نوشته های من

:)
نوشته های من
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۹۹ مطلب با موضوع «عمومی :: نظرات و تحلیلای شخصی! :: کانادا و چیزای مربوطه» ثبت شده است

مسیحیت

جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۳:۴۸ ب.ظ

سلام

داشتم تو آشپزخونه یه کاری میکردم و یکی از همخونه ای ها که هندیه و مسیحیه و کلیسا و... میره و خلاصه مذهبی حساب میشه، و داخل پرانتز میدونه من علوم رو به صورت کلی دوست دارم!، گفت که نظرت راجع به علم و خدا چیه.

گفتم مشکلی بینشون نمیبینم

گفت که پس این دانشمندایی که میان میگن خدا نیست رو چی میگی

گفتم که این نظر ایناس روی علمی که دارن و دلایلشون به نظر من بی معنیه. 

خلاصه ازین حرفا و زد و زد و دیگه طاقت نیوردم بهش گفتم من دوس ندارم این بحث رو ادامه بدم ولی ادامه داد و...

گفتم که ممکنه ناراحت بشی ولی بنظرم مشکل دانشمندای غرب اینه که بک گراندشون مسیحیته. کتاب مسیحی ها هم که بایبل باشه در طول زمان داغون شده و هرکسی یه تغییری توش داده. 

مشکل بزرگشم اینه که خدا توش عین یه آدم میمونه که اشتباه میکنه بچه داره و... 

وقتی این کتاب رو با منطق مقایسه میکنی چیزای بی ربط زیادی میبینی. 

گفت که مثال بزن و گفتم همین که یه پسر داره، آیا معنیش اینه که خدا مثلا اسپرم داشته و.... ؟ این جیزز کرایست نقشش چیه یه چیزیه در کنار خدا؟ اگه خدا قراره همه چیز زیر مجموعش باشه آیا جیزز کرایست در عرضشه.؟

گفت که نه اول این که تو بایبل میگه خدا انسان رو از صورت خودش آفریده. منظورش دلیل این که خدا رو شخص میدونن.

من گفتم که اون چیز معنیش معنویه و معنیش اینه که شما به صورت معنوی میتونی شبیه خدا بشی. 

در مورد پسر و... هم گفت که جیزز کرایست خود خداست و این trinity که دارن همش یه نفر منظورشونه. تو جاهای مختلف به شکل مختلف ظاهر شده.

گفتم پس خدا bipolar disorder داره؟ که مثلا father خیلی اهل سوزوندنه مردمه شخصیت son خیلی اهل دوست داشتنه؟

خلاصه نمیتونست جواب بده و به هم میبافت. 

بعد به من گفت بیخیال، حالا فکر کن قیامت بشه و جلوی خدا وایستی، چی میگی بهش، میگی چی کار کردم؟ من گفتم میگم سعی کردم آدم خوبی باشم و تا حد خوبی دینی که ماها به عنوان دین آخر قبول داریم رو انجام بدم. گفت عه نمیدونستم که اینجوری فکر میکنید ولی حالا به من بگو اگه دیدی جیزز کرایست جلوت وایساد چی داری بهش بگی؟

گفتم که ببین خدا به من عقل داده، بین اینا انتخاب کنم، بین چیزی که منطقی نیست و کلی صحبت آدمای دیگه توش اومده و چیزی که یه نسخه فقط ازش وجود داره. 

گفت بنظر خودت اگه این بایبل کتاب خدا بود، میزاشت کسی دست توش ببره؟ گفتم بابا همین الان n تا بایبل با n تا ترجمه وجود داره

خلاصه قانع نمیشد

سعی کرد نیم ساعت راجع به این که خدا رو باید حس کنیم حرف زد. 

گفتم که بابا من و تو قبول داریم یه چیز بزرگتر هست یه استپ جلو تر دینه و راجع به اون حرف میزنیم. خلاصه بازم قانع نمیشد و هی بر میگشت سر اول بحث. 

گفت راجع به قصه آدم و حوا چی میگی که با خدا توی  اون بالا ها نشستن و غذا خوردن اون موقع چی؟ گفتم اون داستان خب اشتباهه باز داری خدا رو محدود میکنی. خدا یه موجود با ابعاد بالاتره از ما. رو وایت برد روی یخچال یه خط کشیدم گفتم این چیز دوبعدی هیچ وقت سه بعد رو درک نمیکنه! چون تو یه صفحه زندگی میکنه. بازم تو مخش نمیرفت.

بهش گفتم بره بخونه ببینه فرق اینا چیه، شاید یکیشون یکی دیگه رو شامل میشه اون موقع اون بزرگتره رو میتونه انتخاب کنه. شاید یکیشون چرت و پرته مثلا همین اسلام، اون موقع میتونه سر جاش باشه ولی open mind باهاش برخورد کنه. 

یه چیز کشیدم رو وایت برد 

ما - - - - - - 1- - - - - - - - 2 - - - - - 3

و 3 مثلا خدا باشه، توی چیز مساوی مسیحیت میتونه تو رو تا 1 برسونه من اعتقاد دارم اسلام میتونه تا 2 برسونه. گفت نه مسیحیت میتونه تورو تا 3 برسونه. گفتم ببین کل مسیحیتی که از بایبل قبول دارید love of god یا jesus هستش. اگه بخوای بری تو یه غار و تا آخر عمرت دعا کنی، این کافیه شروع میکنی دعا کردن و همین جوابه. ولی ما داریم تو یه اجتماع زندگی میکنیم و نیاز به قوانین اجتماعی هست. اونا رو یا آدما باید بنویسن یا از یه دینی پیروی کنیم

گفت همین قانونی که الان هست رو مگه خدا نفرستاده. گفتم نه 4 نفر آدم میشینن دور هم حمل سلاح تو آمریکا رو مجاز میکنن خدا کجاش بود

گفت که ولی من همهدی جوابم رو از همون اولیه میگیرم. گفتم باشه تو به من پول قرض میدی چقدر روش سود میخوای بکشی؟ اینو با دعا میتونی بفهمی؟ گفت آره!!! گفتم دعا میکنی خدا بهت درصد میگه؟ 

نمیتونست جواب بده برمیگشت سر اول بحث

خلاصه داستانی داشتیم. ازون بحثای سفسته ای و مغلطه ای که جفتشو فکرکنم اشتباه نوشتم. 

بعد یکی از همخونه ای های دیگه هندی اومد دید بحث جدیه :)) شروع کرد چرت پرت گفتن که بخندیم و بحث رو عوض کرد حس کرد داریم دعوا میکنیم :)) بهمون یدونه موز داد نفری :)) إره خلاصه مالید بحث

یکی دیگه هم اومد که بشدت های بود. اومد تو بحث کلی خندیدیم بش


مشکل این مسیحیت همینه دیگه فکر کردن یجورایی توش حرومه :/

  • مهدی

گربه

يكشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۵۲ ب.ظ

سلام

تو اون رستوران چینیه که قبلنا رفته بودیم رفتیم بازم. داشتیم با صاحب رستورانه چرت پرت میگفتیم(جای کویچیکیه و آدم خودمونی ایه) قبل اومدن غذا بحث گربه خوردن چینیا شد. خودش یعنی اصن مطرح کرد اینو. من گفتم همیشه فکر میکردم شایعه است و زیاد جدی نیست، گفت خب هر جایی چیزی رو میخوره که دور و برشه، و به نظر مردم جاهای دیگه بد بنظرم میاد. مثلا اونجا ها که جنوب چینه، خیلی داغونه و هرچیزی رسما پیدا کنن میخورن. میگفت فکر میکنی مثلا بعضی ازین کشورای داغون آفریقایی که هیچی ندارن بخورن گربه دستشون بیاد نمیخورن؟

ولی جالب بود که میگفت غذای بعضی جاها به نظر مردم بقیه جاها ممکنه حال به هم زن بیاد.

مثلا ما گوشت گوسفند و بره و بعضا بز و بعضا شتر تو غذاهامون میتونه باشه، اینو به اینا میگی حالشون یجوری میشه که غیر منطقیه! 

یا مثلا یه غذای انگلیسی هست blood sausage از اسمش مشخصه چه چیزیه

یا مثلا ما کله پاچه داریم که دیگه سلطانیه تو غذاهای با قیافه عجیب

یا همین چینیا، مغز ماهی یا میمون میخورن بعضیاشون 

یا این که چقدر زیاد گوشت خوک جزو رژیم غذایی اینا هست

یا اینجا استیک خرس دارن تو بعضی مناطق(بعد از گوشت گوسفند بدشون میاد :/ )

خلاصه بحثای اشتها برانگیز قبل خوردن غذا کردیم :/

  • مهدی

هالویین

پنجشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۱۴ ب.ظ





سلام


خیلی تو فکرم بود از هالویینشون یه سری عکس خوب بگیرم ولی خیلی انگار خودشونم جدی نمیگیرن هالویین رو. یعنی انتظار داشتم خیابون پر بچه مچه باشه ولی خیلی کم بودن.

با گلن رفتیم نوه اش رو بچرخونه تو یه محله یکم شکلات و ... جمع کنه، از دکور دو تا از خونه ها عکس گفتم. قهوه فروشی تیم هورتونم کار کنانش چند تاشون لباس درست کرده بودن برا خودشون و عکس اونم گزاشتم، 


مثل این که تا 10 - 15 سال پیش اینجوری بوده که ملت خودشون شکلات و آبنبات خونگی میدادن به بچه هاشون ولی یه بار یکی اومده سوزن و پونز و لاکساتیو و ... گزاشته تو شکلاتا و ازون ببعد دیگه مردم فقط به شکلات بسته بندی شده اعتماد میکنن. بچه ها هم همه با پدر مادرشون میرن میچرخن اگه سنشون کم باشه.


کلا تو اون یک و نیم ساعتی که بیرون بودیم شاید 7 8 تا بچه دیدم تو اون محل. گفتش شاید بخاطر بارونی بودن هواس قبلا ها خیلی بیشتر بود.



  • مهدی

سیبزمینی _2

چهارشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۱۳ ب.ظ

سلام


دیروز 5 بعد از ظهر از اتاقم اومدم بیرون.

این استادمون انقدر سرش شلوغه که دیگه همه چیزم معطل اون شده. مرحله ای هم هست که کار زیادی نمیشه انجام داد و همش تاییدیه های اون مونده.

یه درس کارشناسی داره با 250 تا دانشجو فکر کنم

یه درس ارشد داره با 30 تا دانشجو

یه دانشجوی در حال دفاع داره

یه دانشجو دکتری داره

و در آخرین مرحله از لیست اولویتاش :) بنده

و چون سال دومشه فکر کنم اینجا زیاد تجربه هندل کردن این همه چیز رو با هم نداره. و خلاصه این وسط ...

-----------------------


  • مهدی

آرتای جدید

شنبه, ۵ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۴۰ ب.ظ

سلام

این استاد کنترل ادپتیومون آرتای شماره 2 هه. نه درسشو بلده نه بلده حرف بزنه نه شعورشو داره که بفهمه بلد نیست نه هیچی.

حتی آرتا هم سرر کلاس میومد بعضی وقتا میگفت من بلد نیستم ولی این باورش نشده هنوز قد گاو بلد نیست.

استاد کنترل پهنای باند نمیدونه چیه. ضرب ماتریس بلد نیست درست حسابی. مثلا میخواست حساب کنه یه وکتور 1 در فلان در خودش به طور عمومی ابعادش و دترمینانش چند میشه نشست عدد گزاشت تو دوتا وکتور ضرب کرد. در حالی که چرت مثقال جبر خطی بلد باشه معلومه جوابش

نمیدونست معادله ی کوادرتیک چند تا مینیمم/ماکزیمم داره ... :/

سوال ازش میپرسی شعر و ور جواب میده بعد برداشته همورکایی که براش فرستادیم رو پرینت کرده!! فکر کنید چقدر کاغذ و جوهر مصررف کرده! نمره داده به هر کدوم از جوابا با دقت زیاد! یکی نیست بگه آخه اسکول این کارات چیه.


اینجام ایمیل ناشناس فرستادن سخته ! حداقل دل آدم خنک بشه.


یعنی این استادای اینجوری تموم بشو نیستن

  • مهدی

بایاس

پنجشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۴ ق.ظ

سلام

با یکی از بچه های هندی آزمایشگاه حرف میزدم راجع به ایرانیا چیزای جالبی میگفت مثلا میگفت شما میگید salom بجا salaam گفتم نه سلام میگیم، بعد که دقت کردم دیدم راس میگه وقتی میگیم سلوم شنیده میشه!

البته سلام رو از ایرانیا یاد گرفته بود میگفت انقدر ایرانی دورو برم بوده یاد گرفتم یه چیزایی.

بعد میگفت همه ی ایرانیا تو کلمه هایی که اولش s دارن es بکار میبرن یعنی اس میگن! یه کاناداییه هم تایید کرد مثلا

Steady state

رو میگن 

Esteady estate


جالب بود اینم اصلا توجه نکرده بودم

دیگه میگفت خیلی با عربا فرق داره انگلیسیشون، عربا انگار دعوا دارن و اداشونو در اورد ولی ایرانیا خیلی سافت حرف میزنن، بعد خیلی سوسولی شروع به انگلیسی حرف زدن کرد :)) ادای ما رو دربیاره

داشتم برای یکی ویس میفرستادم یه کانادایی هم بود داشت دقت میکرد، گفت چجوریه بنظرت گفت خیلی سریعه، واقعا هم هندی و فارسی خیلی سریعن و تو هم تو هم اند. ماها با سرعت خودمون حرف میزنیم انگلیسی انگلیسی زبونا جا میمونن معمولا. خودشون خیلی شمرده حرف میزنن. 

گفتم حالا منو وقتی اسپرسو میخورم ندیدی، بعضی فارسی زبونا هم ازم جا میمونن :)) 

واقعا جالبه یه کسی که اصن بایاس زبونی نداره از بیرون زبون مارو میبینه چه نظری داره! 

  • مهدی

او سی دی

چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۲۹ ب.ظ

سلام


یکی از استادای اینجا هست OCD داره، OCD اگه نمیدونید، همون چیزه اس که خانم دکتر افشار تو اون سریاله داشت، ولی معنی کلیش اینه که تو یه سری موضوع خاص میخوان یه چیزی رو پرفکت کنن، مثلا همه کتابا یه سطح باشه تو قفسه و ... ، همه تا حدی دارن ولی بعضیا بیش از حد و به طور دائم و همون طور که OCD مخفف Obsessive Compulsive Disorder هه به صورت واقعا کنترل نشده دارنش، حالا، این استاده، که من یکی از TA هاشم خیلی واقعا بعضی کاراش خنده داره،

مثلا یه ایمیل فرستاده بود که برای کوییز جای TA ها رو مشخص کنه، ایمیله رو اگه پرینت میگرفتید یه صفحه A4 بود، تو این ایمیله، اسم منو با یکی دیگه جابجا نوشته بود، یه ایمیل عذرخواهی فرستاد و یه ایمیل جدید با جمله بندی جدید و دوباره یه صفحه A4 نوشته بود که توش این دوتا اسم رو عوض کنه. کل ایمیل رو تو چند جمله کوتاه میشد نوشت انصافا.

سال پیش مثل این که سر کوییز دست چپ ها رو از دست راست ها جدا کرده مثلا :))) که پشت سر هم بشن سر جلسه.(صندلیا خیلی فاصلش خوب بود اینطوری نبوده که مشکل ایجاد کنه اصلا)

سر آزمایشگاه، اگه کسی سوال بپرسه خیلی توضیح میده و میخواد کدی که بچه ها میزنن 100% شبیه چیزی که میخواد بشه.

دقت کرده باشید سالن آمفی تئاتر(؟) معمولا ردیفای اولش کمتر صندلی داره و میره عقب بیشتر میشه دیگه، (حداقل بعضیاشون اینجورین) بعد تو یه همچین محیطی اگه بخواید برگه های کوییز رو یکی در میون بزارید رو صندلی ها ، همه پشت هم نمیفتن، دیروز داشت برامون 15 دقیقه اینو توضیح میداد که چکار کنیم، خودش هی عصبی میشد و عذر خواهی میکرد و آخرش گفت متاسفانه راهی نیست به جز این که بعضیا تو ردیفای عقب دوتا فاصله بینشون باشه. دنیا همیشه پرفکت نیست!! :))

خیلی دقیقه، ساعت هایی که TA هستیم رو اول ترم با دقت یک ساعت برامون تو اکسل داد و مثلا اگه قراره 83 ساعت TA باشیم دقیقا 83 ساعت کار میخواست!

داشتیم میرفتیم سر کوییز مثلا یه 4 دقیقه راه بود تا محل کوییز، میپرسید از چمن ها بریم راه کوتاه تر میشه یا از فلان جا و ... همه چیز رو میخواد بهینه کنه

یکی از بچه های کانادایی میگفت شاید دلیلش همینه که تو این سن(فکر کنم 45) هنوز مجرده! :))

زمان بندی هاشم خیلی خوبه، یه چیزی رو که میشه تو 10 دقیقه صحبت کرد اولا 3 ساعت براش جلسه میزاره، بعد سر 180 امین دقیقه هم کارش تموم میشه ! خیلی دقیق، میگه 13:10 یه جاییه 13:10 واقعا میرسه

بنده خدا!

  • مهدی

Thanksgiving

سه شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۳۴ ب.ظ



سلام 


دیروز روز شکرگزاری کاناداییا بود. روز شکرگزاریشون یه تم پاییز گونه داره و داستانشم اینه که اون قدیما وقت برداشت محصول یا همچین چیزی بوده و شکر گزاری میکردن. 

این تعطیلیشون، مثل بقیه تعطیلیاشون(کریسمس و هالویین و ...) به قول خودشون Commersialize نشده یعنی که خیلی این شرکتا دنبال تولید کردن کارت تبریک و چیزای تزیینی و پروموشن و ... براش نبودن. 

ولی توی فروشگاه دالر استورشون یکم تزیینات بودش که یه عکس گرفتم ولی بعد فهمیدم دستم لرزیده ولی مشخصه تمش.


دیگه دیروز رفتیم خونه گلن و غذای روز شکرگزاری قرار بود درست کنه که بوقلمون تو فر هه. بخاطر من رفته بود حلال سفارش داده بود :)) . من و دو نفر دیگه مهمونش بودیم و دخترشو نوه اش هم بودن. منم برنج و تهدیگه سیبزمینی درست کردم‌:))

این عکسه رو خودش فرستاده چون برنج من توش بودش، عکس بهتری ندارم خیلی بقیه میز مشخص باشه




\وره سیبزمینی و پوره چغندر (؟!!) و یکم کیک و ... هم درست کرده بود.

اون قرمزه که میبینید آب گوجه فرنگیه :| زهر ماره

اون ظرف Wine هه هم که میبینید بدون الکله. خودش اللکل نمیخوره. میگفت مزه اش شبیه واین معمولیه بقیه هم تایید کردم. باید بگم مزه مزخرفی داشت. 


تو غذاش نمک نمیزنه :| ادویه هایی هم که اینجاس خیلی مزه زیادی نداره. یه هندی هم بود که دعوت بود برای اون دیگه خیلی سخت بود ! من تو این کیسه های زیپ دار برای برنجم نمک اورده بودم دادم بهش یکم مزه حس کنه!

  • مهدی

های

يكشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۴ ب.ظ

سلام


چند وقت پیش پارتی فارغ‌التحصیلی یکی از بچه ها بود. این شخص فارغ التحصیل و یکی دیگه از بچه های اهل دل حسابی تو آسمونا بودن و داشتن حرفای عمیق میزدن. منم داشتم گوش میدادم.

شخص شماره دو داشت میگفت که:

خواهرم داشت میگفت من خودمم وقتی بهم میگفتن تا وقتی مادر نشی نمیفهمی مادر چه حسی داره فکر میکردم یه کلیشه است و چیزیه که همه میگن و در نهایتم چیز خاصی نیست. میگفت که وقتی مادر شدم تازه فهمیدم منظورشون چی بوده. میگفت وقتی مادر میشی اون بچه یه موجود جدا و مستقل بنظرت نمیاد. یه تیکه از خودته! انگار خودت خودتی و اون یه تیکه از خودته و چیزی که حس میکنه رو حس میکنی و انگار یه موجود هستی.


---------------------

با یه خانمی داشتم صحبت میکردم میگفت مالزی رفته بوده. ازم میپرسید شما دستشویی تو ایران دارید؟ گفت خب آره خب!! گفت نه منظورم دستشویی عادی بود :))


---------------------


  • مهدی

تز

شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۰ ب.ظ

سلام


دیگه اگه اشتباه نکنم تزم داره جدی میشه بعد چند ماه بلاتکلیفی. 

یه موضوعی رو به استاده پیشنهاد دادم و گفتش یه برد بزنم. 

برای کنترلرش نمیدونم چرا اصراررر داره FPGA بزنم. اینا ازون نسلی اند که برای کنترلر برد میگن FPGA یا DSP :)) 

من یکم اصرار کردم با میکروهایی که خودم بلدم بزنم کهمشکل کمتری بخورم ولی بعد یکی دوبار گفتن دیدم به خرجش نمیره گفتم سگ خورد. یاد میگیرم دیگه. پولشو که من نمیدم که نگران خرج برد چند لایه و FPGA گرون و... باشم.

از یه جهتم میترسم. این دانشجو قبلیش ازون آدمای خیلی متوهم بود که خیلی آرمان گرا هستن. رفتهبود یهبرد6 لایه 3 سانت در 6 سانت (اغراق میکنم یعنی کوچیک) زده بود و دو طرف برد رو پر قطعه کرده بود. بعد همچین بردی رو نمیشه دیباگش کرد که. ولی نگاه کنی اون برد خیلی شیک بنظر میرسه. هه مثلا FPGA تا سوییچ و سلف و..  1 سانت فاصله داره تو اون برد. همه چیز تو هم هست.


  • مهدی