نوشته های من

:)
نوشته های من
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۲۱۰ مطلب با موضوع «عمومی :: نظرات و تحلیلای شخصی!» ثبت شده است

Dr Seven

سه شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ۰۸:۵۱ ب.ظ

سلام

 

یه اعترافی باید بکنم

 

تو خونه قبلیم یادتونه یه گربه بود دیگه؟ اگه یادتون نیست هم الان میدونید.

 

روزای اول که رسیده بودم این خونه صاحبش هنوز نیومده بود و بقیه هم خونه ای ها هم نبودن و خونه زیاد وسیله نداشت. خلاصه این گربه هه میومد شبا رو تخت من میخوابید پیش من و کلا بیشتر وقتا تو اتاق من بود چون اتاقم گرم تر بود نسبت به بقیه جاها.

من هفته های اول بخاطر تغییر ساعت jet lag بودم و مثلا 5 بعد از ظهر میخوابیدم 3 صبح بیدار میشدم و کلا داغون بودم وقتی بیدار میشدم نمیدونستم کجام و چخبره.

یه بار بیدار شدم و همون جوری که بودم نشستم رو تخت، دیدم یه صدای میو از دور میاد. نگاه کردم جلو تخت بقل تخت روی تخت جلو پنجره همه جا رو و این میو هه میومد. حسابی گیج شده بودم. بعد شاید یه دقیقه، اومدم یه تکون بخورم دیدم نشستم رو گربه هه :|

بنده خدا هیچی هم نمیگفت وول بخوره یا هیچی فقط آروم میو میکرد :| (در حال له کردن نبودم مثلا زیر پام گیر افتاده بود و منم فکر میکردم پتو یا چیز دیگه ایه) 

بلند شدم و گذاشت رفت.

دیگه ازون به بعد تا یه ماه حتی نزدیک اتاق منم نمیومد و کلا منو میدید خیلی روی خوشی نشون نمیداد :))

 

اسم پست هم برای اینه که اسمش Dr. Seven بود. 

  • مهدی

نذری کریسمس

دوشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۸ ب.ظ

 

سلام

 

کلیسا ها فکر کنم همشون این کار رو میکنن، بعضی جاها مردم معمولی هم انجام میدن. مثلا یه مغازه ای هست هر سال Christmas Dinner میده. یه جایی رو اجاره میکنن و از ساعت 2:30 مثلا تا 5:30 درش بازه هر کسی بیاد بهش غذا میدن. و حق دارید بگید این اسمش Christmas Lunch بیشتر باید باشه. 

زمان بندی هاشونم خیلی با فاصله است نسبتا. یعنی الان که دو سه هفته مونده به کریسمس شروع شده و کم کم میدن اینا رو.

 

افرادی هم که کار میکنن به صورت داوطلبانه است همونطور که انتظار میره. همین کسایی که میان کلیسا و ... 

حدود 400-500 نفر این کلیسایی که ما میریم اومدن اون شب. 

یه band هم بود که آهنگای کریسمسی میزد.

اون افرادی که کلاه کریسمس دارن اونایی هستن که کار میکنن.

  • مهدی

الکل

يكشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۶:۳۸ ق.ظ

سلام

از زیانگ(دانشجوی phd چینی آزمایشگاهمون) پرسیدم تو الکل مصرف میکنی؟ گفت نه خیلی وقته مصرف نکردم وقتی تو USA بودم، یه 4 سال اونجا بوده، آدم چینی زیاد بود که دور هم جمع بشیم هر چند وقت یه بار و الکل بخوریم ولی اینجا کمتره و من کلا تو این شهر که اومدم نخوردم چیزی. گفتم حتما آدم چینی باید دور و برت باشه؟ گفت چون شروع میکنم حرف زدن و دیگه نمیتونم رو انگلیسی صحبت کردن تمرکز کنم و کسی غیر چینی باشه نمیفهمه و آبرو ریزیه.

بعد گفت وقتی ما چینیا میخوریم مشخصه چی میخوریم، همون الکلی که تو چین هست رو میخوریم و میشناسیم خودمون رو که چقدر تاثیر داره رومون. ولی مثلا یه بار تو US که بودم، یه شیشه جک دنیلز رو با یه چی دیگه قاطی کردیم و یکم خوردیم دیدیم زیاد هم گلو رو نمیسوزونه فکر کردیم ضعیفه، اون شب رو کلا یادم نمیاد چی شد صبح بیدار شدم دیدم تو اتاقمم. میگفت دوستام میگفتن رفتی بیرون و یه نفر تو خیابون پیدا کردی و شروع کردی باهاش حرف زدن و کل زندگیت رو براش گفتی و بعد دو نفر اومدن کشوندنت تو اتاقت و هی ازشون تشکر میکردی و بهشون میگفتی ممنون دانشجو های سال بالایی. اونا هم میگفتن بابا ما همکلاسیتیم. خلاصه میگفت به هم ریخته بودم.

میگفت این Hangover بعد الکل هم بعضی وقتابرا من جدی تره. من میگرن هم دارم واگه سردرداون با سردرد هنگ اور قاطی بشه خیلی دیگه بد میشه.


گفت پسرا جالب مست میشن شروع میکنن حرف زدن ولی دخترا خیلی فرق داره. میگفت خانوم منم خیلی وقته نخورده، 

گفت چندسال پیش هم خونه ایم بود خانمم و یه شب با دوست پسر قبلیش کات کرد و گفت امشب میخوام خیلی بخورم و حسابی مست بشم. میگفت اون رو خورد و شروع کرد گریه کردن. بعد چند تا دختر دیگه هم بودن اونام خوردن و مست شدن و با اون شروع کردن گریه کردن. گفت تاحالا این همه دختر با هم در حال گریه ندیده بودم. بعد گفت مثلا خانومش بالا اورد و...

تازه میگفت خانومش برای این نمیخوره که خیلی حساسه به الکل. خیلی سریع مست شدید میشه. مثلا اون شب فقط یکم ودکا خورد و اون شکلی شد برا همین نمیخوره. 

 

  • مهدی

ماه مقدس

دوشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۴۸ ق.ظ

سلام

دسامبر مثل ماه رمضون ماست. کلا کلیسا برنامه های خیلی خاصی داره تو این ماه و کلی اشتیاق دارن ملت. 

البته که تو سالای اخیر به لطف سکولار شدن جامعه خیلی اون روح کریسمسی کمتر شده. و خیلی هم زیادهروی کردن. مثلا شما اگه استخدام یه شغل جنرال هستید معمولا باید با مشتری حرف بزنید و حال و احوال کنید. اینا اجازه ندارن بگن happy Christmas باید بگن happy holidays 

این به لطف یهودی ها و سیک ها(این فکر کنم بنگلادشیایی که یه چیز عمامه مانند دارن) به وجود اومده.که اعتراض کردن و اینام چون آدمای خوبی ان گفتن باشه بهتون احترام میزاریمو....

دکوریشن کریسمس از دو هفته پیش شروع شده یعنی 40 50 روز پیشواز میرن اینا. 

امروزم کلیسا بودم درخت کریسمسشون رو هم بپا کرده بودن. 

تو 4 هفته مونده به کریسمس 4 بار تو کلیسا یه برنامه خاصی هست که یه چیزی رو میخونن مثلا راجع به امید و... و بعد اون  روی یک شمعدونی که 4 تا شمع روش هست یکیشون رو روشن میکنن تو هر دفعه. پرسیدم ربطی به اون شمع دونی یهودیه که دارید فکر میکنید نداره خیلی 



اسم این چیزه nativity scene هست که شب تولد حضرت عیسی رو نشون میده مثلا.

توش چند تا چیز هست یکی اون ستاره هه هست که ستاره bethlaham که قطعا اشتباه نوشتمه. بتلهم اسم اون جاییه که این بوده. سه تا wise men هستن که دنبال ستاره اومدن و نمیدونم فکر کنم از اجدادشون شنیده بودن که ستاره ای هست و دنبالش کردن و رسیدن اونجا اونشب خلاصه. و یه سری هدیه اوردن برای اینا. یه چوپان هست که حضرت مریم رو توی این جایی که داشت اوردش. و حضرت مریم و حضرت عیسی.



دیگه اینم درخت کلیسا:



دیگه میدونید بیان عکسای رزولوشن بالا رو همیشه افقی نشون میده و من کاریش نمیتونم بکنم


اینم یه درخت کریسمس دیگه که تزییناتش خاص تره :/




کج گرفتم که نستبا افقی بشه بتونید راحت ببینید. 

توضیحش سخته چرا رو این این حیوون پولیشیا هستش ولی بپذیرید!

بزارید بگم، سر هالوین کلیسا یه برنامه ای داره که اعضای کلیسا لباس میپوشن و پشت میز وایسمیستن عین غرفه یا اگه بارون و برف نباشه پشت صندوق عقب ماشینا، یکی از اعضای کلیسا و خانمش لباس حضرت نوح رو پوشیده بود و میز رو شبیه کشتی نوح تزیین کرده بود و این حیوونا هم همون حیووناش بودن!

خیلی هم سخت نبود! 


این تزیینات درخت کریسمس خونه گلن رو دو هفته پیش انجام دادیم. 

جالبه این توپ مانندا بعضیاشون روش سال خرید دارن و یه جمله از انجیل. مثلا یه خونواده وقتی خیلی با قدمت باشه این تزیینات کریسمسش خیلی قدیمی تره و سال های عقب تری رو داره. گلن از سال 1980 حتی دکوریشن داشت. بعضی از خیلی قدیمیا برای مادربزرگش بود که خیلی دیگه قدیمی بود. 

ولی خب تو نسل جوون تر دیگه بخاطر این سکولار شدنه این چیزا داره کمرنگ میشه. و جالبه که این جزو معدود چیزای فرهنگیشونه که دارن اونم از دست میدن. خودشون به خودشون تهاجم فرهنگی کردن. 


  • مهدی

Hot Pot

چهارشنبه, ۷ آذر ۱۳۹۷، ۰۲:۰۱ ق.ظ


سلام

هفته پیش اینجا برف اومده و بود آب شد چند روز پیش ولی خب تا منفی 20 اینا هم رفت. داشتیم با این دوست چینی که اخیرا اومده صحبت میکردیم هفته پیش گفت نمیتونم صبر کنم برم خونه با خانومم Hot Pot داریم! 

من دیده بودم هات پات رو تو یوتیوب ولی نمیدونستم دقیقا چیه و چه تعریفی داره. ازش پرسیدم و گفت یه ظرف بزرگ هست که آب جوش توشه و توش همه چی میریزن. اینجوریه که هرچی خواستی بخوری رو میزاری توش، بعد 2-3 دقیقه میپزه میخوریش. توی بزرگاش، وسط ظرف داغ تر از همه جاس چیزای دیرپز رو اونجا میذارن. برای اینا چون دو نفر بودن خیلی بزرگ نبوده.

گفتم عکسش رو بگیره بفرسه براتون بزارم

بدیش اینه این شرقیا به شدت pork تو غذاهاشون زیاده که نمیشه خیلی راحت قاطیشون شد و غذاهاشون رو خورد ! :(

  • مهدی

رندوم

دوشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۷، ۱۲:۳۰ ق.ظ

سلام

***با تشکر از پ. جان! ببخشید بخاطر این که لب(آزمایشگاه) گویا بهتره تو فارسی همون آزمایشگاه نوشته بشه گویا اصلاح کردم!

نمیدونم به حس بود یا یکی دیگه داشتم میگفتم اینو، حس کردم خوبه بنویسم. چیز خاصی نیست ولی بنظرم قانع کنندس

داشتم میگفتم که زندگی رندومه. واقعا هم رندومه. همین که یهویی وسط مترو یکی رو که 7 ساله ندیدی میبینی یا ازین اتفاقای نادر زیاد میفته نشون دهنده رندوم بودنشه.

پس خیلی کنترلی روش نیست درسته؟ 

نه درست نیست. بستگی داره که این تابع رندوم رو کجا تعریف کنی. مثلا موقعی که از اتوبان رد میشه آدم، وقتی ماشینا دارن با 120 تا میان، تابع رندوم رو مشخصه کجا تعریف کرده. یا وقتی صبح تا شب تو لب(آزمایشگاه) باشه و بخوابه بعدش و دوباره صبح تا شب تو لب(آزمایشگاه) باشه، پیشامدای ممکن رو خیلی محدود کرده.

امروز به یکی از همخونه ای ها داشتم میگفتم. مثلا تو ابتدایی و کلا مدرسه مارو به زور میچپوندن قاطی 20 30 نفر و بالاخره چند تا دوست ازش در میومد. تو دانشگاه به یه صورت دیگه ولی مثلا من که دارم مستر میخونم کل افرادی که باهاشون سر و کله میزنم 10 نفر نیستن، حالا برم با یه ایرانی همخونه ای بشم و دونفری زندگی کنیم دیگه چه اتفاق خاصی میخواد بیفته تو این زندگی. 

گفتم من آدمی نیستم برم تو بار یا کافه یا. .... بشینم و با یه نفر دوست شم. خیلی حرکت درونگراناییه نیست که من بتونم با انرژی انجامش بدم. همین پیدا کردن همخونه عجیب غریب و سعی کردن رفتن باشگاه و بودن تو گروهایی که به طور غیر مستقیم با افراد دیگه در ارتباطم راه اجتماعی بودنمه. 

که در کمال تعجب ایرانیای اینجا خیلیاشون این کارو نمیکنن و تو همون محل امنشون میمونن. برای همین خیلی خسته شدم از دستشون. خیلی بی انرژی ان و ریسک نپذیر. منظورم ریسک احمقانه از اتوبان رد شدن نیست ریسک منطقیه. 

  • مهدی

کنترل خطی

جمعه, ۲ آذر ۱۳۹۷، ۰۶:۵۷ ب.ظ

سلام

سر کلاس پاور الکترونیکمون نشستم. تا الان 4 نفر فکر کنم ارائه دادن. 

قضیه اینه که یه مبدل پارالل رزونانس اینا خیر سرشون قراره کنترل کنن.

تو این مبدل معمولا فرکانس سوییچینگ ورودی سیستم هست و ولتاژ خروجی خروجی سیستم

هیچ کدومشون تابع تبدیل ولتاژ خروجی به فرکانس رو ننوشتن

تابع تبدیل ولتاژ خروجی به ولتاژ ورودی رو نوشتن که یه تقسیم امپدانسه. بی ربط چرته.

همونم دارن ارائه میدن و با اون کنترل کردن سیستمشونو... 

تازه ازونم استفاذه نکردن ازین روشای زیگلر-نیکولز و... استفاذه کردن که مدل بیسد نیستن اصن. 

این در حالیه که هفته پیش یه سری آدم مبدل سری رو ارائه دادن و اینا اصولا باید دیده باشن.

نشون میده این مشکل کنترل خطی یه مشکل جهانیه! خیلی از بچه ها هیچ ایده ای ندارن که دقیقا چیکار میکنه.


این استاده هم هیچی اصن نمیگه نمیدونم چرا... 

  • مهدی

سیاه چاله

سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۵۰ ب.ظ

سلام


یه باور عمومی هست که وقتی نزدیک سیاه چاله میشیم فضا کش میاد و کم کم به داخل سیاهچاله کشیده میشیم. و از یه جایی به بعد هم که نور هم نمیتونه فرار کنه و به داخل سیاه چاله کشیده میشه. و اون جا به بعد رو افق رویداد میگن که سیاهه ازون ببعد.


چند ماهی بود میخواستم این رو اصلاح کنم چون بنظرم مهمه ولی حالش نبود. البته که من خیلی نسبیت نمیدونم ولی بالاخره همون یه ذره ای که میدونیم هم بهتره درست باشه. و امیدوارم که درست بگم. اگه اشتباه بود بگید.


قضیه اینه که با نزدیک شده به سیاه چاله همون اتفاقا میفته. ولی در کنارش، زمان هم کند میشه برای ناظری که داره نزدیک میشه. این زمان کند شدن پارامتریه که معمولا فراموش میشه.

روی افق رویداد، زمان به قدری کش میاد که دیگه زمانی نمیگذره. پس وقتی به افق رویداد کسی میرسه، توی سیاه چاله ی سیاه کشیده نمیشه. روی افق رویداد دنیا براش دیگه نمیگذره و ثابت میشه. ازون به بعدش هم فیزیک پاسخگو نیست چی میشه.

ولی در کل مشکل اساسی هم همینه. چون زمان دیگه براش وای میسته و فرو رفتن بیشتری براش معنی نداره.

پس این نیست که نور هم نمیتونه عبور کنه از اون جا بخاطر گرانشش. قضیه اینه که اولا داخل سیاه چاله تعریف نشدس تو فیزیک ما فعلا و با نسبیت، میشه گفت که تمام چیزایی که جذب سیاهچاله شدن روی سطحش قرار دارن و زمانی براشون نمیگذره که فکر فرار کردن و .. باشن یا نباشن.

در واقع کشف ریاضیاتی سیاه چاله ها هم اولش اینجوری بوده که معادله رو برای یه جسم بدون بار و چرخش حل کردن، دیدن تو یه نسبت شعاع و جرمی، معادلات به هم میریزه و مثلا کش اومدن فضا و زمان بینهایت میشه. 


و از همین چیزا تئوری هوگرام بودن دنیا مطرح میشه. چون سیاه چاله همه ی اطلاعاتش روی سطح 2 بعدیشه و یه جسم سه بعدیه. و اینو بسط میدن که آیا میشه دنیای سه بعدی ما یه هولوگرام از یه چیز دوبعدی بوده باشه. که چیز جالبیه.


----------------------------------------------------------------------------------------

دوس داشتم ریاضیات فیزیکم خوب بود و میشستم همه ی اینا رو خودم در میوردم و مقاله هاش رو میخوندم ولی .... 

  • مهدی

مسیحیت

جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۳:۴۸ ب.ظ

سلام

داشتم تو آشپزخونه یه کاری میکردم و یکی از همخونه ای ها که هندیه و مسیحیه و کلیسا و... میره و خلاصه مذهبی حساب میشه، و داخل پرانتز میدونه من علوم رو به صورت کلی دوست دارم!، گفت که نظرت راجع به علم و خدا چیه.

گفتم مشکلی بینشون نمیبینم

گفت که پس این دانشمندایی که میان میگن خدا نیست رو چی میگی

گفتم که این نظر ایناس روی علمی که دارن و دلایلشون به نظر من بی معنیه. 

خلاصه ازین حرفا و زد و زد و دیگه طاقت نیوردم بهش گفتم من دوس ندارم این بحث رو ادامه بدم ولی ادامه داد و...

گفتم که ممکنه ناراحت بشی ولی بنظرم مشکل دانشمندای غرب اینه که بک گراندشون مسیحیته. کتاب مسیحی ها هم که بایبل باشه در طول زمان داغون شده و هرکسی یه تغییری توش داده. 

مشکل بزرگشم اینه که خدا توش عین یه آدم میمونه که اشتباه میکنه بچه داره و... 

وقتی این کتاب رو با منطق مقایسه میکنی چیزای بی ربط زیادی میبینی. 

گفت که مثال بزن و گفتم همین که یه پسر داره، آیا معنیش اینه که خدا مثلا اسپرم داشته و.... ؟ این جیزز کرایست نقشش چیه یه چیزیه در کنار خدا؟ اگه خدا قراره همه چیز زیر مجموعش باشه آیا جیزز کرایست در عرضشه.؟

گفت که نه اول این که تو بایبل میگه خدا انسان رو از صورت خودش آفریده. منظورش دلیل این که خدا رو شخص میدونن.

من گفتم که اون چیز معنیش معنویه و معنیش اینه که شما به صورت معنوی میتونی شبیه خدا بشی. 

در مورد پسر و... هم گفت که جیزز کرایست خود خداست و این trinity که دارن همش یه نفر منظورشونه. تو جاهای مختلف به شکل مختلف ظاهر شده.

گفتم پس خدا bipolar disorder داره؟ که مثلا father خیلی اهل سوزوندنه مردمه شخصیت son خیلی اهل دوست داشتنه؟

خلاصه نمیتونست جواب بده و به هم میبافت. 

بعد به من گفت بیخیال، حالا فکر کن قیامت بشه و جلوی خدا وایستی، چی میگی بهش، میگی چی کار کردم؟ من گفتم میگم سعی کردم آدم خوبی باشم و تا حد خوبی دینی که ماها به عنوان دین آخر قبول داریم رو انجام بدم. گفت عه نمیدونستم که اینجوری فکر میکنید ولی حالا به من بگو اگه دیدی جیزز کرایست جلوت وایساد چی داری بهش بگی؟

گفتم که ببین خدا به من عقل داده، بین اینا انتخاب کنم، بین چیزی که منطقی نیست و کلی صحبت آدمای دیگه توش اومده و چیزی که یه نسخه فقط ازش وجود داره. 

گفت بنظر خودت اگه این بایبل کتاب خدا بود، میزاشت کسی دست توش ببره؟ گفتم بابا همین الان n تا بایبل با n تا ترجمه وجود داره

خلاصه قانع نمیشد

سعی کرد نیم ساعت راجع به این که خدا رو باید حس کنیم حرف زد. 

گفتم که بابا من و تو قبول داریم یه چیز بزرگتر هست یه استپ جلو تر دینه و راجع به اون حرف میزنیم. خلاصه بازم قانع نمیشد و هی بر میگشت سر اول بحث. 

گفت راجع به قصه آدم و حوا چی میگی که با خدا توی  اون بالا ها نشستن و غذا خوردن اون موقع چی؟ گفتم اون داستان خب اشتباهه باز داری خدا رو محدود میکنی. خدا یه موجود با ابعاد بالاتره از ما. رو وایت برد روی یخچال یه خط کشیدم گفتم این چیز دوبعدی هیچ وقت سه بعد رو درک نمیکنه! چون تو یه صفحه زندگی میکنه. بازم تو مخش نمیرفت.

بهش گفتم بره بخونه ببینه فرق اینا چیه، شاید یکیشون یکی دیگه رو شامل میشه اون موقع اون بزرگتره رو میتونه انتخاب کنه. شاید یکیشون چرت و پرته مثلا همین اسلام، اون موقع میتونه سر جاش باشه ولی open mind باهاش برخورد کنه. 

یه چیز کشیدم رو وایت برد 

ما - - - - - - 1- - - - - - - - 2 - - - - - 3

و 3 مثلا خدا باشه، توی چیز مساوی مسیحیت میتونه تو رو تا 1 برسونه من اعتقاد دارم اسلام میتونه تا 2 برسونه. گفت نه مسیحیت میتونه تورو تا 3 برسونه. گفتم ببین کل مسیحیتی که از بایبل قبول دارید love of god یا jesus هستش. اگه بخوای بری تو یه غار و تا آخر عمرت دعا کنی، این کافیه شروع میکنی دعا کردن و همین جوابه. ولی ما داریم تو یه اجتماع زندگی میکنیم و نیاز به قوانین اجتماعی هست. اونا رو یا آدما باید بنویسن یا از یه دینی پیروی کنیم

گفت همین قانونی که الان هست رو مگه خدا نفرستاده. گفتم نه 4 نفر آدم میشینن دور هم حمل سلاح تو آمریکا رو مجاز میکنن خدا کجاش بود

گفت که ولی من همهدی جوابم رو از همون اولیه میگیرم. گفتم باشه تو به من پول قرض میدی چقدر روش سود میخوای بکشی؟ اینو با دعا میتونی بفهمی؟ گفت آره!!! گفتم دعا میکنی خدا بهت درصد میگه؟ 

نمیتونست جواب بده برمیگشت سر اول بحث

خلاصه داستانی داشتیم. ازون بحثای سفسته ای و مغلطه ای که جفتشو فکرکنم اشتباه نوشتم. 

بعد یکی از همخونه ای های دیگه هندی اومد دید بحث جدیه :)) شروع کرد چرت پرت گفتن که بخندیم و بحث رو عوض کرد حس کرد داریم دعوا میکنیم :)) بهمون یدونه موز داد نفری :)) إره خلاصه مالید بحث

یکی دیگه هم اومد که بشدت های بود. اومد تو بحث کلی خندیدیم بش


مشکل این مسیحیت همینه دیگه فکر کردن یجورایی توش حرومه :/

  • مهدی

گربه

يكشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۵۲ ب.ظ

سلام

تو اون رستوران چینیه که قبلنا رفته بودیم رفتیم بازم. داشتیم با صاحب رستورانه چرت پرت میگفتیم(جای کویچیکیه و آدم خودمونی ایه) قبل اومدن غذا بحث گربه خوردن چینیا شد. خودش یعنی اصن مطرح کرد اینو. من گفتم همیشه فکر میکردم شایعه است و زیاد جدی نیست، گفت خب هر جایی چیزی رو میخوره که دور و برشه، و به نظر مردم جاهای دیگه بد بنظرم میاد. مثلا اونجا ها که جنوب چینه، خیلی داغونه و هرچیزی رسما پیدا کنن میخورن. میگفت فکر میکنی مثلا بعضی ازین کشورای داغون آفریقایی که هیچی ندارن بخورن گربه دستشون بیاد نمیخورن؟

ولی جالب بود که میگفت غذای بعضی جاها به نظر مردم بقیه جاها ممکنه حال به هم زن بیاد.

مثلا ما گوشت گوسفند و بره و بعضا بز و بعضا شتر تو غذاهامون میتونه باشه، اینو به اینا میگی حالشون یجوری میشه که غیر منطقیه! 

یا مثلا یه غذای انگلیسی هست blood sausage از اسمش مشخصه چه چیزیه

یا مثلا ما کله پاچه داریم که دیگه سلطانیه تو غذاهای با قیافه عجیب

یا همین چینیا، مغز ماهی یا میمون میخورن بعضیاشون 

یا این که چقدر زیاد گوشت خوک جزو رژیم غذایی اینا هست

یا اینجا استیک خرس دارن تو بعضی مناطق(بعد از گوشت گوسفند بدشون میاد :/ )

خلاصه بحثای اشتها برانگیز قبل خوردن غذا کردیم :/

  • مهدی