نوشته های من

:)
نوشته های من
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۲۹۰ مطلب با موضوع «عمومی» ثبت شده است

13 reasons why

چهارشنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۶:۴۸ ب.ظ

سلام


از Ez پرسیدم که 13 ریزنز وای رو دیدی ؟ گفت آره، گفتم که چقدر به واقعیت نزدیکه و چقدر اغراق شده؟

گفت که با آمریکا مقایسه کنیم خیلی هم اغراق نکردن جو دبیرستانا تقریبا همینه که نشون میده، البته بچه هایی که تو این سریال هستن خیلی Cool تر از متوسط بچه های دبیرستانن، بچه های دبیرستان انقدرام باهوش نیستن مثل فیلم ولی به طور کلی افسردگی و خودکشی خیلی هم چیز پرتی نیست.

یکی از دلیل های عمدش هم ورزشه، بخاطر این که خیلی به ورزش بها داده میشه، مثلا پول های زیادی تو ورزش جابجا میشه. وقتی یه تیمی جلو میره کلی پول به دبیرستان میرسه و مثلا اگه یکی از یه دبیرستان بره تو تیم یه دانشگاه، یه پوینت مثبتیه برای اون دبیرستان.

برای همینم ممکنه از بعضی کارای بچه های ورزش کارشون چشم پوشی بشه و اتفاقایی که میبینید بیفته.

البته تو کانادا اینطوری نیست خیلی، حجم پولا بسیار کمتره و به ورزش به چشم ورزش نگاه میشه. 

  • مهدی

نتیجه گیری

يكشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۶ ب.ظ

سلام 

پیرو پست دیروز میخواستم یه نتیجه گیری داشته باشیم و یهو علی ب. یه چیزی گفت که بدون اجازش منتشر میکنم :

"""

من قبلا شنیده بودم اون ها هم مشکل دارن ولی این طوری با جزئیات نه ... 

چیزی که به نظر من رسید این بود که این جا ما فشارهای اقتصادی و سیاسی داریم و استرس زندگی مون بالاست؛ اون جا اون ها افسردگی و مشکلاتی که گفتی رو دارن. یعنی درسته که استرس زندگی اون جا بالا نیست و مردم از لحاظ مادی تو رفاهن، ولی از لحاظ اجتماعی و فردی مشکل دارن. 
خلاصه مث که اون جا هم بهشت نیست.

"""
اول تشکر ازش دقیقا دنبال این نتیجه گیری بودم، دوم این که خیلی عجیبه واقعا آدم ها هر چقدر هم محیط پیرامونشون خوب باشه، خیلی نمیتونن راحت زندگی کنن، یعنی این یه جوری فورس شده بهشون که بلا باید سرشون بیاد.

اینجا انقدر خونه های ترک اعتیاد و بیمارستان های روانی زیاده ... از بزرگترا پرسیدم، مصرف مواد مخدر بین بچه ها تو خونواده های متمولشون خیلی بیشتر هم هست، مثلا سن 7 تا 12 سال، چیزای گرون مثل کوکایین گرفته تا چیزای نرمال مثل ماریجوانا، 

یا مثلا خونواده های ایرانی، چیزی که توشون خیلی معروفه، طلاقه حالا به هر دلیل، تصور کنید طرف زندگیشو ول کرده و با زن و بچه با هزار داستان مهاجرت کرده، بعد چند وقت به احتمال 80 درصد یا بیشتر کارشون به طلاق میکشه.

خلاصه آدمیزاد گویا قرار نیست خیلی خوشحال زندگی کنه.
---------------------------------------------

یه اتفاق جالبی افتاد دیروز، من میخواستم یه کیسه برنج بخرم و چون سنگین بود و گلن هم میخواست بره خرید، آویزونش شدم و با ماشین اون بریم. رفتیم تو فروشگاه دید که تمشک و بلوبری آف خورده، رفت برداره یکی دو بسته و وقتی روشو خوند دید نوشته Made in USA گزاشت سر جاش.
بخاطر این که آمریکا اخیرا تعرفه های واردات از کانادا رو زیاد کرده ازش عصبانی اند و جالبه که مردمش اینجوری میان واکنش نشون میدن! حتی برای یه ظرف تمشک!

---------------------------------------------

  • مهدی

تفاوت ها

جمعه, ۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۴ ب.ظ

سلام


طی چند روز اخیر یه چیز جالبی فهمیدم.

تفاوت بکینگ پودر و بکینگ سودا رو اگه میدونید/علاقه ای به دونستنش ندارید چیز خاصی نداره این پست!

بزارید براتون بگم خود بکینگ پودر چیه،

حتما شنیدید که اگه بکینگ پودر نزنید اون چیزی که دارید درست میکنید پف نمیکنه ، درسته؟ 

بکینگ پودر ترکیب دو تا ماده ی خشک اسید و بازه فکر میکنم، که وقتی در مجاورت رطوبت قرار میگیرن CO2 درست میکنن. خلاصه دوتا ماده شیمیاییه که با هم واکنش میدن. کسی بیشتر میدونست تصحیح کنه.

بعد شما اینو با مواد اولیه خشک مثل آرد و شکر که قاطی میکنید میره اون وسط و وقتی مواد مرطوب مثل کره و تخم مرغ و ... بهش خوردن واکنش میده و گاز تولید شده داخل کیک رو پوک میکنه و اون شکلی میشه که معمولا هست


حالا بیکینگ سودا چیه؟ خیلی شاید بنظر شبیه هم باشن ولی کاملا یه جور دیگس، شما هر وقت بخواید چیزی که درست میکنید پف کنه بیکینگ پودر میزنید هر وقت بخواید پخش بشه کف سینی فر، بیکینگ سودا باید بزنید! مثلا موقع درست کردن بیسکوییت، دوست ندارید یه چیز تپل داشته باشید دوست دارید یه چیز کاملا flat داشته باشید


  • مهدی

نصیحت معلم

سه شنبه, ۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۰۷ ق.ظ

سلام

مشاور پیش دانشگاهیمون آقای قربانی، موقع انتخاب رشته و... بود فکر کنم جمعمون کرد دور هم گفت که ببینید دانشگاه یه محیط خیلی باز تر و متفاوت تر از مدرسس عوض شدن توش خیلی طبیعیه.

عوض بشید ولی بپایید عوضی نشید. 

خوبه آدم یه نفر تو هر مرحله زندگیش اینو یکم براش یادآوری کنه

  • مهدی

چاقو

شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۳۴ ب.ظ

سلام


همونطور که احتمالا در جریان هستید همه توصیه میکنن که چاقو رو اینجوری دست بگیریم (مخصوصا چاقو بزرگ و تیز رو)موقع خوردن کردن سیبزمینی پیاز قارچ هرچیزی. .. امروز داشتم یکم قارچ خورد میکردم و اینجوری نبود دستم با شست و انگشت اشاره و وسطی گرفته بودم قارچو داشتم فکر میکردم که چقدر مگه ممکنه آدم انقدر حواسش پرت باشه که مثلا انگشتاشو با چاقو زخمی کنه که اینا انقدر سخت میگیرن با خودشون و دستشون رو اینجوری میکنن. همینجوری داشتم قارچه رو نگاه میکردم و خورد میکردم یهو دیدم چاقو یه تیکه خیلی کوچیک از شستم رو برید :)) البته چون خیلی ریلکس و آروم داشتم خورد میکردم خیلی اتفاق خاصی نیفتاد و فقط یکم پوستم رو زخمی کرد. 
نتیجه این که یه چیزی هست که این همه توصیه میکننش دیگه شمام اگه درست نمیگیرید درست بگیریدش! 
  • مهدی

کاروانسرا

يكشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۴۷ ق.ظ

سلام

یه سخنرانی TED بود راجع به استرس که یکی از پر بیننده ترین سخنرانی ها هم هست تو سایتش. دقیق یادم نیست چی میگفت ولی خلاصه میگفت استرس گرفتن رو به چشم این که یه عامل مختل کننده زندگیتونه نبینید. این که قلبتون شروع کنه تند تر زدن و عرق کنید و... واکنش بدنتونه که حس کرده تو شرایط بدی قرار گرفته و به طور غریزی خودش رو برای فرار کردن یا هر نوع واکنش فیزیکی آماده میکنه.


یه ماه پیش که اومده بودم روزای اول یه بار برای حسن گفتم، حس نمیکردم استرس خاصی دارم ولی بعدا فهمیدم اونا استرس بوده مثلا خیلی دندونام رو رو هم فشار میدادم و دندون درد داشتم میگرفتم. به طور نا خودآگاه هی فشار می اوردم. این یکی از مکانیزماس که جمجمه رو خیلی سفت نگه میداره برای اتفاقات بد. 


یا چیز دیگه این که گشنگی رو احساس نمیکردم، یه بار رفتم خرید و اومدم یه چیزی درست کنم چون زیاد نخورده بودم و بیشتر خواب بودم، بالای اجاق گاز که رسیدم یهو بدنم انگار داشت تحلیل میرفت و دستم شروع کرد لرزیدن و سرم گیج رفتن! یعنی بدنه خودشو نگه داشته بود با هزار زحمت به روی خودش نمی اورد تا با خطر مقابله کنه.


........................…....... 

خب همین دیگه دوس داشتید اون سخنرانیه رو ببینید

.............. ..    .... . ....   

داشتیم راجع به این که وقتی همخونه ای داری خونه کاروانسرا میشه و یه سری آدم میان و میرن صحبت میکردیم، یکی از بچه ها گفت تابستون سال پیش یه برنامه ای بوده که خیلیا از جمله این و 5 تا همخونه ایش میرن، ایشون یکم زود تر ساعت 2 شب بر میگرده میبینه کل چراغای خونه روشنه، کاری نداره و میره تو اتاقش میخوابه. صبح تو گروهه فیسبوکه خونشون میبینه یکی از بچه ها پیام داده که یه آقایی بدون لباس دم در اتاق من خوابیده. مال کیه؟!

بعد پیام بعدی این بوده که بیدارش کردم میگه که دکتری فلانی منو دیشب راه داده، دکتر فلانی خیلی وقت پیش اینجا زندگی میکرده و مرده البته. 

و به زور لباس تنش کردن و بازم راضی نمیشده میگفته اون منو راه داده :))


................ 

اینم پوستر جالبی بود

من واقعا شرمنده ام نمیدونم چرا بیان تصویرا رو به صلاح دید خودش میچرخونه


  • مهدی

Gordon Ramsey

دوشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۰۱ ق.ظ

سلام!

این هفته اخیر خیلی کار زیادی نداشتم و مدت زیادی مجبور بود وقتمو پر کنم با چیزای بیخود. من گوردون رمزی رو از 9gag میشناختم و اگه نمیشناسیدش یه سر آشپز خیلی جدیه و معروفه به توهین هایی که به آشپز های زیر دستش میکنه بخاطر این که کارشون رو خوب انجام نمیدن. معمولا خنده دار هست ولی خب تو ذهنم یه آدم عوضی بود بیشتر
زیاد شنیده بودم که ملت سری برنامه های kitchen nightmare رو دنبال میکنن. گفتم ببینم چیه که این همه ادم میبینن. درواقع هر قسمت اینجوریه که میره یه رستوران در حال نابودی (دعوتش میکنن) و چند مدل غذا سفارش میده. بعد از همش بدش میاد و میره تو آشپزخونه و هرچی از دهنش در میاد به همشون میگه بعدشم راهنماییشون میکنه چی کار کنن میتونن گوش بدن یا ندن. معمولا پایان خوبی داره
حالا چرا دارم اینو مینویسم؟
چون که همیشه به این فکر میکردم که رستوران داری و غذا پختن چقدر میتونه سخت باشه و مشتری رو جذب کردن. و این سریال نشون داد که وحشتناک سخته. مخصوصا با تعداد مشتری زیاد غیر ممکنه!!
و دومین چیز هم این که آدم عوضی ای نیست، از کسی که یه کاری رو پذیرفته انتظار داره کار رو حرفه ای انجام بده. اگه اشتباه انجام بده اون جایی که براش کار میکنه رو بد نشون میده. 

......................................... . 

خب بریم سر موضوع اصلی. 
دیشب یه دوست پاکستانی رو دیدم و راجع به ایران خیلی مشتاق بود بدونه میگفت یکی از دوستاش هر دو سال مرتب میاد ایران و ... میگفت تو پاکستان مردم عاشق آقای احمدی نژاد و آقای خامنه‌ای هستن. پرسیدم چرا؟ گفت چون سیاست سرش نمیشد :)) یعنی دلت یه چیزی بخواد و یه کار دیگه بکنی. میگفت هرچیزی تو دلش بود انجام میداد و..  جالب بود برام. میگفت که کشور ما اومد با سیاست برخورد کرد با امریکا خیلی خیری ندید.(چون نظرات من مهم نیست و انتقال مطلب ازون مهمه صحبتم باهاش رو نمینویسم)

امشب بعد افطار رفتم
ببخشید اینو بگم که هر شب اون افطاری انجمن اسلامی دانشگاه برقراره
داشتم میگفتم بعد افطار رفتم آشپزخونه کمکشون کنم ظرفا رو تمیز کنن، خیلی ظرف بود و یکی با اسفنج کفی میکردشون و من آب میکشیدم و یکی دونفرم خشک میکردن. بعد یه زمان طولانی ای یکی  از بچه ها به این دوستمون که کف مالی میکرد (و کلا خیلی از کارا رو انجام میده) گفت خسته نشدی این همه ظرف شستید؟ گفت، با خنده و شوخی البته 
We're washing these dishes so the God washes our sins
خیلی خوب بود :)) 
واقعا فهمیدن انگلیسی با لهجه هندی و چینی.... 

یکی از چیزای خیلی جالب اینجا اینه که محل نماز جماعت با بار دانشگاه یه 20 متر فاصله داره. یعنی واقعا کسی کاری به کس دیگه نداره. اینور باره و ملت دارن الکلشونو میخورن اونور به قول یکی مجسمه بوداس اینور نماز جماعت اونور دفتر حقوق همجنسگرا هاست و ... چیز جالب و بامزه ایه

  • مهدی

درونگرایی

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۵۰ ب.ظ

سلام


آزمایشگاهی که توش هستم از یه سری ازین پارتیشن ها تشکیل شده که میز کار افراد رو از هم جدا میکنه. این باعث میشه حداقل ارتباط رو با اطرافیان داشته باشی! برای همین آزمایشگاه از کتابخونه ساکت تره...

به لحاظ کاری شاید خیلی خوب بنظر برسه ولی واقعا دپرس کنندس!

تو کل روز از اطرافیان فقط صدای کیبورد و موس و بوی غذاشون که با وجود این که غذا خوردن تو آزمایشگاه ممنوعه میخورن رو حس میکنی!

دانشجو های تحصیلات تکمیلی یه اتاقی دارن که مثلا یخچال و مایکرویو و تلویزیون و مبل و میز شبیه میز جلسه و ... داره و اون اتاق برای اینه که مثلا ناهار رو برن اونجا ولی ازون جایی که دانشجو های برق خییلیی درونگرا ترزین حرفا هستن، همین آزمایشگاه رو ترجیح میدن

-----------

فکر کردم همه جا اینجوریه، با همخونه ای ها که داشتیم حرف میزدیم گفت باید بیای دانشکده فیزیک رو ببینی واقعا هیچ کسی قانون رعایت نمیکنه! آزمایشگاهش یه فضای بزرگه که میز ها اطرافش به سمت دیوار هستن و یه چند تا میز وسطه ، و همه با هم حرف میزنن! هیچ کسی کار نمیکنه :)) 

میگفت اول هفته جلسه ی همه ی افراد آزمایشگاه با همه، میگفت دفعه اولی بود که تو این آزمایشگاه بودم و این جلسه رو رفتم، مسخره ترین جلسه ی  staffی بود که رفته بودم! همه داشتن همدیگه رو مسخره میکردن و برای پروژه های همدیگه جوک میگفتن. دیگه این که میگفت سوپروایزره هم تو همون آزمایشگاهه و نمیدونم چرا هی همه رو تشویق میکنه بریم بیرون برای نوشیدنی! همیشه! آخر هفته ها هم جمعه، فوتبال اساتید و دانشجو هاشونه و گفتن که خیلی Competitive نیست، البته من که میدونم بخاطر این که 

professors suck at footbal

 خلاصه مث این که حسابی دانشکده ها فرق میکنه! 

  • مهدی

فاصله

شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۳۲ ب.ظ

سلام

میدونید، ایرانیای اینجا خیلی خوبن همشون اصلا میکشن آدمو کنار و کمک میکنن. همشونم میگن فاصلتو با بقیه ایرانیا حفظ کن :)) چون ممکنه کار دستت بدن.

حالا ازین بگذریم، یکیشون میگفت فلانی تو کالیفرنیای آمریکا میگفت که من روزا کالیفرنیام شبا تهرانم :) نمدونم چه حسی رو منتقل میکنه براتون ولی هفته پیش هر دفعه این جمله رو میشنیدم خیلییی باید خودمو کنترل میکردم. خیلی جمله ی احساسی ایه.

اینا بهش میگن homesick شدن.

........ 

انگلیسی حرف زدن این کاناداییا جالبه مثلا این جمله رو. 

He was going to his room

میگن

He was like going to like his room

میانگین روزی 2000 تا لایک میگن. تیکه کلامشونه تو توقفای مربوط به فکر کردن لایک میگن. 

.......

یکی از دوستان وبلاگی قبل رفتن توصیه کرده بود یه لیست از چیزایی که خوشحالم میکنه درست کنم که مواقع دپرس شدن ازون استفاده کنم و باید بگم خیلی روش خوبیه! شمام اگه همچین خبطی مجبور شدید کنید ازینا داشته باشید! میزان 'غلط کردم چکاری بود' قضیه رو کم میکنه

  • مهدی

مقررات

چهارشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۱۹ ب.ظ

سلام

جالبه بدونید

1- اداره گذرنامه محل نظامی حساب میشه

2- تو محل های نظامی بردن لپتاپ ممنوعه

3- حراست ورودی اداره گذرنامه بهتون اجازه میده لپتاپ ببرید

4- ماموران تو اداره بهتون اجازه میدن اون تو لپتاپ بزنید به شارژ و کار کنید

5- ولی حراست داخلی میگیردتون :) و چوب تو آستین 


  • مهدی