نوشته های من

از تجربه ی بودن

نوشته های من

از تجربه ی بودن

نوشته های من

به شکل زیبایی تصادفی

Instagram
www.instagram.com/maddy.tu.ra

drafter/ English
dra-fter.blogspot.com

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۸ مطلب در فروردين ۱۴۰۲ ثبت شده است

پیش فرض

پنجشنبه, ۳۱ فروردين ۱۴۰۲، ۰۴:۴۰ ب.ظ

سلام

 

آدم هایی بودند که برای من احساس دوگانه ای داشتند.

شخصیت هایی که از دور بنظر می آمد که دوستشان نخواهم داشت.

انسان هایی که میدانستم که با این که نمیدانم، چیزی در پشت پرده ی ذهنشان است،

که هیچ گونه اجازه ای به خود نمیدهند تا خود واقعیشان باشند،

در مقابل کسانی را دوست داشتم که خودی نداشتند،

بنظر صادقانه بود بی خود بودن.

چرا که چه کسی است که خود کاملی داشته باشد؟

چگونه به خود اجازه دهم در عین نقصان از خود، خودی داشته باشم؟

چگونه جرات میکنند که با تمام نقصانی که میدانستم و نمیدانستم از ایشان،

بر خود تکیه کنند و خود را ابراز کنند.

حال که کمی بزرگتر شده ام،

میبینم که دو چیز در من به وقوع پیوسته،

دانستن این که کسانی که بدون شناخت میتوانستم پشت چهره ایشان را بخوانم،

انعکاس خود من، کمی جلوتر در زمان بودند.

انعکاسی که در زمان کمی عقب تر، مرا به خود نشان میداد.

و برای همین بود که آنها را میشناختم،

عهد عزلی من با خود بود که از ابتدا تا انتهای زندگی را لااقل یک بار دیده بودم

و با این که یادم نمی آمد آنچه در آینده بود،

احساسی که باید به آن انعکاس داشته باشم را میشناختم.

و دیگر این که کم کم متوجه میشوم

که در دنیای تنهایان، کامل شدن غیر ممکن است و هر کسی

باید نقصان خود را در آغوش بگیرد

و از آنچه به او داده شده است، استفاده کند و سعی کند لذت ببرد.

چون که دلیل وجود ما، تصفیه ی نقصانی است که خالق در خود میدید

با آفرینش ما، خودش را خالص تر میکند

چرا که خالق و آفریده از هم جدا هستند

اگر آفریده دچار نقصان باشد، خالق از آن نقص مبرا است.

  • ظریف

برای خودم

يكشنبه, ۲۷ فروردين ۱۴۰۲، ۰۴:۱۸ ق.ظ

شاید کمی جاگرفتن بد نباشد

شاید باید بخواهیم، از خواسته های زندگی است که از ما بخواهد که بخواهیم

حاصل مدت ها حل کردن معادله ی خلقت مگر چه باید باشد؟

ممکن است شکل معادله از درک ما خارج باشد 

ولی خود ما بخشی از جواب معادله هستیم

بخشی که وجودش، اثبات وجود معادله است

کار ما این است که چشم های معادله ای باشیم که درجستجوی خود است

داستان زندگی خالق از وجود ما نوشته میشود

خالقی که در انتهای فکر کردن به همه چیز،

پا به عرصه ی بودن گذاشت تا بودن چیزها را تجربه کند

بودنی که در طعم ها و رنگ ها مختلف،

در رایحه های مختلف و احساس متفاوت،

ریشه در گناه اول داشت،

گناه خوردن سیب درخت دانش،

که نتیجه ی آن لزوم گذر از جریان زندگی به همه صورت بود،

تا دانش این که تصویر خدا چگونه است کسب شود

تصویر خدا بودن

 

  • ظریف

بهانه

جمعه, ۲۵ فروردين ۱۴۰۲، ۰۲:۲۴ ق.ظ

داشتم به دکلمه ی آنشرلی با صدای نصرالله مدقالچی گوش میدادم

به زبان دیگر، به گذشت زمان و صدا و کلام بزرگان گوش میدادم

کسانی که بزرگی و دل بزرگ و چشمان روشنشان 

در نگاه آفریدگار چنان بود که لایق شنیده شدن توسط کودکان نسل های بعد از خود شدند

کسانی که در ذهن میلیون ها نفر صدای خود را نشاندند، بذر امید را،

که شکوفایی و روزهای روشن در انتظارشان است

خدا میداند با کدامین دست ها به قلم دست بردند تا بنویسند،

شاید آنچه برای آنه نوشتند، آرزوی روزهای کودکی خود بود،

و چشمان دیدن آن را داشتند که اگر فرصت نشد که تنهایی دستان خود را پر کنند،

برای آنه آرزو کنند که شاید خالقش برای او بخواهد که شکوفا شود.

  • ظریف

در ستایش دلقک

سه شنبه, ۱۵ فروردين ۱۴۰۲، ۰۸:۲۳ ب.ظ

سلام

 

فیلم Joker 2019 را دیده اید؟ اگر نه فیلم خوبی است، ببینید. 

فیلم در مورد شخصیت جوکر سینمای DC است، شخصیتی که به خوبی طراحی شده است تا آنچه صدمه ی آسیب اجتماعی است را به ما نشان بدهد.

در مورد شخصیتی که در دنیایی زندگی میکند که اشخاصی وجود دارند که در چشم مردم جذاب و دیدنی هستند، مردم، حتی خود جوکر آنها را دوست دارد.

این به همراه خود پیامی میتواند داشته باشد که شاید مشکل از فرد است که در دنیایی که این امکان وجود دارد، نمیتواند خوشبختی را کسب کند.

 

شخصی که حتی شغلی دارد که مضحکه ی خاص و عام میشود. حتی کسانی که از او کوچکتر هستند به او قلدری (او را Bully) میکنند.

 

مشکل این شخص این است که نمیتواند احساسات خود را تحمل کند. نمیتواند در تنش ارتباطات افراد، خنده ی خود را نگه دارد.

چنان صدمه دیده است که نه تنها نمیتواند خنده ی خود را نگه دارد، مانند زمانی که خنده ای کوتاه شکل میگیرد، بلکه خنده ای بسیار طولانی، و ناراحت کننده در جواب طرف مقابل از خود بروز میدهد. خنده ای که آن را بیماری روانی ای که به آن دچار است میداند. بیماری ای که حتی روانشناسش هم نمیتواند به او کمکی کند.

 

جوکر فهم بالایی از کمدی دارد. همان طور که خودش میگوید کمدی و تراژدی بستگی به زاویه دید افراد دارد و زندگی تراژیک خود را نوعی کمدی میبیند.

ولی عدم توانایی این فرد در برقرار کردن ارتباطات اجتماعی باعث شده است که تنها روی سکه ای که میتواند از خود بروز دهد، تراژدی است.

 

عدم توانایی اش در نهادینه کردن نقاب اجتماعی ای خود است. شخصی که در ظاهر همیشه نقاب به چهره دارد، ماسک دلقک بر صورت خود میگذارد، نمیتواند در درون با خودش کنار بیاید و سادگی وجودش را بشکند و نقابی بر صورت خود بگذارد. نقابی که سپری باشد در مقابل آنچه از بیرون به سمت او می آید.

 

او سالم است، نیاز به اعمال قدرت میبیند و آن اعمال قدرت را به بدوی ترین شکل ممکن میتواند نشان دهد. 

به جای این که یک نفر را بخنداند تا لحظه ای حضورش را با خنده مختل کند، گلوله ای به سمت او نشانه میگیرد تا زندگی اش را برای همیشه متوقف کند.

 

انگار که نمیتواند با قلمی جزیی صحنه ی اتفاقی که به او سپرده شده است را نقاشی کند، بزرگترین و ضمخت ترین قلم را به کار میبرد تا اثر خود را حک کند.

 

  • ظریف

پرسشی از تو

دوشنبه, ۱۴ فروردين ۱۴۰۲، ۰۵:۱۱ ق.ظ

اگر انسان ها را در کنار هم آفریدی چرا به آنها فرصت در کنار هم بودن دادی تا عیوب یک دیگر را ببینند و از آنچه از بیرون کمال تلقی میشود گذر کنند و به آنچه از درون نفرت است رو آورند. 

آیا گذر از زمان برای ما به این صورت خواهد بود که بیشتر و بیشتر آن ها که شبیه خودمان هستند را  به خود نزدیک کنیم؟

دنیای درست کنیم از حباب خودمان و امثال خودمان تا درون آن حباب بتوانیم بیشتر و بیشتر خود را خواهان شویم؟

گناه خودپرستی را با بودن در کنار دوستان خود از خود بشوییم و به یک دیگر اجازه دهیم بیشتر از درون خود برای ما رو کنند.

بیشتر و بیشتر شبیه به خودشان شوند و تاریکی و روشنی و آنچه درونشان هست را بدانیم و در کنار آن پوشیدن آنچه غیر حقیقی است را نیز بپذیریم. 

چون که آنها هستند که در کنارشان میتوانیم بیشتر و بیشتر شبیه خودمان شویم. 

آیا این ما را به تو نزدیک تر میکند یا از تو دور تر میشویم؟ ای که سکوت تو بی انتهاست.

انسان را در شمایل خود آفریدی تا به انسان نشان دهی که با خودت بودن را دوست داری. ولی چنان غیر قابل تحمل است که برای فهم ما باید خرده خرده ی آن را در انسان های مختلف بریزی تا بتوانند شبیه تو بودن را تحمل کنند.

باید مدتی در تنهایی باشند و از جنون تنهایی در خود بپیچند و از تنهایی به بودن با دیگران گریز کنند و با دیگران بودن را ترک کنند و به تنهایی فرار کنند. 

چرا که زیبایی

زیبایی تو در کثرت و تعدد است و در دور ریختن بخش زیادی از خود و تمرکز روی بخش کوچکی از خود است

زیبایی تو در پیچیدگی درون و سادگی ظاهر تو است

زیبایی تو در کنار هم قرار گرفتن صفات متضاد تو است

زیبایی آفرینش تو را کمی درک میکنم. زیبایی آفرینش تو در آفرینش آنچه از تو بسیار کوچک تر است و به خود اجازه ی درک تو را میدهد میبینم.

زیبایی تو را در آینه میبینم. آینه ای که خودم را به من نشان میدهد و در خودم به دنبال تو میگردم.

در نقصان خودم به دنبال کمال تو میگردم

در حضور خودم و دیدن صحنه ها، دنباله رو نوک قلم تو هستم تا قلبم را از اضطراب آرام کند.

اضطرابی که از عدم لمس تو در وجودم نهادینه شده است

اضطرابی که عارضه ی بودن است. عارضه ی فهمیدن دور بودن از تو.

قلبم در دست توست، ای آنکه مرا آفریدی.

من و آنان که دوست دارم را در آغوش خود نگه دار و ضعف ما را در مقابل قدرت زندگی ببین.

نمیگویم درد ما را کم کن، درد ما را به اندازه ای که خودت صلاح میدانی نگه دار ولی کاری کن که به بهترین شکل رنج ببریم.

رنجی که ما را به کمال تو نزدیک کند و مس روح ما را طلا کند

  • ظریف

نوسان

پنجشنبه, ۱۰ فروردين ۱۴۰۲، ۰۷:۵۰ ب.ظ

سلام

 

درگیری من با خودم بر سر این است که موی سرم کمی شروع به خاکستری شدن کرد و متوقف شد. ولی شوک این خاکستری رنگی به قدری بود که مرا از جوانی دور کرد. ذهنم را. چرا که ما دو هستیم. ذهن و بدن در یک قالب. آنها میتوانند در سنین مختلفی زندگی کنند. فکر میکنم بدن پیر میشود ولی ذهن همیشه یک سن دارد. بعضی کودکان هستند که ذهن پیری دارند و بعضی بزرگسالان هستند که هیچ وقت بزرگ نمیشوند. زمان میگذرد و هر کسی زمانی به زمان خود میرسد. زندگی او شروع میشود. بخشی از سختی دوران مدرسه متفاوت بودن سن ذهن هم سن و سالان بود. موی سرم کمی خاکستری شد و من به دفاع از خود، حمله ی رو به جلو کردم. اگر جرات داری پیر شوی، میخواهم تو را یک پیر مرد ببینم. از خدا خواستم که مرا پیر کند و این خطرناک است. چرا که پیر مردی که زمان را صبر نکرده باشد با خودش کنار نیامده و پیری خود را در بر نگرفته. از جانب یک پیر دنیا دیده سخن میگوید و هنوز فقط کمی با دنیا رقصیده. زمان زیادی میطلبد تا دانش آموز استاد شود و خطرناک است کسی که خود را نرسیده استاد کند. میدان رقابت اساتید، صحنه ی نبرد حق و باطل است. موسیقی متنش، آهنگ بازی خدایان است. زمان گذشت و موهای سرم جرات به سفید شدن نداشتند. پس آنها را از ته کوتاه کردم تا به خودم بفهمانم که تصمیم ها، عواقب با خود به همراه دارند. 

  • ظریف

راز پرواز

پنجشنبه, ۳ فروردين ۱۴۰۲، ۰۶:۲۵ ب.ظ

 

سلام

 

راز پرواز پرنده این نبود که میتوانست بال های خود را به سرعت تکان دهد

چرا که اگر این طور بود باید هر لحظه ی خود را به بال زدن میپرداخت

تا به پرواز کردن

این بود که به بال های خود اجازه میداد که با سرعتی بالاتر از فهم خودش

حرکت کنند

بدون این که از حرکت آنها بترسد

بخواهد کنترلی روی آنها داشته باشد

رازش رها کردن بود

و پرواز را نظاره کردن

  • ظریف

Hungarian Rhapsody

چهارشنبه, ۲ فروردين ۱۴۰۲، ۰۴:۵۸ ب.ظ

سلام

 

قطعه ای که امروز با شما به اشتراک میگذارم، قطعه ی Hungarian Rhapsody No 2 - Franz Liszt میباشد.

سرچشمه ی حضور این قطعه در زندگی من، از اپیزود The cat concerto - Tom&Jerry شکل گرفت.

اپیزودی که برنده ی جایزه اسکار Best Short Subject: Cartoons سال 1946 بوده.

ظرافتی که در این قسمت از انیمیشن نهادینه شده، با احتساب همزمان کردن قطعه ای کلاسیک به همراه جوک هایی که متناسب شخصیت تام و جری باشد ستودنی است.

از این قبیل همزمانی ها در کلیپ The barber shop از فیلم The Great Dictator چارلی چاپلین هم دیده میشود که ساخته ی سال 1940 میلادی است. در این کلیپ، پیرایشگر همزمان با قطعه ی Hungarian Dance مشتری خود را اصلاح میکند. 

نمیدانم چه رازی در نام کشور مجارستان نهفته است که این دو قطعه حامل نام این کشور هستند و در این پست کنار هم آمده اند.

فرانز لیزت یکی از نوابغ موسیقی کلاسیک مجموعه ی Hungarian Rhapsody را با الهام از موسیقی سنتی کولی ها (Gypsy) در کنار هم قرار داده.

در نقد ها به این اشاره شده است که استفاده ی فرانز از دستگاه ها و گوشه های موسیقی جیپسی ها بیشتر به صورت استفاده از موسیقی Streotypical آنها بوده نه دقیقا خود موسیقیشان.

مطالعه ی جزییات این سری از قطعات از سواد فعلی من خارج است و برای شما از احساس شخصی خودم نسبت به این قطعه مینویسم

.

.

.

این قطعه رو دوست دارم!

  • ظریف