نوشته های من

:)
نوشته های من

تو زندگی تصمیم درست وجود نداره! باید یاد گرفت که پیامد ها رو سنجید و تصمیم ها رو زود گرفت و پیامد های بد رو با تمام وجود پذیرفت.

آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۲۳۸ مطلب با موضوع «عمومی :: شخصی» ثبت شده است

علم و عمل

جمعه, ۱۹ مهر ۱۳۹۸، ۰۳:۴۱ ق.ظ

سلام

چند تا رفتار خیلی بد تو خودم پیدا کردم. من که این همه راجع به احساسای خوب داشتن حرف میزنم دو تا پست در حالی که عصبانی بودم نوشتم. این باعث شد یه رفتار جالبی رو تو خودم پیدا کنم. البته کم اتفاق می افته ولی خب اتفاق می افته

یکیش اینه که زیادی اشتباهات بقیه رو جدی میگیرم. برای این نیست که احساس بهتری راجع به خودم کنم. برای اینه که تو ذهنم اینجوری میگذره که 

یه نفر یه اشتباهی کرد، پسفردا

جلویی این اشتباه رو میکنه که دهنش چفت و بست نداره و مسخره میشه. ی

این که یه نفر که بالا سری اش هست این اشتباه رو میبینه و راجع بعش قضاوت بدی میکنه

یا یکی میبینه این اشتباه رو و راجع به تربیت خانواده اش/هم شهری هاش/ هم نژادی هاش/ هم کشوری هاش قضاوت میکنه بر اساس این رفتارش

ولی مساله اینه که به من چه. نه یعنی واقعا به من چه که راجع به همه قضاوت خوب بشه. وقتی یه نفر یه کار اشتباهی میکنه، طبیعی هست که قضاوت بد بشه. یعنی یه جای کار مشکل داشته دیگه. یه جای کار مشکل داشته که این سری اخلاق ها توش بوجو اومده و اکه این رفتارش اصلاح بشه ریشه ی قضیه هنوز اصلاح نشده.

و مردم واقعا اهمیتی نمیدن به این اشتباها. شاید کسایی که تجربه مسخره شدن رو داشته باشن و براشون حفظ غرورشون مهم باشه فقط اهمیت میدن. مثلا کسی دلش برا من نمیسوزه که اشتباهاتم رو بگه. چرا من خودم رو آدم عوضی ای نشون بدم و اشتباهاتشون رو بیارم رو سطح. 

و مشکل اینه که دو تا احساس مقدس هست، یکیش شادیه یکیش ناراحتی. یه احساس هم هست که از جهنم میاد، اونم تنفره. این عمل به احتمال زیاد تنفر رو بوجود میاره.

دومین مشکل هم اینه که بنظر من اون رفتار اشتباه هست. ۶.۹۹۹.۹۹۹.۹۹۹ نفر دیگه شاید موافق باشن. من که نمیدونم.

خلاصه به خودم قول میدم از فردا اگه میبینم کسی رفتار بدی داره(نه دیگه در حد خلاف عرف جامعه)، به روش نیارم و تشویقش کنم که تو دنیای خودش شاد باشه.

هر کسی حق داره تو دنیای خودش شاد باشه. 

مثال بزنم،

اگه کسی متریالیسته و فقط دنباله پوله خب باشه به من چه. 

اگه کسی تیر مذهبیه و اینجوری خوشش میاد به من چه.

یا مثلا اگه کسی آدم بی مزه ایه ولی حس میکنه با مزه است به من چه.

یا مثلا اگه کسی به اشتباهات بقیه میخنده ولی چیزی بار خودش نیست به من چه.

یا اگه کسی شادیش از راه روابط خارج از چهارچوب و خارج از کنترل تامین میشه خب خوش بحالش.

یا مثلا اگه کسی از بقیه متنفره خب باشه. 

یا اگه کسی یه جوری حرف میزنه که بقیه حرفش رو نمیفهمن یا نمیتونه گوش بده مشکل خودشه

یا کسی اکه رفتارایی داره که بقیه پشت سرش حرف میزنن به من ربطی نداره

منم کلی مشکل دارم. 

  • مهدی

نامه ای به گذشته

دوشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۸، ۰۶:۲۳ ب.ظ

سلام

مرسی از دعوت شدنم big cat و فاطمه

سلام مهدی هر سال اول راهنمایی تا 3وم دبیرستان بجز اول دبیرستان :)) 

چیزی رو نمیتونم تو گذشته تغییر بدم چون گذشته.

ولی شاید بتونم طرز نگاهت رو بهتر کنم.

یه واقعیتی که هست و بعدا متوجه میشی اینه که بیشتر بچه های اون سن آدمای بدی هستن. خیلی از بچه ها mean اند و معنی mean یعنی بدطینت که معنی جفتشون رو احتمالا نمیدونی. بابا یعنی آدمای مزخرفی اند. یه 4-5 تا دوست داری همونا رو بچسب و سلامت روانت رو حفظ کن و میگذره.

میدونی خودتم راجع به چه افرادی حرف میزنم.

ولی حداقل بهت بگم یکم صبر کن بزرگتر که شدی یکم اطرافیانت آدمای بهتری میشن. یکم کنترل زندگیت دست خودت میشه.

حداقل تا حد زیادی، آدمایی که برات جالب نیستن رو میتونی از زندگیت پاکشون کنی خیلی وقتا.

نه که معلم و هم کلاسیت باشن و مجبور باشی هر روز تحملشون کنی.

البته نمیگم 0 میشن ها. هستن هنوزم ولی لازم نیست در اون حد زیاد باهاشون تعامل داشته باشی. آدمای بهتر میان.

هر چند از ادبیات متنفری، ولی حداقل سعی کن فارسی نوشتن رو یاد بگیری. نگاه کن بعد خدا سال هنوز جمله هات ساختارشون اشتباهه.

راستی تو ایران بلاگ وبلاگ نساز. سایتش کلا حذف میشه :)))))))

-------------

من کسی رو دعوت نمیکنم چون دفعه های قبلم که دعوت شدم چیزی نمیومد برای نوشتن و حس :/ داشتم.

  • مهدی

گوش دادن

شنبه, ۶ مهر ۱۳۹۸، ۰۸:۳۴ ب.ظ

سلام

یه چیزایی راجع به مهارت های اجتماعی هست که خیلی کمتر بهمون یاد دادن.

یه نمونش چجوری گوش دادنه.

یه بحث وقتی نتیجه بخشه که وقتی دو نفر میان توش، آماده ی این باشن که نظرشون عوض بشه. در غیر این صورت وقت تلف کردن هست. عوض شدن نظر هم تو این جمله معنی داره. معنیش اینه که دو نفر قبول کنن که طرف مقابل چیزی برای یاد دادن بهشون داره.

حتی اگه phd تو اون زمینه داریم، حداقل طرف مقابل از دید خودش به موضوع نگاه کرده و یه چیز جدیدی ممکنه دیده باشه که ما ندیدیم.

این جوری یه بحث میتونه ثمر بخش باشه. 

حالا چجوری تمرین کنیم گوش کنیم؟

من چند تا ویدئو دیدم و یه تمرین هایی داشت.

اولیش که گفتم که همین گوش دادن به صحبتای طرف مقابل با این پیش فرض هست که من اومدم یه چیزی یاد بگیرم. حتی اگه نظرش ۱۰۰ درصد مخالفه.

دومیش، وقتی طرف مقابل صحبت میکنه به جواب فکر نکنیم. به صحبتش فکر کنیم و وقتی تموم شد چکیده صحبتش رو تکرار کنیم. مثلا بگیم پس نظر شما اینه که .... بعد از تایید، تحلیا خودمون رو بیان کنیم.

سومیش، توجه به body language خودمون و طرف مقابله. اگه دست به سینه و پا گره خورده نشستیم و گاردمون بالاست، طرف مقابل هم نا خودآگاه گاردش رو میبره بالا و دوباره یه مشت nonsense تحویل هم میدیدم و تهش هیچی.

پس خودمون رو باید باز کنیم و ریلکس نشستن خودش ناخودآگاه تو ذهن طرف مقابل غالب بودن ما رو القا میکنه.

اگه دیدم طرف مقابل گاردش رفت بالا ریلکس تر بشینیم. هر چند که بدن خودش میخواد تدافعی باشه ولی باز کنید.

دست ها باید باز و جلوی طرف مقابل معلوم باشن. در غیر این صورت ناخودآگاه احساس خطر (شبیه وقتی اجدادمون یه سنگ دستشون میگرفتن و نشون نمیدادن و نزدیک میشدن و تو سر کسی که میخواستن میزدن) برای شخص روبرو ایجاد میشه. 

خیلی جالبه که این چیزا کار هم میکنه و چیزایی هست که واقعا نمیدونم چرا ۳ واحد براشون پاس نکردیم.

  • مهدی

چشم ضعیف

چهارشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۸، ۱۰:۴۶ ب.ظ

سلام

این ایده ی یکی از دوستان بود. 

ایده اینه که قدر چشم ضعیفم رو بدونم!

چشم ضعیف داشتن ممکنه چیز بدی بنظر بیاد. اگه نزدیک بین و آستیگمات هستید، برید بیرون و عینکتون رو در بیارید و یه نگاه بندازید ببینید چقدر قشنگه. چیزی که میبینید رو مردم باید پول بدن و برن موزه و نقاشی رنگ روغن ببینن در حالی که شما همینجوری میبینیدش!

البته که خوندن و چیزای دیگه سخته و بستگی داره چقدر واقعا چشمتون ضعیفه ولی نعمت جالبیه.

آدم رو بیشتر از جزیی نگری به کلی نگری میبره. مثلا یه درخت دیگه برگ نداره، یه کپه چیز سبز داره. یا مثلا مردم چشم و ابرو ندارن صورت دارن. یا مثلا زمین سنگ فرش نداره زمینه داره! جالبه خیلی جالبه.

----------

بماند که سر کلاسا حوصلم که سر میرفت عینکم رو در میوردم و به استاده نگاه میکردم و چیزی از رو تخته نمیتونستم ببینم برای همین خیلی خوب میشد حضور داشت و حاضر نبود.

بوگو ببینم تاحالا وجود حاضر غایب شنیدی؟

-----

به شدت این عکسه چشمام ضعیف نیست 1-2 بود فکر کنم. ولی کلا blurrی شدن قشنگه

  • مهدی

رابطه

سه شنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۸، ۰۷:۴۹ ب.ظ

سلام

یه حرف جالبی جوردن پیترسن میزد. 

میگفت که تو یه تحقیق، تو روابط بین دو نفر، گفتن بهشون که مثبت یا منفی بودن هر اینتراکشن بین دو نفر رو ثبت کنن. دیدن که اگه 5 تا منفی و 1 دونه مثبت باشه تا 12 تا مثبت به یدونه منفی، اون رابطه پایدار میمونه.

اگه بیشتر از 12 تا مثبت 1 منفی و کمتر از 5 تا منفی یه مثبت باشه، رابطه کله پا میشه و پایدار نمیمونه. چون هیچ چالشی وجود نداره و همه چیز یک نواخت میشه.

---------------------

اگه آدم زیادی نایسی هستید، یه سری ویدئو داره که چجوری سایه خودتون رو تقویت کنید. و منظور از سایه قسمت تاریک وجودتونه.

ولی در کل لپ کلام اینه که صداقت های بیش از حد خیلی به تقویت سایه کمک میکنه. نه که همیشه در اون حد صادق باشین، اگه گهگاهی همه چیز داره زیادی خوب پیش میره آلارم رو باید براتون به صدا در بیاره که اوضاع خوب نیست و با یکم صداقت بیش از حد میشه درستش کرد.

----------------------

من خودم میبینم کسایی که هیچ کاری به من ندارن تو آزمایشگاه، منظورم اینه که فقط سلام علیک و حال و احوال و چی کارا کردی، خیلی به من نزدیک نیستن. ولی کسایی که اذیت میکنن و چالش درست میکنن برای من، خیلی نزدیک تر هستن. در حالی که حتی بعضی وقتا ازشون فرار میکنم.

----------------------

خیلی روابط آدما عجیب غریبه. خیلی.

----------------------

قبلا هم نوشته بودم که بنظر میاد آدم زیادی نایس بودن با آدم خوب بودن تو یه جهت نیست. کنار اومدن با همه الزاما از آدم چیز خوبی نمیسازه

  • مهدی

ترمز

شنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۸، ۰۳:۰۳ ق.ظ

سلام

من بعضی وقتا تو خواب میبینم پشت فرمون ماشینم. همه چیز معمولا اوکیه بجز یه چیزی. موقعی که میخوام ترمز کنم. وقتی ترمز میکنم، ماشین کامل وای نمی ایسته.

مثلا  سرعتش به یکی دو کیلومتر بر ساعت میرسه و آروم آروم جلو می‌ره.

تلاش میکنم بیشتر ترمز رو فشار بدم نمیشه. 

جفت پا ترمز رو فشار میدم نمیشه.

دستی رو میکشم نمیشه و هی می‌ره جلو و میماله به اینور اونور و باعث میشه خلاف برم و ... خیلی کابوس طولانی ای هست و چون خیلی ترسناک نیست زیادم طول می‌کشه و فقط استرسه.

امروز خوابیده بودم و طبعا یادم نبود خوابم. تو یک ماشین بودم و سر چهار راه. ترمز کردم و یه پا دوپا داستان همین بود. تو چهار راه که نمیشه بزار مستقیم بره ماشین رو منحرف کردم و داشت خلاف می‌رفت که دیدم ترمز دستی هم هست.اونو اومدم بکشم که یهو یادم اومد این پترن خوابمه.

شانس لوسید دریم داشتم ولی ازین خوابه خیلی بدم میاد. مخصوصا این که دیشب ۲ ۳ ساعت مدام کابوس جا موندن از هواپیما و گم شدن چمدون میدیدم.

آره خلاصه تا دیدم این خوابه فقط، خودمو کشیدم بیرون ازش. انگار کنار آب نشسته بودم و خواب دنیای زیر آب بود و  خم شده بودم و صورتم رو مثلا تا بعد گوش زیر آب برده بودم. سر بیدار شدن انگار فقط راست نشستم و یهو صدا ها و نور ها از صداهایی که زیر آب می‌شنوی و چیزایی که زیر آب میبینی به دنیای واقعی تبدیل شد. تو یه لحظه. باحال بود.

این ماشین های تو خواب هام شبیه زندگی میمونن که بعضی وقتا زور میزنم ترمزش رو بکشم ولی نمیشه. ولش میکنم و با همون وضعیت دیفالتش جلو می‌ره و گهگاهی میزنه و میماله در و دیوار تا دوباره فرمون رو دست نگیرم و یه مسیری رو برم

  • مهدی

هالیوود

سه شنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۸، ۰۱:۰۷ ق.ظ


دریافت

فایل بالایی فایل صوتی این پسته و این که آسفالت شدم درستش کنم. ولیکن ایده ی خوبی بود. احتمالا ادامه بدم. چون باعث میشه یکم به درست و شمرده حرف زدن فکر کنم. ولی خب همین 2-3 تا پاراگراف فکر کنم شیرین 1-2 ساعت وقت گرفت. 

سلام

یه پیشنهاد MIS _REIHANE داده بودن که قبلا هم دوستای وبلاگی دیگه هم این پیشنهاد رو داده بودنش. اونم این بود که ویس کنیم پست ها رو و اونم بزاریم. ببینیم چی میشه.

یه ویس از بیژن هست که برام فرستاده بود و حس کردم خوبه براتون به اشتراک بزارم .

برای پیش زمینه

بیژن الان چند ماه هست که درگیر آرتریت هست و معنیش اینه که مفصلاش خیلی اذیتش میکنن و دارو های بسیار قوی ای باید بخوره.

دعا فراموش نشه

یه بک گراند دیگه هم لازمه اونم این لینکه که یه داستانی هست از یک نفر که میمیره از دیدگاه اول شخص

https://www.youtube.com/watch?v=QAnNJ4syPek

ازون جایی که احتمالا خیلی ها نمیبیننش، فکر کنم اینجوری بود که یه لحظه هوشیار میشه و صدای مردم رو دور و برش میشنوه و از شرایط میفهمه تصادف کرده یا همچین چیزی. بعد سعی میکنه خودش رو هوشیار نگه داره و امید داشته باشه ولی خب فایده ی چندانی نداره. و بقیه داستان


و خب بیژن با کمی تخلیص؟! چیزای جالبی میگفت:

در مورد این ویدیو، یه جاییش که داشت میمرد میگفت فکرم شبیه این فیلمای هالیوودی بود. من خیلی وقتا حس میکنم فیلم های هالیوودی گند میزنن به انتظارات آدم ها. تو این لحظه مرگ انتظار داری اتفاقای دیگه ای بیفته. یا واکنش دیگران. مثلا چرا الان تو من رو میبینی تعجب میکنی که حالم خوب نیست و افتضاحه. در حالی که بیماری سختی دارم و رو میزم 50 تا قرصه و روزی N تا میخورم.

علتش اینه که تو فیلم هالیوودی وقتی طرف بلایی سرش میاد، نصف صورتش میره. یا وقتی میپوکه بدنش کلی تغییر میکنه خلاصه میدونی طرف کارش تمومه، ولی برای یکی مثل من که بیماری ارومی دارم آدما نمیدونن واکنششون باید چی باشه.

یا همیشه یه نفر هست که به اون آدم کمک میکنه یا تو نقاط خیلی حساس یکی هستش که تاثیر میزاره. که این رو تو ذهن آدم ایجاد میکنه که باید خوب شی و امید هست و ... . 

خلاصه این که زندگی و شانس یه تابع یک نواخت رندومه. یعنی هرجایی یه خوش شانسی ای میاری یه جایی هم بدشانسی میاری. یعنی این که تو یه جایی بدشانسی میاری، چطوری و کجا خوش شانسی میاری معلوم نیست و باید بزاری بگذره.

قوانین دنیا قوانین هالیوودی نیست و کاشکی یکی میشست اینا رو فیلم کنه و بگه تو زندگی عادی چجوری میشه بیشترین لذت رو برد.

و خوشحالم که یه سری آدم اینجوری فکر میکنن و مثل این ویدئو که 400.000 تا لایک فکر کنم خورده بود  بگن و ادم همینجوری نره جلو.

--------------

اره خلاصه که بنظرم نه من نه هیچ کسی که همچین چیزایی رو تجربه نکرده نمیتونه درک کنه و فقط اداشو میتونیم در بیاریم. ولی حداقل باید آگاه باشیم نسبت بهشون و تا جایی که میشه درکشون کنیم. و مهم ترین چیز اینه که خودمون آماده واقعیت های زندگی باشیم.

کانال خیلی خوبیه بنظرم حیفه دنبال نکنید! اگه دوست دارید البته.

دعا فراموشتون نشه:)

-----------------------

-----------------------

اوکی تاحالا سر هیچ پستی انقدر وقت نزاشته بودم. دیشب این رو منتشر کردم ولی یهو دیدم شاید بیژن شخصی بوده این حرفاش و پیشنویسش کردم و فرستادم برای بیژن که تایید کنه. بعد یه کار خوبی کرد و اون عکسه رو میزشم فرستاد برام :)) و واضحه که تایید کردش چون الان دارید میخونیدش.

بیژن گفت اون 400.000 تا 20.000 تا بوده و اصلاحش کنم ولی بنا به دلایلی مثل اون فایل صوتیه یکم سخت بود و بپذیرید.

----------------------

ای خدا ببخشید من هی دوباره منتشر میکنم این رو. عکسه رو بیژن برای گذاشتن رو پست نفرستاده بود پاکش کردم. 

  • مهدی

ایده آلات

جمعه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۸، ۰۸:۳۶ ب.ظ

سلام

داشتم با یکی از خانم های آزمایشگاه حرف میزدم مکالمه جالبی شد.

قضیه این بود که من خیلی دوست داشتم یه مدت گیاه خواری کنم ببینم چجوریه و تاثیرات روحیش چیه چون خیلی توصیه شده و این خانمم خانم نسبتا معنوی ای هستش و داشتیم ازین صحبتا میکردیم. یه همچین چیزی شد

- میدونید چیه همش تقصیر شما خانماست

- چرا؟

- من همیشه دوست داشتم گیاه خواری کنم ولی نمیشه که همزمان هم بزرگ شد و ورزش کرد و هم گیاه خواری کرد

- چه ربطی به خانما داره؟ 0_0

- بدن ایده آل خانما برای 90 درصد آقایون یه چیز خیلی مشخصیه. کسی نسبتا لاغر باشه(چربی بدنش کنترل شده باشه و یه مقدار مشخصی عضله داشته باشه) اوکیه ولی بدن ایده آل آقایون، اونم یکی مثل من با این بلوغ بسیار دیر رسش! خیلی نیاز داره بزرگ بشه تا به یه حد مینیممی برسه. شما خانم ها کلا کاری ندارید به بزرگ شدن و همتون میتونید گیاه خواری و ... کنید ولی یه کاری میکنید که مردا مجبور باشن برای این که گنده تر بشن با هم دیگه رقابت کنن! همین الان بعد این همه ورزش و خوردن ببینید چقدر فرق کردم (نسبتا نه خیلی زیاد - اشاره به بازوم که در حد یه آدم نسبتا نرماله) حالا فکر کنید پروتیین غذا بیاد پایین و پروتیین گیاهی بیاد جاش دیگه چی میخواد بشه

- ...

 

پ.ن. پروتیین یه چیزایی مثل مرغ و شیر و تخم مرغ خیلی کیفیتش بیشتره تا پروتیین های گیاهی برای ساخت و حفظ عضله هرچند مقدار برابر به لحاظ جرمی.

پ.ن.2. وقتی ورزش رو شروع کردم تقریبا از مچ تا شونه ام قطرش یه اندازه بود. و مچمم خیلی بزرگ نبود. الان یکم بهتر شده :)

  • مهدی

سس تند

شنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۸، ۰۷:۲۳ ق.ظ

سلام

دیروز یه لحظه سلیقه ام گل کرد و نون حجیم درست کردم. این عکسه که گزاشتم دیروز نیست ولی خب چیز مشابهی بود.

یکم مرغ هم برداشتم و سرخ کردمش و یکم طعم دارش کردم. 

تقریبا نونه آماده بود و مرغه و مخلفات هم بودن.

بعد که همه چیز رو سر هم کردم گفتم یکم سس تند هم بزنم. سس تنده سرش ازین پیچی ها بود. چند وقت بود استفاده نکرده بودمش و و حس کردم یکم باد کرده داخلش. درش پیچوندم و پیشتتت. یه مقدار سس تند همه جا پاچید 

از جمله

چشمم:)))

نمیدونم چرا فکر کردم اگه پلک بزنم بهتر میشه ولی پلک زدم و اون یه میلیمتر مربع سس تند روی کل سطح چشمم پخش شدش. :)))

یادم اومد پشت ظرف مواد آزمایشگاهی نوشته بود اگه پاچید تو چشتون، با آب سرد زیاد بشورید. همونجوری دوییدم و رفتم دستشویی. یکی دو دقیقه زیر آب بود صورتم و لامصب مگه میرفت. زیر پلکم رفته بود. ولی خب خداروشکر تهش رفتش. 

چشمم رو تو آینه نگاه کردم کاسه خون:))

راستی نونه:

یه پیمونه آرد 

کمتر از نیم پیمونه آب ولرم. اگه تخم مرغ میزنید اگه نه همون نصف پیمونه خوبه

مایه خمیر یه ق. غ

شکر یه ق. غ

تخم مرغ یدونه

روغن یه ق. غ. 

نمکم یخورده. 

با هم قاطی میکنید و انقدر هم میزنید که با هم قاطی بشه. فرق نون با شیرینی اینه که تو شیرینی فقط باید به هم قاطی بشن با نون باید خیلی ورز داده بشه. ملوکول های گلوتن توی آرد با هم زدن و ورز دادن فعال میشن و حالت چسبندگی خمیر رو درست میکنن. 

خلاصه قاطی شد میزارید یه جای گرم مرطوب. و گرم و مرطوب بودنش خیلی مهمه که پف کنه. وگرنه ممکنه طول بکشه زیاد یا اصلا پف نکنه. 

بعدم تو فر از قبل گرم شده 450 درجه 10 تا 15 دقیقه میزاریدش. البته که قبلش به شکلی که میخواید در اوردیدش. و میپزه.

اگه روش آرد بپاشید خیلی روش طرح جالب تری میشه. چون آردا سطح نون رو خشک میکنه و تو گرما رنگشون عوض میشه و همین شکلی که معلومه میشه

یکم درد داشت ولی در نهایت طعمش خوب بود. 

دفعه های قبل باهاش کره مربا خوردم و خیلی عالی بود. تو چشمم هم چیزی نپاشید! 

  • مهدی

ادامه پست کنکور

چهارشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۸، ۰۴:۳۴ ب.ظ

سلام

بعضی وقتا واقعا این خوابا بشدت سورپرایز کننده میشن. 

خواب دیدم تو یه خونه بیدار شدم که 4 5 تا اتاق داشت. سبک خونه اش شبیه همین خونه ی خودم بود. گیج بیدار شدم ببینم که کجا ام و چی کار دارم میکنم. دیدم وسایلم نصفش توی چمدون ریخته و بقیش هم پخش و پلاست جاهای دیگه. انگار مدت زیادیه اونجا ام. همینجوری گیج داشتم فکر میکردم چخبره که صدای یه آدم شنیدم. رفتم بیرون و دیدم یه نفر که فکر کنم هندی بود هستش. گفتم کجا ام گفت اتاواس اینجا. همش داشتم فکر میکردم که چجوری اومدم اینجا و چرا اینجام.

یخچال رو باز کردم دیدم حتی یه چیزایی که میدونستم برای منه هم تو یخچاله. یعنی واقعا یه مدت خوبی اونجا بودم. 

سعی کردم یکم وسایل رو جمع کنم بریزم تو چمدون و بعد یکم وقت گذشتن صدای یه نفر دیگه رو شنیدم. 

رفتم دیدم که ا مشاور دبیرستانمونه. که همین پست قبل ذکر خیرش بود. 

هرچی ازش میپرسیدم من چجوری اینجا اومدم بحث منحرف میشد و نمیرفت جایی. مثلا بحث سمت قهوه خونه ای که گفتم زده هم رفتش. حتی :) 

کیفم رو برداشتم و رفتم بیرون کلی راه رفتم تا ایستگاه اتوبوس رو پیدا کنم به سمت شهرمون. وسطای راه یادم اومد که چمدون رو جا گذاشتم و باید برگردم. 

داشتم برمیگشتم که شب شد و بیهوش شدم یه جایی. 

صبح بیدار شدم دیدم یه عده آدم تو فاصله شاید 20 متری من دور هم وایسادن، انگار قرار گزاشته بودن. یکم دقت کردم دیدم تقریبا همهی بچه های دبیرستانن. تنها کیزی که اون موقع به ذهنم رسید دو تا چیز بود

1. این دور همی ای هست که من دعوت نشدم، من اهمیتی نمیدم اگه خودم رو نشون بدم حس بدی بهشون میدم که چرا منو دعوت نکردن

2. وضعیت من خیلی بده، شب روی چمن خوابیدم و لباسامم خیلی جالب نیست. 

تلو تلو خوران رفتم به سمتشون و یه داد زدم سلام. نگاه کردن و مثلا 20 30 نفر آدم یهو برگشتن منو نگاه کردن

تو چشماشون 2 تا چیز رو میشد دید.، یا نمیشناختن یا میشناختن و داشتن مبگفتن این چرا به این روز افتاده. چون شبیه بی خانمان ها بودم. عملا. 

گفتم من فلانی ام و سرشون رو بیشترشون برگردوندن کلا توجه نکرده  باشن. با یکی دو تاشونم صحبت کردم. 

آره خلاصه وضعیت اسفباری بود :)) آخرشم با سرگیجه و گوگل مپز خودمو رسوندم ولی همش تگ این فکر بودم که چرا من اینجام چرا چرا؟ کی اومدم؟ که قانون اول خوابه ومنم که انقدر ادعا lucid dream میکنم یادم رفته بود. 

  • مهدی