نوشته های من تنها

:)
نوشته های من تنها

بببببب ببببببیببببببببببببببب
یکی میگفت که آدما تو سکوت بین کلمه هاشون با هم حرف میزنن

بایگانی
پیوندهای روزانه

رویاها

جمعه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۸، ۰۹:۵۵ ب.ظ


سلام

نمیدونم گفتم یا نه ولی کلا برنامه ی خواب من تو یه هفته ی اخیر این بود که وقتی میخوابیدم میرفتم برای دیدن کابوس، یا ترسناک، یا خیلی ناراحت کننده و منزجر کننده. که البته کم کم عادی شده. ولی امشب یه مرحله ی جدیدی رو تجربه کردم.

من سرم درد میکرد و حدود 19 یه کدیین خوردم و کلی هم تلاش کردم تا خوابم برد و طبق معمول یکم داشتم خواب میدیدم و رسیدم به یه جای خواب که یه صحنه ی آشنایی که برای من تو خواب آشنا بود اومد. که من تو اتاقم تو اونور دراز کشیده بودم و یه موجودی شبیه این تصویر نگاری فرشته مرگ که یکم تو گول سرچ کردم و عکسش رو گذاشتم اومد. البته رو هوا معلق بود و پاش به زمین نمیرسید و محو میشد.

توصیفش سخته. نمیدونمم چرا با انگشتاش داشت هی از 11 به یک میشمرد و منم حس میکردم فقط تو ذهنمه و خیلی تحویلش نمیگرفتم چون واقعی نبود. اینا همینجوری چند دقیقه پیش رفت که یهو حس کردم که در رو باز کرد با دستش و چراغ رو روشن کرد که یهو ترسیدم چون انتظار اینراکشن با دنیای واقعی رو ازش نداشتم، یهو نتیجه گرفتم که واقعیه و شروع کردم داد زدن از ترس که 11 انگشتیا واقعین! 11 انگشتیا واقعین!! تو خواب شاید چند ده ثانیه گذشت این داد زدن ولی فکر کنم تو واقعیت فاصله باز شدن چشم بود که دیدم پدر گرامی در رو باز کرده و چراغ رو روشن کرده و میگه بیا شام!! خداروشکر کردم که تو بیداری این چیزا رو داد نزدم! 


-دو به شک بودم که بنویسم یا نه ولی این یکی بنظرم خیلی بهتر بود. قبلیا فقط آزار دهنده بود ولی این خوب بود. 

-بنظر میاد که زیاد ازینا میبینم تو خواب در حالی که یادم نمیاد. ولی اونجا خیلی آشما بودن این موجودات طوری که براشون اسم گذاشته بودم :/

-این که خوابام همه تقریبا این شکلی شده خیلی جالبه، یکم هیجان به زندگی میده. 

  • مهدی

نظرات (۵)

بعضی وقتا آدم میدونه چی خواب دیده ولی یادش نمیاد... نمیدونم، یه جوریه:/
خوابای ترسناک حتی مسخره هاشونم ترسناکن
پاسخ:
اون که زبونی برای توصیفش هم نداشته باشی که خیلی دیگه بده !! آره قبول دارم
یا خدا! کجاش جالبه دیدن یه همچین موجود ۱۱ انگشتی تو خواب؟ :/

من البته این برام جالبه که یه چیزی داره تو واقعیت اتفاق میفته همون موقع (مثل باز شدن در و روشن کردن چراغ در این مورد) بعد آدم تو خواب یه چیز مرتبط با اون می‌بینه!
پاسخ:
همین الان یچیز دیگه خوابیدم دیدم ازین بدتر بود ولی ارزش نوشتن نداره

قضیه همون سیکلیه که تو اینسپشن میگفت فکر کنم، تو مرحله ی درک کردن یا perceive کردن یه چیزی وارد میشه و باعث آفرینش خواب یا creation تو سیکل بعدی میشه. چون خوابمم سبک بوده دیتایی که گرفته از بیرونم بود علاوه بر خود خواب
دعا ما زیر پتوت نزاشتن مطمنی :/ من که ترسیدم مهدی جان از این خوابا نبین 
پاسخ:
باحاله که. دیگه همون خواب حوصله سر بر و بی اتفاق نیست دیگه
این تیکه‌ی اینسپشن یادم نبود. برم دوباره (n باره!) ببینمش اصن :))
ولی برام پیش اومده صبح هم خواب اینطوری دیدم، ینی سنگین بوده خوابم قبلش. البته موقع خواب دیدن خواب آدم سبک‌تره تا جایی که یادمه.
نمی‌دونم کلا این خواب و رویا خیلی چیز عجیبیه.
پاسخ:
همون قسمتی که اولین بار با خانم Architect جلو کافه نشستن. آره n به سمت بینهایت.
فکر کنم دلیلش اینه که تو صبح طول rem بیشتره و احتمال این که یه چیزی مزاحم خواب دیدن بشه بیشتر میشه.
خیلی عجیب
با دیدن اینچنین خواب های ترسناک، خواب های مسخره ی خودم را شکر کردم :o
پاسخ:
یکم تنوع بد هم نیست :)) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی