نوشته های من

:)
نوشته های من
آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۳/۱۷
    UAE
پیوندهای روزانه

۸ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

مقررات

چهارشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۱۹ ب.ظ

سلام

جالبه بدونید

1- اداره گذرنامه محل نظامی حساب میشه

2- تو محل های نظامی بردن لپتاپ ممنوعه

3- حراست ورودی اداره گذرنامه بهتون اجازه میده لپتاپ ببرید

4- ماموران تو اداره بهتون اجازه میدن اون تو لپتاپ بزنید به شارژ و کار کنید

5- ولی حراست داخلی میگیردتون :) و چوب تو آستین 


  • مهدی

دختری در قطار

يكشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۰۸ ب.ظ



سلام

از وبلاگ خوندن اونجاش رو دوست دارم که یه اتفاق واقعی رو میخونم. معمولا داستانی از یه بخشی از یه زندگی یه نفر یا نظرش راجع به یه اتفاقی چیزی خیلی جذابه برام. رئاله شعار نیست. 

چند وقت پیش آقای مرسلی کتاب دختری در قطار رو معرفی کرد و یه بار رفتم سراغش نبود ولی این دفعه احتمالا برای آخرین بار در یک مدت طولانی با مهدی رفتم انتشارات جنگل و داشتش. نمیدونستم چی قراره گیرم بیاد چون آقای مرسلی کتاب خیلی میخونه و سلیقش خیلی متنوعه. 

هنوز 70 80 صفحه بیشتر توش جلو نرفتم ولی عاشقش شدم. کتاب اول شخص نوشته شده و دقیقا عین وبلاگ خوندنه. زندگی چند نفر رو از منظر خودشون میره جلو. کاری ندارم چجوری قراره بگذره ها ولی خوندنش خیلی حال میده. البته تم نوشتش یکم بارونی و افسردست ولی خوبه.



اینم پوستر فیلمشه. کتابو خوندم میبینمش

  • مهدی

اجاره و خرید بلیط

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۳۱ ب.ظ

سلام

ازون جایی که این چند وقت خیلی چیزی برای گفتن ندارم،

شاید بهتر باشه که این چیزا رو بنویسم شاید یه روزی بدرد یکی که اطلاعاتش کم بود خورد چون قبلا برای خودم سوال بود.

اولین سوالی که پیش میاد اینه که برای یه جای دور که پرواز مستقیم وجود نداره چجوری بلیط میخریم و ... ؟

خیلی وقتا هست که کشور ما پرواز مستقیم داره مثلا ما پرواز مستقیم از فرودگاه امام به شهرایی مثل آمستردام، استانبول، رم و یه جایی تو قطر و ... داریم. دلیلش اینه شرکتای هواپیمایی بزرگ مثل KLM و ترکیش ایرلاین و آل ایتالیا و قطری ایرلاین خودشون پرواز گزاشتن برای ایران و میان مسافرا رو برمیدارن میبرن اون شهرا و ازون شهرا دوباره پرواز دارن به یه مقصدای دیگه.

و یعنی اون شهره میشه یه ترمینالی که میرید اونجا و ازونجا یه جای دیگه میرید. ایران هم قراره با ورود هواپیما های جدید یه همچین چیزی بشه. اگه بزارن دو طرف.

حالا مثلا از تهران ممکنه بخواید یه شهری برید که ازین پروازای مستقیم نباشه به احتمال زیاد خود ایرلاینه یه پروازی داره که مثلا اینجوریه

شما میرید از تهران آمستردام هلند

5-6 ساعت اونجا صبر میکنید

یه پرواز دیگه از همون ایرلاین یا ایرلاین دیگه از آمستردام به شهر دیگه میاد برتون میداره میبرتتون.

یعنی یه بلیط میخرید که خود به خود اینا رو حساب کتاب کرده. به این پروازا کانکشن میگن. 

برای گرفتن این بلیطا معمولا آژانسا یا سایتایی هستن که میگردن و پروازایی که میتونن کانکشن باشن رو پیدا میکنن و بهتون نشون میدن. مثلا ایرانیاش میشه alibaba , apro , eligasht و خارجیاشم هستن. خود ایرلاین ها هم تو پروازای خودشون سرچ دارن.

وقتی هم بلیطه رو میخرید تو کانکشنتون بار رو تحویل نمیگیرید خود به خود میفرستن تو هواپیمای بعدی.

پروازای یک کانکشنی خیلی متداوله ولی دوتایی هم هست که خیلی طولانی میشه. بعضی وقتا مسیرای طولانی دوتایی شاید ارزون تر بشه.


-----------------------

حالا هتل چجوری میشه رزرو کرد. 

گرفتن هتل که خیلی راهای زیادی داره آژانسا انجام میدن ولی اگه هدف خیلی کم کردن هزینه باشه خودتون دست به کار میشید و میرید Booking.com و ویژگی های مورد نظرتون رو انتخاب میکنید. مهم ترین چیز اینه که نیاز به Visa Card نداشته باشه برای رزرو. چون نداریم ما. و میگردید و از آفر هایی که میده رو میبینید و نظرا رو میخونید و میگیرید. مثلا من سر انگشت نگاری برای ویزا مجبور شدم برم ترکیه استانبول و فکر کنم جایی که گرفتم شبی 60 70 تومن میشد. که برای مجردی خیلی خوبه و صبحونه هم داشت. 

اینا آفر هایی هست که هتل آپارتمانا یا هتلا میزارن مثلا یه اتاقشو میزاره که جنبه تبلیغی برای خودش داشته باشه. 

-----------------------

خونه؟

باید با انواع خونه و قرار داد آشنا باشید من خودمم خیلی آشنا نیستم ولی به طور کلی شما چند تا چیز میتونید اجاره کنید

1- خونه کامل: یه خونه ویلایی طور با چند تا اتاق و دستشویی و .. 

2- استدیو: یه خونه کامل که یه اتاق داره یعنی آشپزخونه و اتاق خواب و ... یکیه و یه اتاق سرویس بهداشتی. ممکنه قسمتای مختلفش با پرده یا پارتیشن از هم جدا بشن ولی یه اتاقه در کل.

3- اتاق: یه اتاق از یه خونه که معمولا به صورت Sublet هست. سابلت یعنی یه نفر یه خونه کامل رو اجاره میکنه و یه اتاقش رو ازش اجاره میکنید!! خیلی جالبه. 

4- آپارتمان: که یعنی تو یه مجتمع برج مانند احتمالا یه خونه میگیرید. 

دیگه چیزی یادم نمیاد.

تو اینا همون طور که حدس میزنید 3 ارزون ترین در میاد. بعدش میشه و استدیو و آپارتمان و خونه کامل.

ویژگی 3 اینه که قرار دادش خیلی آسون تره. یعنی قرار داد سخته که شاید 10 صفحه است رو یه نفر بسته و اون یه نفر با شما یه قرار داد جزیی میبنده. و مسئولیت همه چی هم با خودشه.

خالا چجوری میشه خونه ها رو پیدا کرد؟


خیلی چیزی مثل املاکیای ما ندارن. یعنی دارنا ولی یه جاهای نسبتا بزرگیه. یعنی کلا ممکنه تو یه شهر بزرگ 4-5 تا باشن. آژانس هایی هستن که یه سری آدم دارن که وظیفه تور گزاشتن خونه برای خریدارا رو انجام میدن مثل املاکیای ما !

ولی میشه مستقیم از صاحب خونه هم گرفت. یه سایتایی هست مثل Kijiji و Airbnb فکر کنم، که توشون تبلیغات گزاشته میشه و صاحب خونه ویژگی های خونه رو میزاره. ازونجا و از یه کانالی که از سایت برقرار میشه شما با صاحب خونه ارتباط میگیرید. البته ممکنه خودش ایمیلش رو گزاشته باشه یا شماره تلفنش رو ولی معمولا ازون جاس


سیستمش هم جالبه. شما یه پیام میزارید برای صاحب خونه، ایمیلتون هم میدید. بعد صاحب خونه از طرف سایت برای یه ایمیل میره که فلانی همچین چیزی گفته. بعد اون صاحب خونه هه به ایمیل سایت ریپلای میکنه و از طرف سایت برای شما یه ایمیل میاد. یعنی این وسط سایته قرار میگیره. ممکنه بنظر یکم یجوری بنظر بیاد ولی بنظرم خوبه چون تو سایت همه چیز از مکالمات ثبت میشه.


  • مهدی

وبلاگ تکونی

پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۲۲ ب.ظ

سلام

داشتم مطالب وبلاگ رو یکم تر تمیز میکردم. به چیزای جالبی برخوردم

1. چقدررررر بد مینویسم. قبلا هم دوستام بهم گفته بودن جمله هام خیلی طولانی میشه بعصی وقتا. پست بود که یک پاراگراف جمله بود

2. چقدر گفتاری مینویسم. راستش نمیدونم چجوری باید نوشتاری نوشت. پستام شبیه حرف زدن نوشته شدست. تو بقیه وبلاگا این حس رو کمتر داشتم

3. بحث محتوایی نمیکنم ولی واقعا بعصی پستا رو خودمم متوجه نمیشدم

و چقدر 600 700 تا پست(منتشر شده و نشده)  زیاده بعد چند ساعت ور رفتن با پستا هنوز 300 تا فکر کنم مونده

ولی راضی ام از وبلاگ نوشتن. این هدف رو که ثبت یه چیزایی بود رو حس کردم بر آورده کردم. طرز فکرا تجربه ها و خاطره ها و... 

  • مهدی

0.5 hour

پنجشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۱۴ ب.ظ


سلام

نمیدونم فیلم 127 hours رو دیدید یا نه. منم ندیدم ولی خطر اسپویلر، یکی لایه صخره ها به مدت 127 ساعت گیر میکنه و تصمیمای سختی میگیره.

اگه حس مواجه شدن با واقعیت های غیر ایده آل رو ندارید نخونید!

داستان ازینجا شروع شد که خانواده میخواست بره کرج سمت روستامون و منم میخواستم خیر سرم برم پزوهشگاه بعدش خودم راه بیفتم شب برم اونور. ما صادقیه اونجا طرفای هشتگرد. مهم نیست حالا

اینا دوساعت پیش رفتن ولی من اصلا حال بلند شدنو رفتن به پژوهشگاه رو نداشتم. 

نشستم کلی کانال theodd1sout یوتیوب رو دیدم و وقت گزروندم و وقتی دیدم زیادی هیچ کاری نمیکنم گفتم بسه دیگه بلندشم برم سرویس بهداشتی و برم بیرون...

در وصف سرویس خونمون بگم که حموم و دستشویی دو تادر کنار همه و اینجوریه که یه در هست که میرید توش حالت سرامیک طوره و راست و چپ دوتا در دیگس که دستشویی و حموم میشه. درای اون جا ها فلزی ازینایی که حالت شیشه مات دارن بالاشون هست.

فکر میکنم خیلی تاحالا جذاب نبوده. 

حالا قضیه جایی جالب میشه که در دستشویی دو تا دستگیره مستقل از هم داره که از داخل و بیرون میشه در رو بست و بیرونیه ازینایی که شل و ول هست خودش احتمال داره بیفته. (معمولا هیچ وقت این اتفاق نیفتاده بجز دو بار. امروز دومین بارش بود)

تا تهه قصه رو خوندید دیگه.

کسی خونه نیست 

رفتم در رو بستم و یهو دیدم دستگیره بیرونی هم افتاد پایین. 

خدایا شکرت

همون طور که گفتم یه بار دیگه هم این اتفاق افتاده بود ولی حدود 1 شب بود و کس دیگه ای هم خونه بود و بار یکم سر و صدا مساله حل شد. 

ولی الان چی؟

ارامش خود رو حفط کردم و گفت چیزی نیست که چند بار در رو محکم میکشم و دستگیره بیرونیه میشکنه باز میشه. و این کارو کردم. حدود 15 دقیقه. ولی اتفاقی که افتاد این بود که دستگیره داخلی شکست. و دیگه نمیشد در رو کشید

دیدم که دور شیشه با یه سری پیچ سفت شده و اگه پیچا باز میشد شیشه در میومد و مشکل حل بود دستم رو میوردم بیرون و دستگیره رو باز میکردم.

ولی پیچ ها همه خودکار و تو فلز رفته و پیچ‌گوشتی هم طبعا نداشتم. 

از زیپای شلوارم سعی کردم استفاده کنم و لبه های تیزشون ولی پیچا حسابی سفت بودن. 

چند بار دیگه به در ضربه زدم ولی تاثیری نداشت. دیگه گفتم تنها راه شکستن شیشه است. 

دستگیره سیفون رو باز کردم و از در فاصله گرفتم و زدم به شیشه. 

نشکست

محکم تر

نشکست 

خیلی محکم تر 

نشکست.

نمیدونم از جنس چی میسازن این لامصبا رو ولی نشکست. 

میدونید تا قبلش همیشه یه پلن b داشتم که شکستن شیشه بود ولی الان دیگه اونم نبود

یه تی داشتیم تو سرویس اون سنگین تر بود ولی بازم نشکست. 

چند بارتلاش کردم نشکست. 

با پا زدم البته خیلی قوی نمیشد زد 

نشکست. 

دیگه راهی نمونده بود. راستی گفتم؟ گوشی هم نداشتم وگرنه این همه داستان نداشتم

تنها راه این بود که به قول داستان اسباب بازیا از سرم استفاده کنم. البته که امیدی نداشتم. 

وایسادم جلو در و بوم

نور بیرون اومد تو و شیشه بود که میریخت و .. 

اگه لئون رو دیده باشید میبینید عجب انتخاب خفنی کردم برای عکس

هیچی دیگه با یه میلیون خورده شیشه و کله ی یکم خونی و دستم که برید سر جمع کردن شیشه ها مساله به خوبی و خوشی حل شد


  • مهدی

رکورد

سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۱۳ ق.ظ

سلام

مغزم کار نمیکنه 3 شب نگارش پست افتضاحه میدونم

بالاخره خونواده ها سیستمشون فرق داره نمیدونم ولی برای ما مهمون اومدن ساعت 2 شب یه چیز غیر طبیعی بود. بود. دیگه نیست.

البته مهمونا ساعت 22 بهمون خبر دادن و سر زده نبود. البته یکی از بهترین آدمای دنیا هستنا رو حساب غر زدن نزارید خون گرم ترین حالت ممکن هستن. 

نکته این بود که نمیدونستیم دقیقا با مهمون این تایم چی کار میکنن برای همین مثل حالت مهمون روزانه براشون چایی و شیرینی آوردیم و تا ساعت 3 هم فک زدیم. فکر کنم خواب سختی در پیش داشته باشن با اون چای غلیط

طرف دیگه قضیه این بود که قرار بود شب بمونن و بنا به دلایلی وسایل خوابیدن مهمون خونه ما حدود 100 کیلومتر با خونمون فاصله داره و کلا یه جای دیگس بجز دو تا تشک و... 

حالا قسمت بد ماجرا این بود که نمیدونستیم چند نفر قراره بیان :/. سعی کردیم زنگ بزنیم و بپرسیم و تو ماشین بودیم و گوشی روی بلوتوث ضبط(درست نوشتم؟) ماشین بود. من و داداشم برداشتم ن از صحبت قطع و وصل 3 نفر بود و والدین شنیدن 2 نفر. مهمونا اومدن فهمیدیم 4 نفرن. خوب بود با تقریب خوبی.

البته خیلی هم آخرش بد نشد با تبدیل کاناپه ها به تخت و لطائف الحیل راست و ریس شد. 

  • مهدی

احتمالات

دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۴۴ ق.ظ

سلام

موقعی که درس آمار رو با دکتر م. داشتیم همش فکر میکردم آخرش که چی. یه سری احتمال که علوم نیست از کجا اومدن و باهم قاطی میکنیم و یه عدد جدید میده مثلا احتمال خطای یه روش ارتباطی میشه ده به توان منفی فلان قدر بیت ولی بدرد نمیخوره. چون نمیگه کدوم بیت اشتباهه. 

شبیه یه کسی میمونه غرمیزنه ولی راه کار نمیده. 

بعدا فهمیدم که آین ابزاری هست برای مقایسه مثلا دو سیستم ارتباطی یا... هرچی کم تر غر خورد اون سیستم یعنی بهتره. 

حالا پوینت قضیه اصلا اینا نبود. چیزی که میخواستم بگم واقع نگری با استفاده از آمار و احتمالات بود. مثلا 

اگه تو نوروز آمار تلفات زیاد میشه میتونه نشون دهنده این باشه که اگه واقع نگرانه نگاه کنیم احتمال مرگمان بالاتر میره تو نوروز حالا بهر دلیلی. 

یا مثلا اگه از هر 100 تا استارتاپ 95 تاشون زمین میخورن احتمالا کار ما هم زمین میخوره

یا مثلا اگه 10 نفر قبل ما یه کاری رو کردن و نتونستن احتمالا ما هم نمیتونیم

یا مثلا اگه از هر 100 تا استادی که تو دانشگاه داشتیم 90 تاشون مزخرف بودن یعنی اگه ما هم استاد بشیم احتمالش هست خیلی جذاب نباشیم

یا مثلا اگه 40 ساله یه مشکلی هست نباید انتظار داشت سال بعد اون مشکل نباشه 

و.... 

و اینا نشون دهنده اینه که راه مستقیم اگه طی بشه. یعنی همون کاری که همه میکنن رو انجام بدیم بدون تلاش اضافی احتمال خیلی چیزا آنقدری زیاد میشه که میشه گفت ازحالت احتمالی به یقینی تبدیل میشه. 


مثلا بنظر شما چند نفر با خودشون فکر میکنن تو جاده فردا میمیرن؟ شاید خوب بخوام بگم 1 در 10 میلیون پس چیزی که همه فکر نمیکنن اینه. فلذا برای نمردن فردا باید بهش فکر کرد!

مثال چرندی بود. ولی منظور رو رسوند. اگه با پیش فرض انشاالله نمردن برای مثال بریم جلو آینده تصادفی میشه

حالا اینارو برای چی میگم؟ راستش دقیق یادم نیست برای چی شروع کردم ولی حدودا میخواستم بگم خوبه آرمان گرایی یکم پشتش فکر هم باشه

  • مهدی

اسم

جمعه, ۳ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۳۰ ق.ظ

سلام 

قبول دارم که بعضی از این استاد ها خب مدت زیادی اونور بودن و اونور خیلی مرسومه به اسم کوچیک همدیگه رو صدا کنن ولی انصافا چیزی cringy تر و مصنوعی تر ازین نیست که دانشجوهای یه استادی (با جنسیت مخالف) همدیگه رو به اسم کوچیک صدا میکنن.


........... 

به قول The fault in our stars شبیه یه نارنجک شدم البته من بیشتر شبیه یه بمب ساعتی ام. با زمان مشخص. همش باید سعی کنم خسارت های رفتنم رو کم کنم. چه به لحاظ خانواده و عاطفی چه دوستان(البته خوشحال میشن و 7 شبانه روز سور میدن یحتمل) و آزمایشگاه و پژوهشگاه.

.......... 


  • مهدی