نوشته های من

:)
نوشته های من
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۱۹۲ مطلب با موضوع «عمومی :: شخصی» ثبت شده است

تفاوت ها

جمعه, ۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۴ ب.ظ

سلام


طی چند روز اخیر یه چیز جالبی فهمیدم.

تفاوت بکینگ پودر و بکینگ سودا رو اگه میدونید/علاقه ای به دونستنش ندارید چیز خاصی نداره این پست!

بزارید براتون بگم خود بکینگ پودر چیه،

حتما شنیدید که اگه بکینگ پودر نزنید اون چیزی که دارید درست میکنید پف نمیکنه ، درسته؟ 

بکینگ پودر ترکیب دو تا ماده ی خشک اسید و بازه فکر میکنم، که وقتی در مجاورت رطوبت قرار میگیرن CO2 درست میکنن. خلاصه دوتا ماده شیمیاییه که با هم واکنش میدن. کسی بیشتر میدونست تصحیح کنه.

بعد شما اینو با مواد اولیه خشک مثل آرد و شکر که قاطی میکنید میره اون وسط و وقتی مواد مرطوب مثل کره و تخم مرغ و ... بهش خوردن واکنش میده و گاز تولید شده داخل کیک رو پوک میکنه و اون شکلی میشه که معمولا هست


حالا بیکینگ سودا چیه؟ خیلی شاید بنظر شبیه هم باشن ولی کاملا یه جور دیگس، شما هر وقت بخواید چیزی که درست میکنید پف کنه بیکینگ پودر میزنید هر وقت بخواید پخش بشه کف سینی فر، بیکینگ سودا باید بزنید! مثلا موقع درست کردن بیسکوییت، دوست ندارید یه چیز تپل داشته باشید دوست دارید یه چیز کاملا flat داشته باشید


  • مهدی

نصیحت معلم

سه شنبه, ۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۰۷ ق.ظ

سلام

مشاور پیش دانشگاهیمون آقای قربانی، موقع انتخاب رشته و... بود فکر کنم جمعمون کرد دور هم گفت که ببینید دانشگاه یه محیط خیلی باز تر و متفاوت تر از مدرسس عوض شدن توش خیلی طبیعیه.

عوض بشید ولی بپایید عوضی نشید. 

خوبه آدم یه نفر تو هر مرحله زندگیش اینو یکم براش یادآوری کنه

  • مهدی

چاقو

شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۳۴ ب.ظ

سلام


همونطور که احتمالا در جریان هستید همه توصیه میکنن که چاقو رو اینجوری دست بگیریم (مخصوصا چاقو بزرگ و تیز رو)موقع خوردن کردن سیبزمینی پیاز قارچ هرچیزی. .. امروز داشتم یکم قارچ خورد میکردم و اینجوری نبود دستم با شست و انگشت اشاره و وسطی گرفته بودم قارچو داشتم فکر میکردم که چقدر مگه ممکنه آدم انقدر حواسش پرت باشه که مثلا انگشتاشو با چاقو زخمی کنه که اینا انقدر سخت میگیرن با خودشون و دستشون رو اینجوری میکنن. همینجوری داشتم قارچه رو نگاه میکردم و خورد میکردم یهو دیدم چاقو یه تیکه خیلی کوچیک از شستم رو برید :)) البته چون خیلی ریلکس و آروم داشتم خورد میکردم خیلی اتفاق خاصی نیفتاد و فقط یکم پوستم رو زخمی کرد. 
نتیجه این که یه چیزی هست که این همه توصیه میکننش دیگه شمام اگه درست نمیگیرید درست بگیریدش! 
  • مهدی

مقررات

چهارشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۱۹ ب.ظ

سلام

جالبه بدونید

1- اداره گذرنامه محل نظامی حساب میشه

2- تو محل های نظامی بردن لپتاپ ممنوعه

3- حراست ورودی اداره گذرنامه بهتون اجازه میده لپتاپ ببرید

4- ماموران تو اداره بهتون اجازه میدن اون تو لپتاپ بزنید به شارژ و کار کنید

5- ولی حراست داخلی میگیردتون :) و چوب تو آستین 


  • مهدی

0.5 hour

پنجشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۱۴ ب.ظ


سلام

نمیدونم فیلم 127 hours رو دیدید یا نه. منم ندیدم ولی خطر اسپویلر، یکی لایه صخره ها به مدت 127 ساعت گیر میکنه و تصمیمای سختی میگیره.

اگه حس مواجه شدن با واقعیت های غیر ایده آل رو ندارید نخونید!

داستان ازینجا شروع شد که خانواده میخواست بره کرج سمت روستامون و منم میخواستم خیر سرم برم پزوهشگاه بعدش خودم راه بیفتم شب برم اونور. ما صادقیه اونجا طرفای هشتگرد. مهم نیست حالا

اینا دوساعت پیش رفتن ولی من اصلا حال بلند شدنو رفتن به پژوهشگاه رو نداشتم. 

نشستم کلی کانال theodd1sout یوتیوب رو دیدم و وقت گزروندم و وقتی دیدم زیادی هیچ کاری نمیکنم گفتم بسه دیگه بلندشم برم سرویس بهداشتی و برم بیرون...

در وصف سرویس خونمون بگم که حموم و دستشویی دو تادر کنار همه و اینجوریه که یه در هست که میرید توش حالت سرامیک طوره و راست و چپ دوتا در دیگس که دستشویی و حموم میشه. درای اون جا ها فلزی ازینایی که حالت شیشه مات دارن بالاشون هست.

فکر میکنم خیلی تاحالا جذاب نبوده. 

حالا قضیه جایی جالب میشه که در دستشویی دو تا دستگیره مستقل از هم داره که از داخل و بیرون میشه در رو بست و بیرونیه ازینایی که شل و ول هست خودش احتمال داره بیفته. (معمولا هیچ وقت این اتفاق نیفتاده بجز دو بار. امروز دومین بارش بود)

تا تهه قصه رو خوندید دیگه.

کسی خونه نیست 

رفتم در رو بستم و یهو دیدم دستگیره بیرونی هم افتاد پایین. 

خدایا شکرت

همون طور که گفتم یه بار دیگه هم این اتفاق افتاده بود ولی حدود 1 شب بود و کس دیگه ای هم خونه بود و بار یکم سر و صدا مساله حل شد. 

ولی الان چی؟

ارامش خود رو حفط کردم و گفت چیزی نیست که چند بار در رو محکم میکشم و دستگیره بیرونیه میشکنه باز میشه. و این کارو کردم. حدود 15 دقیقه. ولی اتفاقی که افتاد این بود که دستگیره داخلی شکست. و دیگه نمیشد در رو کشید

دیدم که دور شیشه با یه سری پیچ سفت شده و اگه پیچا باز میشد شیشه در میومد و مشکل حل بود دستم رو میوردم بیرون و دستگیره رو باز میکردم.

ولی پیچ ها همه خودکار و تو فلز رفته و پیچ‌گوشتی هم طبعا نداشتم. 

از زیپای شلوارم سعی کردم استفاده کنم و لبه های تیزشون ولی پیچا حسابی سفت بودن. 

چند بار دیگه به در ضربه زدم ولی تاثیری نداشت. دیگه گفتم تنها راه شکستن شیشه است. 

دستگیره سیفون رو باز کردم و از در فاصله گرفتم و زدم به شیشه. 

نشکست

محکم تر

نشکست 

خیلی محکم تر 

نشکست.

نمیدونم از جنس چی میسازن این لامصبا رو ولی نشکست. 

میدونید تا قبلش همیشه یه پلن b داشتم که شکستن شیشه بود ولی الان دیگه اونم نبود

یه تی داشتیم تو سرویس اون سنگین تر بود ولی بازم نشکست. 

چند بارتلاش کردم نشکست. 

با پا زدم البته خیلی قوی نمیشد زد 

نشکست. 

دیگه راهی نمونده بود. راستی گفتم؟ گوشی هم نداشتم وگرنه این همه داستان نداشتم

تنها راه این بود که به قول داستان اسباب بازیا از سرم استفاده کنم. البته که امیدی نداشتم. 

وایسادم جلو در و بوم

نور بیرون اومد تو و شیشه بود که میریخت و .. 

اگه لئون رو دیده باشید میبینید عجب انتخاب خفنی کردم برای عکس

هیچی دیگه با یه میلیون خورده شیشه و کله ی یکم خونی و دستم که برید سر جمع کردن شیشه ها مساله به خوبی و خوشی حل شد


  • مهدی

رکورد

سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۱۳ ق.ظ

سلام

مغزم کار نمیکنه 3 شب نگارش پست افتضاحه میدونم

بالاخره خونواده ها سیستمشون فرق داره نمیدونم ولی برای ما مهمون اومدن ساعت 2 شب یه چیز غیر طبیعی بود. بود. دیگه نیست.

البته مهمونا ساعت 22 بهمون خبر دادن و سر زده نبود. البته یکی از بهترین آدمای دنیا هستنا رو حساب غر زدن نزارید خون گرم ترین حالت ممکن هستن. 

نکته این بود که نمیدونستیم دقیقا با مهمون این تایم چی کار میکنن برای همین مثل حالت مهمون روزانه براشون چایی و شیرینی آوردیم و تا ساعت 3 هم فک زدیم. فکر کنم خواب سختی در پیش داشته باشن با اون چای غلیط

طرف دیگه قضیه این بود که قرار بود شب بمونن و بنا به دلایلی وسایل خوابیدن مهمون خونه ما حدود 100 کیلومتر با خونمون فاصله داره و کلا یه جای دیگس بجز دو تا تشک و... 

حالا قسمت بد ماجرا این بود که نمیدونستیم چند نفر قراره بیان :/. سعی کردیم زنگ بزنیم و بپرسیم و تو ماشین بودیم و گوشی روی بلوتوث ضبط(درست نوشتم؟) ماشین بود. من و داداشم برداشتم ن از صحبت قطع و وصل 3 نفر بود و والدین شنیدن 2 نفر. مهمونا اومدن فهمیدیم 4 نفرن. خوب بود با تقریب خوبی.

البته خیلی هم آخرش بد نشد با تبدیل کاناپه ها به تخت و لطائف الحیل راست و ریس شد. 

  • مهدی

عکس

شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۵۸ ب.ظ


سلام

جاتون خالی اگه نبودید٬ با دوستان رفته بودیم مشهد

اول این که بعد این همه سال دانشگاه رفتن اولین بار بود با مسجد دانشگاه میرفتم و دیدم عجب ستمی کردیم به خودمون.

هر دفعه میخواستیم به قصد مینیمم کردن هزینه ها با مزخرف ترین و واقعا مزخرف ترین قطارایی که دقیقه ۹۰ پیدا میکردیم میرفتیم ولی خب این دفعه با همون هزینه سقف کیفیت ترین قطاری که باهاش رفته بودم تاحالا قطارمون بود.

حالا این مهم نیست خیلی

توی عکس هایی که میگرفتیم صحبت سر عکس با استیل دهه ۶۰ ای شد. که معروفه دیگه درو دیوار رو نگاه کردن تو عکس و مثلا با موتور عکس گرفتن و ...  و عکس خنده داری هم شد.

 صحبت این شد که بچه های ما قراره با این سلفیای کج و کوله و عکسایی که هرکی‌ یه جای عکسه (ر.ک. پوستر اینسپشن ضمیمه شده) و ... ما هم همین جوری رفتار کنن ؟!


....


  • مهدی

درونگرا

پنجشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۴۱ ب.ظ

Introv


سلام

حسن گفت این آزمون شخصیت معروفه ۱۶ شخصیتیه رو بدم. دادم و اون بخش برون گرایی و درون گراییش درونگرا شد. 

حسن: اصلا بهت نمیخوره انقدر درونگرا باشی

من: ببین یه قانون کلیه. کسایی که انقدر گربه دوست دارن درونگران!


این عکسه رو یکی از علی ها فرستاده بود فکر کنم چند سال پیش

  • مهدی

تضاد

چهارشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۳۹ ق.ظ

سلام

نمیدونم باید چی کار کنم. لذتی که تو صبح زود بیدار شدن و به کارا رسیدن و یه روز سرزنده تر داشتن با لذتی که از خوابای بعضا چرت و پرت و سورئال ساعت ۶ تا ۸ ۹ صبح هست برابری میکنه. واقعا صبحا تصمیم سخته


--------------

دکتر چ. دیروز یه حرف جالبی میزد. میگفت که یه سری ها هستن با حقوق کم که وقتی بهشون میگی چرا بیشتر کار میکنی میگن که بهم پول بیشتر بدن منم بیشتر کار میکنم. اصلا به خودش این ریسک رو نمیپذیره که بیشتر کار کنن تا پول بیشتری بگیره. حتما باید پوله رو ببینه. برای همین تو همون سطح باقی میمونه.

---------------

امروز خواب دیدم گربه محل چشمش قرمز شده بود و معلوم بود داره اذیت میشه. رفتم داروخونه به دکتره داروخونهه گفتم یه قطره ای آنتی بیوتیکی چیزی میخوام. یه ظرفی ازون زیر در اورد و گفت بیا ایمو ببر. اومدم حساب کنم خیلی جالب بود.  پولو دادم گفتش که گفتم اینو ببر نگفتم حساب کن که هر وقت بردی و نتیجه داد بعدش بیا پولشو بده.

منم یه تعجب کردم و گفتم لابد تعارفه دیگه و دادم دوباره پولو گفت مگه نشنیدی. گفتم اخه تو صنف شما خیلی مهم نیست کار کنه چیزی پول رو اولش میگیرید :))(در مقایسه با کارای مهندسی که کارو ۱۵۰ درصد اون ۵۰ درصدم سوتی قرار داد بوده که یادمون میره راهای خفه کردن کارفرما رو کامل ببندیم و ارد هاش باید انجام بشه باید کار رو انجام بدیم و بعد ۶ ماه یه سال پول بجز پیش پرداخته رو بگیریم اگه بدن) (ذهن بیمار تو خواب بحثای جامعه شناسی میکنه با خودش) بعد دکتره ناراحت شد و رفت به خانومه بقلیش گفت این رو نمیبره یدونه کاملشوبده!! دیدم اون بسته ای که داده بود باز شده بود و برا این میخواست ردش کنه بره :/

من معمولا انقدر بد بین نیستم ولی این یکی واقعا نشون میده ضمیر ناخوآگاهم چقد دکترا رو دوست داره

بعد من همچین خوابایی رو ول کنم برم به کارام برسم؟!

  • مهدی

عصا

شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۰۷ ق.ظ

سلام


نمیدونم چند سالم بود، 3 یا 4 شاید! با مادر بزرگ (خدابیامرزم) داشتم از مهدکودک میومدم، یه خانومه پیر تهه کوچه داشت با عصا میومد. بهش گفتم که من پیر شدم برام ازین عصا ها میخری؟


  • مهدی