نوشته های من

:)
نوشته های من

Do you dream about being interlinked?

interlinked

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۹/۱۱/۳۰
    Rage
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۱ مطلب در آبان ۱۳۹۹ ثبت شده است

درس زندگی

چهارشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۹، ۰۵:۰۲ ب.ظ

سلام

 

میگن

آسایش دو گیتی، تفسیر این دو حرف است

Fake it

till you make it

 

مخصوصا درباره روابط اجتماعی و عادت های شخصی :)

 

یعنی اگه میبینید یه چیزی خودش جلو نمیره، اداشو در بیار و کم کم میبینی جدی جدی داره جلو میره.

 

 

  • مهسایه

یادآوری نوامبر

شنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ۰۱:۲۸ ق.ظ

سلام

 

خواستم یادآوری کنم که تو ماه نوامبر هستیم و اگه بارون دیدید این آهنگ رو فراموش نکنید!

 

https://www.youtube.com/watch?v=FQV7sGEtq7E

Guns 'N Roses - November Rain

 

اگه هم هوا ابری نبود میتونید این یکی رو گوش کنید:

https://www.youtube.com/watch?v=-g4PVWlsgPM

Yanni - November Sky

 

 

  • مهسایه

بقیه امپلیفایر های ایزوله

جمعه, ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ۰۶:۳۲ ب.ظ

سلام

 

امروز یدونه نمونه بدون درپوش ازون امپلیفایری که دیروز داشتم راجع بهش حرف میزدم پیدا کردم که دیگه این یکی رو تو دکون هیچ عطاری پیدا نمیکنید!

 

  • مهسایه

امپلیفایر های ایزوله

پنجشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۹، ۰۸:۴۰ ب.ظ

سلام

 

یه موردی که تو امپلیفایر های ایزوله پیش میاد، بالا پایین رفتن ولتاژ به شکل خیلی سریع تو سمت ایزوله شده است.

مثلا این مدار رو نگاه کنید:

 

 

میخواد جریان گذرنده از اون دوتا ماسفت رو سنس کنه. برای این کار میشه از سه مدل مختلف امپلیفایر ایزوله استفاده کرد. 

1- مدل نوری: که بد کشیدمش و ممکنه یه مدار قبل اون فوتودیود داشته باشه که ولتاژ ورودی رو سنس کنه، به یه سری کد دیجیتال تبدیلش کنه و با فوتودیود بفرسته به اون سمت چیپ که توسط یه فوتوترانزیستور اطلاعات رو دریافت کنه

2- مدل اینداکتیو: که از یه ترانس توی چیپ برای این کار استفاده میکنه

3- مدل کپسیتیو: که از یه تعداد خازن برای این کار استفاده میکنه. مثلا کاری که شرکت ما داره انجام میده اینجوریه که تو بخش ورودی یه اسیلاتور 500-900 مگاهرتز داره و وقتی ولتاژ ببینه یه چیزایی شروع میکنه فرستادن اونور. تو سمت گیرنده یه مدار طراحی کردن که این رو دریافت کنه و چون خازن های خیلی کوچیکی هستن و ولتاژ بالا، یه جورایی ایزوله هست.

 

حالا همه ای این مدل ها خوبن منتها یه مشکلی هست و اونم رفتار این امپلیفایر تو ترنزینت ولتاژ هست. وقتی که مثلا تو شکل ماسفت ها شروع کنن سوییچ زدن و ولتاژ common mode امپلیفایر بالایی از 0 تا 600 بالا پایین بره. اتفاقی که میفته اینه که چون بالاخره این دوسمت ایزوله توی چیپ نزدیک به هم هستن، یه خازن پارازیتی بینشون تشکیل میشه و این ترنزینت ولتاژ تو خروجی یه ولتاژی القا میکنه.

 

اگه این موجود یه گیت درایور بود، transient voltage immunity به معنی عدم دریافت پالس های اشتباه بود که تو دیتاشیت گزارش میکنن و واحدشم V/us هست. که طراح باید حواسش باشه.

الان که یه امپلیفایر آنالوگه، قضیه فرق داره و یه ولتاژ آنالوگ ترنزینت تو خروجی میاد.

 

 

این تست رو میشه برای چند حالت انجام داد مثلا

1- ولتاژ تقاضلی و ولتاژ کامان مود تو ورودی 0 باشه. 

2- ورودی single ended باشه و 200 میلیولت

3- مدل های دیگه تفاضلی و ...

 

تنها چیزی که اینجا مهمه اینه که باید بشه شیب ولتاژ رو کنترل کرد و هرچی خازن پارازیتی اضافه هست هم از ورودی جدا بشه. مثلا اینجا از سه تا باتری برای تغذیه ورودی استفاده کردیم تا دردسر خازن های عجیب غریب یه منبع تغذیه رو نخوایم تحمل کنیم.

 

و تو پایین سمت راست هم میشه دید که چجوری ولتاژی خونده شده خراب میشه. 

یه ترنزینت کوتاه روی ولتاژ خروجی امپلیفایر میفته که باید تو خوندن ولتاژ خروجیش در نظر گرفته بشه. 

برای این که این اثر رو از بین ببرن، حواسشون هست که مثلا 2 میکروثانیه بعد از سوییچ زدن خروجی رو بخونن که این اثر damp شده باشه.

 

همونطور هم که انتظار میره تو شیب ولتاژ های زیاد تر این ترنزینت بزرگتر میشه. دلیلشم اینه که امپدانس خازن های پارازیتی با افزایش فرکانس کم میشه و راحت تر سیگنال هایی که نمیخوایم رو رد میده.

 

  • مهسایه

ذهن

چهارشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۹، ۰۹:۵۴ ب.ظ

سلام

 

ماها تو این دنیا بر اساس چیزی که تو ذهنمون میگذره تاثیر میزاریم.

برای همین اگه میخواید ببینید تو ذهنتون چی داره میگذره، به جایی که بیشترین زمان رو توش میگذرونید نگاه کنید ببینید توش چه چیزایی هست؟ چقدر مرتبه؟ چقدر چیزای بدرد بخور توش هست؟ احیانا چه آدمایی؟

مثلا جایی که میخوابیم، جاییه که حداقل 6-8 ساعت از روزمون که 25 تا 33 درصدش باشه رو توش هستیم. 

برای همین اتاق خواب و چیزایی که توش هستن میتونه اولین اثر انگشت ذهنمون باشه. 

برای همین جوردن پیترسن میگه برای تمیز کردن ذهن اول اتاقت رو تمیز کن.

دوم این که اگه میخوایم ذهنمون رو تغییر بدیم میتونیم با تغییر اتاق شروع کنیم. 

چیزایی مثل عوض کردن رنگ اتاق (که البته کار زیادی هست) تا اضافه کردن یه اثر هنری به چیزایی که توش هست. یا یه گلدون یا یه طرح روی دیوار یا ... همشون کار میکنن.

دنیای بیرون و درون ما یک به یک معادل هستن.

و یه اثر هنری به اندازه ای که برای شخصی که خریده معنی داره، معنی داره. ممکنه یه چیز خیلی ساده پشتش یه عالمه حرف باشه. دنیایی که میبینیم فقط یه لایه خیلی سطحی قابل دیدن از عالم معنا هست که همه چیز رو شامل میشه. معنی پشت اشیاء خیلی از ظاهرشون مهم تره و مهم تر ازون فهمیدن اون معنی توسط شخصی که خریدتش هست... 

سنگ های خاص انرژی های مختلفی دارن مثلا آمتیس، کوآرتز، تورمالین، سنگای خوبی برای بغل محل خواب هستن چون بیشتر حالت محافظتی و پاکسازی انرژی محیط رو دارن. سنگای دیگه هم برای کارای خاص تر،

اشیاء قدیمی که از مغازه دست دوم خریده بشن،

پوستر هایی از نقاشی های خاص که باهاش ارتباط برقرار میکنید، خود نقاشی اگه ممکن باشه. 

یادگاری های کوچیک از بقیه (که شما رو نمیدونم ولی من قبلا ها خیلی کم برای بقیه چیز میز میگرفتم و چیز میز هم از بقیه نمیگرفتم. ولی الان سعی کردم عوضش کنم!) که در طول زمان ارزش معنویشون بیشتر میشه چون حامل یه خاطره میشن.

 گل و گلدون که موجود زنده هستن.

و...

  • مهسایه

Kanye West

شنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۹، ۰۶:۳۶ ق.ظ

سلام

 

اسم کانیه وست رو احتمالا به عنوان یه خواننده هیپ هاپ شنیده باشید.

چند روز پیش اومده بود بJoe Rogan Experience 1554n و برام جالب بود ببینم چی میخواد بگه. چون گویا به مردم داره میگه که برای ریاست جمهوری آمریکا بهش رای بدن. و طبق قانون هم میشه این کارو کرد. 

من به عنوان یه خواننده چیپ میشناختمش و کلا هم از ژانر هیپ هاپ یه سری آهنگای ساده و ویدئو هایی که متمرکز روی نشون دادن ثروت خواننده ها و تعداد خانم هایی که اطرافشون هستن تو ذهنم بود. که برداشت غلطیه و یه جور آهنگای مردمی تر هستن و بیشتر هم خواننده های سیاه پوستشون که تحت فشار بزرگ شدن تو آمریکا توشون میخونن.

 

حالا بگذریم. اگه فرصت شد حتما این پادکست رو ببینید و نظرتون راجع به ایشون خیلی عوض بشه. جوری که حرف میزنه و فکر میکنه نشون میده که نابغه است و کارایی که اخیرا داره میکنه، مثل درست کردن نمایش های بزرگ، استخدام تیم های مهندسی برای مهندسی کردن چیزایی مثل کفش های خیلی بهینه، تغییر سیستم آموزشی به سمتی که بجای این که خرخون بار بیاره بچه هایی بار بیاره که بتونن حتی بدون مغازه رفتن خودشون محصولی که لازم دارن رو از دل زمین در بیارن و نسبت به مصرفی که میکنن آگاه باشن، درست کردن مدرسه هایی که این چیزا رو یاد میدن برای بزرگ سال ها و ... خیلی مغزش کار میکنه و خودش رو تو مقیاس سیاره و حل کردن مشکلا به سمت صلح میبینه‌. که جالبه! جالبه که برداشتم از یه آدم با این همه تلاش و مغز بزرگ، یه خواننده آهنگای چرت بوده.

 

اونجایی ازش جالب بود که آرزوش این بود که یه استادیوم ۱۰۰.۰۰۰ نفری در حال خوندن یکی از آهنگای کلیسایی تو پرستش خدا ببینه‌. گشتم نتونستم تایمش رو پیدا کنم.

فکرش رو بکنید. ۱۰۰.۰۰۰ نفر که آموزش موسیقی دیدن بتونن با هم دیگه یه آهنگ برای پرستش خدا بخونن.

همونطور که قبلا گفتم، بنظرم، کار پیامبرا درست کردن بهترین نمایش پرستش خدا بوده. مثل چیزی که دور کعبه انجام میدیم و نماز جماعت که میخونیم. 

خوبه ببینیم که مسیحی ها آدمایی دارن که به فکر یه همچین چیزایی هستن.

و خودش میگفت فکرش رو کنید کسی که جزوی از این حرکت هماهنگ باشه روحش تا کجا بالا میره؟ خیلی حرکت بزرگیه وقتی انجامش بده! و آستیناشو برای این ایده های بزرگش زده بالا و مطمئنا هم انجامشون میده.

  • مهسایه

بدون موضوع

چهارشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۹، ۰۲:۵۹ ق.ظ

سلام

دیدم یکی از وبلاگا نوشته بود همینجوری ارسال مطلب جدیدش رو باز کرده و شروع کرده نوشتن.

منم میخوام ببینم چی میاد از ذهن و قلبم

واقعیت اینه که کلا من نمیدونم کلمه ها از کجا میان. از بیرونم نگاه کنیم خیلی عجیبه که میشینیم پای گوشی یا کامپیوتر و شروع میکنیم یه سری کلمه رو تو هوا شکار میکنیم، یا شایدم دانلود میشن تو کله، یا شایدم یه موتوری تو ذهن روشن میشه که شروع میکنه کلمه درست کردن و میفرستتش رو انگشتا

که بسته به این که ذهن اون وقت رو چه فرکانسی تنظیم شده باشه یا عالمه کلمه میاد.

مثلا کسی که از دست کسی ناراحت باشه براش کلمه های منفی و دردناک میاد.

یا کسی که درگیر عشق شده باشه چیزای عاشقانه میرسه به ذهنش

یا کسی که مست باشه هر چیزی به ذهنش میاد رو مینویسه

یا کسی که دنبال خدا باشه راجع به مستی مینویسه

یا هزار تا چیز دیگه

 

ولی هرچی هست، رو هر کانالی اون روز ها رو میگذرونیم، یه مشت کلمه از احساساتمون میاد پایین

 

 

خود کلمه ها خیلی عجیبن.

 

 

کلمه ی 'کلمه' خودش انگار یه موجود شبیه آدم ها هست که ضمیر 'خود' رو براش داریم بکار میبریم.

ولی کلمه چه شکلیه؟

کلمه تو ذهنتون چی میاره؟

یا مثلا 'خیلی'

چرا 'خیلی' عین یه ضریب تو کلمه ی بعدیش ضرب میشه. یه ضریب بزرگتر از یک.

'عجیب' یعنی صفتی که چیزی رو که داره توصیف میکنه داره از اون چیزایی که میشناسیم دور میکنه. میگه هرچی میشناسی رو بزار یه جا، حالا چیزایی که نمیشناسی رو در نظر بگیر. دارم راجع به چیزی شبیه اونا حرف میزنم.

 

خیلی عجیبه و نمیفهمم واقعا چرا این جمله ها برامون معنی دارن.

واقعا چه معنی ای دارن؟

چی رو داریم میفهمیم؟

چرا انگار یه پست عمیق دارم مینویسم که هیچ حرف خاصی نمیزنه ولی داریم با خوندنش یه چیزی راجع به فکر کردن و حرف زدن میفهمیم؟

 

این بعدی که توش داریم حرکت میکنیم بعد آگاهیه که اگه آدم پسر یا دختر خوبی باشه و یکم تمرین و مدیتیشن کنه یا چیزایی که تو یوتیوب میگم انجام بده میتونه 'فکر' کنه. 

خود 'فکر' رو انجام بده.

فکر کردن یعنی تو این بعد بی معنی آگاهی شروع به فکر کردن کنی.

من که نمیفهمم چرا همچین چیزی وجود داره ولی از خالقم کمتر از این هم انتظار ندارم که یه سری ابعاد غیر قابل فهم برامون بزاره که اتفاقا ناخواسته از طریق اون دارم با بقیه حرف میزنم و از حیوونا حس میکنم جدا شدم.

 

واقعا جالبه.

حرف دلمم راجع به چیزای عجیب غریبه

این دل رو چی کارش کردی آخه... !!

  • مهسایه

مارپیچ تکامل

دوشنبه, ۵ آبان ۱۳۹۹، ۰۷:۲۵ ب.ظ

 

سلام

 

اگه به زندگی دقیق نگاه کنیم و پروسه هایی که توش هست رو با دقت بررسی کنیم همیشه یه نوع خاصی از جلو رفتن و تکامل توش هست.

که خب چشم بسته غیب گفتم

ولی اگه جدی تر نگاه کنیم بهش این تکامل رو میشه بررسی کرد که واقعا چیه. چجوری انجام میشه و چه المان هایی داره.

 

مثلا یه میوه رو اگه در نظر بگیریم،

از روی درخت در میاد، 

زیر نور آفتاب کامل و کامل تر میشه،

پر رنگ میشه و میدرخشه زیر نور،

از درخت میفته پایین،

زیر نور همون آفتاب شروع میکنه پوسیدن یا خورده شدن توسط یه موجود دیگه،

در نهایت به خاک برمیگرده.

 

که المان هایی که اینجا هست که باعث تکامل میشه

1- شخصیت اصلی: میوه

2- آفریننده یا مادر: درخت

3- شخصیت تکامل بخش: خورشید

 

نهایت تکامل میوه شاید تو ذهنمون بنظر بیاد که باید به زیبا شدنش برسه ولی میبینیم که در نهایت به پوسیدنش میرسه.

 

داشتم به صحبتای ترنس مککنا گوش میدادم یاد این جملش افتادم و رو کاغذ نوشتم و شکلا رو که کشیدم دیدم تو این عکسه افتاد. بامزه هم شده

Life is to be

Life is to be taken seriously!

 

جلوی خورشید قرار گرفتن، که نماد کماله، الزاما گل و بلبل نیست. تکامل معنیش زندگی راحت تر نیست. 

در واقع مساله اینه که کل طبیعت همیشه داره بهمون نشون میده که هیچ وقت اینجوری نیست که موجود آفریده شده به کمال برسه. یعنی کمال یه نقطه B باشه که وقتی از A شروع میکنیم بهش برسیم. 

 

یکم نا امید کنندست که شروع و پایان کار میوه همون خاکه. پس این وسط چی؟ چرا اصلا به وجود اوردش؟ 

 

چرا اصلا از خاک آفریدش که به خاک برگردونتش؟

 

چند تا مساله هست که باید اینجا دیده بشه. اول این که نگاه کردن به خود اون میوه و فقط شروع و پایان کار رو دیدن خودخواهیه. 

 

چیز بزرگتری که باید دید اینه که

1- خورشید با دادن انرژی به خاک، به خاک اجازه داد که مدتی به شکل یه سیب قرمز در بیاد و زیبا بشه. پس نباید میوه رو یه ارگانیسم جدا ببینیم. میوه همون خاکه. همون زمینه که کمی زیبا تر شد و مدتی حضور داشت و برگشت به همون جایی که بوده. 

2- خاک بدون روح با انرژی خورشید روح گرفت. خالقی که این دنیا رو خلق کرده قابلیت این رو گذاشته که زیبایی توش به وجود بیاد. یعنی زیبایی وجود داره از قبل و بعضی از اتم ها این امکان بهشون داده میشه که تو یک قالب زیبا تر قرار بگیرن. مثلا نمونه ی خیلی خیلی خوبش میشه انسان ها که یه 60 کیلو اتم هستن و اصلا میتونن به منبع زیبایی وصل بشن و زیبایی بکشن پایین. 

دقیقا همون کاری که خورشید میکنه. بشینن انرژی بزارن رو ماده و سعی کنن زیبایی بکشن بیرون ازش. 
3- با تزریق اون انرژی خام به ماده،

که یک طیف الکترومغناطیسی بود از همجوشی اتم هیدروژن و کمی چیزای دیگه،

که یه سری فوتون بودن که زمان براشون معنی نداشت چون همیشه با سرعت نور حرکت میکردن، 

اون انرژی شروع میکنه به تجربه ی زمان. مثلا یک سال رو به شکل یک میوه سپری میکنه که یه خواصی داره. شیرینه و رنگ داره.

(تو نسبیت خاص، وقتی شما به سرعت نور نزدیک تر بشید زمان از بیرون براتون کند تر میگذره. فوتون ها هیچ زمانی رو تجربه نمیکنن و گذر از اینور کیهان به اونورش براشون تو یک لحظه اتفاق میفته. از دید ما زمانی که براشون میگذره فاصله ای که طی میکنن تقسیم برا سرعت نوره. مثلا 40 سال نوری رو تو 40 سال از نظر ما طی میکنن ولی برای خودشون همون لحظه ای که شروع کردن و تموم کردن در یک زمان اتفاق میفته. mind blown...)

4- معنی تکامل میشه خام بدم پخته شدم سوختم میشه. 

5- این رو میشه بسط داد به انسان ها. یعنی اون مکانیزم یادگیری رفتار ها که یه جورایی "ادب از که آموختی از بی ادبان" باشه، رو مشابه همین میشه پیاده کرد. اونجایی که آدم یه رفتاری رو ببینه تو خودش یا بقیه و سعی کنه که تحمل کنه اون انرژی تنشی رو که بهش میده، بتونه سکوت کنه و اون رفتار زشت رو انجام نده و به خودش یاد بده همین مکانیزم درد کشیدن روحیه. آسونه که آدم شروع کنه جر و بحث کردن یا وقتی یه نفر یه بحث تنش زایی رو شروع میکنه و به آدم حمله میکنه شروع کنه بازتاب اون انرژی

ولی راه دیگه اش هم تحمل و جذب کردنشه. هرچند که ضربان قلب بالا میره و آدم میخواد یه کاری بکنه ولی مشاهده کردنه آموزنده است. 

این که آدم بتونه با آرامش یه چیزی رو که اتفاقا تنش زا هست رو به یه نفر بفهمونه هنره. که با حفظ آرامش بدست میاد. که قرار هم نیست آسون باشه. 

صحبت کردن ازش آسونه ولی این که آدم درون قلبش یه انفجار اتمی هیدروژنی باشه ولی ذره ذره بتونه به یه چیزی انرژی بده تا آروم آروم اون چیز رو برسونه کار خورشیده. وگرنه اگه میخواست تندی کنه هممون پودر شده بودیم. زیر شعله رو تنظیم کردن و سیاست به خرج دادن به طوری که آدم بتونه در عین آروم نگه داشتن اوضاع یک دیالوگ بگه خیلی سخته.

 

که این میشه زندگی کردن.

 

راه دیگه ای هم هست. راه دیگش اینه که میوه رو یه جای سرد بزاری که هیچ وقت اتفاق خاصی براش نیفته. همونجوری که هست میمونه و چیزیشم نمیشه. آکبند. ولی خب خسته کنندس زندگیش. ممکنه خیلی بیشتر هم عمر کنه ولی این پروسه رو انجام نداده. 

پروسه ای که تو ابعاد بزرگ به "شمع اصحاب" منجر شدن باشه:

 

آنانکه محیط فضل و آداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون

گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

 

شمع شدن و سوختن باشه. و در نهایت هم اونقدری که خیام انتظار داشته تاثیری نزارن ولی همچنان اون سهم کوچیکشون رو تو تکامل داشته باشن زندگی کردند. حداقل اون بخشی که بهشون دادن رو انجام داده باشن. 

 

خیلی قشنگ گفتن این شاعرا. رفتن با بقیه و تکرار رفتاراشون آسونه. صف شکنی و خط شکستن و انجام دادن یه زندگی اریجینال سخته. که قشنگیشم به همینه. که آدم یه آزمایش جدید تو تکامل بشریت بشه. و از این فرصتی که بهش داده شده استفاده کنه که حداقل یه مثال درست/غلطی برای بقیه بشه. 

 

برای این لازمه ماها با همدیگه و مخصوصا دوتایی زندگی کنیم که این مارپیچ زندگیمون رو با تحمل همدیگه و یادگرفتن ببریم جلو. 

تو این دنیا بهت اجازه نمیدن که بخوای اذیت بشی یا نه، ول ییه مقدار انتخاب تو این که چه کسی اذیتت کنه رو داری. من انتخابم رو دوست دارم. - جان گرین The Fault in Our Stars

"You don't get to choose if you get hurt in this world...but you do have some say in who hurts you. I like my choices."

 

― John Green, The Fault in Our Stars
 
  • مهسایه

چیپ!

جمعه, ۲ آبان ۱۳۹۹، ۰۹:۲۹ ب.ظ

سلام!

 

بعد مدت های زیاد دوباره یه پست برقی!

حتما براتون سوال شده که تو این چیز سیاه هزار پایه هایی که روی برد های الکترونیکی هست چی میزارن و چی توشونه؟

شایدم نشده باشه.

ولی میخوام براتون بگم!

 

تو شرکتمون که محصولش ازین جور چیزاست داشتن یه تعداد از IC که مخفف Integrated Circuit هست که یعنی مدارمجتمع رو میریختن دور و من چند تاش که درشون باز بود رو برداشتم عکس بگیرم براتون.

 

اینم عکس:

 

 

همونطور که میبینید داشتم برای پست قبل تمرین میکردم یه سری حاصل ضرب رو.

اصولا چیپ هایی که روی برد ها میبینید درشون بسته است که چند تاشون تو عکس هستن. روشون سیاهه.

ولی وقتی اینا میخوان بدن چیپ رو بسازن و تست کنن درش رو باز نگه میدارن تا یه سری تست ها بشه کرد روش و زیر میکروسکوپ بشه بررسیش کرد.

 

این عکس دوتاشون از نزدیکه:

 

 

 

 

 

همونطور که میبینید معمولا یدونه مدار (die) اون وسط وجود داره و به Pin های اطراف یا پایه ها سیم کشی میشه. شکل خود آی سی هم انتخابی هست و همینطور که میبینید چند مدلش تو عکس دیده میشه. بستگی به نوع کارش و انتخاب هایی که سازنده بهشون میده از بین پکیج های (Package های) مختلف انتخاب میکنن. مثلا اسم اون مربعیه TQFP-64 اگه اشتباه نکنم میشه و اون مستطیلیه SOIC-28 میشه. شایدم اشتباه بگم.

 

کار ما طراحی مدار اون وسط هست. البته من که بخش خیلی خیلی کوچیکیش رو انجام میدم و یه مدار کوچیک رو طراحی میکنم. بعد اینو میدیم به یه تیم دیگه که تیم طراحی IC مون هست و اونا میان اون مدار من رو به یه مدار در سطح ترانزیستور تبدیل میکنن و این صفحه ای که وسط آی سی میبینید رو با تمام جزییاتش طراحی میکنن. که میشه یه مدار گنده شبیه این:

 

 

 

حالا این که این عظمت رو چجوری به اون کوچیکی درست میکنن رو خدا میدونه و خیلی کار سختیه و یه شرکتای خیلی محدود و خاصی هستن که تجهیزاتش رو دارن. همچنین فناوری های مختلف وجود داره که توش سایز های مختلف ترانزیستور و چیزای دیگه در اختیارمون میزارن. مثلا طرف میگه من ترانزیستورام انقدریه، دیود هام انقدری و این مشخصاته ، ترانزیستورای ولتاژ بالا انقدری میتونم بسازم و ... و حالا برید مدارتون رو طراحی کنید با این المان ها و منم براتون میسازم. 

 

امیدوارم لذت برده باشید ازین همه فناوری!

 

شرکت ما چون کارش قدرتیه، از فناوری های خیلی قدیمی در حد 20 سال پیش استفاده میکنه. چون خیلی چیزای زیادی لازم نیست بچپونن توش. ولی این کارایی که شرکتایی مثل اینتل انجام میدن روی خود تیزی لبه ی تکنولوژیه و بسیار بسیار پیچیده و پر هزینه است.

  • مهسایه

مغز

جمعه, ۲ آبان ۱۳۹۹، ۰۴:۴۶ ب.ظ

 

سلام!

 

به وضوح دارم حس میکنم دارم پیر میشم. قدیما خیلی مغزم سریع تر میتونست محاسبات ریاضی انجام بده. البته شاید دلیلش این باشه که دیگه درسای ریاضی و ... نداریم. برای همین تصمیم گرفتم جدول ضرب 20X20 رو حفظ کنم.

چند وقت پیش یکی ازم پرسید 17*17 چند میشه و چند ثانیه سعی کردم تو ذهنم ضربش کنم و آخرشم اشتباه گفتم فکر کنم. 

برام جالبه یه سری عددا هستن خیلی بهشون میخوره اول باشن مثل 361 و 323 و 221 و 247 و ... ولی تو این جدوله هستن.

  میگن use it or lose it! مغزمون رو استفاده نکنیم میپره!

حالا تند بگید 19x16 چند میشه؟ 

..

.

.

.

آفرین 304!

نمیدونم چرا تو ذهنم هی حس میکنم باید یکانش 6 باشه. 306 میاد تو ذهنم. ولی 304 هه!

  • مهسایه