نوشته های من

:)
نوشته های من

نظرات رو بستم که راحت تر بتونم صحبت کنم. اگه نظری، انتقادی، پیشنهادی یا حتی یه صحبت دوستانه :) بود تو بخش تماس با من در خدمتم

آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۱۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

محیط چرت

سه شنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۰۵ ب.ظ

سلام

اون دو تا مبدلی که برای تست گزاشته بودیم رو اوردن بالاخره

اونجایی که کار میکرد جواب داده بود خداروشکر ولی خودم اومدم زدم برق دیدم هیچی به هیچی. اصن خروجی نمیده

حالا قبل این موضوع. این مبدلا تو یه جایی بود که سوله مانند بود و گرد و خاک زیادی هم نبود ولی وقتی بهمون تحویل دادن شاید یه میلیمتر رو بردا خاک بود. این نشون میده که اسپری پلاستیک چقدر مهمه روی برد.

یکی از بردا انگار برق داخلش هم نمیرفت کلی گشتم چیزی پیدا نکردم امروز دیدم که عه یه ویا سوخته . بخش PFC مون که خیلی هم خاک روش بود کار نمیکرد رو این برده نمیدونم چشه. خیلی بنظر چیز جالبی نیست. انگار با از کار افتادن PFC که بر اثر خاک  نشستن روی برد بوده، PFC اتصال کوتاه شده و قبل فیوز ویا سوخته. 

حالا اون یکی برد جالب بود تو خروجیش ولتاژ میداد ولی تو تهه سیمه چند میلی ولت بود :/ 

اینم یه نگاه انداختم دیدم که سیمی که شماره 10 بود و خیر سرم لحیم کرده بودم لحیمش باز شده بود. 

اینم نشون میده که سیم شماره 10 رو نباید با هویه 40 وات لحیم کرد.

فکر کنم اون برده که سوخته متوجه نشدن چون چراغاش روشن مونده بود. 

ایشالا که دفعه بعد با یه میلیمتر اسپری پلاستیک میدیم بهشون ازین کارا نتونن بکنن با برد بیچاره

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۰۵
  • مهدی

باور کنید

دوشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۲۳ ب.ظ

سلام

یه بنده خدایی بود وقتی میخواست صحبت سیاسی کنه هشتگ نمیزاشت. از آسمون شهاب سنگ خورد تو سرش مرد.

حتما #هشتگ بزارید.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۹ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۲۳
  • مهدی

آخریش

پنجشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۰۰ ق.ظ

سلام

بریم برای آخرین درس 3 واحدی این کارشناسی. 

دیگه بعد این فقط یه تاریخ تحلیلی صدر اسلام میمونه...

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۰۰
  • مهدی

پست 500 ام

سه شنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۱۴ ب.ظ

سلام

به عنوان 500 امین پست وبلاگم،

لطفا تو دعاهاتون مارو فراموش نکنید :)

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۲۳ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۴
  • مهدی

مترو

يكشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۱۳ ب.ظ

سلام

معمولا تو مترو بقل دری که باز نمیشه میشینم و یا آویزون میاه ها میشم. دیروز که آویزون بودم یه اقایی روبروم یهو عطسش گرفت و تقریبا با کمترین پوشش جلو دهنش فضا رو مطهر کرد و به همینم اکتفا نکرد بعد دهنش رو با کف دستش تمیز کرد و میله رو گرفت :/

همونجا دستمو برداشتم و کردم تو جیبم و دیگه من باشم به میله ها دست بزنم 


.....

زندگی یه هفته ده روز کاری به کارم نداشت ولی گویا دیده یکم شرایطم پایدار شده تصمیم گرفته که دوباره یه داستان جدید راه بندازه (نه الزاما بد!) ببینیم چی میشه


.....

بعد چند وقت اصرار به حسن که بریم پیتزا بخوریم و قبول نکردن حسن امروز وسایلشو گرفتم و در منزل مادربزرگ قراره یه چیز خفن درست کنم ... جای شما خالی!! (بجز حسن)

حسن قراره گاز دفترشونو وصل کنه همونجا درست کنیم :)

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۱۳
  • مهدی

زنده ام - هنوز

جمعه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۲۸ ب.ظ

سلام


در مورد پست قبل( کی یادشه حالا:)) ) باید بگم که منظورم این بود که کسای زیادی هستن که میبینیم به سقف خودشون رسیدن و راضی اند. یعنی به هدفشون رسیدن. به قول علی taskشون کارش تمومه و آماده ی terminate شدنه. منظورم اون بود.


.....

وقتی هفته پیش با اون شدت داشتم کار میکردم و هفته های قبلش بابام گفت که یادته یه بار بهم گفتی که میخوام بقل کار زندگی هم کنم؟ الان داری مثلا زندگی میکنی؟؟ 

این هفته حالا از شدت بیکاری با روزی عملا 12 ساعت یا بیشتر خوابیدن و بقیش هم 9gag رفتن و تقریبا اصلا خورشید رو ندیدن گذشت. امروزبعد بیدار شدن راس ساعت 13 بهش گفتم اینجوری خوبه؟!

....

قرار نیست مثل ادم نرمال زندگی کنم گویا...


  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۱۹ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۲۸
  • مهدی

هدف کوچیک

دوشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۰۱ ق.ظ

سلام

هدف باید یه چیزی باشه که بهش نشه رسید. 

دکتر فورد توی west world بود. یه همچین چیزی تعریف میکرد.


A greyhound is a racing dog. Spends its life running in circles, chasing a bit of felt made up like a rabbit. One day, we took it to the park. Our dad had warned us how fast that dog was, but... we couldn't resist. So, my brother took off the leash, and in that instant, the dog spotted a cat. I imagine it must have looked just like that piece of felt. He ran. Never saw a thing as beautiful as that old dog... running. Until, at last, he finally caught it. And to the horror of everyone, he killed that little cat. Tore it to pieces. Then he just sat there, confused. That dog had spent its whole life trying to catch that... thing. Now it had no idea what to do.

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۱۵ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۰۱
  • مهدی

ددلاین

چهارشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۱۷ ب.ظ



سلام 

نصف اینو اینو دیروز ساعت 15 داشتم مینوشتم نشد که بفرسم

در 28 ساعت اخیر 2 ساعت خوابیدم و 2 ساعت حدودا برای غذا و ... صرف شد. بقیش رو داشتم کار میکردم. 

و خب نکته جالب اینه که امروز ساعت 7 صبح فهمیدم که تقریبا کل طراحی سیستم کنترلی مبدلم برعکسه یعنی ما اینجوری بودیم که حلقه کنترل ولتاژ داخل بود و جریان خارج بود. بعد دو تا مبدل رو که موازی میکردم رو در نظر بگیرید.

یکی از مبدل ها ولتاژ خودش رو به شدت فیکس کرده. مبدل ها موازی اند پس ولتاژ اونیکی هم فیکس شده. درست؟ خب حالا مبدل  دوم میخواد جریانش رو عوض کنه پس ولتاژش رو باید تغییر بده ولی مبدل اول نمیزاره! پس یه زور خیلی زیاد میزنه و کلا همه چی رو ناپایدار میکنه.

کاظم بود فکر کنم میگفت یکی از استاداشون میگفت که میخواید آمپلیفایرر بسازید میسازید اسیلاتور میشه. وقتی اسیلاتور میسازید آمپلیفایر میشه. الانم یه همچین وضعیتی بود برا من آمپلیفایر ساختم به یه نحوی ولی اسیلاتور تحویل گرفتم.( جالبه ها منبع تغذیه رو میشه به عنوان آمپلیفایر در نظر گرفت. سگنال کنترلی رو آمپلیفای میکنه دیه)

به هر حال... 

خلاصه به قول حسن اون سیم فیدبک داخلی رو با کاتر کندم و یکم با برنامه بازی کردم و درست شد.

- در هر پروژه ای تقریبا، یه بخشی هست که آدم مغرور میشه و خدا یه جوری میزنتش زمین که میفهمه هیچی نیست! بعد میگه بفرما کنار یه دقیقه، و خودش درستش میکنه جالبه




اینم کار امشب ما. سیم کشی کردن این لامصب که 1000 ساعت طول میکشه 


- بله میدونم محیط کار منظم خوب است.


  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۱۰ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۱۷
  • مهدی

خطاب به نظر دهنده ی خاموش !

سه شنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۱۲ ق.ظ
سلام 
خواننده خاموش من!
اول ممنون از این که میخونید 
دوم
هیچ ردی برای جواب دادن نزاشته بودی پس همینجا مینویسم:
اره ارایول شاید یکم زیادی باشه بودنش تو اون لیست. وقتی دیدمش که داشتم به موضوع به جور دیگه به دنیا نگاه کردن فکر میکردم که اینو دیدم. تو فیلم ایده ی توانایی حرکت تو بعد زمان مثل 3 بعد دیگه یه طرز نگاه جدید بود مثلا شما در 5 دقیقه بعد 5 متر تو محور x حرکت کنی! خب این طرز تفکر جدید رو خیلی نیاز داشتم اون موقع. صدا های bass فیلم هم واقعا دوست داشتنی بود. 

من چون زیاد چیزای زیادی یادم نمیمونه بعضی وقتا یه فیلم رو چند بار میبینم و هر دفعه یه مقدار سعی میکنم دقیق تر ببینمش پالپ فیکشن فیلمی بود که شاید 2 3 دفعه اول که دیدمش خیلی چرت بنظر اومد مخصوصا این که 90 درصد دیالوگای فیلم رکیکه. ولی بعد که دیدم به قول شما چقدر جزییات داره و دیالوگاش چقد جزییات دارن مخصوصا خیلی مجذوبش شدم

در مورد فالت هم راستش خیلی فیلم مث این ندیده بودم. معدود فیلمایی بود که آخرش به قول حسن دااااغونم کرد :) همچنین کتابشم خوندم و در کمال تعجب کتابشم داغون ترم کرد. شاید فیلمای شبیه این زیاد بوده... ولی خیلی با این همزاد پنداری کردم

گرویتی آره خیلی ساده بود. الان با گوشی سخته برم چک کنم ببینم اینو نوشتم یا نه ولی بعد 30 بار شاید دیدن (یا شنیدن بیشتر یعنی فقط دیالوگا رو حین کار میشنیدم) فهمیدم موضوع فیلم چیه. موضوع فیلم از بهشت خارج شدن آدم بود در واقع به طور استعاره ای. اگر زمین رو بهشت فرض کنیم و اون بالا رو زمین! تیکه های فیلم کاملا جور میشن با هم. اول اون فضا نورد بعد اون داستانا به صورت یه جنین نشون داده میشه وقتی متیو رو گم میکنه و وارد سفینه میشه. بعد همینجوری میره جلو و در راه فرشته ی نجات کمکش میکنه و آخرش هم به اصل خودش باز میگرده. خیلی استعاره ایه. الان دقیق همه چیشو یادم نیست. و خیلی هم به لحاظ علمی دقیقه. ولی martian پر از باگ علمی بود راستش خیلی خوشم نیومد ازش. به لحاظ علمی خیلی کم انگار مشورت کرده بودن. چون به این چیز میزای فضا علاقه مندم خیلی رو این چیزا حساسم. جدای از بحثای علمی کجا usa برای نجات یه نفر یه سفینه رو دوباره میفرسه mars ؟ یکم خوشحالانه بود. 


اترنال سانشاین خیلی فیلم پرفکتی بود ولی انتخاب بازیگرش واقعا اشتباه بود!! واقعا پرفکت بود ولی واقعا اذیت شدم تو دیدنش 



گان گرل هم ازون فیلمایی بود که داستانش انقد قوی بود که حالم بهم خورد ازش ! شاید مثل requim ! نمیدونم اون موقع که دیدمش از شدت نفرت از خانومه پاکش کردم یا نه.

ایمیتیشن گیم هم ازون فیلمای خوب بود که قبل از شروع طبقه بندی کردن دیدم
Trueman رو دوست دارم زبان اصلیشو ببینم متاسفانه دوبلشو دیدم خیلی وقت پیش ولی همونم خیلی خوب بود
Memento هم همینطور. خیلی اوقات دوستان واطرافیان حافظم رو به اون بنده خدا تشبیه میکنن.! 
  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۰۹ خرداد ۹۶ ، ۰۴:۱۲
  • مهدی

برچسب

شنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۱۱ ق.ظ

سلام

یه تیکه از فیلم برد من بود که خیلی دوست داشتم ولی زبونش طوری بود که مجبور شدم با یه بازنویسی مختصر فارسیشو بنویسم:

جاییه که ریگان به منتقد فیلم میگه که:

خب بزار نقدی که نوشتی رو بخونم، "بی نور" این یه برچسبه، "جزیی" ؟! داری منو مسخره میکنی؟! فکر کنم یه پنی سیلین لازم داری تا پاکش کنی، اون یه برچسبه. همشون برچسبن. تو فقط به همه چی برچسب میزنی. این کار خیلی تنبلیه. تو خیلی خیلی تنبلی. (به یک گل اشاره میکرد فکر کنم و ) تو میدونی این چیه؟ تو اصلا میدونی اون چیه؟؟ نمیدونی میدونی چرا؟ چون تو نمیتونی این و ببینی اگه بهش برچسب نزده باشی.

تو تمام اون نویز های تو سرت رو با دانش واقعی اشتباه میگیری

منتقد بهش میگه تموم شد؟

میگه که نه تموم نشده، اینجا هیچی راجع به تکنیک نیست هیچی راجع به ساختار نیست! هیچی راجع به تمایلات نیست! یه مشت نظر آشغاله که پشتشون یه مشت مقایسه آشغال تره. 

تو یه چند تا پاراگراف مینویسی و برات هیچ هزینه ای نداره. تو هیچی رو به خطر نمیندازی. من یه بازیگرم و همه چیم رو برای این بازی به خطر انداختم و ...


خیلی دوست دارم این دو مورد آدم رو خفه کنم

1- کسایی که مث این بنده خدا روی همه چی برچسب میزنن. مثلا تو یه بحث کاری ندارن چی گفته میشه. به صحبتی که مخالفشون باشه برچسب میزنن. توضیحش سخته

2- کسایی که بدون توجه به زحمت یه نفر و بدون این که خوشون رو جاش بزارن کار یکی رو با یک کلمه نقد میکنن و ... منظورمو متوجهید دیگه. در حالی که سطحشون حتی پایین تره.


این دو مورد آدم رو به کررات تو سیاست میشه دید. مخصوصا روزنامه نگارا و .. تو زندگی شخصی هم زیاده. البته آدمایی که همچین سیستمایی دارن معمولا خودشون خیلی ارزش خاصی ندارن ولی اگه مجبور به تحملشون باشید واقعا سخته. (خداروشکر خیلی وقته ازینا نداریم. یا حداقل از دور سعی میکنیم سلام احوال پرسی کنیم)

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۶ خرداد ۹۶ ، ۰۴:۱۱
  • مهدی