نوشته های من

:)
نوشته های من
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۱۹۹ مطلب با موضوع «عمومی :: شخصی» ثبت شده است

شنبه شب

يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۰۷ ب.ظ

سلام

دیشب 4 بار یه خواب رو دیدم........ 

یکم تب داشتم فکر کنم این به موضوع کمک کرد. 

کلا تو توهم بودم. هر دفعه خواب جدیده شروع میشد یه راه دیگه رو انتخاب میکردم ولی بازم تهش شکست میخورد... باند توزیع کوکایینمون...

هر دفعه هم فکر میکردم این واقعیه دیگه، شروع میکردم جلو میرفتم حتی خواب قبلیمو تو یکی دوتاشون برای بقیه تعریف کردم ولی میرفت جلو و مسیر به ملحق شدن به باند توزیع کوکایین ختم میشد و تهشم بخاطر یه مشکلی کار لو میرفت.

............... 

صحبت از توهم شد،

بعضیا هستن از اعتماد به نفس زیاد خیلی متوهم میشن. 

بزارید اینجوری بگم. من کلی برد ساختم ولی هیچ وقت نمیام افتخار کنم و پروژه ها و چیزایی که توشون بودم رو بزنم تو سر بقیه. دوستام هم همین اخلاق رو دارن چرا؟ چون رو راستیم با خودمون این چیزایی که ساختیم پشیزی هم نیست در برابر کارایی که آدمای بزگتر انجام میدن. من مبدل 2 کیلووات مثلا ساختم، ملت مبدل 2 مگاوات ساختن، نمیام هیچ وقت بگم دمم گرم چقدر خفنم. ولی وقتی اومدم اینجا یکی از بچه ها بود بعد دوسال ارشد خوندن، حس میکرد که چیز خفنی درست کرده و به این که ارشدش رو اصلا دوساله تموم کرده بود خیلی افتخار میکرد.

نمیدونم بعضیا حالیشون نمیشه کارایی که میکنن اسباب بازی بدرد نخوریه که بدرد مقاله ها میخوره فقط؟ 

خیلی بدم میاد یه نفر خیلی میگه من من من.

ایشون تازه جلسه دفاعشم بسته برگزار کرده بود که بقیه بچه ها ایده هاش رو ندزدن.!

نمدونم والا چقدر میتونن ملت توهم داشته باشن. 

آدم خوبی بودا، خیلی به من کمک کرد برای راه افتادنم ولی متوهم بود.

بردی که زده بود شماتیکش رو از پسر عموش گرفته بود که آدم خفنیه. وسط کار ازون کمک گرفت چون نمیتونست برد رو راه بندازه. یه موجودی که تو بازار مشابهش 20 30 دلار بیشتر نباید بشه رو با 800 دلار جمعش کرده بود. اومده بود تلفات سوییچینگش رو کاهش داده بود با چند برابر کردن تلفات کانداکشن. روی بردی که قراره 10 20 وات رو بالا پایین کنه حداکثر یه adc چند مگا سمپل گزاشته بود و یه الگوریتم کنترلی که 200.000 بار در ثانیه اجرا باید میشد قشنگ جوکه. بعد درسش پسر عموش دوباره زیرشو گرفت و بردش تو شرکتش، بعد به یکی از بچه ها که کار پیدا نکرده بود میگفت من از یه سال پیش شروع کردم دنبال کار گشتن... کدای fpga ش رو از پس عموش گرفته بود و تغییرات توش داده بود. 

میگیرید منظورمو؟ آدمی که خودش با خودش رو راست نیست واقعا رو اعصابمه.


بعضیا تو مسیری که رفتن 99.9 درصد مسیر رو بقیه "کشوندنشون" و ادعا میکنن که همه ی مسیر کار خودشون بوده.



  • مهدی

تز

شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۰ ب.ظ

سلام


دیگه اگه اشتباه نکنم تزم داره جدی میشه بعد چند ماه بلاتکلیفی. 

یه موضوعی رو به استاده پیشنهاد دادم و گفتش یه برد بزنم. 

برای کنترلرش نمیدونم چرا اصراررر داره FPGA بزنم. اینا ازون نسلی اند که برای کنترلر برد میگن FPGA یا DSP :)) 

من یکم اصرار کردم با میکروهایی که خودم بلدم بزنم کهمشکل کمتری بخورم ولی بعد یکی دوبار گفتن دیدم به خرجش نمیره گفتم سگ خورد. یاد میگیرم دیگه. پولشو که من نمیدم که نگران خرج برد چند لایه و FPGA گرون و... باشم.

از یه جهتم میترسم. این دانشجو قبلیش ازون آدمای خیلی متوهم بود که خیلی آرمان گرا هستن. رفتهبود یهبرد6 لایه 3 سانت در 6 سانت (اغراق میکنم یعنی کوچیک) زده بود و دو طرف برد رو پر قطعه کرده بود. بعد همچین بردی رو نمیشه دیباگش کرد که. ولی نگاه کنی اون برد خیلی شیک بنظر میرسه. هه مثلا FPGA تا سوییچ و سلف و..  1 سانت فاصله داره تو اون برد. همه چیز تو هم هست.


  • مهدی

کادو!

پنجشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۴۳ ق.ظ


سلام

28 شهریور تولد بیست و چند سالگیم بودش، 

ازون جا که کلا روزای خوبی نبود (مربوط به محرم!) ... خیلی پست مرتبط ننوشتم که زادروز این بزرگوار رو گرامی بدارید!

ولی حالا هرچی هست، برا خودم یه کادو سفارش دادم امروز رسید!

خیلی وقت بود، بیشتر از یه سال شاید میخواستم برم یه پوستر اینتراستلار (بهترین فیلمی که بشر ساخته) بدم پرینت کنن برام ولی هی تنبلیم میومد، داشتم فکر میکردم دیدم چه موقعی بهترزین :) !

چقد خودمو دوس دارم من :/

خوشگله نه؟ 

سایزش A2 هست که چیز قابل قبولیه بنظرم!

میخواستم ورتیکال عکس بگیرم ولی بیان میچرخونه تصویرا رو همه رو افقی نشون میده 

  • مهدی

آقای گلستانی

سه شنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۰۴ ب.ظ

سلام


دیشب خواب امتحان درس تاریخ و درس اجتماعی با آقای گلستانی توی راهنمایی رو داشتم میدیدم. خواب که چه عرض کنم کابوس! نمیدونم بعد این همه سال چجوری مغزم یادش افتاده کابوس امتحان این درسا رو ببینه. کابوس دیر رسیدن به امتحان و بلد نبودن و ... :))


حتی اسم ایشون رو هم اگه فکر میکردم یادم نمیومد. ولی یهو دیشب اینجوریا شد.


این درسا خیلی برام کابوس بود! چون حفظی بود و منم خیلی مغزم یاری نمیکرد تو چیزای حفظی!


یادمه کمترین نمره ام برای تاریخ بود سال سوم راهنمایی.


یه تیکی هم داشت ایشون خیلی رو اعصاب من بود. دهنتون رو ببیندید، هوا رو تو ریه تون متراکم کنید، یه باز دم سریع از بینی کنید، ایشون هر 4 ثانیه یه بار این کارو میکرد. 


آدم خوبی بودا. خیلی محترم بود، مشکل از من بود!


----------------------------------------------------------------------

از حافظه ام ناراضی نیستم. بنظرم خیلی چیزا رو لازمه آدم یادش بره. اصلا درک نمیکنم یه سری آدم ها بعد سال ها از دست هم ناراحتن. البته بدی هم داره دیگه، بخاطر حافظه کم تاریخ زیاد تکرار میشه. ولی راضی ام. خوبیش بیشتر از بدیشه.


خدارو شکر اینجا هم چون اسمم سخته، خیلی کسی یادش نمیمونه، اصلا تلفظ هم نمیتونن بکنن ه رو تو مهدی. meddi بعضی وقتا میگم اگه خیلی وضعشون خراب باشه. خلاصه به چشم نمیاد،

----------------------------------------------------------------------


  • مهدی

عدسی!

يكشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۱۸ ب.ظ


سلام


بالاخره این غذای خوشمزه رو درست کردم! 

اخیرا یکم دارم به محتویات این غذاهایی که میخوریم توجه میکنم، میبینم حبوبات چقدرررر پروتئینشون زیاده، 100 گرم عدس حدود 100 گرم سینه مرغ پروتئین داره، برای لپه و اون یکی ها هم صادقه

داشتم میگفتم، عدسی ای که تو خونه میخوردیم (خیلی کم پیش میومد) خیلی با عدسی میدون انقلاب و عدسی های دیگه فرق داشت، منم هیچ وقت دنبالش نرفته بودم ببینم چیه داستان.

ولی اینی که درست کردم رو از دستور پختای تو اینترنت دیدم و خیلییی شبیه در اومد

نمیدونم مادرم چجوری درست میکردم ولی فکر کنم عصاره گوشت نمیزد بهش.

بزارید بگم،

دو پیمونه اندازه گیری استاندارد برای 2-3 نفر هم زیاده شاید. خیس میکنید شب قبلش و آبش رو عوض میکنید چند بار. گویا بهتره.

عدسم مثل برنج و بقیه چیزا حجمش با آب زیاد میشه، مثل من گول نخورید کلی درست کنید رو دستتونم بمونه تهش


یه مقدار پیاز هم خورد میکنید نگینی و سرخش میکنید، زردچوبه هم میزنید موقع سرخ شدن، 

یکم نمک و کلی فلفل هم به سلیقه خودتون میزنید به پیازا و رب هم میزنید و یه قاشق رب رو تفت میدید یکم توش که رنگش زیاد بشه

عدسا که آبشونو گرفتید، میریزید تو پیازا و یکم تفت میدید که دماشون زیاد بشه و یکم تفت بخورن، 

عصاره گوشت ازین پودریا من پیدا کردم(3 تا سوپر مغازه رو زیر و رو کردم تا حلالش پیدا بشه) توش میزنید

کلی آب میریزید توش و میزارید یه ساعتی بمونه همشم میزنید که ته نگیره، آخرشم اگه آبش زیاد بود میزارید یکم بخار بشه.


من یکمم کره روش زدم، اون چیزه روش کره است

گویا سیبزمینی هم باید یکمی له کنید و تو نیم ساعت اخر اضافه کنید، من نداشتم نکردم.


آره خلاصه خیلی خوب میشه واقعا خوشحال شدم به اون کیفیت تونستم درست کنمش!


  • مهدی

ریست 2

جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۱۸ ب.ظ

سلام

اون طرف سکه که کمتر مینویسم راجع بهش 

بعضی صبحا وقتی از خواب بیدار میشم یکم طول میکشه دستم بیاد که الان کجام، به صورت جغرافیایی! 

(این رو بگم که من با داداشم تو یه اتاق بودیم و دو تا تخت موازی با فاصله یک و نیم متر مثلا از هم داشتیم) 

یه بارش که خیلی سخت بود، داشتم خواب میدیدم که با داداشم سر یه چیزی دعوام شد و اون رفتش رو تختش دراز کشید و منم رفتم. بعد چند دقیقه گفتم برم ازش عذر خواهی کنم، همون لحظه بیدار شدم در حالی که داشتم به محلی که قرار بود رو تختش باشه تو اتاق اینجا نگاه میکردم دیدم چیزی نیست... یکم طول کشید تا یادم بیاد چخبره..

خداروشکر که این پیام رسون ها حداقل هستن... یکم سختیش رو کم میکنن

خیلی خواب دیدن چیز رو اعصابیه خیلی. ناخودآگاه آدم خیلی اینرسیش زیاده.


.......

یکی از بچه ها داشت میگفت که دیشب کمردرد داشتم قرصامم تو آزمایشگاه مونده بود تا صبح درد کشیدم. گفتم خب میگفتی برات میوردم ماها که تا 8000 کیلومتر هیچکسی رو نداریم باید برای هم باشیم دیگه، فکر نمیکردم چیز خاصی گفته باشم چون واقعا خونه هامون 7 8 دقیقه فاصله داره. گفت که تو این چند ساله کسی همچین چیزی نگفته بود، اینجا رو مثل خونه کردی با این حرفت.. انقدر یعنی محبت کمه که بعد چند سال یه همچین چیزی خیلی چیز مهمیه


..... 

همین چیزا میشه که یکی در میون دست به دامن الکل و ماریجوآنا و قرص افسردگی ان... تو بیست و 7 سالگی. 

...... 

بسه فعلا بنظرم

  • مهدی

لینکین پارک

جمعه, ۲۹ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۹ ب.ظ

سلام


وقتی میرم آزمایشگاه یه آهنگی میزارم پس زمینه معمولا چیزای بی کلام میزارم بعضی وقتا هم با کلام.. امروز یهویی هوس کردم لینکین پارک بعد 6 ماه شاید گوش کنم. تو یوتیوب سرچ زدم اسم آهنگی که میخواستم رو یادم نمیومد. دیدم دومین سرچ یه آهنگیه که نشنیدم، من کلا از آهنگاشون خیلی خوشم نمیومد فقط 2-3 تاشو دوست داشتم. گفتم حالا اینو ببینم چیه. اسمش One more lightبود. بازش کردم و دیدم آهنگ آرومیه رفتم کامنتا رو بخونم دیدم چقدر کامنتای تازه زیاده. قاطیشون دیدم دارن به 20 جولای بودن اشاره میکنن. رفتم سرچ کردم دیدم که سالگرد چستره! خیلی عجیبه ها... چقدر احتمال داره. تازه آهنگه هم یه جورایی یادبود چستره. 

  • مهدی

تفاوت ها

جمعه, ۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۴ ب.ظ

سلام


طی چند روز اخیر یه چیز جالبی فهمیدم.

تفاوت بکینگ پودر و بکینگ سودا رو اگه میدونید/علاقه ای به دونستنش ندارید چیز خاصی نداره این پست!

بزارید براتون بگم خود بکینگ پودر چیه،

حتما شنیدید که اگه بکینگ پودر نزنید اون چیزی که دارید درست میکنید پف نمیکنه ، درسته؟ 

بکینگ پودر ترکیب دو تا ماده ی خشک اسید و بازه فکر میکنم، که وقتی در مجاورت رطوبت قرار میگیرن CO2 درست میکنن. خلاصه دوتا ماده شیمیاییه که با هم واکنش میدن. کسی بیشتر میدونست تصحیح کنه.

بعد شما اینو با مواد اولیه خشک مثل آرد و شکر که قاطی میکنید میره اون وسط و وقتی مواد مرطوب مثل کره و تخم مرغ و ... بهش خوردن واکنش میده و گاز تولید شده داخل کیک رو پوک میکنه و اون شکلی میشه که معمولا هست


حالا بیکینگ سودا چیه؟ خیلی شاید بنظر شبیه هم باشن ولی کاملا یه جور دیگس، شما هر وقت بخواید چیزی که درست میکنید پف کنه بیکینگ پودر میزنید هر وقت بخواید پخش بشه کف سینی فر، بیکینگ سودا باید بزنید! مثلا موقع درست کردن بیسکوییت، دوست ندارید یه چیز تپل داشته باشید دوست دارید یه چیز کاملا flat داشته باشید


  • مهدی

نصیحت معلم

سه شنبه, ۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۰۷ ق.ظ

سلام

مشاور پیش دانشگاهیمون آقای قربانی، موقع انتخاب رشته و... بود فکر کنم جمعمون کرد دور هم گفت که ببینید دانشگاه یه محیط خیلی باز تر و متفاوت تر از مدرسس عوض شدن توش خیلی طبیعیه.

عوض بشید ولی بپایید عوضی نشید. 

خوبه آدم یه نفر تو هر مرحله زندگیش اینو یکم براش یادآوری کنه

  • مهدی

چاقو

شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۳۴ ب.ظ

سلام


همونطور که احتمالا در جریان هستید همه توصیه میکنن که چاقو رو اینجوری دست بگیریم (مخصوصا چاقو بزرگ و تیز رو)موقع خوردن کردن سیبزمینی پیاز قارچ هرچیزی. .. امروز داشتم یکم قارچ خورد میکردم و اینجوری نبود دستم با شست و انگشت اشاره و وسطی گرفته بودم قارچو داشتم فکر میکردم که چقدر مگه ممکنه آدم انقدر حواسش پرت باشه که مثلا انگشتاشو با چاقو زخمی کنه که اینا انقدر سخت میگیرن با خودشون و دستشون رو اینجوری میکنن. همینجوری داشتم قارچه رو نگاه میکردم و خورد میکردم یهو دیدم چاقو یه تیکه خیلی کوچیک از شستم رو برید :)) البته چون خیلی ریلکس و آروم داشتم خورد میکردم خیلی اتفاق خاصی نیفتاد و فقط یکم پوستم رو زخمی کرد. 
نتیجه این که یه چیزی هست که این همه توصیه میکننش دیگه شمام اگه درست نمیگیرید درست بگیریدش! 
  • مهدی