نوشته های من

:)
نوشته های من

Do you dream about being interlinked?

interlinked

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۲۸۱ مطلب با موضوع «عمومی :: شخصی» ثبت شده است

سال ۱۴۰۰ _۲

چهارشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۹، ۰۴:۴۱ ق.ظ

سلام خدا

چی بخوام ازت برای سال ۱۴۰۰؟

اول از همه این که خودت که بهتر از هر کسی میدونی و من کی باشم که بخوام چیزی. 

ولی ازون جایی که منو آفریدی میدونم فرصتش رو داری به غر زدنام گوش بدی و چیزای کوچیکی که میخوام رو گوش کنی.

خدایا میدونی کوچیک تر از اونی هستم که بخوام صلاح خودم و بقیه رو بدونم.

خدایا خودت میبینی نفهمی منو. خودت میبینی مغز کوچیکمو. خودت میبینی فکر محدودم رو. 

خدایا میبینم فهمت رو. میبینم عظمت مغزتو که حتی تو ذهنم نمیتونه بگنجه. خودم میفهمم که نمیفهمم.

خدایا ازت میخوام این سال ۱۴۰۰ رو طوری کنی که سختی های این دو سال اخیر که کل سیاره رو درگیر کرده بود رو بتونیم تو جهتی استفاده کنیم که عذابی که خودمون برای خودمون درست کردیم کمتر بشه‌.

خدایا ازت میخوام بهمون نشون بدی چجوری باشیم بدون این که لازم باشه خودمون رو سرگرم چیزی بکنیم که افسردگیمون رو بپوشونیم.

خدایا ازت میخوام کمک کنی کم کم از بند اسارتی که بشریت برای خودش درست کرده نجاتمون بدی. خودمون برای خودمون درست کردیم.

خدایا میخوام یکم فهممون رو بیشتر کنی و درسای زندگی رو به خوردمون بدی و کمک کتی بفهمیمشون چون واقعا این دنیا نامیزونه و هممون مقصریم‌. نمیفهمیم مشکلمون چیه.

خدایا کمک کن ذهنمون و روحمون آزاد بشه.

امیدوارم ۱۴۰۰ سال خوبی برای همه باشه.

  • مهسایه

لذت های مادی

يكشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۹، ۰۶:۵۰ ق.ظ

سلام

یکی از لذت بخش ترین کارای این دنیا برام خوابیدن رو تختی هست که ملافه و پتوش رو تازه شستم.

بعد ازون هم دیدن سینک ظرفشویی تمیز شده با وایتکسه.

 

  • مهسایه

انقراض

يكشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ۱۱:۰۲ ب.ظ

سلام

از ۱۷ خیلی خوشم میاد.

۱۷ اسفندتون مبارک باشه.

  • موافقین ۸ مخالفین ۰
  • ۱۷ اسفند ۹۹ ، ۲۳:۰۲
  • مهسایه

به مناسبت ولنتاین

جمعه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۹، ۰۴:۵۰ ب.ظ

سلام

به مناسبت این سالروز، که قراره با دوستای سینگلم بشینیم سیرابی و کله پاچه درست کنیم توش، این آهنگ یانی که A Love for Life نام داره رو میخواستم باهاتون به اشتراک بزارم.

ویژگی خیلی بارز این آهنگش اینه که همیشه حس میکنم دو سه بار منو میکشه بالا با خودش و میزنه زمین. تهشم یه نتیجه گیری خیلی زیبا داره که با یکم گیتار بیس همراهه (خیلی صداشو دوست دارم) و یکم دوباره میره بالا و دیگه تمومش میکنه. یه پیوستگی خاصی داره که لذت بخشه آدم میبینه این همه نوازنده میتونن ۵ ۶ دقیقه همچین چیزی رو اجرا کنن. حس خوبی داره کلا.

  • مهسایه

یعنی چی میتونه باشه

سه شنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۹، ۱۲:۱۵ ق.ظ

سلام

 

شرکتی که توش هستم داره کم کم تعطیل میشه. 

بعضی وقتا میبینم تازه داشتم به یه چیزی عادت می‌کردم و به محض این که عادی میشه برام یه اتفاقی میفته که انگار اون مرحله تموم میشه و باید برم مرحله بعد.

از خدا ممنونم از این فرصتی که تو این شرکت برام درست کرده بود و ازش میخوام بقیه اش رو هم کمک کنه که بتونم مفید باشم.

ببینیم قسمت ازلی رو بقیش رو چجوری نوشتن.

 

یه روزم زندگی تکراری میشه :) 

چقدر دیگه مونده مگه :)

 

از این شرکت که چنو تا پست وبلاگ برام موند. ۳۰۰ سال دیگه یه وبلاگ ۷۰ ساله از کل زندگیم میمونه و تو موزه ی اینترنت کم رنگ و کم رنگ تر میشه و یه روزی هم کلا فراموش میشم. 

 

  • مهسایه

از رفتار های این آدم ها

سه شنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۹، ۰۶:۰۴ ق.ظ

سلام

 

داشتم فکر میکردم اگه میخواستم رفتار آدما رو برای فضایی ها توضیح بدم یه بخشش حتما موسیقی میبود.

 

میگفتم که آدمایی که خیلی احساساتشون رو عمیق میکنن و شروع میکنن زندگی رو درک کردن، بعضی وقتا یه صحنه هایی تو زندگی بهشون میخوره که احساسات عمیقی رو تجربه میکنن.

 

اون کسی که بهش این فرصت داده میشه که اون احساسات رو تجربه کنه تو اون صحنه از زندگی بازی کرده و میتونه برای بقیه یه شعر یا یه آهنگ بیاره

 

که شاید

 

که بقیه شاید بتونن کمی حس کنن که چی حس کرده.

 

و میاد و روی استیج وای میسته و شروع میکنه برای بقیه خوندن. میخونه از حسی که تجربه کرده.

 

این اتفاق انقدر نادره بین آدما و آدمایی که انقدر خوش شانس باشن انقدر کم هستن که معمولا چند صد تا چند هزار نفر جلوی استیج وای میستن تا بتونن کمی از اون احساسات رو درک کنن.

 

که شاید بتونن آرزو کنن که صحنه ای شبیه اون اتفاق بیفته و اونا هم بتونن تجربه اش کنن.

 

باید براشون جالب باشه.

 

داشتم به این آهنگ گوش میدادم دیشب که این پست به ذهنم رسید.

Wonderful Tonight - Eric Clapton

 

که شاید بتونن... شاید بتونن احساسات مشابهی تجربه کنن.

  • مهسایه

یادآوری نوامبر

شنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ۰۱:۲۸ ق.ظ

سلام

 

خواستم یادآوری کنم که تو ماه نوامبر هستیم و اگه بارون دیدید این آهنگ رو فراموش نکنید!

 

https://www.youtube.com/watch?v=FQV7sGEtq7E

Guns 'N Roses - November Rain

 

اگه هم هوا ابری نبود میتونید این یکی رو گوش کنید:

https://www.youtube.com/watch?v=-g4PVWlsgPM

Yanni - November Sky

 

 

  • مهسایه

مغز

جمعه, ۲ آبان ۱۳۹۹، ۰۴:۴۶ ب.ظ

 

سلام!

 

به وضوح دارم حس میکنم دارم پیر میشم. قدیما خیلی مغزم سریع تر میتونست محاسبات ریاضی انجام بده. البته شاید دلیلش این باشه که دیگه درسای ریاضی و ... نداریم. برای همین تصمیم گرفتم جدول ضرب 20X20 رو حفظ کنم.

چند وقت پیش یکی ازم پرسید 17*17 چند میشه و چند ثانیه سعی کردم تو ذهنم ضربش کنم و آخرشم اشتباه گفتم فکر کنم. 

برام جالبه یه سری عددا هستن خیلی بهشون میخوره اول باشن مثل 361 و 323 و 221 و 247 و ... ولی تو این جدوله هستن.

  میگن use it or lose it! مغزمون رو استفاده نکنیم میپره!

حالا تند بگید 19x16 چند میشه؟ 

..

.

.

.

آفرین 304!

نمیدونم چرا تو ذهنم هی حس میکنم باید یکانش 6 باشه. 306 میاد تو ذهنم. ولی 304 هه!

  • مهسایه

این من هستم

پنجشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۹، ۱۱:۲۷ ب.ظ

سلام!

 

1) پنجره ی حافظه و فکر کردنم در حد حداکثر چند ده دقیقه هست. 

2) بخاطر مورد 1، ممکنه ساعت 10 صبح از دپسرده ی در حال فکر به مرگ به ساعت 10:20 کادو برای دو نفر گرفته که خوشحالشون کنه و جشن بگیره عوض بشم!

3) میانگین 10 ساعت در روز هدفون رو گوشم و دارم آهنگ گوش میدم، پلی لیستا و آهنگایی که 100 ها بار گوش دادمشون

4) روابط اجتماعی و سر صحبت باز کردن بلد نیستم ولی نمیدونم چطوری خیلی آدمای زیادی همیشه میشناسم و در ارتباطم، و بیشتر از هر کسی که تو دنیای واقعی میشناسم مینویسم و ویدئو درست میکنم! :/!

 

چالش از اینجا شروع شده و ممنون از فاطمه برای دعوتش!

 

دوست داشتم غمی رو دعوت کنم ولی وبلاگش سوت شده رفته:(

سخته انتخاب ولی اگه دوست داشته باشن استیو و Ed و سمیرا :) و Faezeh رو دوست دارم دعوت کنم! 

  • مهسایه

صیاد - علیرضا افتخاری

جمعه, ۱۱ مهر ۱۳۹۹، ۰۵:۵۸ ب.ظ

سلام

 

به پیشنهاد احسان جان یه آهنگ از علیرضا افتخاری!

اینم آهنگ تو یوتیوب

خیلی جالبه دیدن این که شاعرای زبان فارسی عشق رو چجوری بیان و مدل سازی میکنن. یه مدل خیلی جالبش مدل صید و صیاده. چند مدل دیگه هم داره که بعدا شاید بگم.

 

چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم .
ای طرفه نگارم .
از دوری صیاد دگر تاب ندارم .
رفتست قرارم .

 

داره خودش رو به صید یا آهو تشبیه میکنه و اون معشوق رو به صیاد. که یعنی صید میاد خودش رو به بیرون expose میکنه تا صیاد شکارش کنه. یعنی خودش رو در معرض دید بیرون قرار میده که صیاد بیاد و دریابتش. منتهی این دوری صیاد آسون نیست و این آهوی زیبا هرچقدر هم صبر میکنه صیاده نمیاد. البته یه صیاد خاصی هم مدنظرش هست فکر کنم. چون صیاد میاد ولی فرار میکنه میره و منتظر شوالیه سوار بر اسب سیاهه که بیاد. که وایسا تا بیاد.


چون آهوی گم گشته به هر گوشه دوانم .
تا دام در آغوش نگیرم نگرانم .

 

دقیقا. دقت کردید آهو ها همیشه انگار یه استرس خاصی دارن؟ یهویی نگاه میکنن و یکم صبر و شروع به دوییدن میکنن میرن.


از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی .
بر دل بنشانی .

 

چشم و مژه ی معشوق تو شعر فارسی خیلی کاربرد داره. با نگاه کردن به چشمش شعر میگن و نگاه به چشمش منتهی به نگاه کردن به مژه هاش میشه و پلک زدنش چون صد تیر بر قلب اون بدبخت میشینه.


چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی .
وای از شب تارم .

 

ایده آل گرایی معشوق تو شعر فارسی موج میزنه. اینم ازین میاد که بیچاره ها به مراد دلشون نمیرسیدن و هی تو ذهنشون بزرگترش میکردن. که البته بد نیستا. کمک میکنه دیدگاه اون معشوق/عاشق اصلی که ما و خدا باشیم رو بشه فهمید چون اون خیلی ایده آله. مثلا شعرای پاپ الان رو نگاه کنید، عاشق و معشوق نیست و انگار به هم رسیدن و تو خیابون راه میرن و چای میخورن و ... قدیما نمیرسیدن. البته این هم مدل کاملی نیست چون کار نمیکنه تو طولانی مدت. انگار قدیما مدل سازی رابطه برای فاصله بیشتر از چند متر بوده. الان پاپ فاصله یک متره. ولی خب مدل کاملی نیست. 


در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم .
از دیده ره کوی تو با اشک بشویم .

 

این معشوق علاوه بر چشماش با موهاش هم دردسر درست میکرده. مینداخته گردن عاشق و بکش بکش میکرده.

و این بکش بکش نتیجه اش گریه زاری عاشق میشده که به حرف دلش گوش داده و گیر افتاده.


با حال نزارم .
با حال نزارم .

 

نزار یعنی تکیده و نحیف. انقدر درد کشیده که چیزی ازش نمونده. غذا هم اشتها نداشته بخوره.


برخیز که داد از من بیچاره ستانی .

 

میگه بابا بسه دیگه پاشو جان مادرت دادم در اومد. که جالبه. اگه چاکرا های بدن رو بررسی کنیم، عشق از چاکرا دوم با رنگ نارنجی که مربوط به چیزای جنسی هست شروع میشه. بعد میره چاکرای سوم که رنگ زرد داره و مسئول ارتباط و ابتکار و نتیجتا خود شیرینی و جالب تر شد برای طرف مقابله میره. بعد میره چاکرای چهارم که قلب با رنگ سبز باشه و اونجا معشوق چاقو میکنه تو قلب یا قلب رو میشکنه و میره چاکرای پنجم یا گلو با رنگ آبی که عشق عاشق به فریاد میرسه. الان به اونجا رسیده.


بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی .

 

این جریان انرژی تو اون دوتا چاکرای قلب و گلو به شکل درد قلب و بیان احساسات خودشو نشون میده 


تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی .

 

زهی خیال باطل عزیزم


خوش جلوه نمایی .
ای برده امان از دل عشاق کجایی .

 

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا، سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت. کلا کار معشوق تو شعر فارسی بردن امان از دل عشاق و سربریدنشون بوده.


تا سجده گزارم .
تا سجده گزارم .


گر بوی تو را باد به منزل برساند .
جانم برهاند.


ور نه ز وجودم اثری هیچ نماند .
جز گرد و غبارم .

 

چرا میگن آن را که خبر شد خبری باز نیامد؟ چون که کسی که درست این درک کنه یا باید سر به بیابون بزاره و گم بشه یا به لحاظ ذهنی رد بده یا این که خودکشی عاشقانه کنه که همشون روی هم رفته عجیب بنظر میرسن.

 

ولی جدا از شوخی این شعرا رو میشه بسط داد به رابطه ی خدا با انسان که انسان معشوقه ی سنگدل خداست و خدا رو اذیت میکنه. وجود داشتنش برای خدا زحمته ولی خدا همیشه میخواد عاشقش باشه. برای همین یه دنیای زیبا دور وبرش آفریده ولی انسان کم فهم، خیلی راحت همیشه راه رو گم میکنه و شروع میکنه دنبال چرت و پرت رفتن و خدا رو فراموش میکنه. وقتی که فراموشش میکنه خدا هم ولش میکنه و میزاره به فرمون خودش بره. ولی اگه میومد مثل امام علی قید مادیات رو میزد خدا بیشتر و بالاتر از اون چیزی که میتونست تصور کنه رو بهش میده. که حکومت کل مملکت باشه. که البته برای کسی که تو اون شرایط فکری هست هیچ ارزشی نداره و بهترین اتفاقی که میتونه براش بیفته لحظه شماری برای مرگشه.

که اتفاقا چقدر قشنگ که روزی که داشت میرفت و شمشیر میخورد، کل دنیا شروع کرد بهش سیگنال دادن که نرو.

اون داستان گیر کردن لباس به در و مرغایی که لباسش رو میگرفتن و ... در واقع نشون میده که خود دنیا و سیاره نمیخواست که همچین آدمی رو از دست بده و ایشونم کاملا در جریان بوده که قضیه چیه.

ولی خب برای یه همچین آدمی که این همه مدت انسان ها رو تحمل کرده و سخت زندگی روی زمین رو کشیده یه در باز شده بود که بتونه راحت بشه (اگه آدم بدونه داره میره کشته بشه خودکشی هست ولی خودکشی عاشقانه بحثش جداست!)

اینم سخن پراکنی یک مدعی! 

این مدعیان در خبرش بی خبرانند. آن را که خبر شد خبری باز اصولا نباید بیاید.


 

  • مهسایه