نوشته های من تنها

:)
نوشته های من تنها

تنها، loner:
کسی که ترجیح میده بیشتر زمان خودش رو با خودش بگذرونه تا باطری هاش پر بشه تا بتونه بره تو جمع. توی یک گروه دوستانه بودن و توی جمع بودن رو دوست داره ولی جمع انرژیش رو تخلیه میکنه.

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۹ مطلب در بهمن ۱۳۹۷ ثبت شده است

من

يكشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۷، ۰۸:۳۸ ق.ظ

سلام 

 

وست ورلد west world خیلی ایده ی جالبی داشت. منظورم این بخششه که شما وقتی بخوای یه چیزی رو هشیار به خودش کنی که خودآگاهی داشته باشه، نباید مثل یه برنامه یا یه الگوریتم یا یه چیزی که بشه با داده های مختلف trainش کرد بهش نگاه کرد. ممکنه اون سیستم به تمام ورودی های ممکنه جواب درست بده ولی هیج وقت خود آگاه نمیشه. در واقع باید توش یه صدای درون پیاده سازی بشه. بعد با اون صدای درون خودش رو بشناسه. فکر کنم اصطلاحی که میگفت این بود که باید یه سفر رو به درون خودش کنه. 

 

البته این کافی نیست فقط لازمه. یه موجود وقتی هوشیار بشه و تنهایی با خودش باشه، خیلی راحت به پوچی میرسه، اونجاست که داشتن یه کشش معنوی هم لازمه که پایدارش کنه. دقتم کنیم تو همین انسان ها، هر جای دنیا که بودن بالاخره یه چیز معنوی ای برای خودشون درست کردن، در واقع احتمالا اونایی که اون چیز معنوی رو درست نکردن منقرض شدن. چون این لازمه ی بقای یه موجود خودآگاهه وگرنه بعد یه مدت خودشو نابود میکنه.

 

 

برای همینه برای کسایی که دچار مشکلاتی مثل خودکشی و اعتیاد و... هستن معمولا یکی از راهایی که تجویز میشه قوی تر کردن بعد معنویشونه.

 

حالا سوالی که هست اینه که تو این مسیر رو به درون خودمون که از بچگی داریم میریم، کجای کاریم؟ اصلا کدوم وری داریم میریم و به اندازه کافی رفتیم؟ آیا؟

 

البته یه راه هم هست که همیشه هست، صورت مساله این بود که یه موجود چجوری میتونه خودآگاه بشه، خیلی راحت میشه خود آگاه نشد و کلا لازمم نیست جای خاصی آدم بره. همین زندگی چند ده ساله متریالیستی، خیلی هم حال میده اگه اهل حال آدم باشه

  • مهدی

Leon

پنجشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۷، ۱۱:۱۴ ب.ظ

 

سلام

Leon the professional فکر کنم اولین یا دومین فیلم خیلی خوبی بود که تو بزرگسالی(منظورم بالای 18 سال بودم) دیدم. یعنی قبل 18 خب کلی فیلم دیده بودم ولی حدودا بعد 18 بود که میتونستم داستان رو با جزییاتش درک کنم و توش برم. مثلا avatar رو که فیلم بسیار عالی ایه تو دبیرستان دیدم و خیلی هم جالب بود ولی بعدا که دوباره دیدم فهمیدم هیچی نفهمیده بودم از عمقش.

 

حالا از مساله دور نشیم، لیون رو اون موقع که دیدم واقعا عاشقش شدم، دوباره دیدمش، روز بعدش ساعت 4 5 صبح بیدار شدم دوباره دیدمش، تو راه دانشگاه دوباره دیدمش. خلاصه که خیلی خوب بود. 

چند روز پیش این پوستره رو دیدم آنلاین و گفتم بگیرمش. بلکه ادای دین باشه به یکی از اولین عشق هام!! 

  • مهدی

زبون

چهارشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ۰۴:۰۴ ق.ظ

 

سلام

 

خیلی قانع کننده نیست این پست چون خودمم قانع نشدم باهاش و نمیخواستم منتشرش کنم ولی خب ...

 

نمیدونم فیلم arrival رو دیدید یا نه ولی یکی از زیبا ترین ایده های داستانی ای بود که دیده بودم. حرف حسابش همینه که ما به چیزی میتونیم فکر کنیم که بتونیم به زبون بیاریمش. یعنی چیزی که فکر کردن ما رو محدود میکنه، زبونه. یا حداقل یکی از چیزایی که محدود میکنه.

خیلی موضوع عجیبیه. تاحالا به این موضوع برخوردید که به یه صفحه که چینی نوشته شده توش بر بخورید؟ واکنش آدم معمولا اینه که ازون صفحه هیچ اطلاعاتی جذب نمیشه به مغزمون و اصلا جزییاتشو هم تلاش نمیکنیم درک کنیم. ولی وقتی چیزی فارسی انگلیسی یا زبونایی که میشناسیم نوشته شده، خب ازون صفحه فقط یه صفحه نمیبینیم، اطلاعات توش رو میبینیم.

 

چینی یه زبونیه که یه سری آدم دارن باهاش زندگی میکنن. برای همین اسم داره و اونا میفهمنش. یه زبونایی که هست که کسایی که باهاش ارتباط برقرار میکنن خیلی با ما ها اطلاعات رد و بدل نمیکنن مثل گربه و حیوونا. ما چیزی نمیدونیم اونام خیلی اهل این نیستن که جیزی به ما یاد بدن. یه زبونایی هست که کلا رد و بدل شدن اطلاعات رو توش نمیبینیم، مثلا یه جنگل که درختاش به واسطه ی مواد شیمیایی و خاک و... یه ارتباطایی با هم دارن. یه زبونایی هست که کلا کسی اهمیتی نمیده بهشون، زبونی که خاک و کوه داره باهاش کار میکنه و صرفا به واسطه ی علم فیزیک بین ذره هاشه.

یا مثلا زبونی که کره زمین باهاش داره کار میکنه. بالاخره کره زمین یه موجود زنده است(نسبتا!) به یه سری چیزا واکنش نشون میده و یه سری تصمیما میگیره. مثلا زمین و هوا رو آلوده میکنیم و بهمون حمله میکنه تا این عامل آلودگی رو از بین ببره. شاید زبونش خیلی تعریف  زبون نباشه و یه مشت قوانین فیزیک و شیمی باشن. ولی بنظر من یه گربه خیلی تفاوتی با این نداره. برای بقای خودش تلاش میکنه و یه تعداد نورون به واسطه ی ارتباطاتتشون تو مغزش یه تصمیمایی میگیرن. حالا این کره زمینم به واسطه سیستم هایی که توش هست همیشه در حال تصمیم گیریه.

 

منظورم اینه که یه چیزای هست جلو چشممون هست و چون بلد نیستیم عین اون صفحه که توش چینی نوشته شده نمیبینیم توشو

 

 

  • مهدی

نظر بقیه

جمعه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ۰۵:۵۷ ق.ظ

سلام

 

کل این متن برای اینه که تهه مطلب یه لینک یوتیوب گزاشتم از louis ck یه جوک 3 دقیقه ای هست. اونو مقدور بود ببینید، اگه باتون مهم بود چرا گذاشتمش متنم میشه خوند!!! 

 

امروز یه بحث جدی با یکی از بچه هایی که اخیرا اومده داشتیم. قضیه اینه که بخاطر کم بودن آدمای هم زبون، وقتی کسی میاد حس میکنه کسایی که هستن شبیه بچه هایی هستن که دور و برش بودن. با اونا خیلی سریع صمیمی میشه به طور یه طرفه و این داستان پیش میاره.

من خودم قربانی این قضیه بودم، یعنی حس کنم به بقیه ای که خیلی هم نزدیک نبودن نزدیکم، ازون طرفم با این دوستمون که اخیرا اومده مشکل پیداشد. 

قضیه اینه که من خیلی آدم passive aggressive ای هستم. یعنی عصبانی میشم از چیزی یا ناراحت میشم، مستقیم به طرف نمیگم. سعی میکنم با رفتار سرد تر بهش بگم این کارت خوب نبود. چیز بدی هم هست میدونم ولی تا یه جایی بنظر لازمه آدم بقیه رو تحمل کنه.

ازون طرف هم رو دوتا چیز شدید حساسم. 

1. کسی ازم سوء استفاده کنه و فکر کنه نمیفهمم(تا جایی که میفهمم البته)

2. کسی خودش رو خیلی کمتر ازاون چیزی که میتونه باشه نشون بده. مثلا تو چند تا مثال، به اندازه کافی با این که میتونه تلاش نکنه، یا مثلا خودشو کوچیک کنه الکی و یا از چیزی که در اختیارش هست استفاده نکنه و بعدا چوبشو بخوره ن. .. خودم پرفکت نیستم قطعا ولی ازین که ببینم کسی این کارو میکنه خیلی ناراحت میشم، برای خودش، و نمیتونم همون رفتار عادی رو باهاش داشته باشم.

 

بعضا هم بعد یه مدت طرف خودش گفته الان میبینم حق داشتی اونجوری خودتو چ. کنی و بی محلی کنی چون خودش یکی پیشش داره کار میکنه که همین کارو میکنه. 

 

حالا بگذریم

قضیه اینه که ایشون پسر خوبیه ولی بیش از حد ساده نشون میده خودشو و از محیط اطرافش فیدبک نمیگیره

مثلا، تو یه جمعی که غیر ایرانی توش هست یا محیط بیرون یا کلاس شروع میکنه بلند بلند فارسی حرف زدن. که بقیه چپ چپ نگاهش میکنن ولی  نمیگیره.  تو چند تا مرحله از مدل کلامی و.چشمی و رفتاری و .. بهش گفتم ولی توجهی نمیکنه

اینجا رسم نیست به دانشجو دکتری بگن دکتر. خنده داره. چون واقعا خنده داره. چنبار بهش گفتم و گفتن به فلانی نگو دکتر و همون کار خودشو میکنه. نتیجشم این میشه که مسخرش میکنن

دیگه بگم خدمتتون، سر کلاس شروع میکنه با خودش حرف زدن اونم نه آروم موقعی که سوال میپرسه استاد و هم استاده رو گیج میکنه هم کسی که داره جواب میده.

متاهله و سه سال از من بزرگترم هست ولی عین بچه ها به من میگفت عزییزم و .. عین موقعی که دخترا با هم حرف میزنن الکی قربون صدقه هم میرن عزیزم عزیزم میکنن و خودتون میدونید چه شکلی. چند بار بهش گفتم نکن این کارو

به قول آقای محمود که اینجا بود و رفت، میگفت آدم یه جاهایی باید خفه شه هرچقدر هم میدونه، از طرف مقابل یاد بگیره، هرچقدر هم طرف مقابل در موضوعات دیگه کمتر از اون بدونه بازم تو این موضوع میشا ازش یاد گرفت. خیلی قبول دارم اینو. حالا بیا برای این تجربه بگو، شروع میکنه همش کامنت دادن و خندیدن و لودگی و... انگار شوخیه همش

اینجا تو کلاس 90 درصدشون بچه های meng هستن و واقعا در جریان درس هم نیستن. حالا مثلا درس پرزنتیشن داره، همین که موضوعشون مربوط باشه به موضوعی که انتخاب کردن استاده براش کافیه. حالا از ماها masc ها و phd ها انتظار بیشتری میره و جدیه قضیه ولی به طور کلی خبری نیست. حالا گیر داده میگه پرزنتیشن رو خیلی خفن درست کنیم و... هرچقدر بهش میگیم بشین ریسرچتو بکن بجای وقت گذاشتن رو این اراجیف بعد  3 4 بار بازم تو گوشش نمیره و حرف خودشو میزنه(نگفتم هم گروهیم با دوتا دیگه در ضمن) 

ایشون روز اول که اومده بود معمولا رسمه بچه ها میان تجربه هایی که بنظرشون مهنه رو میگن.یکی از بچه هاهم اومده بوده و مشکلایی که اینجا هست و استادا دارن و... رو گفته بوده بهش. آقا رفته به سوپروایزر خودش که ایرانیه گفته فلانی گفته استادای اینجا فلانن و... درسته؟! استاده شاکی و .. حالا فرداش اومده بود میگفت من چرا باید همچین چیزی گفته باشمبه استادم و انکار میکرد. هنوزم میکنه. بعد چند روز پیش من و این دوست سوممون و ایشون داشتیم میرفتیم سر کلاس من گفتم که دیدی اون دفعه فلان چیز رو اشتباه گفت و براساس همونم ادامه داد. و از دهنم پرید گفتم در جریان اسلایدا یا درس نیست. استاده سوپروایزر اینه. به شوخی اومد گفت ااااا میرم به دکتر میگم پس در جریان درس نیست دیگه؟ با این که شوخی بود ولی شوخی بدی بود طوری که نفر سوم به من گفت اینو چرا میگی این میره میگه دردسر میشه براتا....یعنی نمیفهمید گاو پیشونی سفید دهن لق شده جلو چشم بقیه و بازم ادامه میداد

خلاصه من از همون روز اول که اومد دیدم اینجوریه کم کم آروم آروم سعی کردم بهش بفهمونم اولش passive بعدش کلامی بهش گفتم دیروز پریروز داد زدم و تهدیدشم کردم بازم کار نکرد که دیگه تهش دیروز اعصابم خورد شد گرفتم جلوی یکی از بچه های دیگه که قطعا خیلی فهمیده تر از منه کلی چیز بهش گفتم. خلاصه فکر کنم این داد زدن و با فحش فهموندن آستانه فهمیدن بود که بالاخره حرف مارو جدی بگیره.

بعدشم 5 دقیقه بعد رفتم هم من ازش عذر خواهی کردم هم اون عذرخواهی کرد ولی  امروز با این نفر سومه که خیلی راحت ناراحت نمیشه گفتم بیا بریم باهاش صحبت کنیم.

 

رفتیم و یکم خیلی سنگین تر اومد نشست و من براش چند تا چیز رو گفتم که تو چشم بقیه چجوری دیده میشی و فیدبک نمیگیری از محیط افرادت و بقیه اینجوری راجع بهت فکر میکنن. 

 

میون کلام بگم این صداقت و بدون تعارف و بزرگسال حرف زدن یکی از بهترین چیزایی که وقتی یه نفر رو نمیشناسی و طولانی مدت تو زندگیت نخواهد بود میاره با خودش

 

بعد گفت خب منم بدون تعارف بگم، بنظر من شما آدم مغروری هستید، البته مغروری که اذیت کنه بقیه رو نه و ... برداشتش از اینهمه سرد بودن و بد رفتار کردن باهاش مغرور بودن من بود. البته من مخالفت نکردم بخاطر این شو louis ck

لینک

که ببینید بنظرم 3 دقیقس این جوکش. میگه که وقتی کسی بهتون میگه عوضی هستید، حق ندارید بگید نه، در واقع نظر شما اصلا مهم نیست که عوضی هستید یا نه، نظر هر کسی به جز شمامهمه.

آره بحث خیلی منطقی و بزرگسالانه جلو رفت و من خودمم راضی بود اونم راضی بود نفر سومم راضی بود

ولی جالب بود که  این آستانه جدی گرفتن حرف انقدر زیاد بود که باید به دعوا و این جور چیزا میکشید. مخصوصا با کسی که از آدم 3 سال بزرگتره!!

خلاصه این که کل این مطلب رو نوشتم این ویدئو لویی سی کی رو بزارم. فکر نکنم تا اینجاشو خونده باشید. برای آرشیو بعد ها خوبه. 

  • مهدی

بیخود ترین

پنجشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ۰۶:۲۱ ب.ظ

سلام

از یکی از دوستان که تجربه خوبی با انواع مواد مخدر داره پرسیدم بیخود ترینشون چیه؟ گفت سیگار نه حس خاصی بهت میده نه میشه کنارش بزاری. یعنی سود نداره ولی بزاری کنار بیچارت میکنه

  • مهدی

ناخودآگاه شناسی

دوشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۷، ۰۷:۴۹ ق.ظ

سلام 

یکی دو سال پیش یه پست نوشته بودم راجع به lucid dreaming

یادم نیست کی دقیقا گفت از منظر دیدگان برش دارم (برعکس منتشر کردن) و از منظر دیدگان ناپدید شد.

ولی الان که فکر میکنم و تجربیات چند روز اخیرم فکر میکنم خوبه بدونید شاید دوس داشته باشید. 

 

لوسید دریمینگ یا رویای شفاف دیدن یعنی این که وقتی رویا میبینید

1. بفهمید خوابید

2. کنترل خوابتون رو به دست بگیرید و خواب رو پایدار کنید

3. هرکاری دوس دارید کنید. 

 

بله الان به احتمال 2000% می گید من همیشه اینجوری میشم ولی تروخدا یه بار دیگه بخونید شرایطو. این رو ازین جهت میگمه به هرکی توضیح میدم اینو میگه بعد ازش دوباره شرایط رو میپرسم میگه اها نه میفهمم خوابم بیدار میشم. یا وقتی بیدار میشم میفهمم خواب بودم یا ازین جور چیزا....

 

ممکنه خیلی به صورت طبیعی چند باری این اتفاق براشون افتاده باشه. چیز عادی ای هست ولی هدف ما اینجا تمرین کردن برای اینه که خودتون بخواید و این اتفاق بیفته. 

 

حالا چه کمکی میتونه بکنه؟ 

1. حال میده. خیلی! 

2. من هدف اصلیم اثبات روح برای خودم بوده. چون میشه توش آزمایش انجام داد. دوحالت وجود داره یا دنیای خواب ناخودآگاه خود آدمه یا روحشه. که در حالت اول خودمونو بهتر میتونیم بشناسیم و حالت دوم یقین خوبی برای اثبات روحه.

 

اگه این دوتا هدف براتون جالب نیست که ایشالا پست بعدی ببینمتون. فعلا :)

 

خب حالا اول باید ببینیم تو خواب چه اتفاقی میفته. 

ما تو خواب یه سیکلی داریم که هی طولانی تر میشه و هر دفعه به اون میرسیم رویا میبینیم. به اون میگن REM وقتی تو اون هم نیستیم بهش میگن خواب عمیق. قضیه هم اینه که اگه درست بخوابید و سر وقت و منظم، 1.5 ساعت حدودا بعد خوابتون چند دقیقه وارد REM میشید. بعد 1.5 ساعت بعد یکم بیشتر، اینجوری پیش میره تا مثلا REM چهارم یا پنجم، بسیار طولانی تره. برای همینم هست اگه خیلی بخوابید خوابای چرت و پرت به طور میانگین بیشتر میبینید. 

 

خب پس منطقی هست که باید یکی از REM های طولانی رو بگیرید و توش خودآگاه بشید. در واقع میشه از REM های اول هم استفاده کرد ولی شانس کمتره.

 

حالا باید ببینیم چه روش هایی برای آگاه شدن وجود داره.

مساله ای که سخته اینه که تو خواب قسمتی که مسئول منطق مغز هست خیلی زیاد فعال نیست برای همین معمولا خوابای چرت و پرت هم طبیعی بنظر میرسن قبل بیدار شدن. دو تا راه وجود داره(بیشتر وجود داره من 2 تاشو میگم) برای ورود به رویا یا شناسایی رویا.

اولیش MILD هست که یادم نیست مخفف چی بود. اینجوریه که شما در طول روز 10 بار چک میکنید خوابید یا نه. این کار رو 2-3 هفته انجام بدید تو خواب هم از روی عادت انجام میدید و متوجه میشید. 

روش های شناسایی بیدار بودن 

1- بهترین روش اینه که تعداد انگشتای دستتون رو بشمارید. با تقریب 99% کار میکنه این روش و تعداد انگشتاتون 10 تا نیست. همچنین طولشون اشتباهه و کلا به هم ریختس

2- چراغ های اتاقا معمولا تو خوابا کار نمیکنه یعنی کلید برق رو بزنید چراغ روشن خاموش نمیشه.

3- نوشته ها رو نمیتونید بخونید. مثلا تابلو ها بنظر روشون نوشته ولی نمیتونید بخونیدشون.

 

دومین روش WILD هست یا Wake Induced Lucid Dreaming که یعنی شما تصمیم میگیرید وارد خواب بشید.

سیستم اینجوریه که اولا تمرین خیلی زیادی میخواد. دوما ممکنه مثل من باشید و کلا نتونید بنا به دلایلی وارد خواب بشید.

 

قدم به قدمش این شکلی میشه

1- دراز میکشید تو حالتی که راحتید

2- تمام عضله ها رو ریلکس میکنید 

3- یه مدت طولانی صبر میکنید

4- معمولا مغز برای این که چک کنه بدن خوابه یا نه یه تستی انجام میده اونم اینه که یه خارشی چیزی به صورت مجازی ایجاد میکنه. اگه شما بهش توجه نکنید میرید مرحله بعد. قضیه اینه که برای این که تو خواب وقتی مثلا تو رویا دارید راه میرید واقعا راه نرید، مغز میاد این عضله ها رو تعطیل میکنه و این تسته برای همونه. بختک دقیقا همینه یعنی قبل دوباره روشن شدن و وصل شدن این عضله ها شما میخواید تکونشون بدید که نمیشه. بهش میگن Sleep paralysis

5- صبر میکنید بازم. حدود 30-40 دقیقه به طور کلی این مراحل طول میکشه و تکون نخوردن سخته 

6- بعد یه مدت حس میکنید بدنتون به شدت سنگین میشه و خودتون دارید بالا میرید انگار، اون موقع است که وارد خواب میشید. ممکنه هیجان زده بشید اونجا و کلا خراب بشه کل قضیه.

7- تو این مرحله یا باید صبر کنید یا این که متصور بشید یه منظره رو و میفتید توی اون صحنه.

8- باید خواب رو پایدار کنید، یعنی بیدار نشید، این کار با به کف دست نگاه کردن انجام میشه و خوابتون پایدار میشه هر وقت بهش نگاه کنید

9- حالشو ببرید و دنیای عجیب غریب خوابتون رو ببینید توش چیه

10- اگه حس کردید خسته شدید ولی نمیتونید بیدار بشید کافیه نفستون رو بگیرید و بیدار میشید. کلا در حال کابوس دیدنم بودید این جواب میده. اگه بفهمید کابوسه و لوسید بشید

چون این کارا تنهایی انجام دادنش سخته بهتره با یه Guided meditation انجامش بدید که راهنمایی تون کنه.

https://www.youtube.com/watch?v=RKETqSk2ZzQ

 

من تنهایی این کارا رو انجام میدادم و خیلی درصد کمی جواب میگرفتم، خیلی وقتم هست انجام میدم ولی با Guided meditation چند بار جواب گرفتم تو هفته اخیر. 

 

خلاصه که اگه دوس دارید مطالب جدی تر راجع بهش بخونید گوگل دوست شماست و یه سایتی هم هست پر این داستانا و روش ها، انجمن براش هست و ... 

 

من شخصا تو زندگیم به نزدیک 10 نفر اینا رو گفتم و ازون 10 نفر 0 نفرشون امتحان کردن. شما شاید اولیش باشید. شایدم خیلی عددش تغییری نکنه.

  • مهدی

استاندارد

شنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ۰۶:۵۷ ق.ظ

سلام

واقعا چیز زیادی نمیخوام و استانداردام خیلی بالا نیست ولی درک نمیکنم چرا بعضیا موقع فیلم دیدن هر کاری میکنن جز فیلم دیدن. 

  • مهدی

ورزش 302 علت چاقی

دوشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۷، ۱۰:۲۹ ب.ظ

سلام

 

چند وقتیه راجع به علل چاقی و ... داشتم میخوندم. چیزای جالبی هست که خیلی توجه نمیکنیم بهش.

اول این که بدونیم دقیقا وقتی کربوهیدرات میخوریم چه اتفاقی میفته مهمه. این نوشته هم احتمالا 1000 تا ایراد داره. خوشحال میشم اصلاح بشه.

 

اصولا کربوهیدراتا (غذاهای غیر از چربی و پروتیین تقریبا میشه کربوهیدرات حساب بشن) قند های خیلی پیچیده تا خیلی ساده هستن که وقتی خورده میشن باید به ساده ترین واحد که گلوکز هست تجزیه بشن. 

 

حالا فرق شکستن مثلا 1 گرم کربوهیدرات شکر با 1 گرم کربوهیدرات نون سبوس دار خوردن اینه که موقع شکسته شدن نون سبوس دار، بخاطر فیبری که توی این هست، شکستنش بسیار طولانی تره و دیر تر اتفاق میفته. ولی شکر سریع جذب میشه. 

این اتفاق تو خیلی چیزای دیگه هم میفته مثل نون سفید، که مثلا تو فست فود ها بکار میره یا نون لواش خودمون مثلا، آب میوه، شیرینی ها که با آرد سفید درست میشن همیشه و .... 

 

حالا سوال اینه که دیر و زود جذب شدن قند چه اهمیتی داره؟ مگه هدف دریافت انرژی نیست؟ در نهایتش یه مقدار انرژی دریافت میشه دیگه.

 

بله درسته یه مقدار انرژی دریافت میشه ولی چقدرش قابل استفاده هست هم مهمه.

 

مکانیزم قضیه اینجوریه که وقتی قند میاد، پانکراس، انسولین ترشح میکنه و تمام سلولا با دریافت انسولین شروع میکنن به قدری که جا دارن قند رو جذب میکنن. بعد از این باقی قند تو سلولای چربی ذخیره میشه چون کار دیگه ایش نمیشه کرد.

حالا موقعی که مثلا شکر میخوریم، دقیقا همین اتفاق میفته یهو انسولین میره تا یه حد خیلی زیادی بالا و چربی درست میشه بیشتر.

مشکل دوم هم اینه که این حد زیاد انسولین، باعث میشه سلولا به این عدد عادت کنن. یعنی دیگه اگه کلی انسولین نیاد تو خون اینا نمیرن جذب قندشون رو انجام بدن. 

 

پس دو تا مکانیزم اینجا دخیل میشه. 1- سلولا انرژی جذب نمیکنن 2- قند تو سلولای چربی ذخیره میشه. پس شخص حس میکنه نیاز به انرژی داره و بیشتر میخوره. بیشتر میخوره و چاق تر میشه ولی نمیتونه انرژی ای که دریافت کرده رو استفاده کنه.

 

این عادت کردن سلولا به انسولین زیاد هم یه نوعی از بیماری دیابته. برای همین اون بیمارا معمولا اضافه وزن زیاد دارن.

 

خلاصه آخر صحبت این که، فیبر سعی کنید بخورید و نونای سفید بدون سبوس و قندای ساده و ... رو کم کنید! وگرنه دیابت با کسی شوخی نداره

  • مهدی

QUIZ!

پنجشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۷، ۰۲:۳۲ ق.ظ

 

سلام

 

من زیاد توضیح نمیدم، استاد بالایی ایرانیه استاد پایینی کاناداییه. اینا کوییزیه که سر کلاس گرفتن :)))

آها یه چیزی اضافه کنم که گویا واضح نبود، اینا یه درس و یه مبحثه و دوتا استاد دو تا سکشن جدا دارن

  • مهدی