نوشته های من تنها

:)
نوشته های من تنها

بببببب ببببببیببببببببببببببب
یکی میگفت که آدما تو سکوت بین کلمه هاشون با هم حرف میزنن

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

شک

پنجشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۸، ۰۹:۵۳ ب.ظ

سلام

یه ویدئو از ترنس مککنا Terence McKenna هست که میگه یکی از داستانای مورد علاقه من توی انجیل، داستان توماس شکاک هست. (خودش موافق مسیحیت نیست ولی داستانای توی انجیل بعضا چیزای جالبی اند)

داستان اینه که حضرت عیسی وقتی که به صلیب کشیده میشه، بعد چند روز برمیگرده پیش حواریون. همه بودن بجز توماس. چند وقت بعد توماس رو میبینن و میگن که نبودی که حضرت عیسی برگشته بود. میگه شماها مثل این که خیلی ازین سیگارایی که از لبنان اومده کشیدید و توهم زدید. همین شکش باعث میشه حضرت عیسی یه بار دیگه برگرده. وقتی حضرت عیسی رو میبینه میگه من باورم نمیشه تا دست نزنم به جای زخم ها و اونا رو حس نکنم. برای همین حضرت عیسی اجازه میده بهش که به بدنش دست بزنه. 

میگه شک توماس باعث شد که تنها کسی باشه که بهش اجازه بدن به بدن بعد از ressurection که یعنی دوباره زنده شدن دست بزنه.

قبول نکردن حرف هر کسی و شک کردن، و دنبال جواب بودن باعث میشه که جوابای درست تری آدم پیدا کنه. 

چیزی که پیش میاد اینه که کسایی که دروغ میگن رو میشه شناخت و حقیقت رو دقیق تر پیدا کرد. 

یه چیزی که تو مسیحیت هست و مشکل زیادی ایجاد میکنه اینه که متدینینش، بیشتر ایمان دارن تا با منطق جلو رفته باشن. چون کل قضیه توی پایه خودش غیر منطقیه. برای همینه که دینشون دیگه کم کم داره جواب نمیده. Faith داشتن یعنی که امید داشتن به این که یه چیزی درسته. بهش فقط ایمان داشتن. چیزی که اگه مستقیم بهش نگاه کنی معنی ای نداره ولی اگه بهش ایمان داشته باشی میتونی عشق رو توش حس کنی.

کسایی که دنبال جوابن بنظرم نباید تو این دام بیفتن. وگرنه اگه فقط ایمان داشته باشیم، نخوایم فکر کنیم، فرقمون با کسی که دین هندو داره یا چیز دیگه هیچ چیزی نیست. همونقدر که حس میکنیم اونا داستانن، اونا هم همین حس رو راجع به دین ما دارن.

به کسایی که شک میکنن اجازه میدن به بدن بعد Ressurection دست بزنن. حقیقت لازم نداره پوشیده بشه. حقیقت لازم نداره فورس بشه به کسی. حقیقت حقیقته

  • مهدی

نظرات (۵)

تمام متن یک‌طرف سه جمله پایانی یک طرف. بی‌نظیر بود. اتفاقا در سریال بازماندگان از توماس شکاک حرف به میان می‌آید و حالا منظور حرف‌هایشان را بهتر می‌فهمم. ممنون از شما بابت توضیحتان.

پاسخ:
مرسی
لطف دارید!
خوشحالم مفید بوده

 قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِکُم (حجرات، ۱۴)

 

به نظرم همونطور که خدا به پیامبر میگه به اعراب بگو هنوز ایمان نیاوردین، باید بگین اسلام آوردین، اون چیزی که اونا بهش میگن ایمان هم اون ایمان حقیقی نیست. صرفا معتقد بودن به مسیحیته (یا هر دین دیگه‌ای)، مثلا اسمشو بذاریم همون faith. ولی به نظرم ایمان اون مرتبه‌ی بالاشه، بعد از شک کردن و رسیدن به جواب. وقتی از همه نظر، چه دلی و چه منطقی باورش کردیم.

پاسخ:
اومممم. جالب. آره یکم کمبود لغت هست. البته یه چیزی که فهمیدم البته اینه که این لونه خرگوشیه که هرچقدر کنده بشه جواب ها کمتر نمیشه بیشترم میشه :)) نمیدونم کی تموم بشه... 

آره آره، منظورم این نبود که به حقیقت میشه رسید. همین که فکر نکنیم دیگه به حقیقت رسیدیم و به خودمون اجازه‌ی شک کردن و در نتیجه‌ش نزدیک شدن به جوابا رو بدیم شاید خودش بخشی از ایمانه. 

پاسخ:
اوهوم جالب توضیح دادید. قضیه اون چند تا پست قبل و فرکتاله هم همین بود تقریبا، فرکتال چیزیه که هرچقدر زوم میکنیم توش بیشتر راجع بهش میفهمیم ولی تمومی نداره. 
اینو میگم :) واقعیت رو پیدا کردن همون چرخوندن سر تو فضای +3 بعدیه دور و برمونه.
بنظرم!

حرف زدن درباره‌ش و همه‌ی این تشبیها جذابه، ولی الان به ذهنم رسید که چقد خودم واقعا این مدلی فکر می‌کنم؟ نشستم فراکتاله رو از دور نگاه می‌کنم و میگم خب همه‌ش همینه دیگه، چقدم قشنگه، یا نه دارم سعی می‌کنم برم به طرف عمقش؟ برا شخص خودم میگما. یهو به سرم زد. چون به نظرم رسید بعضی وقتا به خودم اجازه‌ی شک کردن نمیدم!

پاسخ:
نه الزاما. 
اول این که اون به قول شما مثاله دوم این که فرکتال خوبی نبود و سوم این که 
یه سری فرکتالا هستن به طور نامتنهاهی میشه تو همه جاشون زوم کرد و چیزای جدید دید. 
یه تئوری هست که میگه ساختار دنیا فرکتالیه و چیزایی که میبینیم هم برای همین خیلی وقتا مثلا عدد طلایی توشونه یا فرکتالی اند یا پترن های بزرگ توی چیزای کوچیک تکرار میشن،
درخت مثلا یه تنه داره و اون تنه یه سری شاخه داره و اون شاخه ها یه سری زیر شاخه دارن و تهش برگ میشن، این داره یه چیزی از دل طبیعت رو نشون میده. خود یه درخت رو نگاه کنیم، ازون تنه به شاخه عین اینه که روی تنه درخت شاخه ها هر کدوم یه درخت دیگه هستن و ...
یا تو گیاها همینجوریه.
یا درخت تکامل رو نگاه کنیم، سیستم درختی تو همه جاش هست.
خیلی وقتا مطالب رو درختی طبقه بندی میکنیم چون ذهنمون درختیه
گل آفتاب گردون و شکل فرکتالیش که معروفه
پترن های تکرار شونده کلا زیاد هستن. ولی اینا روی سطح دنیا هستن. این تئوری میگه یه چیز واحد منظم زیر همه ی دنیا هست که اونم سیستمش فرکتالیه. شناخت اون میتونه به شناخت خود و خدا منتهی بشه! 
چقدر بحث پیچیده شد 
وجود همچین معادله هایی که به فرکتال منتهی میشن هم خودش جالبه. 
یا این که اصلا چرا ریاضیات کار میکنه! چرا میتونیم این مجموعه عدد ها رو تعریف کنیم و کار میکنه و بینهایت عدد بینشونه و بین دو تا هر عددی به اندازه کل عدد ها عدد هست و ...
خلاصه اینجوریاس

و آخر این که مهم نیست آدم چیا میدونه بنظرم. چون چیزایی که میدونه رو محیط اطرافش خیلیاش رو بهش یاد دادن و محیط اطرافم خیلی وقتا یا سانسور میکنه یا خیلی واقعا نمیدونه. مهم اینه که وقتی با یه چیز جدید مواجه میشه با ذهن باز میره سمتش یا Over simplify میکنتش و از کنارش میگذره. 

مرسی از توضیحات‌تون 👍👍د رباره‌ی تئوریه نمی‌دونستم، خیلی جالبه.

 

قضیه همون مواجهه با چیزای جدیده که دارم سعی می‌کنم ذهنمو بازتر کنم نسبت بهشون. 

پاسخ:
دمتون گرم!
ممنون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی