نوشته های من

:)
نوشته های من

Do you dream about being interlinked?

interlinked

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

نامه ای از آینده

سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ۰۹:۳۹ ق.ظ

 

سلام

چالش نامه ای به گذشته رو یادتونه؟

داشتم فکر میکردم اگه یه نامه از آینده، مثلا وقتی 70-80 سالم بود دریافت کنم چه شکلی میشه.

شاید این شکلی باشه:

 

مهدی عزیزم در سن بیست و خورده ای سالگی!

 

بچه جون، الان که من آخرای کارم، تازه دارم میفهمم که این زندگی، چه بازی بامزه ای بود،

 

یه روز از هیچی بوجود اومدم، تو این فاصله که یادمه از این زندگیم، 70-80 سال وقت داشتم هر کاری دوست دارم بکنم. هر کاری. خیلی کار ها رو از ترسم انجام ندادم. خیلی کارای عجیب و بنظر ریسکی هم انجام دادم. نمیدونم هیچ کدوم از کار هام اهمیتی داشت یا نه. تو این سن، روز شماری میکنم و معلوم نیست کی وقتم تو این دنیا تموم بشه، واقعا نمیدونم انجام هر کاری مهم بود یا نه.

 

از الان تو خیلی چیزی یادم نیست. توی حافظم، روی اون بازه ی چند ساله ی وسط دهه سوم زندگیت یه برچسب فقط هست. یادمه آخرای دانشگاه بود و دنبال خدا هم میگشتی. از من میشنوی این رو بدون که چندان اهمیتی نداره چی کار میکنی. دنیا خودش اتفاق می افته. تو حق داری تلاش کنی و هدف گذاری کنی و به هدفت برسی، یا به همون اندازه حق داری که نرسی ولی خود خوری برای چیزی نکن. چون هیچ چیزی دست تو نیست و عملا همه چیز خودش اتفاق می افته.

 

این سال های زندگیت، دوران خوبی بود. زندگیت یک هدف خیلی قشنگ داشت. الان فهمیدم که بهترین هدف ها، هدف های دست نیافتنیه. چون الان که بیشتر بازی های زندگیم تموم شده، دیگه زندگی برام جذابیت چندانی نداره. به هرچی میخواستم یا رسیدم یا نرسیدم و کار زیادی هم نمیتونم بکنم. این یک فرصت بود که بیام و تو وجود این دنیا سهمی داشته باشم.

بزار برات از یه هدف دست نیافتنی بگم.

الان میتونم بهت بگم که یه هدف خوب و دست نیفتانی، اجازه دادن به اختیار بقیه میتونه باشه. یعنی نگاه کردن و برچسب نزدن. ببینم میتونی این کار رو انجام بدی؟ هر چیزی رو که دیدی، خوب یا بد، راجع بهش قضاوت نکن، به این فکر کن که اونم یه مدلیه که خدا دوست داشته خودش رو توش ببینه و تو نمیتونی تغییر زیادی تو بقیه ایجاد بکنی.

برای همینه میگن از خودت شروع کن. بشین و 50 سال دیگه روی خودت کار کن و فقط به بقیه نشون بده، بدون هیچ اجباری. هرکسی خودش احساس کنه که راه خوبی رو داری میری، میاد و هم تو یه چیزی ازش یاد میگیری، هم اون یه چیزی از تو یاد میگیره ولی اجبار هیچ وقت جوابگو نیست. حواست باشه که بخاطر کار های بقیه تو رو نه جهنم نه بهشت، هر معنی ای که این دوتا کلمه میدن، نمیبرن. ببینم میتونی دیگران رو قضاوت نکنی؟ ببینم میتونی خودت رو کامل بکنی؟

از من میشنوی این رو بدون که خوبی و بدی به چشم تو خوبی و بدی اند. همه چیز نسبیه و هر کسی برای خودش تعریفی داره. چیزی که تو باهاش حال میکنی الزاما چیزی نیست که بقیه ازش لذت ببرن. و تو هم الزامی نداره که با چیزی که بقیه باهاش حال میکنن حال کنی.

تو خودتم یه تجربه بودی. یه تجربه توی بازی خدا که میخواسته ببینه حالا این یکی آدمه چجوری زندگی میکنه. یه آدم جدید، یه زمان جدید، یه جای جدید، ببینه که این یکی چی میشه. 80 سال توی ابدیت خدا چیزی نیست. ازین 80 سال ها خیلی داشته و خیلی دیگه هم داره. زندگی واقعا چیز خاصی نیست. سعی کن حالش رو ببری و یه تجربه جالب بین بقیه تجربه هایی که آفریده های خدا کردن باشی. 

 

خدا بازی باحالی با خودش میکنه. 

 

  • مهسایه

نظرات (۱۲)

همه چیز نسبیه👍👍👍

پاسخ:
سخته نسبی بودن!

یاد نامه های مارشال توی سریال how I met your mother افتادم. :)

اونم توی یه قسمتش بود که نامه ای که توی نوجوونیش برای 10 سال آینده اش نوشته بود رو نشون میداد .:) بعد دوباره داشت برای 10 سال دیگه اش مینوشت. 

به نظرم آدم تغییر انچنانی نسبت به الانش نمی کنه فقط وابستگیش به این دنیا بیشتر میشه، مگر اینکه از همین امروز و همین ساعت تلاش کنه، انرژی بزاره برای اینکه به چیزی که می خواد برسه و برای تغییر کردن باید با چیزایی که بدت میاد یا می ترسی روبرو بشی. آدم هم که از چیزی که بدش میاد یا می ترسه معمولا طرفش نمیره. 

قضاوت نکردن و برچسب نزدن از ته دل ( یعنی حتی  توی فکر خود آدممنظورمه :)  )به نظرم هدف بزرگیه، راحت بهش نمیشه رسید. 

پاسخ:
فکر کنم دقیقا معنی اختیار همین باشه. این که کسی اگه از همین الان برای یه کاری انرژی بزاره و ....
ولی مساله اینه که با نسبی بودن همه چیز، انتخاب این که رو چی انرژی بزارم برام سخته. یا با بقیه چجوری تعامل داشته باشم. چون هر تعاملی می‌تونه منجر به قضاوت کردن بشه. ازون طرف هم تعامل نکردن و راجع به این چیزا فکر کردن شبیه یادگرفتن تئوری بدون پیاده کردن عملیش میمونه.
میگن پیدا کردن این نقطه بالانسه سخته همینه لابد

منم حرفم از اول همین بوده ولی خودم نمیدونم چقدر تونستم عملش کنم . از زندگی باید لذتشو تجربه کنی  . 

پاسخ:
چهارچوب های اجتماع یه چیز هایی رو به آدم اجبار میکنه که تا وقتی تو اون چهارچوبای فرهنگی هستیم یه کارایی رو ناخواسته انجام میدیم. ازون طرف هم لازمه تو اجتماع بودن تا حدی. سخته دیگه.
چه خوب و چه عالی:)
پاسخ:
مرسی:)

وای ک چقدر این قضاوت نکردن سخته

خیلی دارم براش تلاش میکنم امیدوارم ی روزی کامل موفق بشم:)

فک کنم ۷۰,۸۰ سالگی من ی پیرزن گوگولی میشم ک بخش ببشتر انرژیم توانایی ارتباط برقرار کردن  با نوهامه:) و درک کردنشون:)

نظرla_adri جالب و درست بود:)

پاسخ:
خیلی سخته!
آره! بعضی وقتا منم فکر میکنم مثلا یه پیرمردی جوونیاش شبیه کدوم دوستای من بوده، چه فازی داشته که تهش به این ختم شده. دوستاش چه شکلی بودن. وقتی مدرسه میرفته رفتارش چجوری بوده. 
نمیدونم ماها با چه بچه هایی طرف خواهیم بود :))

فکر کنم دغدغه الان خیلی از هم‌سنای من(که بیست ساله باشم)

همین باشه

حتی اگه مستقیما به این موضوعات فکر نکنن یه گوشه ذهنشون رو درگیر کرده

و من رو هم...

 

پاسخ:
باحاله دیگه. همه دنبال جواب میگردن که چی کار باید بکنن. اگه اینجوری نبود خیلی بی مزه میشد زندگی. یه جواب پیدا میشد و همه دنبالش میرفتن

رفیق به نظر من هشتاد ساله دیگه تکنولوژی ای وجود داره که تمام خاطراتت رو از رو مغزت برات می گه

و مث عرفا تموم عمرت تو مشتته.

هشتاد سال زمان زیادیه. شاید حتی تونستن یه راهی پیدا کنن نمیریم. اون وقت چی؟

 

پاسخ:
راستش الانم وجود داره. خیلی وقته وجود داشته ولی خیلی جاهای دنیا غیر قانونیه و آدما دسترسی بهش ندارن. چون مرور خاطرات باعث سوال پرسیدن و از چهارچوب خارج شدن میشه. 
هر کسی بخواد هم میتونه استفاده کنه ولی خیلیا نمیخوان
انتخاب خود آدماست. بنظرم واضحه که هرچیزی بعد مرگ هست بهتر از اینی هست که هستیم. چون همه چیز به سمت پیچیده تر شدن میره تو زمان. اگه کسی هم نمیره این امکان رو از دست میده که از دست بدنش راحت بشه. 

می تونی انجام بدی من قبلا برای ۱۴۰۲ انجام داده ام😅۱۰ سال پیش و ایمیلش میاد واست،من که اون موقع حدسیاتم رو نوشتم که تا ۱۰ سال دیگه فکر کنم اینکاره بشم و... خیلی خوبه امتحان کن ولی طولانی نزن مزه اش می پره ۱۰ سال ۱۰ سال یا ۵ سال ۵ سال حال میده .اینم ادرسشه

 

https://www.futureme.org/

پاسخ:
ممنون!، من یه چیزی میخوام برای دریافت از آینده :))

چه نامه ی خفنی :)

منم یه همچین چیزی با همین درونمایه نوشتم. 

ولی برای آینده‌م =)

پاسخ:
ممنون :) 

اسمش چیه؟

پاسخ:
همون گیاهای دارویی که عرض کردم
  • مائده ‌‌‌‌‌‌‌
  • چیز دیگه ای میخواستم بگم و بعد کامنت هارو خوندم و بخش قضاوت نکردن برام بلد شد! :)

    احساس میکنم از وقتی یکم بیشتر فهمیدم همش در جنگ با خودم در راستای قضاوت نکردن بودم و واقعا دارم اینکار رو نمیکنم...ولی هروقت حس میکنم چقدر در قضاوت نکردن انسان موفقی ام انگار همه چیز ریست میشه و تلاش های دوباره ، آغاز.

    پاسخ:
    کلا پارادوکسه. همین که آدم خودش رو مجبور کنه که قضاوت نکنه هم قضاوت راجع به خوده. همینه که پیدا کردن بالانسه که چقدر از این مایه بزاری چقدر از اون سخته لابد. باحاله وگرنه زندگی یه نواخت میشد

    اولا زندگی بازی نیست، خییییلی هم جدی و هدفمند. 

    البته یه بخش‌های جانبی از اون مثل بازیه، اما بازی هدفمند....

     

    و بعدش هم خوبی و بدی نسبی! نیست. بلکه درست و غلط کاااملا مشخصه، تشخیصش به معیارهای درست و غلط افراد برمیگرده..... 

    پاسخ:
    بله هدفش مشخصه. همه چیز به سمت پیچیده تر شدن میره تا زمانی که خالق رو درک کنیم. ولی خود این دورانی که من و شما زندگی میکنیم اگه خیلی جدی گرفته بشه میشه فلسفه بافی و مجبور کردن بقیه به انجام کارهایی که خودمون فکر میکنیم حقیقت محضه. در حالی که ما یه جز خیلی کوچیکه از یه چیز خیلی بزرگ هستیم
     اگه یه نفر آدم می‌کشه برایش خوبی، آدم کشتن تعریف شده. جملتون رو اینجوری اصلاح کنم اگه ممکنه
    درست و غلط به چشم شما ( که حجم زیادیش تحمیل جامعه و اطرافیان هست) مشخصه. برای کس دیگه کاملا می‌تونه متفاوت باشه. 
    یه چیزی هم هست که آشوب بیش از حد باعث از بین رفتن آدما میشه و اگه زیادی بشه منقرض میشیم. دلیل وجود جامعه و قانونم همین بوده که این بالانس برقرار بشه. که تو حیوانات هم به طور غریزی هست. که تو گله هاشون یه نر با بقیه میجنگه و تو صدر میشینه بقیه هم کاری نمیکنن. برای ما یکم متفاوته