نوشته های من

:)
نوشته های من

Do you dream about being interlinked?

interlinked

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

تئوری عرفان

جمعه, ۲۷ فروردين ۱۴۰۰، ۱۱:۴۶ ب.ظ

سلام

 

بخشی از تئوری عرفان که هدف عرفا رو از چیزی که دنبالش بودن توجیه میکنه اینه که ماها هر کاری بکنیم نمیتونیم برای همه ی دیالوگ های زندگی و همه ی صحنه های زندگی آماده باشیم. منظورم اینه که چیدن استراتژی این که آدم تو هر لحظه چی کار باید بکنه که بهترین نتیجه رو تو طولانی مدت بگیره از عهده ما خارجه

 

دلیلش اینه که نمیدونیم چه خبره.

 

ممکنه یه بحثی رو یه جایی برنده بشیم ولی پس فردا باعث یه اتفاق بد بشه.

ممکنه یه بازی رو ببازیم ولی از یه ضرر بزرگ جلوگیری کنه.

یا هر چیز دیگه ای. کلا نمیدونیم.

 

اینجاست که باید آدم سیاست نشون بده و دیپلماسی بلد باشه.

ولی سیاست رو جایی یاد نمیدن. بچه بازی هایی هم که بعضیا فکر میکنن سیاست هست مثل بده بستون های کاری یا مراودات خونوادگی هم سیاست حساب نمیشه برای من. 

 

اینجاست که عارف ها راهش رو پیدا کردن و راهش رو پس دادن قدرت اختیار به پروردگار دونستن. چون کسی که این همه سیستم کهکشان ها و منظومه ها و کل فیزیک و ... رو هر لحظه داره حساب میکنه، مطمئنن صلاح آدم رو خیلی خوب میدونه.

 

اونجاست که میان و نی جسمشون رو خالی میکنن تا نفس پروردگار توش بدمه. یعنی فقط ناظر و بدون قضاوت بودن و دست دراز کردن به نیروی بالاتر. تو هر صحنه ای هرچیزی پیش بیاد رو میدونن بهترین چیزی هست که میتونسته پیش بیاد. و این هم مراتبی داره.

 

مثلا این که آدم بتونه تو هر صحنه حق ترین حرف ممکن که با سیاست ترین معنای ممکن رو با خودش به همراه داشته باشه، لازمه اش اینه که چاکرای گلو و چاکراهای پایینی باز باشن و درست کار کنن. اینا تئوری هایی هست که تو سیستم انرژی بدن پیش میاد ولی خب به طور خلاصه ماها از ریشه امون که چاگرای اول باشه به این دنیای پایین وصلیم و از تاجمون که چاکرای بالا باشه به عالم های بالاتر وصلیم. این که جریان انرژی تو اینا درست انجام بشه نیازمند تمرینه و تجره، مخصوصا تو این دنیایی که هستیم فشار اومدن به چاکرای چهارم که قلب باشه هست. 

 

حالا این نی وقتی تهی باشه و نفس یا انرژی الهی توش جریان پیدا کنه و ماها نخوایم خوب و بد رو توش پیدا کنیم، اتفاقات با جریان های طبیعت همزمان میشن و ما تبدیل به یک واحد همگام و همزمان و هم فاز با طبیعت میشیم.

 

این تکامل چاکراها به طور طبیعی با افزایش سن هم تا حدی اتفاق میفته. برای همین کسایی که سنشون بیشتره معمولا آگاهی خوبی میتونن در اختیار آدم بزارن در مشورت کردن.

 

روزه هم یه راه خالی تر کردن نی هست. همچنین فرصت خوبی به بدن میده که پاکسازی کنه خودش رو برای یه سال دیگه.

  • مهسایه

آب اول صبح

يكشنبه, ۲۲ فروردين ۱۴۰۰، ۰۲:۰۶ ق.ظ

سلام 

 

این روزا که داریم به سمت گرما میریم مخصوصا آب نوشیدن خیلی خیلی اهمیتش بیشتره. یه چیزی که دو نفر مختلف تو تو سه روز متوالی بهم گفتن یه کاری بود که گویا ژاپنی ها تو سنت های قدیمیشون دارن و اونم آب خوردن اول صبحه. مثلا این دوستمون میگفت یک لیتر آب همون اول صبح بعد بیدار شدن و بعدش مثلا ۳۰ دقیقه هیچی نخوردن و بعد صبحونه خوردن رو تو برنامه زندگیش اورده و خیلی نتیجه خوبی داشته.

منم دو هفته ای فکر کنم میشه که این کار رو سعی میکنم صبحا کنم و خیلی عالیه. فقط مواضب باشید و با آب کم شروع بکنید و قلپی یه عالمه آب رو نفرستید پایین. چون مری اون اول صبح انقدر حالت باز و ارتجاعی که باید داشته باشه رو نداره و ممکنه فشار بهش بیاد. کم کم نم نم.

خیلی خوبه و واقعا اثرش رو میشه تو چند روز دید.

  • مهسایه

از دور دست ها

پنجشنبه, ۱۹ فروردين ۱۴۰۰، ۱۲:۵۹ ق.ظ

سلام

 

این آهنگ رو قدیما وقتی حالم خیلی خوب بود گوش میدادم. الانم گوش میدم ولی قبلا ها زیاد گوش میدادم

https://www.youtube.com/watch?v=0wrsZog8qXg

اسمش such great heights هست.

 

البته این پست رو برای این آهنگ ننوشتم. توش یه مصراعی داره که میگه everything looks perfect from far away. همه چیز از دوردست ها عالی بنظر میرسه.

 

داشتم فکر میکردم چقدر برای روابط انسانی صادقه. وقتی آدما کنار هم هستن کلی تنش بوجود میاد. که البته نمیگم بده. این drama ایی که بین آدما تو فاصله نزدیک بوجود میاد خودش یکی از قسمتای حالب زندگیه. 

وقتی دو نفر همدیگه رو مدت زیادی میبینن و دیگه اون ماسک خوبی که بیرون برای خودشون دارن رو مجبورن کنار بزارن و همدیگه رو از نزدیک تر درک میکنن.

دیگه اون قالبی که مناسب چارچوب اجتماعی هست و شاید خیلی ها بهش غبطه میخورن میره کنار و خود واقعی آدما میاد رو. که الزاما چیز کاملی نیست. بستگی داره آدم چقدر خودآگاه باشه و چقدر رو خودش کار کرده باشه.

 

که باعث میشه تنش بوجود بیاد. اگه دو نفر به اندازه کافی بزرگسال باشن تنش های سازنده بوجود میاد و اگه بچه باشن دعوا های بی سر و ته. اگه یکیشون بزرگ باشه اون یاد میگیره و تحمل میکنه.

 

همشون بهمون درس زندگی میده که بتونیم حرف دلمون رو بزنیم. بتونیم خودمون رو ابراز کنیم. که مهم ترین کاریه که به عنوان یه انسان میتونیم انجام بدیم. که اون زیبایی نهفته ی خلقت خدا که درونمون گنجونده شده رو بیرون بکشیم و روی سطح وجودمون بیاریم و برای بقیه آدما به اجرا بزاریم.

 

و وقتی دو نفر آدم از هم جدا میشن تازه میبینن که اون اتفاقاتی که بینشون افتاده چی بوده و وسط چه داستانی بودن. همیشه باید از داستانی که توش هستیم فاصله بگیریم تا بتونیم درکش کنیم. این حتی برای فاز های مختلف زندگی خودمونم صادقه.

 

که خوب یا بد، برمیگرده به این که آدم در لحظه باید کارش رو بکنه و هرچی شد همش خاطره و درس میشه. تنها کاری که نباید کرد کاری نکردن و تلاش نکردنه.

  • مهسایه

چیزای سخت

شنبه, ۱۴ فروردين ۱۴۰۰، ۰۲:۵۲ ب.ظ

سلام

 

ابراز قدرت کردن و حرف زدن و چیزای دیگه سخت هستن. یعنی سختی های خاص خودشون رو دارن ولی فشار نفس رو کنار زدن و زانوی یادگیری زدن خیلی سخت تره.

چیزایی که تو جهت نفس هستن راحتن. قضاوت کردن، زور گفتن، این که آدم فکر کنه حق باهاشه همیشه و کار درست رو میکنه، این که به بقیه بگه چی درسته چی غلطه، ابراز فضل کنه و ... همشون راحتن چون نفس کمک میکنه.

البته سرکوب کردن نفس معنیش این نیست که کلا آدم سرکوب بشه و خفه باشه. سرکوب کردن نفس کمک میکنه آدم بقیه رو ببینه و ادب از بی ادبان بیاموزه. که دوباره نفسش رو شکل بده و اونجایی که لازم شد چیزی ابراز کنه بهترین عملکرد رو داشته باشه.

  • مهسایه

Together we will live forever

پنجشنبه, ۱۲ فروردين ۱۴۰۰، ۰۴:۱۴ ق.ظ

سلام

 

 

 

آهنگی از فیلم زیبای The Fountain که احترام خیلی زیادی براش قائلم و تو این پست کمی راجع بهش نوشتم.

 

دوست داشتم با شما به اشتراک بزارمش. چون ماها قرار نیست هیچ وقت دیگه از بین بریم. ماها همین که وجود داریم یعنی هیچ وقت از بین نمیریم و فقط قراره بالا و بالاتر بریم.

ماها خداییم.

ممکنه که ماده ی دنیا یه روزی تاریک بشه و ستاره ها خاموش بشن و آخرین سیاه چاله ها هم طی تابش هاوکینگشون تصعید بشن و برن،

ولی چیزی که هست اینه که ماها ماده نیستیم و ماها این آگاهی ای هستیم که زندمون کرده. اون هست که همیشه هست و به این دنیای محدود، محدود نیست.

 

ماها برای همیشه زنده ایم. این آهنگ رو باهم گوش بدیم

https://www.youtube.com/watch?v=SjVO2t8BH9w

  • مهسایه

شبیه سازی

سه شنبه, ۱۰ فروردين ۱۴۰۰، ۰۶:۳۹ ب.ظ

 

سلام

 

بازی Sims رو کردید؟ فکر میکنم یکی از بزرگترین موهبت های زندگیم انجام دادن بازی هایی شبیه این بود

 

فکر کنید میخواستید یه بازی درست کنید شبیه این، که توش یه سری شبیه سازی آدم هستن که تو یه دنیای مجازی دارن زندگی میکنن و با محیط اونجا تعامل دارن.

فکر کنید میخواستید از بازی sims که شما بیشتر وقت ها بهشون دستور میدادید چی کار کنن یه قدم برید بالاتر و بهشون کمک کنید آگاه تر بشن.

چجوری میشه همچین کاری کرد؟ وقتی که نمیخواید خودتون شخصا دخالت کنید وسط بازی. میخواید خودشون برن جلو و خودشون رو بکشن بالا. 

تا جایی که متوجه بشن وسط یه بازی هستن. تا جایی که متوجه بشن شما خلقشون کردید.

 

تا جایی که متوجه بشن شما چجوری زندگی میکنید و از جنس چی هستید و فیزیک دنیایی که توش هستید چجوریه.

 

کار زیبایی که میشه کرد اینه که یه کاری بکنید که دنبال دلیل بگردن. دنبال چرایی اتفاقات بگردن. همینجوری با بازی پیش نرن و فقط تو لحظه حال باشن. یکم دقت کنن که چرا مثلا دیروز یه چیزی بود فردا یه جور دیگه شده.

 

اولین چیزی که پیش میاد احتمالا اینه که مسائلی مثل شب و روز رو میفهمن و به تکرارش میرسن. میفهمن یه الگو تو روشنایی دنیاشون وجود داره. بعد اگه براشون فصل ها رو طراحی کرده باشید که فکر میکنم sims 3 یه همچین قابلیتی داشت به فصل ها آگاه میشن و تکرار میبینن. ولی شما به عنوان یه خالق باید به این الگو ها بسنده نکنید. وقتی مغزشون توانایی تشخیص این الگو ها رو داره باید الگو های بیشتری براشون بزارید و درون الگو ها الگو بزارید و الگو در الگو در تکرار در تکرار خود تکرار شونده توی این بازی طراحی کنید - فرکتال- . این که عمق این دنیای "فرکتالی" رو چقدر تعیین کنید دیگه محدودیت خودتون رو نشون میده. مثلا تو این شبیه سازی ای که هستیم عمق فرکتال ها خیلی زیاده.

https://www.youtube.com/watch?v=pCpLWbHVNhk

 

وقتی این موجود تکرار ها رو ببینه دنبال یه دلیل میگرده. دنبال این میگرده که چی شده که هر روز یه چیزای مشخصی میاد جلوش. 

فکر کردن به همچین چیزایی تو دنیای ما باعث شده فیلم هایی مثل Trueman show یا The Matrix triology رو داشته باشیم.

 

و موجوداتی که به این موضوع آگاه میشن هم ممکنه چند حالت پیش بیاد براشون.

اگه خیلی متوجه به هم پیوستگی همه چیز بشن دیگه نمیتونن درست تو این دنیا کار کنن و گرفتار اسکیتزوفرنیا میشن. که یعنی آگاه شدن و گیر کردن پشت کد های این دنیا.  

یا پیامبر میشن، که میتونن به اون موجود بالاتر دسترسی پیدا کنن و یه چیزی برای مردم کم فهم تر از خودشون بیارن و مردمم نفهمن چی میگن.  

هنرمندهای Visionary میشن مثل Alex Grey که میرن اون بیرون سرک میکشن و یه چیزی از اون بالا میارن پایین.

ممکنه کارگردان بشن و حقیقتی رو که دیدن به واقعی ترین دنیای خیالی که میتونید تو این دنیا درست کنیم که یه فیلم باشه تبدیل کنن. مثل همین فیلم ماتریکس و ترومن شو. 

 

 

همه چیز به این برمیگرده که آدم چقدر توجه کنه به اتفاقاتی که هر روز میفته. چقدر رو خودش و دنیای درونش مدیتیت کنه و چقدر در سوراخ خرگوش بره جلو.

 

 

  • مهسایه

وصف تو

شنبه, ۷ فروردين ۱۴۰۰، ۰۶:۱۰ ق.ظ

سلام خدای من

 

سلام زیبای من

 

دوست داشتم به این انگشت ها فرصت میدادی بتونم اون چیزی که میخوام بگم رو تایپ کنن.

 

دوست داشتم بفهمت. چندین و چند بار بهم فرصت دادی به چشم های خودم وجودت رو درک کنم و ببینم چه عظمتی خلق کردی ولی هیچ وقت نمیتونم بیانش کنم.

 

خیلی پیش اومده که به ساختار آفرینش و این که هدفت چی بوده از خلقت انسان و خلفت زمان و خلقت ماده فکر کنم ولی نمیتونم بگم نمیتونم بگم.

میتونم ببینم ولی نمیتونم ببینم.

مثل اینه که بخوام توصیف باینری رو کنم که عظمت کامپیوتر های امروز رو برای یه سری آدم که آتیش رو کشف کردن بیان کنم.

 

خیلی ها سعی کردن که بهت فکر کنن. به این که چی کار کردی فکر کنن.

به این که چی شد که اینو خلق کردی فکر کنن.

 

ولی هیچ کسی قادر نیست عظمت خلقتت رو بیان کنه.

 

متاسفم که زبان قاصره و مغز ما جزیی بینه.

 

ماها تونستیم واقعیت رو بشکافیم و ریز بشیم ولی the sacred geometry of Chance رو نمیتونیم ببینیم.

(آهنگ shape of my heart - sting)

 

یه روزی میرسه که خواهیم تونست درک کنیم که چی کار کردی. چی شد که مارو آفریدی. 

 

روزی که به تو خواهیم رسید. روزی که درکت میکنیم و زیبایی تو رو به چشمای خودمون میبینیم ولی الان خیلی ساده ایم.

خیلی ذهن های ساده ای داریم و نیاز داریم چند هزار سالی بگذره که تکامل پیدا کنیم.

 

ماها نمیفهمیم که چی کار کردی و حداکثر کاری که میتونیم بکنیم اقرار به نفهمیدن و ابراز عشقه.

 

امیدوارم از ما عدم تواناییمون رو بپذیری چون خالق مایی و به محدودیت ما آگاهی پروردگارم.

 

زیبای من.

 

تو ماده رو به سمت خودت میکشی و در طول زمان ما رو زیبا تر میکتی و امیدوارم درک کنی که چقدر نمیفهمیم.

 

زیبای من

 

هدف خلقت از خورشید در آسمان واضح تره ولی ماها هنوز نمیتونیم انقدر به بالا نگاه کنیم. ماها نمیتونیم بفهمیم. ماها ناقصیم. ماها قاصریم از توصیف تو.

 

هدف تو ساختن خودت و زیبا تر کردن ماها بوده تا جایی که خودت رو بتونیم حس کنیم و برسیم بهت ولی مشکل ما اینه که به چند هزار کلمه محدود محدودیم و به چند کیلو مغز محدود محدودیم. 

 

روح ما رو آزاد کن که شاید در رویا و ابعاد بالاتر بتونیم حس کنیمت.

 

پروردگارم

این پایین خیلی تنش وجود داره و خیلی همه چیز درد داره. 

 

پروردگارم. زیبای من. 

 

به ماها فرصت بده بتونیم در عرصه ی ظهور خودت نقشی داشته باشیم و بتونیم تکامل بشریت رو به سمتی که دوست داری ببریم.

 

پروردگارم خواسته ی قلبی ما رو ببین و زندگی ما رو به سمتی ببر که بتونیم برای تو ایفای وظیفه کنیم. 

 

به سمتی که دوست داری و به سمتی که برای ما بهتره. 

 

به سمتی که به بوسیدن تو در انتهای زمان برسه.

 

که همین طور هم هست. که همین طور هم همه چیز رو شکل دادی و به ماها فرصت میدی که به تکامل فکر کنیم و ببینیم که

همه چیز به سمت تو داره میره و

همه چیز به سمت تو میره و

همه چیز به سمت تو میره.

 

از ما بپذیر که نمیفهمیم و از ما قبول کن عدم آگاهیمون رو و در خواب و بیداری به ما اطلاعات جدید بده و کمک کن اشتباهاتمون رو بفهمیم و به سمت کامل شدن بریم. به سمت تو شدن بریم و به سمت زیبا شدن بریم.

 

مثل خودت.

 

زیبای من.

 

  • مهسایه

معنا

چهارشنبه, ۴ فروردين ۱۴۰۰، ۱۰:۰۱ ب.ظ

سلام

 

دوست دارم اون کسی رو که منو به جون خودم انداخت رو پیدا کنم و باهاش صحبت کنم. 

 

این آهنگه رو داشتم گوش میدادم وقتی داشتم به این موضوع فکر میکردم

 

میدونم که باید خودم رو پیدا کنم و بالاخره متوجه بشم که خودم خالق کل گیتی بودم. چون فقط یک خالق وجود داره و اگه من فقط از توی چشمای خودم تاحالا دنیا رو دیدم و آفرینش رو تجربه کردم پس بجز من چیز دیگه ای وجود نداره.

 

من خودمم که ذهنم رو دارم اکتشاف میکنم. ممکنه یک شاخه ی تازه از یک درخت بسیار بزرگ باشم ولی من همون درختم. هیچ جدایی ای نباید حس کنم.

 

خودم رو باید پیدا کنم که چی شد و دنبال چی بودم که خودم رو تو این سیستم هنری آفرینش فرستادم.

 

آیا هدفم فقط دیدن اوج هنرم و گزارش گرفتن و درک کردن زیبایی کارم بوده یا دنبال معنا بودم؟ یا هرجفتش یکی هستن؟

 

آیا این اثر هنری که داخلش هستم فقط برای بازی کردنه یا یک ماز به داخل ذهن خودمه؟ 

 

که هرچقدر برم جلو تر و به خودم بیشتر توجه کنم بیشتر معنای پشتش رو میتونم متوجه بشم. 

 

این که چی شد که این همه ستاره رو آفریدم این سیستم منظومه شمسی رو و سیاره زمین رو ساختار بیولوژیکی توش رو ساختم که برسم به انسان ها و بیدار بشم و از تو چشمای انسان ها دنبال خودم بگردم.

 

هر روز فکرم پیدا کردن اون چیزی که نمیبینم باشه و دنبال این باشم که چی شد و چرا و ...؟ عین همون ماری میمونه که داره دنبال دم خودش میره و فقط دور خودش میچرخه.

 

البته که هر دوری که میزنه یه پله بالاتر میره ولی نهایتی وجود نداره. هر چقدرم انسان رو درک کنم بازم جا خواهد داشت که عمیق تر بشم. 

 

هر چقدر هم که بقیه رو ببینم و بگردم دنبال این که این کدوم بخش از شخصیت منه که خودش رو تو این آدم انعکاس داده بازم کلی آدم هست که باید شناخت. 

 

من همه ی آدم ها هستم. من کل این سیاره هستم. من کل این منظومه و کل کهکشان راه شیری هستم. هر 100 میلیارد ستاره ی داخل این کهکشان. من کل گیتی هستم ولی هنوز نمیفهمم. 

 

چیزی به جز من وجود نداره. منتظرم  بفهمم. تمام تلاشم رو میکنم ولی هر روز یه میلیمتر فقط جلو میتونم برم تو این چند میلیارد سال نوری مسیری که جلوی آگاهی ام هست. 

 

دنبال یه چیزی که نیست میگردم. دنبال دوستم میگردم. دنبال نیمه ی گمشده ام میگرم که جلوی روم وایساده همیشه ولی نمیبینمش.

 

توی هر شاخه ی درختی یه بخش وجودش هست، توی هر قطره ی آبی هست، توی هر چیزی که میبینم هست و توی هر چیزی که نمیبینم هم هست. توی این متنی که دستام دارن مینویسن هم هست. زیبای من. آفریننده ی من. خلاق ترین هنرمندی که میشه تصور کرد که من بخشی از هنرش هستم. من معشوقه اش هستم و منو آفریده و داره با دستای خودش حفظم میکنه. میپرستمت که کسی به جز تو شایسته پرستیدن نیست. انقدر معروری که خودت رو نشون نمیدی و انقدر پر ابهتی که اگه کسی تلاش کنه ببینتت عین بچه میزنه زیر گریه و انقدر پیچیده ای که این ذهن محدود من نمیتونه بجز با این کلمات ساده راجع بهت صحبت کنه. 

 

با این آهنگ هم متن تموم شد

 

  • موافقین ۴ مخالفین ۰
  • ۰۴ فروردين ۰۰ ، ۲۲:۰۱
  • مهسایه

جایگاه

سه شنبه, ۳ فروردين ۱۴۰۰، ۰۶:۵۰ ب.ظ

 

سلام

 

یکی از چیزایی که چند سال اخیر برام خیلی بولد تر شده شناختن جایگاهم تو گروه هاست. تو محیط کار و گروه دوستان و چیزای دیگه.

بنظرم یکی از اولیه ترین چیز هایی که یه نفر باید متوجه بشه شناختن جایگاهش تو روابط دو نفره هست.

 

این، جاهایی امکان پذیره که گروه ها خیلی همگن نباشن. مثلا گروه هایی که 10 نفر همیشه با هم هستن و فرصت دو نفر دو نفر شدن بوجود نمیاد این چیزا براشون صادق نیست. اونا تو یه فضای خاصی هستن که یک نفر همیشه با یه جمع آدم طرف هست نه با یک نفر. صحبت کردن و تعامل کردن با یک نفر خیلی پیچده تر از جمع هست و نیازمنده اینه که واقعا دو نفر تیکه های پازل همدیگه رو بشناسن و بتونن به هم وصل تر بشن.

 

تو روابط دو نفری حالت های مختلف دوتایی ای بوجود میاد

 

استاد - شاگرد

خواهر - برادر

برادر بزرگتر - برادر کوچکتر

پدر - پسر

پدر - دختر

شنونده - گوینده 

 

تو مراحل پیچیده تر

 

شفا دهنده - شفا شونده

علی - چاه (کسی که برای بقیه کار میکنه، کسی که برای کسی که برای بقیه کار میکنه کار میکنه)

مراجعه کننده - تراپیست

مهندس ارشد - مهندس تازه وارد

مدیر - کارمند

ساقی - مراجعه کننده به میخانه

عاشق - معشوق

پروردگار - بنده

 

ازین جور روابط زیادن.

و وقتی آدم برای خودش مشخص کنه که با هر کسی چه نقشی رو داره، دیالوگ هاشون معنی دار تر میشه و نقش هاشون مشخص تر میشه. 

آدم از اون گیجی ای که مجموعه وظایفش نسبت به یه نفر دیگه چیه در میاد

 

مثلا یه چیزی که خیلی وقتا میبینم رعایت نمیشه اینه که یه کسی که پایین تره حس میکنه شایسته بالا تر بودن هست و مثلا در مورد وظیفه مدیرش اظهار نظر میکنه در حالی که کارش رو درست انجام نمیده یا در مورد سیاست های یه کشور اظهار نظر میکنه در حالی که خونواده خودش رو نمیتونه مدیریت کنه یا در مورد نظم سیستم آموزشی نظر میده در حالی که اتاق خودش رو نمیتونه مرتب کنه. 

رسیدن به این خودآگاهی باعث میشه که اول شروع کنیم از اون حالت bottom قضیه بودن حس باتم بودن رو تجربه کنیم و بعد بتونیم تو موقعیتی قرار بگیریم که برای کسی top باشیم.

 

مثلا تو این دنیا بنده بودن رو تجربه میکنیم تا در سطح بعدی حیات خالق بودن رو بتونیم تجربه کنیم. 

یا کارمند بودن رو برای مدیر شدن یا چیزای دیگه.

  • مهسایه

زندگی

شنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۹، ۰۴:۲۵ ق.ظ

سلام

 

در آستانه تحویل سال جدید، ضمن اینکه تبریک میگم به همه ی عزیزانی که لطف میکنن و میان سر میزنن، 

میخواستم بگم خوشحالم که هستید و ممنونم که میاید‌. امیدوارم سال جدید همتون خیلی خوب باشه و تو این سال جدید زندگیتون فقط بره بالا و بالاتر. 

 

زندگی واقعا بی رحمه و هرچی که بهمون داده رو میگیره. هرچقدرم که حس کنیم بچه زرنگیم و حواسمون هست دقیقا هر چیزی رو که داده پس میگیره. حالا که اینجوریه بیاید با زندگی همون جوری که حال میکنه بازی کنیم.

روابطمون رو انقدر عمیق کنیم و به هم نزدیک بشیم که وقتی خواست پس بگیرتش عمق فاجعه و غم تراژدی به قدری باشه که قلبمون له بشه. هر چی باشه میگذره. تحمل کردن همدیگه، شناختن جایگاهمون در گروه دوستان، خود خواهی نکردن و محبت بی قید و شرط و احساسات واقعی و سرکوب نکردن احساسات چیزایی هست که روابط دوستی رو عمیق تر میکنه. ممکنه از دست هم ناراحت بشیم و حتی به هم آسیب بزنیم ولی مهم اینه که این روش زندگیه.

با هم بودن و همدیگه رو تحمل کردن آدما رو بزرگتر میکنه و به فکرمون تکامل میده. 

به هیچ چیزی نباید دل بسته باشیم. همین دلبستگیه که جلوی جلو رفتن رو میگیره و رها کردن دل بستگی درد داره. ولی روش زندگی همینه.

 

زندگی تراژدی بی رحم پروردگارمونه و همه چیز در نهایت به سمت تاریکی و تموم شدن میره. بیاید با عشق روابطمون عمق فاجعه رو بیشتر کنیم. 

چون زیبایی زندگی به گریه از دست دادن چیزایی هست که بدست اوردیم و براشون زندگی و تلاش کردیم و وقت گذاشتیم.

 

۱۴۰۰ تون مبارک. بازی شروع شده.

  • مهسایه