نوشته های من

:)
نوشته های من
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۱۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

بازیافت

دوشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۱۲ ب.ظ

سلام


یه چیزی که روزای اول خیلی برام سوال بود این بود که سیستم آشغالا چجوریه

چون که چند تا سطل آشغال با شکلای مختلف دم در بود.

سیستم اینه که 3-4 مدل آشغال داریم

1- آشغال! که چیزایی که تو بقیه کتگوریا نگنجه

2- کمپوست : مواد اضافی سبزیا و میوه ها و ... که قابل کمپوست شدنه

3- پلاستیک و شیشه و قوطی فلزی

4- مقوا 

اینا هرکدوم یه تایمی داره جمع کردنشون، 

هر شهری یه اپ داره که این زمانا رو میگه و معمولا یه هفته یه بار یا دو باره

مثلا شکل زیر رو ببینید.



مشخصه دیگه هرکدوم یه تایمی دارن.

و خیلی هم حساسن. مثلا پلاستیک شماره 1 حتما باید سیاه باشه

و یا تعدادشون محدوده و اگه بیشتر باشه جریمه میکنن.


------------------------------------------------------------------------------


دیروز که یکشنبه بود، و یکشنبه اینا میرن کلیسا معمولا ساعت 10، 

صبح با صدای بوم بوم آهنگ بیدار شدم اولش فکر کردم که همسایه ای چیزی پارتی گرفته، یه یه ربع خوابیدم و یکم فکر کردم دیدم آخه کی صبح روز تعطیل پارتی میگیره. پاشدم رفتم بیرون که یه سر باشگاه دانشگاه هم برم و یه کم بگردم، دیدم تو پارک چقدر شلوغه. از یکی پرسیدم داستان چیه، گفت که یه روز تو سال ملت بجای این که برن کلیسا، از 3 تا کلیسای بزرگ شهر (فرقه ها مختلف مسیحیت) میان اینجا و غذای مجانی هست و آهنگ و ... 

ملت با خونوادشون اومده بودن و 4-5 تا باربیکیو بود و مردم صف کشیده بودن پشتش

البته من وای نستادم و رفتم

یه گروه موسیقی هم اومده بودن و میخوندن برای خودشون هیچکسی توجهی نمیکرد :))


------------------------------------------------------------------------------

چند وقت پیش یه عکس گزاشتم که ماگم لکه های تیره روش بود و نمیرفت و به پیشنهاد خانم میم کاف با مایع لباسشویی شستمش و کاملا مثل روز اولش شد!

خیلی خوب بود




  • مهدی

دکتر ب.

يكشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۲ ق.ظ

سلام


امروز روز جالبی بود. من از قبل میدونستم که دکتر ب. ای اینجا هست که برنامه های هفتگی داره و بچه ها رو دعوت میکنه خونش و خیلی دست و دلبازه و آش درست میکنه و ... . 

ولی خب ایشون فرصت رفته ایران و خیلی اینجا نبود این چند وقت. این چند روز برگشته کانادا و امروز دعوت کرده بود که بیان ملت. هفته بعدم میرن ایران

یکی از بچه های آزمایشگاه گفت که باهاش برم زودتر بریم یکم کمک و رفتیم. در واقع دکتر اومد دم خونش و برمون داشت برد. اول رفتیم فروشگاه کاستکو. 

پرانتز باز

فروشگاه کاستکو یه فروشگاه بزرگیه که معمولا جنساش ارزون تر از جاهای دیگس ولی خیلی چیزاش به صورت پک های بزرگ تره و یکم بعضا عمده فروش تره نسبت به بقیه و یه کارت عضویت هم باید داشته باشید که سالانه 60 دلاره هزینش. 

دو درصد خرید هر سال cashback میشه به حسابتون یعنی برمیگرده پولش. برای همین کلا منطقیه کسی که خونه زندگی داره ازینا بگیره یا چند نفر با هم یکی ازینابگیرن. توش لباس های مارکدار هم هست با قیمت مناسب. مثلا شلوار ریباک 15 دلار بود که قیمت تهران شاید گرونترزین باشه

اینم داخل فروشگاهش



فکر میکنم مشخصه به صورت یه سوله بزرگه. 

این یه گوشه از فروشگاهشه که عکس گرفتم. 


پرانتز بسته

رفتیم یکم ظرف یبار مصرف و ذغال و.. خرید دکتر و رفتیم خونش

جالب اینه که حلال رو رعایت میکنه. 

رفتیم و یه حجم بزرگی جوج سیخ کردیم من و دوستمون.

بگم که ایشون تنها هم زندگی میکنه

و بعدش گفت ناهار خوردید؟ من خورده بودم و گفتم کم میخورم و دوستمون ولی نخورده بود. حالا ناهار چی داشت؟ آبگوشت :))

من خیلی کم خوردم ولی حقا که خیلی خوب بود. خیلی خوب بود. و بشدت تند بود. پرسیدم چرا انقدر تنده دوستمون گفت دکتر یه بار رفته مکزیک غذای تند خورده دیگه بعدش همیشه تند میخوره فلفل میزاره لا نون میخوره و... 

بعدش یه چای خوردیم و دکتر گفت برو اونجا شیرینی بیار. زولبیا بامیه از ایران اورده بود!!!! "خیلی خوب بود


خلاصه جوج رو کباب کردیم

دکتر برنج رو گزاشت دم بکشه و قیمه بادمجون هم درست کرده بود. 

واقعا قیمه بادمجونش خوشمزه بود واقعا. 


مهمونا هم اومدن ایرانیای خوبی بودن. به طور کلی. کلا همه خوبن بشرط خیلی نزدیک نشدن

از خود غذا ها عکس نگرفتم دلتون نخواد :) 

ولی این تقریبا نصف کمتر جوجای قبل پختنه. حدود 40 نفر مهمون بودن 



  • مهدی

چاقو

شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۳۴ ب.ظ

سلام


همونطور که احتمالا در جریان هستید همه توصیه میکنن که چاقو رو اینجوری دست بگیریم (مخصوصا چاقو بزرگ و تیز رو)موقع خوردن کردن سیبزمینی پیاز قارچ هرچیزی. .. امروز داشتم یکم قارچ خورد میکردم و اینجوری نبود دستم با شست و انگشت اشاره و وسطی گرفته بودم قارچو داشتم فکر میکردم که چقدر مگه ممکنه آدم انقدر حواسش پرت باشه که مثلا انگشتاشو با چاقو زخمی کنه که اینا انقدر سخت میگیرن با خودشون و دستشون رو اینجوری میکنن. همینجوری داشتم قارچه رو نگاه میکردم و خورد میکردم یهو دیدم چاقو یه تیکه خیلی کوچیک از شستم رو برید :)) البته چون خیلی ریلکس و آروم داشتم خورد میکردم خیلی اتفاق خاصی نیفتاد و فقط یکم پوستم رو زخمی کرد. 
نتیجه این که یه چیزی هست که این همه توصیه میکننش دیگه شمام اگه درست نمیگیرید درست بگیریدش! 
  • مهدی

canada day

شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۲۳ ق.ظ


سلام

یکی دو هفته دیگه Canada Day هست، میشه همون 22 بهمن خودمون. برای همین از الان تزیینات مربوطه رو شروع کردن.

این اتاق استراحت دانشجو های تحصیلات تکمیلیه که برای ناهار و ... میان اینجا. پودر سیر هم رو میز بود. برای من نیست 


بعد این که این عکسم قوانین بار دانشگاهه که رو درش زده بود. 

یکی از بنداش جالبه که میگه شلوار و لباس و کفش باید تنتون باشه :)) 

آها راستی نمیدونم گفته بودم یا نه، میدونستید الکل مصرف کردن تو مکانای عمومی ممنوعه ؟ تو دانشگاهم ممنوعه بالطبع



ایرانیای اینجا هماهنگ کرده بودن امروز برای یکی از بار های شهر، که همونطور که میبینید LCD بزرگ داره، که بریم فوتبال رو ببینیم. استاد ما هم اومده بود :)) بچه ها دعوتش کرده بودن و چون تازه خودش فارغ التحصیل شده خیلی اوکی ان با هم :)) با این که ایرانی نیس اومده بود. یکی دیگه از بچه های آزمایشگاهم که صربستانیه هم اومده بود مارو تشویق میکرد :)


نوشابه مشکی خوردم بقیه همراهان هم به جز دوست سربستانی یه چیزی بود نعناع توت فرنگی (؟!) گرفتن خوردن خیلی هم جالب نبود گویا. دوست سربستانی هم آبجو گرفته بود. ما کلا 5-6 نفر بودیم بقیه ایرانیا هم حدود 25 -30 نفر شاید بودن. 

خوبی یا بدیه نوشابه اینه که خالی بشه پر میکننش و متاسفانه منم کلیه ام خیلی شدید العمله و استرس بازی حسابی اذیت میکرد! دوتا لیوان خوردم البته. فقط


----------------

امروز دفاع یکی از بچه های کارشناسی ارشد بود که ایرانی نبود. نمیدونم چی بگم ولی واقعا بنظر نمیومد تسلط داشته باشه رو موضوع. میگن چون شغل پیدا کرده بوده خیلی وقت نذاشته ولی یه سوالای بنیادی رو هم جواب نتونست بده، نمیدونم بخاطر استرس بود یا ... ؟

بعد دفاعش پیتزا مهمون کرد (تو آزمایشگاه) و پیتزا های Vegetarian هم گرفته بود و خلاصه معذب نشدیم :) 

  • مهدی

مشتری

پنجشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۲۴ ق.ظ

سلام


از یکی از بچه ها که قبلا TA بوده پرسیدم که چجوریه و خب توضیح داد ولی وسط حرفاش گفت که خیلی نمیتونی نمره پایین هم بدی به بچه ها! :)

گفتم چرا گفت نمیدونم دپارتمان همچین چیزی رو نمیخواد و خیلی پیگیرش نشدم

دیشب داشتم با یکی دیگه حرف میزدم که خیلی وقته فارغ شده (یه 30 سالی میشه) و گفت که خیلی عوض شده دانشگاه، دیگه دانشگاه دانشجو ها رو به چشم دانشجو نمیبینه، میگه که اینا پدر مادراشون 

1- دارن ساپورت مالی میکنن دانشگاه رو و هدیه میدن و ... پس راضی نگه داشتنشون خیلی واجبه

2- خیلیاشون فارغ التحصیل همینجا بودن و باید خوشحال نگهشون داشت

برای همین خیلی آسون میگیرن بهشون

--------------

  • مهدی

جام جهانی چشم هایت

چهارشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۲۸ ق.ظ

سلام

امروز هرچقدر فکر کردم چیزی برای این چالش وبلاگی به ذهنم نرسید. کلا از بچگی ادبیاتمم خوب نبودش. خلاصه ببخشید ازین مدل چیزای فاخر و ادبی بلد نیستم واقعا. 

ممنون از وبلاگ اشتباهی بخاطر دعوتش. و کسیو دعوت نمیکنم چون خیلی چیز مربوطی ننوشتم :(

....... 

به این کانال یوتیوب سر بزنید. صاحبش خیلی با عشق غذا درست میکنه و چیزای جالبی هم توش پیدا میشه میتونید غذاهای اینور و اونور دنیا رو خودتون با دستوراش درست کنید. همه چیزم از بیخ خودش درست میکنه معمولا

اخیرا یه ویدئو پیتزا درست کرده بود و خمیرشم خودش درست کرد، منم موادشو داشتم بجز مخمر که yeast میشه به انگلیسی. امروز گرفتمش و یه چیز تستی درست کردم و خوب هم شد!

-به سالاد مینیمالیستی که گوجه خورد شده و سس هزار جزیرس دقت کنید

-یه سیبزمینی از یه ماه پیش داشتم که داشت تجزیه میشد اونم خورد کردم ریختم و خوب بود. فقط به زمان پختش دقت کنید خودتون میدونید دیگه.

-شاید بگید چرا آرد سفید داشتم، جوابش اینه که چند روز پیش حلوا درست کردم و اونم خیلی خوب شد. خیلی هم آسونه فقط انقدر شکرو روغن توش مصرف میشه که دیگه حلوا میبینید یه بند انگشت بیشتر نمیخورید. 

-لیوانه توش لک افتاده و فکر کنم سفید کننده میخواد چون با دست که لکه هاش نرفت خلاصه سعین رو کردم تمیزش کنم نشده پیش قضاوت نکنید! 


  • مهدی

رصد خونه

يكشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۴۸ ب.ظ

سلام


دانشگاه یه رصد خونه خیلی کوچیک تو یکی از ساختموناش داره، که یه تلسکوپ کوچیک 14 اینچی هست توش و یه تلسکوپ دیگه. هر شنبه دوم هر ماه برای عموم بازه، 

سیستم اینجوریه که اولش یه lecture کوتاه در حد 10 20 دقیقه، یه نفر میاد ارائه میده، از بچه های داوطلب رشته های مرتبط، راجع به فضا، و بعدش میرن ملت اون بالا ستاره ها رو ببینن. 

فقط نکته اینه که این شهر همیشه ابره تقریبا و خیلی کارو سخت میکنه، دیشب البته خیلی ابر کم تر بود و تونستن مشتری و زحل و یه جفت ستاره رو نشون بدن. خیلی تلسکوپ قوی ای نبود اینایی که اینجا داشتن ولی خب دیدن زحل خیلی حس خوبی داشت!

نکته ی جالبی که میخواستم بگم این بود که مثلا یه خانم 50 ساله اومده بود و خیلی علاقه نشون میداد به دونستن چیزای راجع به فضا. ازش پرسیدم گفت که خیلی سال ها بود که میخواسته دنبال این چیزا بره ولی بخاطر کار و ... نمیتونسته و الان وقت داره. 

خلاصه آدم میانسال زیاد بود. مثلا شاید 40 نفر اومده بودن و 20 تاشون میانسال بودن.

------------------------------

نمیدونم سطح انتظارم اومده پایین یا کم کم غذا ها داره مزه دار میشه. دیشب یه تن ماهی گرفتته بودم و برنج با ته دیگ سیبزمینی برای دو وعده درست کردم. بعد این که نصفشو خوردم پیش خودم گفتم این سیبزمینیا بره تو یخچال کارشون تمومه، برای همین نصفه دیگشو هم خوردم :) 


چیزی که یاد گرفتم اینه که ته دیگه سیبزمینی برنج باید نازک تر از ماکارونی باشه چون ماکارونی میتونه 1 ساعت بپزه ولی برنج خیلی زود تر صداش در میاد شایدم اشتباه باشه چون یه بار بیشتر تهدیگه ماکارونی برای هر کدوم درست نکردم 


-------------------------------

یه نفر از فلسطین رو دیدم، ازش پرسیدم ببینم نسل جوون تر چجوری فکر میکنن راجع به اسراییل ، مثلا مثل ما که نسل جوون ترمون خیلی گرم نیست نسبت به 30 سال پیش، گفت نه هنوز همونجوری اند و دشمن خودشون میدونن.


  • مهدی

UAE

پنجشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۵۹ ق.ظ

سلام

قبلا بهتون گفته بودم که یه شخصی که از عربستانه رو دیدم. امشب دوباره هن رو دیدیم و یکیددیگه از بچه ها هم بودن. صحبت کار شدش، ایشون مستر مکانیک رو گرفته و یه سالم توی یه جاهایی تو دانشگاه کار کرده، و برای خیلی جاها رزومه فرستاده ولی گویا خبری نیست.

قضیه اینه که 1. توی کانادا بخش زیادی از کارای مهندسی رو نفت بوده و این چند وقت که قیمتش خیلی افتاده اون کارا هم رونق قبل رو نداره 2. شرکتای بزرگ دنبال بچه مچه ها میگردن مثلا سال سوم و چهارم کارشتاسی! چرا؟ چون که اینا هرچی بگیرن چه کارشناسی چه دکترا چه هرچی، معمولا شرکتا یه مدت زیادی براشون دوره میزارن که کار یاد بگیرن. پس ترجیح میدن کم سن و سالتر باشهطرف کهکار کنه بعد اون مدت.

ولی گویا مثلا یعضی بانکا شغل برای مهندسا دارن و... ولی اونم خیلی متقاضی داره

بعد بحث این شد که میره عربستان کار کنه؟ یه چیز جالبی گفت:

توی عربستان یه قانونای دوگانه ای هست که برای کسی که از کشورای توسعه یافته پاسپورت داشته باشه خیلی امتیاز داره مثل آمریکا و کانادا و... و جالب اینه که پاسپورت خودشون جزو اینا حساب نیست. 

کاملا به صورت تبعیض گرایانه درخواستای شغلی اینا جدا بررسی میشه و حقوقشونم در حدود 2 تا 3 برابره!!!!

خیلی عجیب بود

مثلا میگفت برای بعضی چیزا شاید خیلی به چشم نیاد مثلا یه نفر کارگر از هند پاشه بیاد اینجا با وجود این قانون هم خیلی اذیت نمیشه ولی این که برای شهروندای خودشون ارزش قائل نیستن خیلی عجیبه

رفیقمون پرسید که پس شهروندا هم خیلی ناراحتن دیگه؟ گفت باشن، کسی چیزی نمیتونه بگه که صداشو میبرن.

آره خلاصه

..............  

نمیدونم Ezequiel رو بهتون معرفی کرده بودم یا نه. یه دانشجو سال دوم کارشناسیه کاناداییه تو آزمایشگاه ما اومده تابستون یکم کار بهش دادن یاد بگیره. خودش البته Eze راحت تره بهش بگیم. مثل easy خونده میشه.

خیلی علاقه منده بشدت و واقعا خوشم میاد از روحیش با عشق کار میکنه. امروز رفتم بپرسم که وضع کلا دانشجو ها چطوریاس، 

اول این که اینا اینجورین که یه سال اول که میان دانشگاه همه چیز پاس میکنن و رشتشون مهندسیه. بعد انتخاب میکنن رشتشونو. 

تو سال دوم یه سری کارگاهای جنرال هم اضافه دارن که توش گزارش نویسی و مدریت کارا و پروژه بهشون گفته میشه ولی خیلی  کم و بیشتر گزارشای خیلی طولانی باید بنویسن که دهنشونم صاف میشه. 


بعد گفت که خیلیا هستن که بخاطر این میان که مهندسی یه شغل نسبتا خوب براشون خواهد داشت که امنیت شغلی داره و حقوقشم خوبه. الزاما علاقه ای ندارن به این موضوعات. 

اینا هر ترم 6 تا درس دارن و نسبتا هم بهشون سخت میگذره درسا. میگفت که مثلا من خودم میگم که چرا کسی که علاقه ای نداره باید بیاد 4 سال این چیزا رو بخونه؟ بره دنبال یه چیز دیگه که علاقه داره قطعا بهتر خواهد بود توش

کلا هم عین کف دسته با آدم هرچی میخواد میگه :)) مثلا در مورد رشته های دیگه میگه که بنظرم یه چیزایی مثل فلسفه و جنسیت شناسی(برید راجع بهش بخونید!  Gender studies) و... چیزای اضافی ای اند و اگه اضافی هم بهشون نگیم مگه چند نفر لازمه برای این چیزا؟ :)


........................ 


  • مهدی

کانال یوتیوب

چهارشنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۱ ب.ظ

سلام


خداروشکر این اتفاقی که دیروز افتاده بود و بیان از دسترس خارج بود به خیر گذشت. از وبلاگاتون بکاپ بگیرید. تا حدی شدت فاجعه رو کم میکنه!

-----------------------------------


یکی از بچه های دانشگاه که اهل مکزیک هست، و من نمیشناسمش حضورا، یه کانال یوتیوب زده و از تجربه هاش میگه 

سابسکرایب کنید اگه اهل یوتیوب اید


-----------------------------------

قرار بود از غذا هه عکس بزارم ، دیشب غذاشون یکم عجیب غریب بود و فرصت خوبی شد که عکس بگیرم براتون


خب تقریبا مشخصه چیه

اون که برنجه ولی؟ یه چیز مایعی که میبینید هم روش ریختن، خیلی نفهمیدم چیه،

اون یکی نخوده که نمیدونم چجوری این شکلیش میکنن، ولی خب خوبه

اون یکی که مرغه مشخصه

اونم که شبیه قارچ سوخاریه در واقع توش یه چیزی شبیه پوره سیبزمینی با یه چیزای گیاهیه نمیدونم چیه دقیقا

اون یکی هم که پاستای عجیب غریبیه، مثلا توش تربچه من دیدم، 

کلا توی برنجشونم چیزای عجیب مثل نخود سبز یا ... میریزن

ولی خلاصه دقت کنید بیشتر غذاهاشون حالت سبزی و غلات و ... داره و معمولا یه بخش نسبتا کوچیک تری پروتیینی هم هست

خلاصه این شکلیه دیگه من نمیدونم معده چجوری تشخیص میده چی کار باید با این همه چیز بکنه ولی خیلی هم بد نیست.


--------------------------------------


این کاناداییا بزودی انتخابات پیش رو دارن نمیدونم دقیقا برای چیه خیلی جدی نیست فکر کنم. جالبه که کاندیدا ها تو یوتیوب تبلیغ میزارن :)) جدید بود واقعا.

خب اینم تبلیغاتیه که تو سطح شهر خیلی کم ولی میشه دید.


  • مهدی

مواد غذایی

دوشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۰۸ ق.ظ

سلام

چند شب پیش یکی از بچه هایی که تو free discussion دیدم رو دعوت کردم بیاد افطاری. اهل برزیله، میخواستم ببینم نظرش راجع به غذای عربی چیه.

راستی قرار بود عکس بگیرم از غذاهاشون ولی این چند روز آخر هفته یکم چون زیاد کسی نمیاد خیلی چیزای عجیب غریبی نبود که براتون جالب باشه 

خلاصه امر این که اومدش و روی پرژکتور اونجا کعبه رو داشتن آنلاین نشون میدادن، براش جالب بود این همه آدم. گفت فکر کنم بزرگترین اجتماع دینی دنیا باشه.

بعد گفت تو رفتی؟ میخوای بری؟ توضیح دادم براش که دو مدل حج هستش و یکیشو کسی که استطاعت مالی داره باید بره و اینی هم که داشت نشون میدادم توضیح دادم

بعد راجع به روزه هم پرسید، قبلا براش گفته بودم یکی از دلیلاش اینه که حس کسایی که غذا ندارن رو درک کنی و از پول غذایی که نمیخوری مثلا save کنی بدی خیریه ها، گفت که حس این که جاش خالیه تو مسیحیت رو حس میکنم و خیلی از این ایده خوشش اومده بود.

بعد گفت همه باید بگیرن؟ گفتم اگه مشکل پزشکی نداشته باشن، گفت بچه ها چی؟ گفتم دختر و پسر سنشون اگه برسه به فلان باید بگیرن و قبل اونم اگه دوست داشته باشن نصفه روزه میگیرن، کله گنجیشکی رو توضیح دادم :)) البته که اسمشو نگفتم چون خیلی ضایس sparrow head!?

آره خلاصه دوس داشت این مدل غذا رو.

......... 

امشب یکی دیگه از کسایی که بنظر سنش زیاد تره و معمولا کارای اجرایی رو انجام میده یا دعوت ها رو دوتا مهمون اورده بود و از قضا پشت میزی که من بودم نشستن و منم بیشترشو گوش دادم

یجای صحبتش یکیشون گفت که سال پیش یه سیب خورده، 20 دقیقه بعد گلوش شروع کرده ورم کردن از داخل و چشماش و... یه واکنش آلرژیکی خیلی شدید داشته، چون زنش دکتر بوده سریع یه شات آدرنالین بهش زده و رسوندنش بیمارستان قبل خفه شدن بعد از یه متخصص وقت گرفتن ببینن که چی بوده و 9 ماه طول کشیده. در نهایت هم متخصصه آزمایشا رو دیده گفته نمدونم!

همین دیگه خلاصه یه چند وقتیه سیب نخورده

.......... 

یه چیزی که جالبه اینجا تو فروشگاها اینه که معمولا هر فروشگاهی جنساش تو یه سطح کیفیت خاصی اند. مثلا food basics یه فروشگاهیه که نزدیک خونمه و زیاد میرم اونجا، معروفه به کم کیفیت بودن، این معنیش این نیست که مثلا میوه خراب بفروشه یا... . این فروشگاه از یه شرکتای بسته بندی کننده جنس میگیره که اونا کیفیت جنسایی که از اقصی نقاط دنیا میارن بسته بندی میکنن خوب نیست. یعنی مثلا رنگ مصنوعی داره یا مثلا موندگاریش خیلی کمه یا ...

بعضی فروشگاها هستن مثل bulk barn که نسبتا دور هستن ولی جنساشون ارگانیکه. قیمتاشونم ممکنه یهو چیزای عجیب غریبی بشه. مثلا 4 5 برابر بیشتر ولی مثلا شیری ممکنه اونجا پیدا کنید که از گاوی باشه که علف سبز خورده و بعدا شیر از سر شیر جدا نشده و پاستوریزه هم نکردنش و... . خلاصه خیلی طبیعی.

خلاصه این که مشخصه تو هر فروشگاهی چه چیزی گیر آدم میاد

یا مثلا یه فروشگاهی هست dollarama فکر میکنم حداکثر جنساش 2 3 دلارن. همه میدونن که 90 درصد چیزایی که اونجاس قرار نیست خیلی کار کنه براشون. برا همین چیزای ساده رو میگیرن. مثلا یکی از دوستان تلمبه  برای دوچرخه خریده بود حدود 4 دلار:) فکر کنم گفت یه بار کار کرد کلا

من مثلا خرما بسته بندی شده گرفتم حدود 3 دلار ولی بعد یه هفته خیلی کیفیتش کم شد و خشک شده. قابل خوردن هست ولی خب... بعد یکی دیگه رفته بود گرفته بود 9 دلار میگه هنوزم مثل روز اولشه.

خلاصه آدم میتونه بر اساس این که چی داره میخره و چقدر قراره عمر کنه و .. بهینه سازی کنه


  • مهدی