نوشته های من تنها

:)
نوشته های من تنها

تنها، loner:
کسی که ترجیح میده بیشتر زمان خودش رو با خودش بگذرونه تا باطری هاش پر بشه تا بتونه بره تو جمع. توی یک گروه دوستانه بودن و توی جمع بودن رو دوست داره ولی جمع انرژیش رو تخلیه میکنه.

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۲۲ مطلب با موضوع «مهندسی طور :: مربوط به کوثر» ثبت شده است

فاضلاب

شنبه, ۲ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۱۵ ق.ظ


سلام 

از چالوس براتون مینویسم

دیشب ۱۲ تو پژوهشگاه خوابیدم و ۴ قرار بود بیان دنبالم دستگاهو ببریم برای نصب

گفتم ۳.۳۰ بیدار بشم قطعا حسرت خواب میخورم برای همین یه آلارمم ۲.۳۰ گزاشتم که بیدار شم خوشحال شم و بخوابم یه ساعت دیگه.

خلاصه ۳.۳۰ هم به زور بیدار شدم و شب هم پنجره رو باز گزاشته بودم که گرم و جذاب نباشه خواب. خیلی سخت بود

جمع کردم بساطو و رفتیم شهریار یکی دیگه رو برداشتیم و رفتیم مسیر چالوس

همون اول راه یه ماشینو دیدیم که سپرش یه ورش تو کوه بود یه ورشم قر شده بود. جلو تر یه ماشین دیگه هم پیچیده بود و سپرش ...

ماشین رو بردن نزدیک ماشین اولیه و توش چند تا خانوم بودن و تو شوک بودن این دو نفری که اومده بودن دنبالم پیاده شدن رفتن مثلث راهنما و ... رو گزاشتن کسی بهشون نزنه بعدش راه افتادیم و کمربند رو سفت بستم!

به ضرب و زور خوابیدم تا ساعت ۹ که رسیدیم نزدیک جایی که سیستم تصفیه بایدنصب میشد. یه املت و چای زدیم و رفتیم.

اونجا متوجه شدم که بله. کشتار گاه گاوه اینجا. فاضلابشونم خون آبه :(( اه

چند بار از بوی تعفنش داشتم بالا میوردم ولی خوشبختانه یه چفیه اورده بودم و یکم عطر زدم بهش و بستم به صورتم و خوب شد. 

دستگاهو تست و نصب و راه اندازی کردیم و این عکسه هم نتیجه کارش

البته دستگاهه ما منبع تغذیه ی سیستم تصفیه بود. کار خاصی تو تصفیه اش انجام ندادیم. اون دوستان دیگه سیستم رو برپا کرده بودن ولی بخاطر اشتباهی که تو یکی دو تا پست قبل گفتم کار نمیکرد.

یه چیزایی هم در مورد نحوه سر بریدن گاو به روش سنتی فهمیدم که درک میکنم چرا ملت گیاهخوار میشن اه. بخوام خلاصه بگم میشه گفت زجر کش میکنن حیوون رو.

حالا پوینت قضیه اینجاس انقد موضوع برای کار کردن٬ کار تو کثافت خونه های مختلف با بو های مختلف به ما افتاد :)) به قول معروف نونمون تو فاضلابه

  • مهدی

ذرات معلق

شنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۶، ۰۶:۰۴ ب.ظ

سلام

گویا باید توی طراحی وجود ذرات معلق به قطر 5 میلیمتر رو در نظر میگرفتم(مگس) امروز زنگ زدن گفتن دستگاها یکیشون 6 کیلووات داره میده. اونجور که از شواهد بر میاد هم باز کار مگسا بوده...

قرار بود امروز مگس کش UV نصب کنن که نکردن.


باید توری فلزی میخریدم. تقصیر خودمه


---------


دکتر داور پناه امروز در آزمایشگاه:

*صدای زنگ گوشی آقا حامد* 

- سلام حامد جان دکتر فلانی و فلانی از فلان جا تا چند ثانیه دیگه میان آزمایشگاه. 

*5 ثانیه بعد اومدن!*


  • مهدی

توضیح

پنجشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۶، ۰۹:۱۹ ق.ظ

سلام

پریروز ساعت فکر کنم 8 شب تهران رو به مقصد گرگان با قطار ترک کردیم و صبح رسیدیم گرگان. همون موقع رفتیم برای نصب تجهیزلت تصفیه توی یک کارخونه ای که مقوا تولید میکرد. اولین بارم بود یه کارخونه ی شیمیمایی رو میدیدم و چقد آدمیزاد میتونه گند بزنه به طبیعت. خلاصه ی امر این که ورود مگس و ترکیدن توی فن های دستگاه و پاشیدن روی برد ها و ضربه هایی که تو حمل وارد شده بود باعث شد که 2 3 تا برد رو تعمیر لازم باشه بکنیم. خلاصه تا آخر روز ساعت 19 داشتیم کار میکردیم با 1.5 ساعت برای ناهار و نماز ولی توی شرایطی که باید مگس ها رو دور میکردیم و نمناک بود همه جا و ... یعنی یکم سخت تر از تهران بود.


ما سه تا بودیم دو نفر برای کارای برقی ینفر هم برای مستند سازی از پژوهشگاه. اون نفر سوم زود تر با یه ماشین با بقیه کسایی که از شرکت اومدن برگشت. ما هم با یه آژانس نیم ساعت بعدش.


وقتی رسیدیم به خونه ای که کارخونه برای مهموناش داشت، اون رفیقمون بهمون گفت که اینا تو ماشین سفارش الکل دادن و از اینم پرسیدن دوستات اهل فلان هستن یا نه. اینم گفته مسلما نه.


آره دیگه بعد نماز ( :) ) پاشدیم به بهونه ی گشتن به اونا گفتیم میریم بیرون و به دو نفر از اصلیاشون هم گفتیم قضیه رو. یکیشون که با ما نماز خوند گفت که این دو تایی که اومدن افراد اصلی شرکت نیستن و مثلا ... . حالا بهر حال رفتیم بیرون و یه غذا خوردیم و رفتیم هتلی تحت عنوان خیام. پیشنهاد میکنم نرید چون صبحونش چیز خاصی نداشت و اسپیلتشم کار نمیکرد. خلاصه تو پاچمون بود تا حدی . ایشالا که امروز تموم بشه کارا برگردیم با خیال راحت.

  • مهدی

الکحول

چهارشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۳۰ ب.ظ

سلام

چند تا سطح وجود داره

1. بشنوی الکل وجود داره

2. بشنوی یه سریا الکل مصرف میکنن

3. بشنوی دوستات الکل مصرف کردن

4. ببینی الکل میفروشن یه جایی 

5. یه جایی باشی که چند نفر الکل سفارش دادن که بیاد :|

6 ...


تبریک میگم که در مرحله 5 هستم. التماس دعا. ما که در رفتیم... 

اه حال آدمو بهم میزنن بعضیا.

  • مهدی

مرسی

سه شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۷ ق.ظ

سلام

ممنون اگه برای جواب دادن این مبدل هام دعا کردید.

امشب بردیمشون و هر کدوم یه یه ساعتی کار کردن رو بین 7 تا 8.6 کیلووات.(بارشون این توان رو میکشید دست ما نبود) و برق سه فاز هم متصل کردیم. با تقریب خیلی خوبی خوب پیش رفت. تو جعبه دوم بعد نیم ساعت یه بویی میومد که با کلی گشتن به این رسیدیم که یکی از پیچای جریان بالا شل بود کمی و گرما درست میکرد.

واقعا روز پر استرسی بود 

امیدورم خدا لطف کنه و تستای بلند مدت تر رو هم پاس کنه.

ممنون از شما

ممنون از خدا

  • مهدی

استرس

يكشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۵۳ ق.ظ

 


سلام

باید این چند روز بریم مبدل هامون رو ببریم تست. جدا جدا حر کدوم رو تست کردیم تو توان نامیشون (1.5کیلووات) ولی این پکی که 6 تا ازیناس رو فقط تا 3.8 کیلووات حداکثر فیوز اجازه میداد. برا همین کلی استرس دارم بره و داستان بشه.

کلا شبا خوابام همش راجع به تست و بستن جعبه و ... است. اصلا خستگیم در نمیره همش تو خوابم دارم کار میکنم!

دیشبم علاوه بر اینا خواب دیدم کره شمالی موشک زد توی افغانستان(فکر کنم-چرا واقعا؟!). کلا مغزمو یه دور باید با وایتکس بشورم بعد این پروژه، دارم خل میشم.



.........


  • مهدی

جمعه!

جمعه, ۲۱ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۴۱ ق.ظ

سلام 

فکر کنم این طور که چت هام معلومه دیشب ساعت 22 خوابم برده بود و صبح ساعت 6 واقعا هیچ علاقه ای به خواب نداشتم ولی چون صبح جمعه بود انقدر فشار اوردم تا 12 ساعت خواب رو کامل کنم. واقعا حال داد! فقط بدیش این بود که رو موکتای پژوهشگاه بود و کمرم دیگه صاف نمیشه 

  • مهدی

عملا شروع شد

پنجشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۳۲ ب.ظ

سلام

دیشب تو پژوهشگاه با شیدا (فامیلی شخص مذکر است) بودیم و تابلو رو سر هم میکردیم که بارون گرفت. خیلی سرمای خوبی بود. شبم تو اتاق با پنجره باز خوابیدیم واقعا حال داد. هوا واقعا پاییزه لامصب

...

حیف که سیگار نمیکشیم وگرنه واقعا میطلبید اه!

...

مرسی از نظر دهنده ناشناس :) لطف داری باعث افتخار بندس

  • مهدی

برون یابی

جمعه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۰۱ ب.ظ

سلام

تو کارای مهندسی هر وقت حساب کردید که عه فلانی الان اینو میزنه و فلان قدر هم میفروشه و کلی به نفعش میشه سخت در اشتباهید.

کلا تو این کارا هر وقت دیدید یه جایی پول داره راحت بدست میاد یا قراره راحت بدست بیاد یه جای محاسبات تون اشتباه کردید


خیلی وقتا میشه دیگه. مثلا میبینی یکی یه دستگاهی میخواد بسازه هزینه قطعه هاش 5 میلیون میشه و 15 یا 20 میفروشتش. بعد میگی که عه چقد سود میکنه. بعد که دستگاه آماده میشه میبینی اولا دوبرابر هزینه قطعه ها شده بعد هم N بار بخاطر گارانتی هزینه کردن و در نهایت پول ساعت کاریشون به زور مثلا در اومده

  • مهدی

تاریخ نگاری

جمعه, ۶ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۰۱ ب.ظ



سلام

یکی میگفت که کلا کتابای تاریخی که توی یه درباری نوشته شدن قابل استناد زیاد نیستن.

چون 1- موفقیتای خودشونو خیلی خوب جلوه میدادن

2- شکستاشون رو اصلا نمینوشتن

حکایت وبلاگ ما هم همین شده.

دیروز مثلا یکی از زیبا ترین شکست های خودمون رو خوردیم. رفتیم برای تحویل پروژه و من به دلایلی اون دو خط بالا رو توی کدم کامنت کرده بودم که توی اتصال کوتاه مدار رو محافظت میکرد و رفتیم اونجا و اتصال کوتاه هم پیش اومد و ترکید دستگاه. چیزی که تو دو هفته اخیر پیش نیودمده بود اونجا پیش اومد. حالا فردا پس فردا دوباره باید بریم...


آره ولی دیروز هیچ خبری از ثبت این خاطره نبود. 

البته الان هست...


----------------------

...

  • مهدی