نوشته های من

:)
نوشته های من
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۱۹۶ مطلب با موضوع «عمومی :: شخصی» ثبت شده است

آقای گلستانی

سه شنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۰۴ ب.ظ

سلام


دیشب خواب امتحان درس تاریخ و درس اجتماعی با آقای گلستانی توی راهنمایی رو داشتم میدیدم. خواب که چه عرض کنم کابوس! نمیدونم بعد این همه سال چجوری مغزم یادش افتاده کابوس امتحان این درسا رو ببینه. کابوس دیر رسیدن به امتحان و بلد نبودن و ... :))


حتی اسم ایشون رو هم اگه فکر میکردم یادم نمیومد. ولی یهو دیشب اینجوریا شد.


این درسا خیلی برام کابوس بود! چون حفظی بود و منم خیلی مغزم یاری نمیکرد تو چیزای حفظی!


یادمه کمترین نمره ام برای تاریخ بود سال سوم راهنمایی.


یه تیکی هم داشت ایشون خیلی رو اعصاب من بود. دهنتون رو ببیندید، هوا رو تو ریه تون متراکم کنید، یه باز دم سریع از بینی کنید، ایشون هر 4 ثانیه یه بار این کارو میکرد. 


آدم خوبی بودا. خیلی محترم بود، مشکل از من بود!


----------------------------------------------------------------------

از حافظه ام ناراضی نیستم. بنظرم خیلی چیزا رو لازمه آدم یادش بره. اصلا درک نمیکنم یه سری آدم ها بعد سال ها از دست هم ناراحتن. البته بدی هم داره دیگه، بخاطر حافظه کم تاریخ زیاد تکرار میشه. ولی راضی ام. خوبیش بیشتر از بدیشه.


خدارو شکر اینجا هم چون اسمم سخته، خیلی کسی یادش نمیمونه، اصلا تلفظ هم نمیتونن بکنن ه رو تو مهدی. meddi بعضی وقتا میگم اگه خیلی وضعشون خراب باشه. خلاصه به چشم نمیاد،

----------------------------------------------------------------------


  • مهدی

عدسی!

يكشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۱۸ ب.ظ


سلام


بالاخره این غذای خوشمزه رو درست کردم! 

اخیرا یکم دارم به محتویات این غذاهایی که میخوریم توجه میکنم، میبینم حبوبات چقدرررر پروتئینشون زیاده، 100 گرم عدس حدود 100 گرم سینه مرغ پروتئین داره، برای لپه و اون یکی ها هم صادقه

داشتم میگفتم، عدسی ای که تو خونه میخوردیم (خیلی کم پیش میومد) خیلی با عدسی میدون انقلاب و عدسی های دیگه فرق داشت، منم هیچ وقت دنبالش نرفته بودم ببینم چیه داستان.

ولی اینی که درست کردم رو از دستور پختای تو اینترنت دیدم و خیلییی شبیه در اومد

نمیدونم مادرم چجوری درست میکردم ولی فکر کنم عصاره گوشت نمیزد بهش.

بزارید بگم،

دو پیمونه اندازه گیری استاندارد برای 2-3 نفر هم زیاده شاید. خیس میکنید شب قبلش و آبش رو عوض میکنید چند بار. گویا بهتره.

عدسم مثل برنج و بقیه چیزا حجمش با آب زیاد میشه، مثل من گول نخورید کلی درست کنید رو دستتونم بمونه تهش


یه مقدار پیاز هم خورد میکنید نگینی و سرخش میکنید، زردچوبه هم میزنید موقع سرخ شدن، 

یکم نمک و کلی فلفل هم به سلیقه خودتون میزنید به پیازا و رب هم میزنید و یه قاشق رب رو تفت میدید یکم توش که رنگش زیاد بشه

عدسا که آبشونو گرفتید، میریزید تو پیازا و یکم تفت میدید که دماشون زیاد بشه و یکم تفت بخورن، 

عصاره گوشت ازین پودریا من پیدا کردم(3 تا سوپر مغازه رو زیر و رو کردم تا حلالش پیدا بشه) توش میزنید

کلی آب میریزید توش و میزارید یه ساعتی بمونه همشم میزنید که ته نگیره، آخرشم اگه آبش زیاد بود میزارید یکم بخار بشه.


من یکمم کره روش زدم، اون چیزه روش کره است

گویا سیبزمینی هم باید یکمی له کنید و تو نیم ساعت اخر اضافه کنید، من نداشتم نکردم.


آره خلاصه خیلی خوب میشه واقعا خوشحال شدم به اون کیفیت تونستم درست کنمش!


  • مهدی

ریست 2

جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۱۸ ب.ظ

سلام

اون طرف سکه که کمتر مینویسم راجع بهش 

بعضی صبحا وقتی از خواب بیدار میشم یکم طول میکشه دستم بیاد که الان کجام، به صورت جغرافیایی! 

(این رو بگم که من با داداشم تو یه اتاق بودیم و دو تا تخت موازی با فاصله یک و نیم متر مثلا از هم داشتیم) 

یه بارش که خیلی سخت بود، داشتم خواب میدیدم که با داداشم سر یه چیزی دعوام شد و اون رفتش رو تختش دراز کشید و منم رفتم. بعد چند دقیقه گفتم برم ازش عذر خواهی کنم، همون لحظه بیدار شدم در حالی که داشتم به محلی که قرار بود رو تختش باشه تو اتاق اینجا نگاه میکردم دیدم چیزی نیست... یکم طول کشید تا یادم بیاد چخبره..

خداروشکر که این پیام رسون ها حداقل هستن... یکم سختیش رو کم میکنن

خیلی خواب دیدن چیز رو اعصابیه خیلی. ناخودآگاه آدم خیلی اینرسیش زیاده.


.......

یکی از بچه ها داشت میگفت که دیشب کمردرد داشتم قرصامم تو آزمایشگاه مونده بود تا صبح درد کشیدم. گفتم خب میگفتی برات میوردم ماها که تا 8000 کیلومتر هیچکسی رو نداریم باید برای هم باشیم دیگه، فکر نمیکردم چیز خاصی گفته باشم چون واقعا خونه هامون 7 8 دقیقه فاصله داره. گفت که تو این چند ساله کسی همچین چیزی نگفته بود، اینجا رو مثل خونه کردی با این حرفت.. انقدر یعنی محبت کمه که بعد چند سال یه همچین چیزی خیلی چیز مهمیه


..... 

همین چیزا میشه که یکی در میون دست به دامن الکل و ماریجوآنا و قرص افسردگی ان... تو بیست و 7 سالگی. 

...... 

بسه فعلا بنظرم

  • مهدی

لینکین پارک

جمعه, ۲۹ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۹ ب.ظ

سلام


وقتی میرم آزمایشگاه یه آهنگی میزارم پس زمینه معمولا چیزای بی کلام میزارم بعضی وقتا هم با کلام.. امروز یهویی هوس کردم لینکین پارک بعد 6 ماه شاید گوش کنم. تو یوتیوب سرچ زدم اسم آهنگی که میخواستم رو یادم نمیومد. دیدم دومین سرچ یه آهنگیه که نشنیدم، من کلا از آهنگاشون خیلی خوشم نمیومد فقط 2-3 تاشو دوست داشتم. گفتم حالا اینو ببینم چیه. اسمش One more lightبود. بازش کردم و دیدم آهنگ آرومیه رفتم کامنتا رو بخونم دیدم چقدر کامنتای تازه زیاده. قاطیشون دیدم دارن به 20 جولای بودن اشاره میکنن. رفتم سرچ کردم دیدم که سالگرد چستره! خیلی عجیبه ها... چقدر احتمال داره. تازه آهنگه هم یه جورایی یادبود چستره. 

  • مهدی

تفاوت ها

جمعه, ۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۴ ب.ظ

سلام


طی چند روز اخیر یه چیز جالبی فهمیدم.

تفاوت بکینگ پودر و بکینگ سودا رو اگه میدونید/علاقه ای به دونستنش ندارید چیز خاصی نداره این پست!

بزارید براتون بگم خود بکینگ پودر چیه،

حتما شنیدید که اگه بکینگ پودر نزنید اون چیزی که دارید درست میکنید پف نمیکنه ، درسته؟ 

بکینگ پودر ترکیب دو تا ماده ی خشک اسید و بازه فکر میکنم، که وقتی در مجاورت رطوبت قرار میگیرن CO2 درست میکنن. خلاصه دوتا ماده شیمیاییه که با هم واکنش میدن. کسی بیشتر میدونست تصحیح کنه.

بعد شما اینو با مواد اولیه خشک مثل آرد و شکر که قاطی میکنید میره اون وسط و وقتی مواد مرطوب مثل کره و تخم مرغ و ... بهش خوردن واکنش میده و گاز تولید شده داخل کیک رو پوک میکنه و اون شکلی میشه که معمولا هست


حالا بیکینگ سودا چیه؟ خیلی شاید بنظر شبیه هم باشن ولی کاملا یه جور دیگس، شما هر وقت بخواید چیزی که درست میکنید پف کنه بیکینگ پودر میزنید هر وقت بخواید پخش بشه کف سینی فر، بیکینگ سودا باید بزنید! مثلا موقع درست کردن بیسکوییت، دوست ندارید یه چیز تپل داشته باشید دوست دارید یه چیز کاملا flat داشته باشید


  • مهدی

نصیحت معلم

سه شنبه, ۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۰۷ ق.ظ

سلام

مشاور پیش دانشگاهیمون آقای قربانی، موقع انتخاب رشته و... بود فکر کنم جمعمون کرد دور هم گفت که ببینید دانشگاه یه محیط خیلی باز تر و متفاوت تر از مدرسس عوض شدن توش خیلی طبیعیه.

عوض بشید ولی بپایید عوضی نشید. 

خوبه آدم یه نفر تو هر مرحله زندگیش اینو یکم براش یادآوری کنه

  • مهدی

چاقو

شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۳۴ ب.ظ

سلام


همونطور که احتمالا در جریان هستید همه توصیه میکنن که چاقو رو اینجوری دست بگیریم (مخصوصا چاقو بزرگ و تیز رو)موقع خوردن کردن سیبزمینی پیاز قارچ هرچیزی. .. امروز داشتم یکم قارچ خورد میکردم و اینجوری نبود دستم با شست و انگشت اشاره و وسطی گرفته بودم قارچو داشتم فکر میکردم که چقدر مگه ممکنه آدم انقدر حواسش پرت باشه که مثلا انگشتاشو با چاقو زخمی کنه که اینا انقدر سخت میگیرن با خودشون و دستشون رو اینجوری میکنن. همینجوری داشتم قارچه رو نگاه میکردم و خورد میکردم یهو دیدم چاقو یه تیکه خیلی کوچیک از شستم رو برید :)) البته چون خیلی ریلکس و آروم داشتم خورد میکردم خیلی اتفاق خاصی نیفتاد و فقط یکم پوستم رو زخمی کرد. 
نتیجه این که یه چیزی هست که این همه توصیه میکننش دیگه شمام اگه درست نمیگیرید درست بگیریدش! 
  • مهدی

مقررات

چهارشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۱۹ ب.ظ

سلام

جالبه بدونید

1- اداره گذرنامه محل نظامی حساب میشه

2- تو محل های نظامی بردن لپتاپ ممنوعه

3- حراست ورودی اداره گذرنامه بهتون اجازه میده لپتاپ ببرید

4- ماموران تو اداره بهتون اجازه میدن اون تو لپتاپ بزنید به شارژ و کار کنید

5- ولی حراست داخلی میگیردتون :) و چوب تو آستین 


  • مهدی

0.5 hour

پنجشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۱۴ ب.ظ


سلام

نمیدونم فیلم 127 hours رو دیدید یا نه. منم ندیدم ولی خطر اسپویلر، یکی لایه صخره ها به مدت 127 ساعت گیر میکنه و تصمیمای سختی میگیره.

اگه حس مواجه شدن با واقعیت های غیر ایده آل رو ندارید نخونید!

داستان ازینجا شروع شد که خانواده میخواست بره کرج سمت روستامون و منم میخواستم خیر سرم برم پزوهشگاه بعدش خودم راه بیفتم شب برم اونور. ما صادقیه اونجا طرفای هشتگرد. مهم نیست حالا

اینا دوساعت پیش رفتن ولی من اصلا حال بلند شدنو رفتن به پژوهشگاه رو نداشتم. 

نشستم کلی کانال theodd1sout یوتیوب رو دیدم و وقت گزروندم و وقتی دیدم زیادی هیچ کاری نمیکنم گفتم بسه دیگه بلندشم برم سرویس بهداشتی و برم بیرون...

در وصف سرویس خونمون بگم که حموم و دستشویی دو تادر کنار همه و اینجوریه که یه در هست که میرید توش حالت سرامیک طوره و راست و چپ دوتا در دیگس که دستشویی و حموم میشه. درای اون جا ها فلزی ازینایی که حالت شیشه مات دارن بالاشون هست.

فکر میکنم خیلی تاحالا جذاب نبوده. 

حالا قضیه جایی جالب میشه که در دستشویی دو تا دستگیره مستقل از هم داره که از داخل و بیرون میشه در رو بست و بیرونیه ازینایی که شل و ول هست خودش احتمال داره بیفته. (معمولا هیچ وقت این اتفاق نیفتاده بجز دو بار. امروز دومین بارش بود)

تا تهه قصه رو خوندید دیگه.

کسی خونه نیست 

رفتم در رو بستم و یهو دیدم دستگیره بیرونی هم افتاد پایین. 

خدایا شکرت

همون طور که گفتم یه بار دیگه هم این اتفاق افتاده بود ولی حدود 1 شب بود و کس دیگه ای هم خونه بود و بار یکم سر و صدا مساله حل شد. 

ولی الان چی؟

ارامش خود رو حفط کردم و گفت چیزی نیست که چند بار در رو محکم میکشم و دستگیره بیرونیه میشکنه باز میشه. و این کارو کردم. حدود 15 دقیقه. ولی اتفاقی که افتاد این بود که دستگیره داخلی شکست. و دیگه نمیشد در رو کشید

دیدم که دور شیشه با یه سری پیچ سفت شده و اگه پیچا باز میشد شیشه در میومد و مشکل حل بود دستم رو میوردم بیرون و دستگیره رو باز میکردم.

ولی پیچ ها همه خودکار و تو فلز رفته و پیچ‌گوشتی هم طبعا نداشتم. 

از زیپای شلوارم سعی کردم استفاده کنم و لبه های تیزشون ولی پیچا حسابی سفت بودن. 

چند بار دیگه به در ضربه زدم ولی تاثیری نداشت. دیگه گفتم تنها راه شکستن شیشه است. 

دستگیره سیفون رو باز کردم و از در فاصله گرفتم و زدم به شیشه. 

نشکست

محکم تر

نشکست 

خیلی محکم تر 

نشکست.

نمیدونم از جنس چی میسازن این لامصبا رو ولی نشکست. 

میدونید تا قبلش همیشه یه پلن b داشتم که شکستن شیشه بود ولی الان دیگه اونم نبود

یه تی داشتیم تو سرویس اون سنگین تر بود ولی بازم نشکست. 

چند بارتلاش کردم نشکست. 

با پا زدم البته خیلی قوی نمیشد زد 

نشکست. 

دیگه راهی نمونده بود. راستی گفتم؟ گوشی هم نداشتم وگرنه این همه داستان نداشتم

تنها راه این بود که به قول داستان اسباب بازیا از سرم استفاده کنم. البته که امیدی نداشتم. 

وایسادم جلو در و بوم

نور بیرون اومد تو و شیشه بود که میریخت و .. 

اگه لئون رو دیده باشید میبینید عجب انتخاب خفنی کردم برای عکس

هیچی دیگه با یه میلیون خورده شیشه و کله ی یکم خونی و دستم که برید سر جمع کردن شیشه ها مساله به خوبی و خوشی حل شد


  • مهدی

رکورد

سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۱۳ ق.ظ

سلام

مغزم کار نمیکنه 3 شب نگارش پست افتضاحه میدونم

بالاخره خونواده ها سیستمشون فرق داره نمیدونم ولی برای ما مهمون اومدن ساعت 2 شب یه چیز غیر طبیعی بود. بود. دیگه نیست.

البته مهمونا ساعت 22 بهمون خبر دادن و سر زده نبود. البته یکی از بهترین آدمای دنیا هستنا رو حساب غر زدن نزارید خون گرم ترین حالت ممکن هستن. 

نکته این بود که نمیدونستیم دقیقا با مهمون این تایم چی کار میکنن برای همین مثل حالت مهمون روزانه براشون چایی و شیرینی آوردیم و تا ساعت 3 هم فک زدیم. فکر کنم خواب سختی در پیش داشته باشن با اون چای غلیط

طرف دیگه قضیه این بود که قرار بود شب بمونن و بنا به دلایلی وسایل خوابیدن مهمون خونه ما حدود 100 کیلومتر با خونمون فاصله داره و کلا یه جای دیگس بجز دو تا تشک و... 

حالا قسمت بد ماجرا این بود که نمیدونستیم چند نفر قراره بیان :/. سعی کردیم زنگ بزنیم و بپرسیم و تو ماشین بودیم و گوشی روی بلوتوث ضبط(درست نوشتم؟) ماشین بود. من و داداشم برداشتم ن از صحبت قطع و وصل 3 نفر بود و والدین شنیدن 2 نفر. مهمونا اومدن فهمیدیم 4 نفرن. خوب بود با تقریب خوبی.

البته خیلی هم آخرش بد نشد با تبدیل کاناپه ها به تخت و لطائف الحیل راست و ریس شد. 

  • مهدی