ی یکی از دوستام بود و منم باهاشون رفتم. دو تا داور بودن و یه جمعیت زیر 30 نفر از خونواده هاشون.

ولی خب چیزی که خیلی جالب بود همین جوک لویی سی کی بود که میگه این همون بچه ایه که 2 سال پیش نمیتونست اصلا راه بره. حالا داره میرقصه یا داره پیانو میزنه یا ...

خیلی تجربه ی دیدن بزرگ شدن بچه ها باید جالب باشه.

حتی یکیشون بود که پاش به پدال هم نمیرسید ولی با نوک شصت پاش دو سه بار پدال رو فشار داد و خیلی خوب هم اجرا کرد.

-------------

چیز دیگه ای که خیلی دوست داشتم خانمی بود که داور بود. دو-سه تا مورد تو رفتارش رو دوست داشتم. خانمه فکر میکنم استاد توی دپارتمان هنر همین دانشگاه خودمون بود.

1- بسیار بسیار دقیق بود. بسیار بسیار. عاشق وقتی ام که یکی رو میبینم که عاشق کارشه و با دقت انجامش میده. اگه این دنیا صحنه نمایش ماست، با غر زدن و پیچوندن کار و ... اصلا نمایش خوبی درست نمیکنیم.

2- لباس فیت و دقیق و مرتب. و مِشکی!. خیلی مشکی. میدونم لباسای رنگی انرژی روزانه آدم رو بیشتر میکنه و کلا بهتره ولی هر کاری میکنم تهش به مِشکی پوشیدن ختم میشه کارم. عاشق مِشکی ام و خوشم میاد وقتی کسی تیپ مشکی میپوشه.

3- با این که داور دقیقی بود خودش رو نمیگرفت و چون طرف کارش بچه ها بودن، خیلی خوب مشکلات کارشون رو توضیح میداد براشون. همچنین از قسمت هایی که خوشش اومده تعریف میکرد. توی نقد کردن خیلی وقتا تعریف کردن فراموش میشه در حالی که همین تایید انرژی و تلاشی که یه نفر برای انجام کارش گذاشته، باعث میشه که طرف گاردش رو بیاره پایین و زده نشه و بعد که طرف احساس دوستی کرد، میشه انتقاد سازنده کرد. 

 

نمیدونم ویدئو های گوردون رمزی Gordon Ramsey رو دیدید. ایشون یه رستوران دار و آشپز خیلی معروف هست که کلی نمایش تلویزیونی هم درست کرده. یه سری ازین نمایش ها اینجوریه که میره تو رستورانایی که دارن ورشکست میشن و مشکلاتشون رو بهشون نشون میده. اگه یه بار دیده باشید میدونید که خیلی عصبی میشه وقتی ایراد توی کار میبینه. بعضی وقتا انقدر جدی میشه که حس میکنید الان با چاقو به طرف حمله میکنه. تو نمایش هایی که با آشپز های رستوران های خودش هست، خیلی خیلی دیگه جدی میشه و بهشون حتی توهین هم میکنه چون انتظار رفتار خیلی حرفه ای داره. انتظار داره که آموزش هایی که دیدن رو خیلی درست انجام بدن. دلیلشم اینه که رستوران هاش برای این بهترین رستوران ها هستن که توشون آشپز هایی هستن که کارشون رو حرفه ای انجام میدن.

در مقابل یه مسابقات آشپزی برای بچه ها داره که تفاوت محسوس رفتارش با بزرگسال ها توشون قابل رویته. با بچه ها خیلی خیلی مهربون رفتار میکنه چون میفهمه که انتظار رفتار حرفه ای و دقیق از بچه داشتن کار نابخردانه ایه. خیلی درس خوبی میتونه باشه برای رفتار با بچه ها.

 

  • ظریف

تبریک

جمعه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۸، ۰۶:۱۸ ب.ظ

سلام

 

ولنتاینتون مبارک باشه سینگل های عزیز.

* اونایی که سینگل نیستن یکی دارن بهشون تبریک بگه ولی برای اونا هم مبارک

 

  • ظریف

شماره تلفن

چهارشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۸، ۱۱:۰۲ ب.ظ

سلام

اینجا برای این که حفظ کردن شماره تلفن ها رو آسون تر کنن، میان چند رقم آخرشون رو یه جوری انتخاب میکنن که یه کلمه بتونن انتخاب کنن و حروف اون کلمه روی صفحه کیبورد گوشی که هر شماره یه سری حرف داره معادل اون شماره ها بشه

مثلا اینجا که روی یه دارو هایی کار میکنن و یکی از دارو ها MDMA هست، شماره اش رو اینجوری انتخاب کرده

Phone: 831-429-MDMA (6362)

اینجوری راحت تر میشه حفظ کردنش. باحاله بنظرم

  • ظریف

اصلا چی بود؟

شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۸، ۰۳:۴۸ ق.ظ

سلام

 

 

شاید بگید چرا انقدر وقت گذاشتم که اون ویدئو ها رو درست کنم و بیشتر هم درست میکنم.

یه چیزی که هست اینه که تو دین ما امر به معروف و نهی از منکر توصیه شده. معروف از ریشه عرف به معنی شناخت میاد. منکر هم شبیه کلمه نکره به معنی نشناخته میاد. من یه چیزی رو پیدا کردم که با بیشتر از 50 دلیل حقیقت داره و بسیار ناشناخته هست و داستان امام حسین به ماها یاد داده که وقتی حقیقت رو دیدیم میتونیم انتخاب کنیم. تو لشکر حق باشیم یا تو لشکر ضدحق. من انتخابم اینه که تو لشکر حق بجنگم. کسایی هم که مدت زیادی از عمرشون رو صرف مطالعه کردن و میخوان سرباز حق باشن، ویدئو هام رو دنبال کنن چون بنظرم میاد تنها راه نجاتمون همین باشه.

 

من با هدف گشتن دنبال چیزی که احتمالا حضرت مهدی بخواد بیاره جستجوم رو شروع کردم و چیز خوبی هم پیدا کردم. مطمعن هستم اگه همین نباشه، بخشی از پیامش همین باشه. اگه قرار بود با اومدنش بیست و چند جزء از علم کشف بشه. اگه قرار بود یه بینش جدید از دین بیاد. اگه قرار بود باهاش امید بیاد، این راهشه. بیاید و شروع کنیم. حضرت مهدی قرار نیست معجزه داشته باشه. قراره با فکر به پیامش برسیم. بیاید فکر کنیم.

 

تو این ویدئو ها ریشه های ادیان رو پیدا کردم و به صورت خیلی سریع کل قضیه رو تو بیشتر از دو ساعت گفتم. ازین به بعد هم سعی میکنم تجربه های بقیه، جزییات بیشتر و صحبتای آدمایی که تو این زمینه کار کردن رو بزارم. امیدوارم که قبول باشه.

 

https://t.me/MahdiTR619

 

 

  • ظریف