نوشته های من

:)
نوشته های من

YouTube: Mahdi TR
Telegram: https://t.me/MahdiTR619

Manners Maketh Man

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۹/۱۰/۲۵
    Soul
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۶ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

باور غلط

سه شنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۰۹ ب.ظ

سلام

همیشه فکر میکردم خازن توی خروجی مبدل هرچی بیشتر باشه بهتره.

امروز دیدم که دو تا چیز بد داره.

1- پیک جریان سلف فیلتر رو زیاد میکنه چون ولتاژ سلف یه ورش خیلی ثابته و یه ورش بخاطر ریپل ورودی بالا پایین میره.

2- کنترل رو سخت میکنه کمی

---------------------------------------------

هر روزی که کتابمو در میارم و میخونم. هر دفعه هم با خودم میگم امشب میرم اینو مینویسم ولی یادم میره:

حالا این دفعه یادم موند.

میخواستم بنویسم که از نویسنده های رمان میترسم! آدمای عجیبی به نظر میان، شما فکر کن راجع به 5-6 نفر که وجود خارجی ندارن، 400 صفحه داستانشون رو بنویسه کسی! خب این بشر آدم عجیبیه!

یه چیزی رو هم خیلی دوست دارم، این که این 5-6 نفر آدمی که تو ذهنشن بعد از داستان چی میشن ؟ وقتی با یه سری آدم این همه نزدیک باشی که 400 صفحه ازشون بنویسی چجوری نویسنده خداحافظی میکنه ازشون؟ همیشه تو ذهنم اینجوری جواب میدم که فکر کنم جایی نمیرن و همون جا زندگی میکنن، تو داستان بعدی هم هنوز تو ذهن نویسنده هستن ولی این دفعه راجع به اینا نمینویسه راجع به کسایی که چند تا خونه اونور تر ازینا هستن مینویسه.


یعنی نویسنده تو مخش یه شهر داره که دارن زندگیشونو میکنن! اینم ترسناکه!


  • مهدی

La La Land 2016

سه شنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۴۰ ق.ظ

سلام

به منتظر کیفیت خوب رسیدنش می ارزید خیلی فیلم خاصی بود. 

فقط همینو میتونم بگم!

واقعا عجیب خاص بود..

بعضی فیلما کلکسیون هنر هستن. مثل این یا Birdman که دیشب داشتم به علی میگفتم یادم افتاد دوباره دانلودش کردم و دیدم چقد چقد چقد هنرمندانه ساخته شده لامصب.

ازین فیلمایی که با خودت میگی هنوز فیلمای خوب ایده هاشون تموم نشده. 

این شاید هشتمین ویرایش پستم باشه !

هی میخوام یه مقدار بیشتر بنویسم. 


راستش یه حقیقتی وجود داره که اخیرا بهش رسیدم.

همیشه با علی.س یه مشکلی داریم اونم اینه که اکثرا هر فیلمی که من میگم چرنده اون خوشش میاد و بالعکس. 

همیشه دوس داشتم دلیلشو بدونم. 

تا دیشب. داشتیم راجع به اما استون حرف میزدیم که یادم اومد اون فیلم برد من رو هم بازی کرده بود و بهش گفتم ببینه. گفت چیه موضوعش؟ گفتم مثلا زندگی یه هنرمنده که قدمیا معروف بوده و الان بخاطر این که ازون حالت در اومده یکم بهش بد میگذره و ... (نمیخواستم فیلم رو خیلی اسپویل کنم) ولی حرف جالبی زد، گفت این که خوب نیست نمیتونی توش فکر کنی یا تخیلی یا همچیین چیزی گفت. اونجا بود که فرق دیدگاهمونو فهمیدم.

من همیشه دوست دارم فیلمی که میبینیم طوری باشه که خودمو جای شخصیت اصلی یا .. بزار و با داستانش پیش برم ولی علی یکم همه چیو از بیرون جعبه نگاه میکنه داستانو میبینه و روش نقد میکنه. درحالی که من باهاش پیش میرم.

جالبه که وقتی فیملمایی که جفتمون دوست داریم رو میبینم هر جفت قضیه رو پوشش میده این هم میتونه داستانو خراب کنه با تخیلش ( :) ) هم من میتونم اون کار خودمو بکنم. 


خلاصه این که یه دفعه میبینید هرچی فیلم توصیه کردم چرت از آب در اومده شاید ازین دلایل بنیادین داشته باشه خرده نگیرید خلاصه.

  • مهدی

راننده تاکسی

يكشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۵۰ ب.ظ

سلام

امشب حدود 9:15 دقیقه اومدم بیرون از دانشگاه و خواستم ماشین بگیرم، اون تایم خیلی مسیر مستقیمی که میرم ماشین نیست.

قبل رسیدن به ایستگاه 

(جایی که تابلو توقف ممنوعه و پلیس وایمیسته که کسی سوار نکنه ولی خب به خاطر این که از قدیم ملت وای میستادن ایستگاه تاکسی هاست)


... داشتم میگفتم، قبل رسیدن به ایستگاه ماشینا آروم تو ترافیک میرفتن و یکی بوق زد، گفتم عوارضی گفت نه گفتم آزادی گفت بیا. سوار شدم گفتش که از صادقیه میرما. (یکم مسیرم خطرناک میشه ازون ور واقعا. از حدود 8 باند اتوبان باید رد بشم برسم خونمون.) گفتم که نه مرسی پیاده میشم. گفت حالا بشین ببینیم تو ایستگاه چه خبره. اگه سمت صادقیه کسی نبود ازون ور میرم. رفتیم و کسی نبود و خوشحال شدم.

حالا تا اینجاش که هیچی.


اتفاق جالب اونجاش بود که یه دوتا ماشین یه تقه به هم زده بودن و یه پسر جوون پیاده شده بود و کل راه رو بند اورده بود و داشت دنبال خراش میگشت. البته بعد یکی دو دقیقه کشیدن کنار و ما افتادیم تو یه ترافیک آروم. 


راننده تاکسیه گفت که "این احتمالا ماشینشو از یکی قرض گرفته بود انقد نگرانش بود. حالا هیچی هم نشده بودا ، حالا اگه کسی به خودش یه تقه میزد، پیاده میشد میگفت ماشین عمومه ماشین داییمه فلانه و خون بپا میکرد". بعد گفت که مثلا همین ماشین جلویی رو ببین (تو ترافیک آروم یهو سرعت گرفت آروم بزنه بهش) "ماشینش نو هستش الان بزنم بهش پیاده میشه کلی میگرده دنبال خراش و ..." منم :| داشتم نزدیک شدن به ماشینو نگا میکردم دیدم خیلی جدی داره میزنه بهش گفتم "باشه باشه فهمیدم" سرعتش رو کم کرد. بعد گفت "حالا اگه خانم باشه که بدتره" یه نگاهی انداخت دید که خانمه و دوباره...!


خلاصه آدم جالبی بود. ازین آدمایی که در لحظه زندگی میکنن و هنوز زنده ان خیلی خوشم میاد. 


خودم معمولا تو لحظه زندگی نمیکنم و هر وقت این کارو کردم تحت عنوان یکی از کارای احمقانه زندگیم یاد میکنم ازش مثل امشب که یه موتور خیلی قوی 12 ولت سرعت بالا رو با 60 ولت تو آزمایشگاه روشن میکردم و وقتی به سرعت نهاییش میرسید سیمشو جدا میکردم و میزدم به اون یکی سیمش به صورت خیلی خفنی یه لگد میزد و ترمز میکرد و خودشو پرت میکرد. :)) خدا رو شکر چیزیم نشد تو این یکی ولی :) 


میدونم داستان قوی ای بود.

راستی یه چیز جالب Pulling someone's leg یعنی سر کار گزاشتن یا مسخره کردن. خیلی چیز بی ربطیه ولی بدون شاید یه روزی بدرد خورد

  • مهدی

فراموشی

جمعه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۵۴ ب.ظ

سلام.

همونطور که میدونی یا نمیدونی حافظم بسیار ضعیفه تو بعضی چیزا. اگه بخوام به طور خلاصه بگم که چجوریه حسش:

از خوبی های حافظه ی کم اینه که خیـــلی چیزا رو آدم فراموش میکنه.

از بدی های حافظه ی کم اینه که خیـــلی چیزا رو آدم فراموش میکنه.

  • مهدی

DC link

جمعه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۱۲ ب.ظ
سلام
فقط میخواستم این توصیه رو کرده باشم که حداقل برای دیدن این که DC linkتون پایدار هست، مبدلتون رو شبیه سازی کنید، بعضی وقتا واقعا اذیت میکنه. شاید یه هفته قبل عید منو همین موضوع گرفت... خازناش ممکنه ازون چیزی که فکر میکنید بیشتر لازم بشه. همچنین اگه خیلی نوسان داشته باشه باعث میشه اتفاقاتی تو جاهای دیگه مدارتون بیفته که عمرا به فکرتونم نمیرسید
  • مهدی

سیاست

پنجشنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۳۸ ب.ظ

سلام

داشتم فکر میکردم که چقد خوشبحالمه که خیلی خودمو وارد خیلی مسائل نکردم از همون اول، مسائل سیاسی تو دانشگاه منظورمه. 

دکتر فرهاد رهبر روز اول اومد گفت که مهره ی بازی این جناح های سیاسی نشید، نظر سیاسی داشته باشید ولی مهره اینا نشید. تو تمام سال ها به صورت میلیمتری با مرز این صحبت حرکت کردم و الانم خوشحالم واقعا. 

قاطی این چیزا شدن، بدون این که آدم بفهمه چشم آدم رو کور میکنه و گوش آدم رو کر میکنه و حافظه آدم رو از "نظر ها" به جای "واقعیت ها" پر میکنه. 

نمیدونم چجوری این اتفاق میفته ها، مگه حقیقت یکتا نیست پس چجوریه که این برداشت های مختلف از حقیقت خیلی راحت میفته رو واقعا نمیدونم.

--

:)


  • مهدی

تکراری نمیتونه بشه دیگه.

پنجشنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۲۶ ق.ظ

سلام

میخواستم 3-4 روز پیش راجع به یه چیزی خیلی به نظرم خوبی بنویسم ولی 2-3  روز پیش دیدم امیرحسین در سایت تازه تاسیسش وسط یکی از پستاش نوشته بود.

الانم هرچی فکر میکنم یادم نمیاد اصن چی بود. خوبیش اینه که اگه وبلاگ منو و ایشونو دنبال کنید، الان یه چیز تکراری نمیبینید حداقلش.


من نمیتونم راجع به موضوع جذابمون حرف بزنم پس راجع به درس بررسی مینویسم.(اگه گرفتی طرز نوشتن این جمله اشاره به چی داشت تبریک میگم هوراا به شما)


یه چیزی که خیلی مشعوفم کرد این بود که سر کلاس استاده گفت خازن خط انتقال خیلی هم کم نیست و یه جورایی بعضی وقتا خیلی زیاد هم هست. 

برای مثال وقتی توان راکتیو خط کم میشه، یعنی ولتاژ افت میکنه در واقع، میان خطی که مثلا کاری باهاش ندارن رو از یه طرف برقدار میکنن و میشه یه خازن خیلی با عظمت. 

چیزی در حد 50 مگا وار رو میتونن از اون خطه بگیرن و توان راکتیو بریزن تو شبکه. خیلی باحاله دیگه! از یه تیکه سیم چند صد کیلومتری به عنوان منبع توان راکتیو استفاده میکنن. باشه، خیلی زیاد نیست ولی خب زیاده.


فردا 7-8 باید بیدار بشم و الان ساعت 2:20 شبه و بعد دیدن یه فیلم چرت دپرس باید بگیرم سعی کنم بخوابم. اینجاش سخت نیست، اون قسمتی که فردا صبح هوا سرده و پتو گرمه رو چه کنم ... 


التماس دعا. البته وقتی شما اینو میخونی ازون زمان گذشته احتمالا.

-----------

اگه این پست 200 کلمه باشه، حدود 2000 کلمه نوشتم و پاک کردم. دارم خل میشم...(نکته اخلاقی، فیلم دپرس کننده نبینید)

-----------


  • مهدی

دکتر ش.

دوشنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۶، ۰۸:۲۱ ب.ظ

سلام

امروز رفتیم برای تحویل فاز اول پروژمون و خب خودشم داستانی داشت. قرار نبود اصلا امروز بریم و خواب موندم و وقتی بیدار شدم دیدم جمال 10 بار زنگ زده و حالا به هر حال رفتیم اونجا و رسیدیم. خداروشکر خیلی داستان پیش نیومد و کار کرد مبدل. 

محل تحویل یه جایی تو شهریار بود و در کل نزدیک 2-3 ساعت تو راه رفت و برگشت بودیم. تو این مدت مثل اکثر اوقات نقش DJ رو به عهده داشتم و اگر شخص جمال رو بشناسید میتونید بفهمید که چقدر بهش خوش گذشته با آهنگای من...

خب به هر حال، موقعی که برگشتیم و وسایل رو گزاشتیم بالا و داشتم میرفتم خونه گفتم خودمو یه هایپ مهمون کنم بخاطر این که بدبخت نشدیم و کار کرد همه چی ، با خوشحالی هایپ رو خریدم و یکم که خوردم دیدم که اه! مزه ی دکتر ش. رو میده! البته نه مزه خود دکتر، مزه درس شبکه و منظورم مزه شب امتحانشه.

این درس رو تقریبا هیچی سر کلاس نرفتم (تایید نمیکنم این کارو، کار بسیار زشت و بدیه.) و شب امتحان نزدیک 20 ساعت از ویدئو های مکتب خونه رو با دور 2x تا 2.5x فکر کنم دیدم (همه تقریبا وضعشون همینجوری بود ولی بیشتر بچه ها تا 9 شب نخوابیده بودن که بعدش شروع کنن). اون شب رو به زور هایپ بیدار موندم و خب ثبت خاطره شده بود برام. اصلا شب جذابی نبود و متاسفانه تو حافظم با این مزه ثبت شده بود.

همین دیگه یه سال بعد گذروندن درس، موقع مهمون کردن خودم، حالمو گرفت :)

  • مهدی

دوباره فصل گرما

شنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۴۳ ب.ظ

سلام

وقتی فهمیدم که داره تابستون میشه که با این که روی موکت بودم ولی وقتی به 300 ولت دست زدم برق گرفتتم :(

(توحالت عادی نمیگرفت امروز خیلی بیرون بودم و عرق کرده بودم...)

  • مهدی

تجربیات پروژه مبدل 1500 وات بخش 1

چهارشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۶، ۰۷:۴۴ ب.ظ


این فصل را با من بخوان باقی فسانه است / این فصل را بسیار خواندم، عاشقانه است..

سلام

این بیت رو یه بار وسط جزوه یکی دیدم. جالب بود برام :)

تو این پست سعی میکنم تمام نکاتی که توی این پروژه مبدل 220 ولت به 30 ولت 50 آمپر بهش رسیدم رو بنویسم به دو دلیل:

1- یادم میره.

2- برای بقیه ممکنه مفید باشه.


اگه این هایی که این پایین نوشتم بدردتون خورد و تو مدار مبدلی استفاده کردید خوشحال میشم عکسش رو برام میل کنید.

التماس دعا!!


این مبدل حدود اول اسفند 95 شروع شد و دیروز یعنی دیشب مصادف با فکر کنم 14-15 فرورد