نوشته های من

:)
نوشته های من

نظرات رو بستم که راحت تر بتونم صحبت کنم. اگه نظری، انتقادی، پیشنهادی یا حتی یه صحبت دوستانه :) بود تو بخش تماس با من در خدمتم

آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

خطاب به نظر دهنده ی خاموش !

سه شنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۱۲ ق.ظ
سلام 
خواننده خاموش من!
اول ممنون از این که میخونید 
دوم
هیچ ردی برای جواب دادن نزاشته بودی پس همینجا مینویسم:
اره ارایول شاید یکم زیادی باشه بودنش تو اون لیست. وقتی دیدمش که داشتم به موضوع به جور دیگه به دنیا نگاه کردن فکر میکردم که اینو دیدم. تو فیلم ایده ی توانایی حرکت تو بعد زمان مثل 3 بعد دیگه یه طرز نگاه جدید بود مثلا شما در 5 دقیقه بعد 5 متر تو محور x حرکت کنی! خب این طرز تفکر جدید رو خیلی نیاز داشتم اون موقع. صدا های bass فیلم هم واقعا دوست داشتنی بود. 

من چون زیاد چیزای زیادی یادم نمیمونه بعضی وقتا یه فیلم رو چند بار میبینم و هر دفعه یه مقدار سعی میکنم دقیق تر ببینمش پالپ فیکشن فیلمی بود که شاید 2 3 دفعه اول که دیدمش خیلی چرت بنظر اومد مخصوصا این که 90 درصد دیالوگای فیلم رکیکه. ولی بعد که دیدم به قول شما چقدر جزییات داره و دیالوگاش چقد جزییات دارن مخصوصا خیلی مجذوبش شدم

در مورد فالت هم راستش خیلی فیلم مث این ندیده بودم. معدود فیلمایی بود که آخرش به قول حسن دااااغونم کرد :) همچنین کتابشم خوندم و در کمال تعجب کتابشم داغون ترم کرد. شاید فیلمای شبیه این زیاد بوده... ولی خیلی با این همزاد پنداری کردم

گرویتی آره خیلی ساده بود. الان با گوشی سخته برم چک کنم ببینم اینو نوشتم یا نه ولی بعد 30 بار شاید دیدن (یا شنیدن بیشتر یعنی فقط دیالوگا رو حین کار میشنیدم) فهمیدم موضوع فیلم چیه. موضوع فیلم از بهشت خارج شدن آدم بود در واقع به طور استعاره ای. اگر زمین رو بهشت فرض کنیم و اون بالا رو زمین! تیکه های فیلم کاملا جور میشن با هم. اول اون فضا نورد بعد اون داستانا به صورت یه جنین نشون داده میشه وقتی متیو رو گم میکنه و وارد سفینه میشه. بعد همینجوری میره جلو و در راه فرشته ی نجات کمکش میکنه و آخرش هم به اصل خودش باز میگرده. خیلی استعاره ایه. الان دقیق همه چیشو یادم نیست. و خیلی هم به لحاظ علمی دقیقه. ولی martian پر از باگ علمی بود راستش خیلی خوشم نیومد ازش. به لحاظ علمی خیلی کم انگار مشورت کرده بودن. چون به این چیز میزای فضا علاقه مندم خیلی رو این چیزا حساسم. جدای از بحثای علمی کجا usa برای نجات یه نفر یه سفینه رو دوباره میفرسه mars ؟ یکم خوشحالانه بود. 


اترنال سانشاین خیلی فیلم پرفکتی بود ولی انتخاب بازیگرش واقعا اشتباه بود!! واقعا پرفکت بود ولی واقعا اذیت شدم تو دیدنش 



گان گرل هم ازون فیلمایی بود که داستانش انقد قوی بود که حالم بهم خورد ازش ! شاید مثل requim ! نمیدونم اون موقع که دیدمش از شدت نفرت از خانومه پاکش کردم یا نه.

ایمیتیشن گیم هم ازون فیلمای خوب بود که قبل از شروع طبقه بندی کردن دیدم
Trueman رو دوست دارم زبان اصلیشو ببینم متاسفانه دوبلشو دیدم خیلی وقت پیش ولی همونم خیلی خوب بود
Memento هم همینطور. خیلی اوقات دوستان واطرافیان حافظم رو به اون بنده خدا تشبیه میکنن.! 
  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۰۹ خرداد ۹۶ ، ۰۴:۱۲
  • مهدی

برچسب

شنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۱۱ ق.ظ

سلام

یه تیکه از فیلم برد من بود که خیلی دوست داشتم ولی زبونش طوری بود که مجبور شدم با یه بازنویسی مختصر فارسیشو بنویسم:

جاییه که ریگان به منتقد فیلم میگه که:

خب بزار نقدی که نوشتی رو بخونم، "بی نور" این یه برچسبه، "جزیی" ؟! داری منو مسخره میکنی؟! فکر کنم یه پنی سیلین لازم داری تا پاکش کنی، اون یه برچسبه. همشون برچسبن. تو فقط به همه چی برچسب میزنی. این کار خیلی تنبلیه. تو خیلی خیلی تنبلی. (به یک گل اشاره میکرد فکر کنم و ) تو میدونی این چیه؟ تو اصلا میدونی اون چیه؟؟ نمیدونی میدونی چرا؟ چون تو نمیتونی این و ببینی اگه بهش برچسب نزده باشی.

تو تمام اون نویز های تو سرت رو با دانش واقعی اشتباه میگیری

منتقد بهش میگه تموم شد؟

میگه که نه تموم نشده، اینجا هیچی راجع به تکنیک نیست هیچی راجع به ساختار نیست! هیچی راجع به تمایلات نیست! یه مشت نظر آشغاله که پشتشون یه مشت مقایسه آشغال تره. 

تو یه چند تا پاراگراف مینویسی و برات هیچ هزینه ای نداره. تو هیچی رو به خطر نمیندازی. من یه بازیگرم و همه چیم رو برای این بازی به خطر انداختم و ...


خیلی دوست دارم این دو مورد آدم رو خفه کنم

1- کسایی که مث این بنده خدا روی همه چی برچسب میزنن. مثلا تو یه بحث کاری ندارن چی گفته میشه. به صحبتی که مخالفشون باشه برچسب میزنن. توضیحش سخته

2- کسایی که بدون توجه به زحمت یه نفر و بدون این که خوشون رو جاش بزارن کار یکی رو با یک کلمه نقد میکنن و ... منظورمو متوجهید دیگه. در حالی که سطحشون حتی پایین تره.


این دو مورد آدم رو به کررات تو سیاست میشه دید. مخصوصا روزنامه نگارا و .. تو زندگی شخصی هم زیاده. البته آدمایی که همچین سیستمایی دارن معمولا خودشون خیلی ارزش خاصی ندارن ولی اگه مجبور به تحملشون باشید واقعا سخته. (خداروشکر خیلی وقته ازینا نداریم. یا حداقل از دور سعی میکنیم سلام احوال پرسی کنیم)

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۶ خرداد ۹۶ ، ۰۴:۱۱
  • مهدی

ماه صیام؟

پنجشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۹ ب.ظ

سلام

بزارید اینجوری به قضیه نگاه کنیم. پرورش روح آدم خب یه چیزی مثل پرورش جسم هست و مهمه مثلا همونطور که غذا میخوریم تا جسممون سالم بمونه یه سری کارا برای بالانس کردن وضعیت روح هست. 

مثلا مرتاض ها پدر جسمشون رو در میارن و با ریاضت های خفت روحشون رو خیلی قوی میکنن ولی خب تو دین ما به طور متعادل تر یه چیزایی گفته شده

مثلا این که روزی 5 بار آدم خودش رو موظف به انجام یه کار به خصوص کنه و مجبور  کنه خودشو که انجام بده

یا چیزای دیگه

ولی خب همون طور که مثل دانشجو ها در طول ترم هیچی درس نمیخونن معمولا ما هم تو سال خیلی جدی نمیگیریم این کارای مربوط به روحو. بنظرم خدا یه چیزی مثل امتحانای ترم برای ما گزاشته که تو این یه ماه مجبور باشیم مثل دانشجو ها که مجبوری درسه رو میخونن اون قوای از دست رفته روحمون رو برگردونیم.


ولی از حق نگذریم نمیدونم تا اخر ماه زنده میمونم یا نه با این شدت گرما!! 

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۰۴ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۲۹
  • مهدی

فارغ!

چهارشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۱۶ ب.ظ

سلام

امروز بعد یک سال از تموم شدن 4 سال کارشناسی بالاخره اجازه جشن گرفتن رو بهمون دادن. جالب بود.

نمیدونم، حسن میگفت که ناراحت بود چون خیلی ازین افراد رو آخرین باره که میبینیم و ...

ولی خب من چند وقتیه یه واقعیتی رو پذیرفتم که ما قرار نیست خیلی باهم باشیم درنهایت تنهاییم و تو لحظه هایی که کنار هم ایم میتونیم از هم استفاده کنیم مثلا تو یه کار مهندسی به هم کمک کنیم یا این که یه موضوع احساسی باشه. تهه تهش قرار نیست همیشه دو نفر آدم با هم باشن حالا چه برسه به صد نفر آدم که شاید تو 6 ماه اخیر 20-30 تاشونو دیده باشیم...


حس عحیبی بود نمیشد البته ناراحت نبود ولی خب سعی کردم اگه برام مهم نیست بهش فکر نکنم...


-------------------------------------------------------------------

جالبه افزایش خازن فیلتر برا ولتاژ تو خروجی مدار تصحیح ضریب توان مدار رو پایدار میکنه و افزایش از یه حدی بیشتر تو ورودیش مدار رو ناپایدار میکنه و کاهش از یه حدی کمتر تو ورودیش مدار رو بازم ناپایدار میکنه... 


-----------------------------

یه کتاب داستان هست چند ماهه تو مترو میخونمش مثلا هر دفعه 2-3 صفحه. اوایل همش فکر میکردم که هیچ وقت با این سرعت تموم نمیشه ولی امروز دیدم که هه، مثلا از 300 صفحه 270 صفحهش رو خوندم... جالبه که کم کم انقد زیاد شد.


  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۳ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۶
  • مهدی

صدای سبز

چهارشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۱۸ ق.ظ

سلام 

یه فرم که بچه ها روانشناسی درست کرده بودن داشتم پر میکردم دیدم چقد یه چیزایی رو ندارم

تقریبا هیچ کدومشو نداشتم

مثلا یگفت که شده بعد از یه عملی مثل شنا یه جوری خاطرش توذهنتون بمونه که انگار هنوز تو آبید؟

یا این که موسیقی های مختلف براتون مثل رنگ تجسم پیدا کنن

یا حس کنید حضور یه نفر رو به صورت خیلی عمیق وقتی که نیست.

یا ...

نمیدونم؛ بوی عطرا برام رنگای مختلفی داره و فکر کنم همه داشته باشن اینو ولی خیلی دوست داشتم یکم ازین حسای قاطی پاتی میداشتم. (مخصوصا صدا و رنگ ) 

نشون میده که اصلا شخصیت هنری ای ندارم بنظر.

یکی از بچه های مهندسی پزشکی (چیزی که یادم مونده) میگفت که کسایی که اسکیزوفرمی یا یه بیماری دیگه ای که یادم نیست چی بود، دارن یه حالتی خیلی پیشرفته ای ازین حسا ممکنه بخاطر نوع مغزشون داشته باشن مثلا عصب های بینایی خروجیاشون نشت کنه به یه جای دیگه اونوقت ممکنه چیزی رو میبینن یه صدای خاصی براشون درست بشه یا همچین چیزی...

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۳ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۱۸
  • مهدی

اصن یه وضعیه

سه شنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۴ ق.ظ

سلام 

امروز دکتر داور پناه بچه های درس پست رو میخواست ببرن بازدید از یه پست و منم قسمت شد برم باهاشون.

چیزای واقعا جالبی اونجا بود ولی انقدر جالب نبود که باهاش رزونانس کنم مثل چیزای الک قدرتی. همه چی در اسکیل بزرگ بود ct ها همه چند متر طولشون بود باس بار ها و کلید هایی که دیروز تو درس بررسی خوندیم موقعی که شکلشونو استاده میکشید انقد بزرگ نبودن و ... حالا چرا اینو نوشتم،

آخرش رفتیم یه اتاقی بود و اطلاعات دیسپاچینگ چند تا پست بهش ارسال میشد. اگه اونجا بودید میدیدید پاور فکتور مملکت چقدر بالاس هیچ وقت اصن نگران توان راکتیو نمیبودید. 0.995 اعداد نرمالی بود. 

اها یه چیز جالب. هادی هایی که برای باس بار و ... استفاده میشد چگالی جریانشون رو 1 میگیرن!!!!

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۲ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۴
  • مهدی

اعتماد!

شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۱۷ ق.ظ

سلام

میگن که زمان کارکرد یا طول عمر یه وسیله الکترونیکی مقدار زیادیش به قوام و کیفیت مدار تغذیه اش بستگی داره. حالا تو این فرصت عزیز به نظرم یه مقدار سکوت کنیم برای اون آقایی که داده مدار تغذیه ی دستگاهشو ما بسازیم. 


این دوتا ترانس پالسی که گزاشتم هم با سلف تستری که محمد درست کرده بود تست کردم و نتیجش با ولتاژ 15 ولت به صورت زیره:



حال توضیح ندارم به دلیل ضد حالی که الان خوردم. خلاصه نشون میده که اولیه ظرفیتش حدود 120ولت.میکرو ثانیه اس

دومی هم 300 ولت.میکروثانیه 

خوب بود فروشنده ها هم اینا رو میدونستن ...


--------------

بعضی وقتا وسط PCB زدن در 2 شب یهویی به ذهن آدم میزنه که یه پست بنویسه و بعضی وقتا وسط نوشتن اون پسته ایمیلشو چک میکنه و یه ضد حال اساسی میخوره که گند میزنه تو هم نوشتنش هم PCB زدنش هم فیلمی که داره گوش میده هم ...

بعضی وقتا به قول فالت maybe the world is not a wish granting factory یا به طور سنتی شاید خیری توش باشه

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۱۷
  • مهدی

حرف

پنجشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۷:۴۷ ب.ظ

سلام

چیزی که آسونه بحث کردنه.

وقتی به کار کردن میرسه باید دید این آدمایی که صبح تا شب کل مملکت رو نقد میکنن رو دید خودشون چه کاری میتونن بکنن. که کم هم ندیدم که تو مقام عمل چجوری عمل میکنن. یه جوری ذات نژادمون اینجوریه که حرف زیاد میزنیم. هیچ وقت این مقایسه رو دوس ندارم ولی تعداد شاعرامون و نویسنده هامون رو با دانشمندای مطرحمون خیلی خیلی راحت میشه مقایسه کرد. بازم میگما این مقایسه رو دوس ندارم.

بیرون گود نشستن و لنگش کن گفتن خیلی ساده تر از کشتی گرفتنه

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۴۷
  • مهدی

یکسال گذشت

پنجشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۲۰ ب.ظ

سلام

با این یک مورد واقعا نمیتونم کنار بیام که امروز سالگرد مادربزرگمه. حقیقتا سریع گذشت.

خدا رحمتش کنه و رحمت کنه همه رفتگان شما رو.


  • موافقین ۳ مخالفین ۰
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۲۰
  • مهدی

متاهلیت

يكشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۲۵ ب.ظ

سلام

امروز داشتم برمیگشتم از دانشگاه دیدم آقای م. داره با مشت های گره کرده و ابرو های تو هم و حالتی که انگار خیلی ناراحته داره میره. رفتم به سمتش تا یک متریش متوجه من نشد. گفتم سلام و ... گفتم که چیزی شده؟ چرا اینجوریید؟ گفت که هیچی بابا اه باید برم مراسم عروسی. باهاش که قدم میزدم گفت که ببین تا مجردی میتونی بگی نمیام و ... و راحت بپیچونی اما تا متاهل میشی همه کس ازت انتظار داره و نری ناراحت میشن. بعد مسیرش با من یکی بود گفت برسونه منو. تو ماشین که نشستیم، گوشیشو در اورد و میس کال ها رو دید و گفت چجوری؟ یعنی واقعا الان خانمم بهم 17 بار زنگ زده؟! 

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۲۵
  • مهدی