نوشته های من

:)
نوشته های من

نظرات رو بستم که راحت تر بتونم صحبت کنم. اگه نظری، انتقادی، پیشنهادی یا حتی یه صحبت دوستانه :) بود تو بخش تماس با من در خدمتم

آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۲۰ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

Deep

پنجشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۳۴ ب.ظ

سلام

آدما بعد این که یه اتفاقی مث از دست دادن عزیزانشون براشون میفته شروع میکنن حرفای عمیق زدن و نقل قولای سنگین کردن و ...

فکر میکردم ادا در میارن ولی خودم اینجوری شدم...

 ازون موقعی که فهمیدم تمام و دقیقا تمام احساسایی که میکنیم از جمله عشق و لذت و... همش و دقیقا همش هورمون و سیگنال عصبی هستن، تو خودم دارم دنبال خودم میگردم.

مادربزرگم که توی قبر بود شبیه مادربزرگم وقتی زنده بود بود بجز این که وقتی یه بادی زد و یه مقدار خاک رو صورتش ریخت دستش نیومد بالا تا خاک رو تمیز کنه ... اونجا بود که فهمیدم اونی که اون پایین خوابیده مادربزرگم نیست ...

الانم دارم فکر میکنم خودم کجای بدنمه؟

مادربزرگم چی بود که الان نیست ؟

چرا تو یه بدن گیر کردم که نمیتونم خودمو ببینم؟

چرا دارم دور و بر یه مشت آدم مرده که صحبت میکنن و فکر میکنن و قلبشون میزنه زندگی میکنم و انقد این آدما زندگی رو برا خودشون سخت کردن؟؟ 

امروز رفته بودم امتحان آزمایشگاه کنترل خطی رو بدم خندم گرفته بود ازین که این آدما یه سریشون یه سری چرت و پرت که یه سری آدم دیگه تولید کردن رو دارن از یه سری آدم امتحان میگیرن و اون یه سری آدم هم براشون مهمه این چیزا ... خیلی مسخره بود 

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۳۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۳۴
  • مهدی

مادربزرگم..

سه شنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ق.ظ

سلام

نوشته برای دیروزه...

هرچیزی که به این دنیا میاد یه روزی ازین دنیا میره ...

نمونش میتونه علی علیمردانی باشه که دانشجو دکتری بود و این هفته فوت کرد ... یا مادر بزرگم که امروز حالش بد شد  بردنش بیمارستان و بعد از ظهر ...

تنها چیزی که از ماها میمونه خاطره هاییه که به جا میزاریم ... خاطره های مسیر مهد کودکم که همیشه برام تعریفشون میکرد ... خاطره ی اون دو هفته ای که با داداشم خونشون موندیم تا پدر مادرم از حج برگردن ... خاطره های زیادی که خوشحال و ناراحتمون کرد ... چیزایی که وقتی این متن رو مینوشتم باعث میشد نتونم صفحه گوشیم رو ببینم از اشک...

یا کارایی که وقتی اینجا بود بهتر بود انجام میدادم مثلا پنجشنبه ی هفته پیش میتونستم برم خونشون ولی احتمالا کارای خیلی مهم تری داشتم و نرفتم ... شاید یه بار دیگه میشد بغلش کنم..

میدونم دیگه ازین دیابت و بیماری های دیگش راحت شد ولی ما از دستش دادیم ... 

خدا بیامرزتت مادربزرگم ...

.......

لازمه خاطر نشان کنم که بعد 80 سال از develope شدن تئوری های کنتر خطی و چند ده سال از کنترلر های غیر خطی و تطبیقی و نان مدل بیسد و هزار تا اراجیف دیگه .... بعد ساختن شاتل و کنترل اون غول و بعد ساختن برخورد دهنده هادرونی تو cern و کنترل اون توان و تجهیزات مهندسان بی خاصیت مهندسی پزشکی و کنترل هنوز یه نمونه ی صنعتی در تعداد انبوه برای کنترل قند خون یا سطح اون هورمونی که ضربان قلب ایشون رو قرار بود بالا نگه داره نساختن....

حالا بشینید paper تولید کنید و تابع لیاپانوف پیدا کنید یا یه ورودی مناسب برای سیستمی که وجود نداره پیدا کنید و خروجی ای که وجود نداره رو به سطحی که وجود نداره برسونید.

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۷:۰۰
  • مهدی

واقعا چرا؟

شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۷:۵۴ ب.ظ

سلام

ژن مربوط به ریزش مو گویا خیلی غالبه!

(امیدوارم تو این 4 کلمه به کل ادبیات علم ژنتیک گند نزده باشم...)

25 اردیبهشت 95 آخرین باری بود که موهات تا 95% سر جاشون بودن :)

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۵۴
  • مهدی

مرض

جمعه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۲۱ ب.ظ

سلام

یه مرضی دارم ، میبینم یکی داره خیلی بچگونه سرم کلاه میزاره یا سعی میکنه بپیچونتم میخوام خفش کنم ، دوس دارم کسی که این کارو میکنه خیلی جدی روش های بزرگسالانه رو دنبال کنه و سرم کلاه بزاره... حداقل اینجوری برای خودش متاسف نمیشم!

پیچوندن و اینا رو به عنوان کلاه برداری اونجوری حساب نکنید ، منظورم اینه که یکی که میبینم یه حرف جالبی میزنه ولی حرف مال خودش نیست یا این که کسی سعی میکنه با دلیلی بچگونه قانعم کنه که قبول کنم چیزی رو یا از شگرد هایی که تو دوران ابتدایی برای خر کردن معلم استفاده میکردیم برا من استفاده کنه و. ....


  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۲۱
  • مهدی

درد

پنجشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۳۹ ب.ظ

سلام

به طور خلاصه بگم ..

دندون عقل :|


پ.ن.1 فکر نکنم خیلی بد در بخواد بیاد ولی یکم داره فشار میاره به دندون بغلی :(

پ.ن.2 شاید جالب باشه به انگلیسی میشه Wisdom teeth :)

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۳۹
  • مهدی

SoBs

سه شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۰۵ ق.ظ

سلام

بزار اینجوری بگم

این که بدونی یه نفر شهید شده یه چیزه

این که بدونی یه هموطن شهید شده یه چیزه

این که بدونی اون هموطن همشهری یکی از دوستات بوده یه چیزه

این که ببینی اون یه نفر پدر دوست یکی از دوستانت بوده که 8 سال جنگ رزمنده بوده و رفیقت مثل عمو دوسش داشته و خیلی به هم نزدیک بودن و ببینی که حالش انقد بده و گریه کرده که دیگه نمیتونه گریه کنه یه چیز عجیبیه...

خدا به همه خونواده های شهدا مخصوصا اونا که به دست این حروم زاده ها شهید شدن صبر بده.

خوشا به سعادتشون . به قول خودش میگفتن که راه شهادت هنوز بازه ولی اینجوری لمسش نکرده بودم...

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۰۵
  • مهدی

زیبایی شناختی :)

يكشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۱۷ ب.ظ

سلام

راستش قضیه سلف و خازنه بود که گفتم گند زده بودم، مدار اول به صورت زیر بود که واقعا زیبا بود و دوسش داشتم ولی کار نمیکرد :


واقعا به لحاظ رنگ خوشگل بود ولی مشکل این بود که من تو انتخاب سلف گند زده بودم چون سلف هسته فریت داشتم (همون آبیه که دورش قرمزه و یکی دیگه هم گرفتم که دوتا شه و بزنم) و خیلی سریع تو جریان بسیار زیادی (نسبتا البته) که داشتنم اشباع میشد و خروجی رو مستقیم به خازن های فیلتر وصل میکرد و مدار رو میسوزوند.

رفتم دیگه به پیشنهاد حسن که اولش گفته بود روش سخت رو پیش گرفتم و هسته پودر آهن گرفتم و خازن 22 میکرو فاراد پلی استر (mkp ش که خوشگل بود دونه ای 12 هزار تومن میفتاد واقعا زورم میومد) نتیجه این شد:


به لحاظ زیبایی شناختی هیچ رضایتی ازش ندارم خیلی زشت شده فیلترش ولی خب کارش رو خدارو شکر انجام داد.

نکته جالب : فیوز 10 آمپر سوزوندم :)

نکته آموزنده : این عایق سیلیکونی ها متاسفانه تحت فشار سوراخ میشن و کلا دو بار هم نباید استفاده کرد چون ممکنه آسیب ببینن و بازم سوراخ شن و به هیت سینک اتصالی پیدا کنن

نکته آموزنده دوم : هسته پودر آهن اونقدار که میگن هم تلفات ایجاد نمیکنه ...


  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۱۷
  • مهدی

سخن بزرگان

يكشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۵۲ ق.ظ

سلام

سوار تاکسی راننده ای که تو ترافیک از مسیر عبور لین های مقابل داشت رانندگی میکرد و از خط ممتد رد شده بود و ترافیک رو دور میزد گفت :

نصف این ترافیک بخاطر بی نظمی تو رانندگی کردنه :/


  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۵۲
  • مهدی

اوتو پایلوت

شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۰۵ ق.ظ

سلام

مادر و پدرم 4 و 5 شنبه و جمعه خونه نبودن و من و داداشم خونه بودیم.

خانم همسایه اومده گفته که چهارشنبه اومده دم خونه و من هم بودم و جوابشو دادم و گفتم که خونه نیست و رفتم.

جالب اینه که تو اون تایم ، بعد از ظهر چهارشنبه ، من از ساعت 13 تا 19 خواب بودم :| داداشمم خواب بوده :||

خیلی بدم میاد ازین که تو خواب تلفن ملت رو جواب میدم و این یکی که جدید تره رفتم با یکی حرف زدم ولی نفهمیدم :||

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۰۵
  • مهدی

یکم اشتباه محاسباتی

جمعه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۸:۲۷ ب.ظ

سلام

یکم اشتباه محاسباتی کردم :)

به جای خازن 7 میکروفاراد 2.2 میکروفاراد در اورده بودم و خریدم

به جای سلف 9 میکرو هانری یه سلف 3.3 میلی هانری گرفته بودم 

:|||

واقعا احمقانه بود چرا محاسبات رو دوباره چک نکردم

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۲۷
  • مهدی