نوشته های من

:)
نوشته های من

نظرات رو بستم که راحت تر بتونم صحبت کنم. اگه نظری، انتقادی، پیشنهادی یا حتی یه صحبت دوستانه :) بود تو بخش تماس با من در خدمتم

آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۲۶ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

ترک اول آلبوم

دوشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۴، ۰۳:۲۰ ب.ظ

سلام

داشتم فکر میکردم بیچاره ترک اول آلبوم های موسیقی. چون هر وقت فولدر رو باز میکنیم آهنگا رو گوش بدیم اونا پلی میشن و به همین دلیل زودتر از بقیه ازشون خسته میشیم و هنو شروع نشده میزنیم آهنگ بعدی...

  • مهدی

نکته ای در مکالمه ای با بیژن

يكشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۴، ۰۹:۴۶ ب.ظ

سلام

متاسفانه شاهد این هستیم که گاها دانشجو هایی که میرن آزمایشگاه ها بخاطر این که استاده مورد نظر ساپورت مالیشون میکنه از پول خرج کردن دیگه نمیترسن...

مثلا تو انجمن مکاترونیک یه سری ربات تعقیب خط (یه سری یعنی یه چند تایی) زده بودن با برد FPGA که قیمت هر برد مثلا 2 میلیون تومن بود

یا مثلا تو آز مرادی ، یه برد چرند که یک بلوتوث و LCD فقط داشت رو با چاپ سبز زده بود و دولایه

یا مثلا حسن رفته بود آز دکتر اسمشو یادم نمیاد میگفت برای راه انداختن یه LCD 2x16 میان یه برد دیسکاوری میزارن

یا مثلا برای راه انداختن یه ربات که 200 گرم هم چیز حمل نمیکنه پیشنهاد 4 تا موتور گرون میدن

یا مثلا برای حرکت یه چیزی که قراره کلا تو دوتا پوزیشن خیلی تابلو قرار بگیره سروو موتور میزاره

یا برای درست کردن 300 ولت ده تا DC/DC هر کدوم 30 تومنی میزاره در حالی که میشد با یه بوست کلا 20 تومنی زدش با 10000 برابر جریان بیشتر

یا میلیون ها چیز دیگه ...

کاشکی استاد هایی که قبول میکردن دانشجوی کارشناسی بیاد پیششون میگفتن یه سال اول هر کاری کردی خودت هزینش رو باید بدی ازون ببعد با من .. اینجوری این قشر علاقمند هم دچار مرض اور دیزاین های خرکی و چرند نمیشدن

  • مهدی

هوا بس ناجوانمردانه ...

يكشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۴، ۰۸:۱۳ ب.ظ

سلام

باید قبول کرد که دهه ی آینده رو بدبخت شدیم !

با خشکسالی پیش رو واقعا باید شاهد هوای اینتراستلاری باشیم.

دیروز که خونه مادربزرگم بودیم ماشین خودمون رو پارک کردیم و وانت رو برداشتیم رفتیم بیرون یه طوفان کوچیکی گرفت و وقتی برگشتیم ماشین چنان خاکی روش نشسته بود که انگار چند هفتس خوابیده ... 

الانم که 400 متر هم دید نداریم تو تهران وضع خرابه خلاصه! چیزی نمونده که مثل اینتراستلار با عینک دو طرف بسته شبیه عینک شنا بیرون بریم!

  • مهدی

به سبک نیکولایی

چهارشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۴، ۱۰:۵۰ ق.ظ

سلام 

تو باشی منم باشم الکی مثلا دختر من باشی بعد ناخونای همدیگه رو لاک بزنیم بعد دوتایی مثل اون یارو عکس بگیریم تو اینستا بزاریم 

یا شایدم تو باشی منم باشم الکی مثلا پسرم باشی بهت بگم خبر-دار احترام نظامی به هم بزاریم بعد بگم آزاد، سرباز ، بعد بگم حالا بیا بقل بابا! از 2 متری بپری بعد منم بچولمت...

میییدونم مشکلات عدیده ای تو من حس میکنی!

مدل نوشتن کپی رایتش برای nikolaa.blogfa.com هه بخونید جالبه

  • مهدی

تغییر

سه شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ۰۹:۳۱ ب.ظ

سلام

دقت کردید بعضی وقتا برای این که با چیزای تکراری مواجه نشیم تغییر میدیم و تغییر  میدیم و انقدر تغییر میدیم که تغییر دادن هم کار تکراری ای میشه؟!

  • مهدی

حس مور مور؟

سه شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ۰۵:۵۶ ب.ظ

سلام

اون حس آب سرد ریخته شدن رو آدم و سیخ شدن مو و مور مور شدن آدم وقتی بعد چند سال به یه آهنگ گوش میده...

فقط اون...!

  • مهدی

مواد لازم

دوشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ۰۵:۰۴ ب.ظ

سلام

مواد لازم برای کاراموزی اینجایی که ما رفتیم:

1-کاپشن چون لامصبا دما رو رو 10 یا 15 گذاشتن.

2-کتابایی که دوست داشتید بخونید ولی هیچ وقت نشد.

3-فیلمایی که نشده تاحالا ببینید بازیرنویسشون.

4-دمپایی ابری.

5-کسری خواب از روزای قبل (اختیاری).

6-شارژ ایرانسل چون اینترنت به شما تعلق نمیگیره باید از قابلیت های شبکه ای 2G تا 4G  بسته به خودتون استفاده کنید و ایرانسل پول خون باباشو میگیره

شما با داشتن موارد بالا میتونید عین چی کاراموزی کنید... بهمین سادگی

  • مهدی

امروز یافتم که...

يكشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ۱۰:۴۲ ب.ظ

سلام

امروز دریافتم که شرکت باید خصوصی باشد شرکتی که خصوصی نباشد نوعی هتل است

  • مهدی

5:50

شنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۴، ۰۶:۲۴ ق.ظ

سلام

من دفعه قبل یکمی با تاخیر به سرویس شرکت رسیدم و ایندفعه به خودم قول دادم که به موقع برسم... به همین دلیل گوشیم رو برای ساعت 5:50 دقیقه روی زنگ گزاشتم.

نظر به این که شب بعد اذان صبح خوابم برد وقتی ساعت زنگ زد خسته بودم

ییهویی بابام اومد گفت که میخواد از حسن آباد یه چیزایی بگیره

منم باهاش رفتم و گفتم خیلی سریع برگردیم که 6:35 به سرویس برسم. با ماشین که داشتیم میرفتیم یه بنده خدایی از همکاراشو سوار کرد که میشناختمش انگار ولی گوشش خیلی سنگین بود و احوال پرسی منو نمیشنید. 

خلاصه که رفتیم اونجا و من تو طبقه دوم یه پاساژه آقای اسدی رو دیدم که میخواست یه روبات بسازه و برای نشون دادن ai روبات اش منو برد دانشگاه اصن حواسم نبود بابام اونجا بود و کار داشت.

منم رفتم دانشگاه و تو اونجا آقای اسدی یه رسید هندزفری بلوتوث داد بهم و گفت برو یه حساب باز کن تو یه بانکی و این رسید رو بهشون بده و یه چیزای دیگه ...! من بانک صادرات دم دانشگاه مدنظرم بود در همون حین مادرم پیام داد که بابام میگه پیچوندیش تو حسن آباد. من تازه یادم افتاد و عذر خواهی کردم گفتم چون عجله داشتم حواسم پرت بود.

بعد این پیام ها دوباره آقای اسدی گفت میخواد بره حسن آباد باهاش رفتم و نمیدونم چرا ایندفعه خیلی زود ازونجا تونستم تا خونه پیاده برم و رسیدم خونه ساعت 6 و 30 بود لباس و وسایل و ... رو پوشیدم و برداشتم و شد ساعت 6 و 33 دقیقه اومدم با اسانسور برم پایین دیدم یکی از فازای ساختمون برقش نیست و از پله ها دوییدم پایین و رسیدم همکف. 

در حالی که فکر میکردم چرا باید ساعت 6 اینهمه مغازه باز باشه و من چقدر کار انجام دادم تو نیم ساعت گوشیم زنگ زد و بیدار شدم !

بله ساعت 6 و 50 دقیقه بود!

مغزمو الانم دارم این چرندیاتو تایپ میکنم

  • مهدی

بحث عمیق خواب

جمعه, ۱۹ تیر ۱۳۹۴، ۱۰:۰۳ ق.ظ

سلام

شاید با من موافق باشید که وقتی آدم ساعت 2 شب بیدار میشه و میبینه مثلا 4 ساعت دیگه وقت داره خیلی خوشحال میشه. خب چرا این رو برای خودمون شبیه سازی نکنیم؟ من خودم معمولا ساعت مثلا 8 میخوام بیدار بشم از ساعت 5:30 تا 7:30 چهار پنج تا زنگ با تکرار میزارم

شاید بگید مغزت میپوکه ولی باید بگم هر دفعش که آدم بیدار میشه اون حس خوبه رو داره ! ارزشش رو داره بنظرم!

الانم شاید جالب باشه کنار تقاطع بهبودی با آزادی نشستم منتظر دوستان برای راهپیمایی ! یه نیم ساعت زود اومدم گویی :)

  • مهدی