نوشته های من

:)
نوشته های من

نظرات رو بستم که راحت تر بتونم صحبت کنم. اگه نظری، انتقادی، پیشنهادی یا حتی یه صحبت دوستانه :) بود تو بخش تماس با من در خدمتم

آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۱۲ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

تعمیر

چهارشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۷ ب.ظ

سلام

شونصد کیلو دستگاهو از چالوس برای تعمیر فرستادن امروز 

چرا؟ چون خروجی نمیداد

چرا؟ چون وقتی نصب کننده سر سیم زده بود خوب فشار نداده بود و در تصویر میبینید ! همین!!

  • مهدی

بازهم ادارات

دوشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۹ ق.ظ

سلام

سوال من اینه که آیا این اشخاصی که تو ادارات دولتی کار میکنن میدونن 

۱. اگه کارمون بهشون گیر نبود

۲. حمل یه کلت با صدا خفه کن و چند تا تیر ناقابل آزاد بود

۳. کشتن خیلی جرم بزرگی نبود

....

.......

شایدم میدونن برای همین انقدر گرفتار کاغذ بازیمون میکنن!


  • مهدی

بی کلام

شنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۳۱ ب.ظ

سلام

نمیدونم

آهنگای بیکلام برای این برام خیلی تکراری نمیشن چون حرف زیادی توشون ندارن؟ یا این که خیلی حرف توشونه! 

چون آهنگ باکلام سر و تهش فوقش با دوتا استعاره و ایهام ۳ ۴ تا حداکثر معنی میگیره اونم تو حالت خوبش

ولی بی کلام :( خودشه و خودتی و خودش! 

  • مهدی

ویتامین c

پنجشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۱ ق.ظ

سلام

یه بسته قرص جوشان پیدا کردم تو یخچال واقعا نمیدونم برای چند سال پیش بوده ولی یه چند تاشو خوردم و زنده ام. مزه ی سرماخوردگی های دوران کودکیو میده :)

  • مهدی

بی تفاوت

دوشنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۵۱ ب.ظ

سلام

بعد خوندن قلعه حیوانات حس خوبی نداشتم حس کردم داستانش یه جوریه

به آقا حامد گفتم که داستانش یکم اغراق آمیز بود مگه میشه مردم انقدر بی تفاوت باشن و یه مثالی زد که مثلا میشه باشن. خیلی قانع نشدم.

این داستان اخیر بودجه ها رو آدم وقتی دیدم فهمیدم نه تنها اغراق نکرده بود بلکه الان من جزیی از همون مردمی هستم که انقدر بی تفاوتیم... 

کاشکی میدونستم تو کتاب تاریخ مارو چجوری توصیف میکنن

  • مهدی

سوال پرسیدن ۲

يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۸ ق.ظ

سلام

چند سال پیش که تو انجمن های اینترنتی فعال تر بودم یادمه یکی یه پستی نوشته بود که چجوری سوال بپرسید. راستش تا چند ماه فکر میکردم سوال پرسیدن که چیز خاصی نداره و عجب آدم بیکاریه یا مغروریه که یه همچین چیزی نوشته بقیه رو گربه فرض کرده.

در نهایت بعد ماه ها خوندمش و دیدم خیلی هم بیراه ننوشته.

چون فضای انجمن های اینترنتی پر است از سوالای جواب داده نشده چون معمولا بلد نیستن چجوری سوال بپرسن. دوس داشتم اون پسته رو پیدامیکردم ولی نشد.

دلیلشم اینه که کسی که سوال میپرسه سوالش اشتباهه

یعنی چی؟ 

یعنی سوال رو کلی میپرسه و کسی حال جواب دادن بهش رو نداره. مثلا مشکلش فکر کن اینه(البته من بیشتر تو انجمنای برقی بودم ولی برای این که جنرال تر کنم قضیه رو) که چمدونم دنده ماشینش جا نمیره میاد میپرسه کسی تا حالا پراید رونده و مسلطه!؟ من یه مشکلی دارم.

که یه نفر پیدا بشه بگه آره و این ازش بپرسه 

چند دلیلهست که کسی جواب بهش نمیده

۱. کسی که خیلی مسلطم باشه وقتی همچین چیزی ببینه میبینه که مشکلات خیلی مختلفی ممکنه باشه که یا بلده یا بلد نیست و اگه جواب بده که من بلدم و طرف سوالشو بپرسه٬ ممکنه اون زمینه خاص رو ندونه.

۲. آقای پاسخگو باید دوبرابر وقت بزاره. یعنی علاوه بر جواب دادن باید سوال پرسنده رو هم بفهمه چیه!!

۳. معمولا سوالای این تیپی که پرسنده سوال غلط میپرسه آتیششون مشخصا از یه جای خاصی بلند میشه

اونم تو۶۰  درصد افرادی هستن که هیچ زمینه ای ندارن تو اون موضوع و دارن میپرسن. برای همینه اصلا که نمیدونن سوالرو چجوری مطرح کنن. کسی هم که این سوال رو ببینه اگه همچین حسی کنه میدونه که با جواب دادن این یا مشکلش حل نمیشه یا مثلا میزنه خودش یا دستگاه مورد نظر رو آسیب  میزنه.


 ۴. معمولا تو ۴۰ درصد باقی این تیپ سوالا ممکنه سوالای تازه کارانه هم باشن. یعنی سوالایی که در بدو ورود به یه زمینه ای پرسیده میشه. مثلا تو یه انجمن ۴۰.۰۰۰ نفری یه سری سوالا هست ۳۵.۰۰۰ بار پرسیده شده مثلا تو یه انجمن امنیت شبکه سرچ کنید که چجوری هک رو شروع کنم؟ دقیقا مصداقشه.

این سوالا ناشی از عدم سرچ کردنه و کسی که فعاله تو اون انجمن وقتی این رو میبینه خیلی مرام باید بزاره برای بار صدم جواب بده


و خب در نهایت همیشه یک عده آدم زیادی دلسوزم پیدا میشن که میان به اینا جواب میدن و ...

  • مهدی

سرده

چهارشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ۰۶:۴۴ ب.ظ

سلام

امروز یادم اومد که یادم رفته بود هوای سرد چه شکلیه...  

چسبیده به شوفاژ دارم مینویسم. دارم یخ میزنم خونه پدربزگم اینا کلا ترموستات بدنشون رو ۱۰ درجه اوکی رو میده و تلاشی برای بالا بردنش نمیکنن. بیرونم هوا منفیه فکر کنم. 

جالبه یه اتاق دارن که به خونه اضافه کردن از تو حیاطشون و کلا عایق بندی خاصی نداره. توش که برید بعد ۳ دقیقه باید پای یخ زدتون رو قطع کنید و اگه خوابتونم ببره میمیرید حتما

..........

دو نفر رو با یکی از بچه ها برداشتم بردم سعید که خیلی ادعا خوردنشون میشد. سیبزمینی و ژامبون و پنیر سفارش دادم. به طور نسبی تقریبا جاهایی که ژامبون و پنیر بود رو نخوردن! نمیدونم چون پنیرش چرب بود و اصلاژامبون دوس نداشتن. خلاصه مجبور شدم همشو خودم بخورم و شب ساعت ۳ بیدار شدم و تا ۷ صبح خوابم نبرد!

واقعا با هر کسی که نمیدونی ظرفیتش چقدره نباید با آخرین سطحی که میشناسید برخورد کنی

..........

پایین متن جذابی نیست نخوندی ام نخوندی.غر زدنه 

نمیدونم چی میشه دانشجو ها علاقمند میشن مخصوصا تو تحصیلات تکمیلی یه مرزی از علم رو جابجا کنن. دکتر داورپناه یکی از دانشجوهاش ازش پرسید که چه زمینه ای خوبه و میشه جلو بردش دکتر یه همچین چیزی گفت: شما برو روش هایی که وجود داره رو ببین چیه و چیکار کردن اینا رو روشون کار کن بعد این ها مشق نوشتن میشه تا برسی به یه جایی که ...

اینو برای این میگم که به عنوان دانشجو برق یه حداقل هاییو میدونم خب بالاخره تو درسامون بوده. نشسته بودم تو محوطه دانشگاه دیدم یکی داره باذوق و اعتماد بنفس بالا برای یکی دیگه از یه چیز برقی میگه. میدونستم دانشجو های شیمی یا مکانیکن. میگفت energy harvesting الان خیلی رو بورسه و ... بعد علاقمند شدم ببینم چی میگه دیدم یکی از چرت ترین چیزایی که تو اخبار جوانه ها (!) فکر کنم ۱۰ سال پیش شنیده بودم رو با حداقل spec میخواد پیاده و مقاله کنه.

خب آخه چه دردیه آخه. یه چیزی که حتی منم بلدم. نه تنها تخصصشون نیست بلکه سطحشم پایینه رو میخواد پرپوزال کنه. 

تهه این ارشده مثلا چی میخواد بشه.

بعد حالا ایگنور کردم دوباره دیدم یه نفر داره با همین کلیدواژه انرژی هاروستینگ با گذاشتن یه دوتا فلز تو خاک اسیدی یک میلی وات توان میگیره به مدت کم هم تازه. چیزی که تو دبیرستان بوده... برای ارشد! 

اینم مثل اینترنت اشیائه... کلیدواژه رو برمیدارم کاردستی میسازن. 

یکی میگفت دکتر فلانی رفته تو کار اینترنت اشیائ و ساختمان هوشمند. گفتم ا چجالب و لابد کارای خفنی میکنن. چون دانشجوهاش ic دیزاین میکنن مثلا گفتم لابد ازین کاراس. یکم که صحبت کردیم نتیجه این شد که اونم داره کاردستی میسازه در حد هیچ... با کلی دب دبه و کب کبه

انگار کلاش گزاشتن پشت سرشون گفتن ...

حالا الان از منظر بالا نشستم کارم خیلی درست باشه و ... حداقل علمو جلو نمیبرم با تولید جوک وقتی نمیتونم جلو ببرمش

  • مهدی

الکی

دوشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۶، ۰۱:۱۴ ق.ظ

سلام 

دوتا اتفاق جالب افتاد

یه روز من شامپومو عوض کرده بودم موهام از حالت نرمال که در حال کچل شدن نشون میده یکم خشک شده بود و حجم نشون میداد الکی و یکی از بچه ها که بعد چند وقت منو دیده بود گفت عه فلانی موهات در اومده و تبریک گفت

دومی هم این بود که تو فاصله دو کیلومتری(نزدیک) خونمون و تو ماشین یکی از بچه ها بودم و برعکس همیشه یکم متوجه شدم کجاییم و بهش گفتم اولیم باره دارم میفهمم این میدونه کجا میره درحالی که ۳ دقیقه تا خونمونه. نمیدونم چی شد که گفت اینو گفتم یادش اومد قبلا میخواسته بگه که همیشه فکر میکرده من حافظم شبیه یه فیلتر بند پسه ولی بعد ۵ سال به این نتیجه رسیده حافظم خوبه و بند استاپه بعضی جاها(مثل اسم و قیافه آدما)


نکته جالب اینه که هر دو تا تعریف چرت و بر اساس اطلاعات نادرست بود ولی زمینه هایی بود که حداقل ۱۵ سال بود فکر کنم (قبلشو یادم نیست) کسی ازم توشون تعریف نکرده بود و حس خوبی داشت...


+ + حسن و علی.س آفیشیالی امروز اولین دستگاهاشون رو فروختن تبریک!


  • مهدی

جبران

جمعه, ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ۰۱:۲۸ ق.ظ

سلام


یادمه قدیما وقتی بچه تر بودم یادمه تلویزیون بعضی وقتا شبا فیلمای ترسناک میزاشت. خب دیروقت تموم میشد دیگه و باید بعدش میخوابیدم. از ترس این که یه وقت تو خواب نبینم اون چیزایی که تو فیلمه بودو میشستم بعدشم یه یک ساعت CD های تام و جری ای که داشتم رو میدیدم جبران بشه.

نمیدونم چی شد یاد این افتادم 

شایدم میدونم

الان داشتم یه فیلم ترسناک (نسبتا) میدیدم. بعد نمیدونم چی شد این صحنه ی ترسناکش که اومد قشنگ با همون طرز فکر سن 12 سالگیم گفتم یه وقت خوابشو نبینم و مثلا سمت تاریکی رو نگاه کردم چیزی نپره یهو و ... خیلی سریع اتفاق افتاد و خیلی سریع تر یادم اومد که من که الان اینجوری فکر نمیکنم :/ و نباید ازین چیزا بترسم که :/

خیلی تجربه عجیبی بود


////////////////////////////////////////////////


خیلی وقتا بابت این که خیلی چیزا رو یادم میره خب خوشحال نیستم

چیز دوست داشتنی ای هم نیست. شاید

ولی وقتی یه اتفاقی میفته که یادم میفته این دنیا طلسم شده و اون طلسم هم گذر زمانه، میبینم که خیلی هم فراموشی چیز بدی نیست...

آدم یا نباید فایلای خیلی قدیمیه کامپیوترش رو نگاه کنه، یا اگه نگاه کرد تحملش رو داشته باشه. 

بکاپایی که از عکسام گرفته بودم توش خیلی چیزا بود که ترجیح میدادم نبینمشون...


////////////


آدم یه کار دیگه هم نباید بکنه، اونم خوابیدن بعد از ظهره که اینجوری تا ساعت 2.30 شب این فکرای بیخود به سرش نزنه...

  • مهدی

عملگر

چهارشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۶، ۰۱:۳۳ ق.ظ

سلام

مثلا خودم. خیلی دوست دارم فیزیک محض بدونم خیلی دوست دارم که یعنی وقتی مثلا تحلیل هایی که به بچه های فیزیک درس داده میشه رو میبینم موهای دستم سیخ میشه. یا مثلا خیلی چیزای دیگه دوس دارم ولی وقت کار کردنش که میرسه وقت این که بشینم 50 ساعت کلاس ببینم وقت این که زحمت بکشم و خوابم نبره موقع کلاساش، اون موقع این علاقه هه دیگه میپره.

کلا دوس داشتن این که شرایط یه چیزی درست بشه خیلی راحته مثلا خودم. دوس داشتن گواهینامه گرفتن یا مثلا فیزیک محض یا عرفان یادگرفتن خیلی راحته. کلا راحته این چیزا.

حالا چی میخوام بگم؟

خودتون میدونید دیگه.

100 نفر آدم شاید حداقل میتونم نام ببرم که میخوان وضع مهندسی دانشگاه درست بشه. بعد از خودشون بپرسی شما که اومدی رشته مهندسی خودت چقدر دنبال مهندسی بودی،شاید خیلیاشون اگه واقعیت رو بخوان بگن ...

پیامبر(ص) بود که فکر میکنم یک روز یه خانمی بهشون گفت که بچم خرما زیاد میخوره بهش یه تذکر بدین و پیامبر گفتن که فردا بیاد چون خودش امروز دوتا خرما خورده و نصیحتش تاثیری نخواهد داشت. (حداقل برداشت من از داستانه این بود اگه جاییشو اشتباه گفتم ببخشید دیگه!!)


اها بعد یه چیز دیگه این که در طول عمر بنده ی حقیر هر وقت تلاش کردم کسی رو مشتاق به کاری کنم تقریبا جواب نگرفتم و هیچ کس رو هم ندیدم بتونه کسی که مشتاق نیست رو مشتاق کنه. چون اگه قرار بود مشتاق بشه توی تمام لحظات عمرش قبل این حرکت بنده انقدی اتفاقات تصادفی افتاده که حتما  یکیش در جهت مشتاق کردن اون بوده باشه و اگه بوده باشه مشتاق شده اگه نشده باشه هم دیگه نمیشه.

نمیدونم چرا نمیتونم یه حرف رو با ایجاز بگم. وقتی کس دیگه ای هم حرفشو طولانی میکنه و هی مثال میزنه بدم میادا ولی خودمم نمیتونم خودمو درست کنم. شایدم تلاش نمیکنم


آخه قضیه اینه که ایجاز یه چیزی که به همراه داره یکم قطعیت رو به حرف اضافه میکنه. به شدت ازین که قطعی حرف بزنم متنفرم تا جایی که بشه البته! برای همین حرفام طولانی میشه. 

آخ خدا چقدر حرف زدم

میشد به جاش نوشت به عمل کار براید نه به چرت



-----------

ظهر تو علوم فنون یه اسپرسو خوردم اثر نکرد حس میکنم با تاخیر خیلی زیادی الان ضربان قلبم بالاس و خوابم نمیبره. جدی بخاطر اونه یعنی؟! یا بخاطر 2 3 تا برق گرفتگی امروز؟

  • مهدی